بررسی زمستانهای قدیم تهران و مروری بر خاطرات برفی 2

1330

“قسمت سوم”

در این قسمت علاوه بر ادامه مطالبی که قبلا اشاره کرده بودیم به عنوان جزئی از خاطرات قدیمی به اصطلاحات برفی دوران قدیم نیز اشاره ای میکنیم تا کسانی که اون زمان بیشتر یادشونه برگردند به زمستانهای اون دوران و کسانی هم که یادشون نمیاد و سن کمتری دارند بیشتر بدونند که چه اتفاقاتی در زمانهای گذشته بوقوع میپیوسته

در ابتدا بد نیست در این شب سرد زمستونی که خیلی از شهرهاو روستاهای کشورمون هم برف اومده و جاهایی هنوز بارش اون ادامه داره با یه حس نوستالژیک قوی از یه موسیقی بسیار خاطره انگیز شروع کنیم که قبلا قولشو داده بودم .اهنگی که مارو میبره به دهه شصت و خاطره اون برفای سنگین ..پخش این اهنگ(سریال از سرزمین شمالی) گاهی همراه بود با بارش برف و خود سریال هم که نصف بیشترش توی برف بود

http://s6.picofile.com/file/8235566250/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%B2_%D9%84%D8%A7%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C.ogg.html

 

http://s7.picofile.com/file/8235566642/%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B4%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7.ogg.html

 

دوره های زمستانی تهران

در پست قبلی گفتیم زمستانهای تهران در قرن های گذشته دارای یک نمودار سینوسی و با شیب ملایم برداری بوده که هر چند سال یک بار شاهد یک دوره پریودیک با نوسان شدید  نیز بوده که اصطلاحا به ناهنجاری تعبیر میشه بدین مفهوم که اهالی این شهر طی سالهای متمادی با زمستانهایی متعادل و معتدل (به دلیل بافت اقلیمی و توپوگرافی و ارتفاع از سطح دریا)روبرو بودند که در هر دوره چند ساله که شامل سه نوع تغییر ناگهانی بوده تغییرات محسوسی را در زمستانهای خود لمس کردند

این تغییرات ناگهانی فصلی که به ناهنجاری تعبیر میشه به سه دسته کلی تقسیم بندی میشه

1:هر 7 تا 10 سال یکبار (زمستانی پر بارش و سرد که بارشها اغلب بشکل برفهای سرد و متمادی و طولانی مدت که گاهی تا اواخر اسفند نیز طول میکشد و دمای شبها در بهمن و دی ماه اکثرا به زیر صفر میرود میباشند .در این ناهنجاریها که به ناهنجاری های کوچک معروفند با نفوذ جبهه های سرد که معمولا از سمت شمال غرب اروپا همراهی میشوند و تغذیه رطوبتی خوبی نیز از دریای مدیترانه و سیاه دارند و گاهی نیز با ادغام سیستمهای سودانی و گرم نیز همراه میشوند به علت غالب بودن هسته سرد  سیستمها بارشها در سرتاسر نیمه شمالی کشور از جمله تهران به شکل برف ظاهر میشود چه در روز و چه در شب و دما هنگام بارش ها بحدی پایین میرود که ذوب  شدن برف در هر زمان از شبانه روز اتفاق نمیفتد به تعبیری برف به محض شروع بارش در جنوبی ترین نقاط شهر هم بر زمین مینشیند بیشترین میانگین بارش و تعطیلی مدارس در این سالها بوقوع پیوسته ضمن اینکه اکثر خاطرات برفی که در ذهنها مونده مربوط به این سالهاست

در قدیم این ناهنجاریها سریعتر رخ میداد و چند سالی هست که تاخیر در رخداد ان بیشتر شده

سالهای نمونه:1361  1367  1370  1374 1383  و؟؟؟

2:هر 40 تا 50 سال یکبار(زمستانی نسبتا کم بارش و نه مطلقا بی بارش که بارشها بصورت برف پودری (بسیار سرد و یخ زده) بمانند برفهای سرزمینهای قطبی و همراه با بادهای بسیار سرد و کشنده رخ میدهد) که به ناهنجاریهای متوسط معروفند در این سالها با نفوذ هوای بسیار سرد مدار قطبی به عرضهای پایین تر که معمولا از سمت اسیای میانه و شمال شرقی ایران (فلات سیبری) نفوذ میکند دمای هوا حتی تا جنوبی ترین نقاط ایران کاهش محسوس و عجیبی پیدا میکند و احتمال بارش برف در نقاط گرمسیری کشور نیز میرود

تهران در این سالها بارش زیادی ندارد ولی همان مقدار کم بارش بهمراه هوای بسیار سرد تا هفته ها و ماهها بر روی زمین حتی زیر تابش نور خورشید باقی میماند و دما در بیشینه هم به بالای صفر نمیرود یخ زدن تمامی تالابها دریاچه ها و رودخانه ها و ابهای درون شهر ولوله ها از عواقب این سرمای وحشتناک شمال شرقی است.. شهر تهران در اینگونه مواقع به مانند یک شهر یخ زده مثل شهرهای شمال روسیه میشود بطوریکه مردم این شهر تحمل چنین سرمایی را ندارند در این سالها معمولا در ماه اخر زمستان دما بطرز قابل ملاحظه ای افزایش میابد

سالهای نمونه: 1342   1386 و؟؟؟

3:هر 150 تا 200 سال یکبار (زمستانی بسیار سرد و پر بارش که بارشها بصورت غیر عادی و غیر معمول بصورت طوفان برفی در این مناطق رخ میدهد که به ناهنجاریهای بزرگ معروفند در این سالها سرمای بسیار شدید شمال شرق(سیبری) و ناحیه شمال غرب اروپا(اسکاندیناوی) بطور توامان به منطقه خاور میانه نفوذ میکنند و همزمان سیستمهای جنوبی و مرطوب و غربی مرطوب نیز ضمن تقویت با برخورد به این هوای بسیار سرد طوفانهای قطبی (الکسا) را بوجود میاورند که شدت ان بستگی به میزان قدرت سیستمهای مرطوب بارشی دارد ..در این سالها ایران به مثابه شهرهای شمال ژاپن (رکورددار بیشترین بارش برف در زمانهای ثابت) و یا شمال امریکا میشود و ممکن است در عرض چند روز بارش مداوم و سنگین برف ارتفاع ان از چند متر نیز تجاوز کند و در تهران هم ارتفاع برف در این سالها بیش از 70 سانت بنظر میرسیده در این سالها دما در طول فصل زمستان تا بهار بسیار پایین بوده و مقدار بارش برف برای اهالی شهرها و روستاها نگران کننده و وحشت افرین… زمستان از اوایل اذر شروع و تا اواخر اسفند بطول میکشد .متاسفانه تلفات جانی این ناهنجاریها در ایران بسیار بالا بوده که اماری دقیق حتی از سال 1350  که زیاد هم دور نیست در دست نیست

بدرستی در این سالها شبهی از زمستانهای قطبی تهران و ایران را فرامیگیرد

سالهای نمونه احتمالا 1248  1350 و؟؟؟

در بقیه سالها تهران زمستانهایی معتدل داشته که معمولا در این شهر حداقل یک یا دو برف سنگین و حداکثر همراه با چند برف سبک اتفاق میفتاده که بیشتر  بارشها هم به شکل باران سرد بوده و کمتر شاهد رعد و برق و تگرگ در این فصل بودیم

نکته قابل توجه اینه که طی دهه های گذشته هر 3 تا 4 سال یکبار در تهران قطعی برف (عدم بارش برف) داشتیم ولی طی این دو دهه اخیر تا بحال این روند کاهش چشمگیری داشته بطوریکه اکنون هر 2 تا 3 سال یکبار در تهران بارش برف مشاهده میشه که البته اون هم نه از نوع سنگین و این یک روی سکه گرم شدن زمین و خشک تر شدن مناطقی مثل فلات مرکزی ایران و البرز جنوبیه

به امید قطع این روند در سالهای اتی و بازگشت روند عادی فصلی در ایران

——————————————————————————————————–

————————————————————————————-

———————————————————

“اداب و رسوم”

با این مقدمه از دوره های زمستانی تهران بد نیست کمی  بپردازیم به زندگی مردم تهران در زمستانهای قبل از دهه 50

در دورانی که تهران هنوز شهری بزرگ و صنعتی نشده بود و هنوز مانند شهرهای دیگر ایران از امکانات صنعتی و جدید برخوردار نبود و به عبارتی هنوز رخداد انقلاب صنعتی در ایران بخوبی بوقوع نپیوسته بود و اقلیم تهران چنانچه در پست قبل توضیح دادم مانند قریه ای نیمه سرسبز و نیمه بیابانی بود سپری کردن زمستانها برای تهرانیها به مانند دیگر مردم این سرزمین سختیهای فراوانی داشت که به گوشه ای از ان میپردازیم..

منطقه 7 1330منطقه 7 دهه 30

تقریبا میشه گفت تا قبل از دهه 40 زندگی مردم در زمستانها به مانند پیشینیان خود در ده ها و صدها سال گذشته  بوده و تفاوت چندانی نداشته ..نبود برق،گاز، سختی حمل و نقل نفت و نبود امکانات گرمایشی و وسایل نقلیه موتوری فعلی زندگی و گذران زمستان ها را که بمراتب از زمستانهای فعلی سردتر و سخت تر بوده برای مردم بسیار دشوار میکرد بطوریکه مردم در ان زمان برای گذران زمستان از قبل به فکر اذوقه خود بودند و سعی میکردند برای دوران سرد از قبل مایحتاج و خوراکیهای ماندنی و فاسد ناشدنی که اغلب طبع گرم هم داشتند به اندازه کافی ذخیره کنند تا در مواقع اضطراری دچار مشکل و کمبود نشوند

بد نیست بدانیم قدیم در زمستانها بیشتر خوراک مردم را سبزیجات ،صیفی جات و غلات و حبوبات تشکیل میداده مانند برنج ،نان جو و گندم

چغندر ،کدو، لوبیا ،نخود،کشمش،عسل،شیره و غذاهایی مانند اشکنه،کلم پلو،کشک بادمجان و کله جوش به همراه سبزیجات و حبوبات دیگر تشکیل میداده و تنوع غذایی در زمستانها بسیار کمتر از زمان فعلی بوده بطوریکه میوه بندرت یافت میشده و مانند الان اینطور نبوده که در هر زمان میوه تازه در دسترس باشد

از ان جالب تر کمبود گوشت از هر نوع ان در زمستانها بوده هم بدلیل نبود وسایل سرمایشی مناسب(که از قبل ذخیره کنند) و نبود دامداریها و مرغداریهای صنعتی و هم بدلیل اینکه روستاییان دامها و طیورات خود را بدلیل فرزند اوری در بهار در زمستانها ذبح نمیکردند و در زمستان مردم کمتر گوشت قرمز و حتی سفید مصرف میکردند و اصطلاح {برف وشیره} که غذایی همه گیر در اکثر شهرهای ایران بجز شهرهای گرمسیری بوده از همین شیوه زندگی بوجود امده

در زمستانها زمانی که برف میبارید مردم در سرتاسر نیمه شمالی ایران از شرق تا غرب مقداری برف تازه و تمیز را با مقداری شیره انگور یا توت مخلوط میکردند و مانند غذا میخوردند و عقیده داشتند گرمای شیره سرمای برف را خنثی میکند و غذایی مفید برای بدن میباشد در یادش بخیر

دهه 60 هم من وقتی بچه بودم مقداری از برفهای رو پشت بام را که از ارتفاع بیشتری برخوردار بود و معمولا لبه قرنیز ها نشسته بود در یک کاسه جمع میکردم و بعد از متراکم کردن با شیره مخلوط و سپس میخوردیم و چه لذتی هم داشت بعدها که برفها کثیف تر و کمتر شد از برفک یخچالهای قدیمی برای درست کردن برف و شیره استفاده میکردیم

برف و شیره

بطور کلی در زمستانها هم از نظر خوراک و هم از نظر رفت و امد برای مردم بسیار سخت تر بود و هر کار دشواریهای خاص خودش را داشت  مثل شکستن یخهای حوضها ،بستن لوله های اب، شستن ظرف و لباس با اب سرد ،پارو کردن برفها و تهیه هیزم و گاهی نفت برای گرمایش ،درست کردن ذغال برای کرسیها و بسیاری کار مشقت بار که حتی فکر کردن بهش برای مردم الان غیر قابل تصوره

اصطلاح {سرسیاه زمستون} اساسا بهمین خاطر رواج یافت چون در زمستانها اصولا چیز تازه ای یافت نمیشد و اکثر اقلام مصرفی ذخیره شده قبل بود بغیر از نان و بعضی خوراکیهای دست ساز مثل فتیر

در اون زمان خانه ها دارای اتاقهای متعدد بود که همه اتاقها و اشپزخانه سرد بود بغیر از زیر کرسیها که ان هم پس از سرد شدن ذغال زیر کرسی سرد میشد و دوباره میبایست ذغال تازه جایگزین میشد

6496410-2462-l

خاطرات زیادی از کرسی و اون لحاف سنگین و بزرگ روی ان در اذهان و محافل نقل شده که مجال ذکر ان در این پست نیست

فقط یادم میاد خود ما در تهران در یکی از سالهای دهه 60 بعلت کمبود نفت چراغ والور و علاالدین و بخاری نفتیمون بی مصرف گشت و یک یا دو سال را زیر کرسی سر کردیم البته کرسی برقی … حالا با دیدن عکسهاش یه حس نوستالژی در کسانی که زیر اون زمستونشون رو سر کردند و چای و غذا خوردند بوجود میاد

کرسی

کرسی محفلی بود برای دور هم جمع شدن افراد خانواده و گوش دادن به قصه های بزرگترها و شعر خوانی و شاهنامه خوانی

البته گاز ذغال قدیمها باعث مرگ عده ای از مردم هم میشد که عقیده داشتند کرسی جن دارد و باید ذغال ان را از جن پاک نمود

منظور از جن همان گاز کشنده co2 بود

قدیم بساط کرسیها از یک ماه مانده به چله بزرگ برپا میشد و تا اخر زمستان و گاهی تا اوایل بهار برقرار بود

اما اکنون فقط در بعضی روستاها از بساط کرسی میتوان اثری پیدا کرد

“اصطلاحات زمستانی”

{برف روی برف}

دهه 60

این اصطلاح متعلق به  ماقبل دهه 70  است و زمانی اتفاق میفتاد که با وجود برف قدیمی که چند روز پیش باریده بود و هنوز اب نشده بود برف جدیدی میبارید وروی برف قبلی مینشست و از انجا که برف زودتر از همه چیز روی خودش مینشیند در ابتدا رنگ روشن تر و شفافیت بیشتری نسبت به برف قبلی داشت و برف زیرین معمول پس از چند روز تیره تر و کثیف تر شده بود و با ریزش برف جدید تمامی برفهای توی کوچه پس کوچه ها و حیاطها به رنگ روشن و سفید خالص درمیومد و بعد از چند ساعت تصور میکردی به اندازه چند روز برف باریده  و هر سالی که برف رو برف میومد قدیمی ترها مژده سالی پر  خیرو برکت و پر ابی رو بهم میدادند

“افسانه های کهن”

snowstorm

در فرهنگ کهن ایران زمین داستان ها و روایات فراوانی راجع به چله های زمستان نقل شده که یکی از جامع ترین انها در زیر به اختصار توضیح داده میشود در ابتدا به این موسیقی زمستانی و برفی گوش دهید تا برویم به سراغ چله بزرگ

http://s7.picofile.com/file/8235704792/08_Interlude_The_Interlude_Trangle.mp3.html

بر طبق افسانه های کهن بانویی کهنسال دارای دو فرزند پسر بوده که به سرما و خشم معروف بودند نام فرزند بزرگ چیله بزرگ یا چهله کبیر بوده که با اغاز شب یلدا بر سرزمین ایران حکمرانی میکنه حکمرانی چله بزرگه 40 روز طول میکشه و با کم سو کردن و بی رمق ساختن خورشید و گرمای اون به مادر کهنسال خود میگه ننه سرما من دستان زنان و مردان را در چشمه ها منجمد میکنم و اب را در درون کوزه ها به یخ تبدیل میکنم قدرت من بحدیست که هیج ابی در هیچ کجای این سرزمین روان نمیباشد و همه ابها رودها و چشمه ها در طول حکمرانی من یخ میزنند ….

دنباله داستان در پست بعدی

“خاطرات برفی”

در این پست اولین خاطره برفی را از زمستانهای قدیم براتون تعریف میکنم

اولین خاطره مربوط میشه به 24 سال و سه روز پیش یعنی شنبه 5 بهمن1370

زمانی که من در کلاس اول راهنمایی بودم و عصرها هم تا ساعت 4 مدرسه بودیم البته روزهای زوج

یعنی یک کلاس فوق العاده داشتیم که چو مدرسه مون مثلا نمونه مردمی بود  و یک شیفته با دانش اموزان سال اول زبان انگلیسی و ازمایشگاه رو بصورت فوق العاده عصرها گذاشته بودند

اون روز صبحش بسیار سرد بود و هوا ابری .از اون ابرهای یکدست شیشه ای همون ابرهایی که خورشید مثل یه شمع کم نور از پشتشون معلومه و بتدریج با ضخیم شدن اونها محو میشه و هوا هم تاریکتر میشه.. مدرسه ما در جنوب غرب تهران چهار طبقه بود و طبقه 4 مخصوص نمازخونه و ناهارخوری بود … از صبح به من الهام شده بود که تا چند ساعت دیگه باید برف شروع بشه و شدیدا منتظر بارشش بودم بقیه بچه ها هم که چیزی از هواشناسی سرشون نمیشد فقط با ابراز نارضایتی از سرما توی حیاط هی میگفتن چرا مارو تعطیل نکردن

خلاصه اون روز من شدیدا درگیر اسمون بودم و نگاهم به سمت ابرها زنگ اول به هوای اب خوردن و دستشویی دو بار اومدم حیاط ولی خبری از برف نبود زنگ تفریح به همین ترتیب ،زنگ دوم هم ریاضی داشتیم و کلاسمون به بیرون پنجره نداشت و معلممون هم از اون سختگیرا که نمیذاشت کسی بیرون بره  و من با بد بختی اجازه گرفتم که اقا ما مشکل کلیه داریم باید حتما بریم دستشویی دوباره اومدم حیاط و باز هم خبری از برف نبود ..زنگ تفریح دوم هم سپری شدو زنگ تفریح سوم هم خبری از برف نشد دیگه ظهر شده بود و من لجم دراومده بود که پس کی میخواد بیاد این برفه ؟؟ اخه شب پیشش هم خودم پیش بینی کرده بودم و هم هواشناسی رادیو و تلویزیون

خلاصه وقت ناهارو نمازم اومد و رفت و من فقط از پنجره طبقه 4 هوارو رصد میکردم که حس کردم اون باد نم نمیه که قبل از برفای سنگین میومد داره میاد با خوشحالی پریدم گفتم دمت گرم خدایا مرسی یهو دیدم معلم پرورشی !! با چهل پنجاه تا بچه با دهان باز و چشمای قلمبه منو نگاه میکنند معلمه اومد گفت صیدابادی چی شده امتحانتو خوب دادی یا انتخاب شدی تو گروه تئاتر فجر؟؟؟!!!

بچه های طفل معصوما هم بی خبر از همه جا میگفتن یه اردو رفتن که انقدر خوشحالی نداره.اخه اون موقع از هر کلاس چند نفرو برای اردو انتخاب میکردن و هر کی انتخاب میشد انگار دنیارو بهش دادن..خلاصه هیچکس نفهمید قضیه چیه تا اینکه کلاس اخر شروع شد و ازمایشگاه علوم زیر زمین مدرسه بود و یه پنجره به حیاط خلوت پشت داشت که میشد بیرونو ببینی من هم سریع رفتم پایین و نشستم کنار پنجره .ساعت از یک گذشت و خدا خدا میکردیم معلمش نیاد و ما بریم خونه ول از شانسمون اومدو خالمون گرفته شد اخه تازه برف شروع شده بود و حساب کن برف سوزنی و سرد یخی که از همون اولش نشست.. سر کلاس سر من رو به حیاط خلوت پشتی و معلم که هی میگفت حواست کجاست صیدابادی ؟بعد از یه ربع تازه دویی بچه ها افتاد که چه خبره همهمه کل کلاسو ورداشت جمله معروف بچه ها داره برف میاد یهو پیچید تو فضای کلاس ..قدیمیا میدونن این جمله یعنی چی معمولا فرداش بی برو برگرد تعطیل میشد اونم برفای سال 70

برای بچه ها شادی تعطیلی بود و برای من یه چیزی فراتر .قبلش توی دی ماه چند تا برف اومده بود ولی این یکی یه چیز عجیبی بود فکر میکنم دما زیر منفی 3 بود چشمتون روز بد نبینه با تحریک من کلاس هم شلوغ شد و کنترل از دست معلم علوم  دراومد بنده خدا جوون بود و با عصبانیت منو از کنار پنجره بلند کرد و با دو تا دیگه از بچه ها نشوند کف کلاس ولی مگه میشد منو اروم کرد حالم خراب شده بود و در پی فرار از کلاس .دیگه هیچی از درس نمیفهمیدم و فقط منتظر بودم ببینم بیرون چه خبره با خودم میگفتم نکنه برف قطع شده از بچه ها میپرسیدم و اونا هم با اشاره میگفتن همچنان میاد..اون 2 ساعت یکی از طولانی ترین 2 ساعتهای عمرم بود وقتی زنگ خورد خود معلممون هم جوگیر شده بود و تحت تاثیر بچه ها اومده بود حیاطو اسمونو نگاه میکرد حیاط مدرسه بیش از سه تا 4 سانت برف نشسته بود برفی که زیر پای بچه ها صدای خرد شدن میداد برفی که عاشقش بودم یادش بخیر

DSC00078

وقتی خیابونهای پوشیده از برف سرد و هوای تاریک ساعت 3 عصر و خلوتی کوچه ها وخیابونارو میدیدی و اینکه برف هنوز با ملایمت میباره دوست نداشتی هیچ وقت اون روز تموم بشه فکر کنم 2 ساعت طول کشید تا راه 20 دقیقه ای تا خونه رو که پیاده میومدم بیام همه جا سفید بود و صدای خرد شدن برف زیر پای من و گاهی صدای کلاغها وقتی رسیدم خونه خوهر زاده ام تو حیاط برف بازی میکرد و تا شب خوشحال از اینکه برف تا صبح میباره.. ساعتهای 9 شب ارتفاع برف به حدود 20 سانتی متر رسیده بود و از قضا هر دو مادربزرگم از شهرستان خونه ما بودند اون شب برق هم رفت و من تونستم یه ادم برفی هم در تاریکی زیر برف بسازم اون موقع چقدر حیاطمون بزرگ بنظر میرسید البته این برف هم روی برف بود چون از قبل هم چند روز پیش برف باریده بود و حیاط مملو از برف اون شب برف تا صبح نبارید ولی فرداش مدرسه ها بخاطر سرمای شدید و برف دیشب تعطیل شد ولی اگر تا صبح میومد یکی از سنگین ترین برفهای تهرانو رقم میزد جالب بود که مادربزرگم خدابیامرز که اهل زنجان بود میگفت این برفا زیاد سنگین نیست و من هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی دیدن دوباره همون برفهای نه زیاد سنگین تبدیل به یه ارزوی طولانی مدت و محال بشه

cd06a9f408f19a639709a87631742527

در پایان به این موسیقی خاطره انگیز و زیبا از موریکونه گوش کنید

این اهنگ دهه 60 شبهای برفی از رادیو نیمه های شب پخش میشد و من با شنیدن اون یاد شبهایی میفتم که پا به پای برف بیدار بودم

http://s4.picofile.com/file/7849282896/Ennio_Morricone_Speranze_Di_Liberta_5mp3_org_.mp3.html

گفتگو کنید

32 نظر

  1. واقعا مرسی از پست جالبتون من ک لذت بردم.من فوق لیسانس حسابداری دارم از بچگی علاقه شدیدی به آب و هوا داشتم درست مثل شما که عاشق برف بودید منم کل زمستون چشمام به آسمون خیره بود..وختی ک خیلی بچه بودم و هنوز دست چپ و راست خودمو بلد نبودم به این فکر میکردم ک ابرها از چه منطقه شهرمون بیان بارش های شدید دارند و چه نوع ابرهایی باران دارن یا کی تگرگ کی برف و کی باران میباره یادمه کشف کرده بودم وختی ابرها ا سمت کوه های بلندتر شهر میان بارنندگی ها شدیدترن و چرا های زیادی ک در ذهن کوچک بنده بود و اینها همه نشان از علاقه شدید بنده ب علم هواشناسی بوده اصلا وختی من به آسمون و ابرها نگا میکنم ی دید دیگه دارم نسبت به هوا و بارون برف ی علاقه تمام ناشدنی.. متاسفانه در کشور ما استعدادی ک در ی زمینه داریم شکوفا نمیشه و هر کدوم مسیری رو طی میکنیم ک شاید علاقه ای بش نداریم من ا اون دوران همیشه دنبال اخبار هواشناسی بودم سایتهای هواشناسی و ..کلی اطلاعات هواشناسی ام افزایش دادم در صورتی ک مسیر دانشگاهی ام مربوط ب این رشته نبود…

    1. من هم همین طور دوست عزیز خیلی به آب و هواشناسی دارم همیشه اول سایت هواشناسی رو چک می کنم مدام از این پنجره به اون پبجره که ببینم این ابرها کی میان از کدم سمتو….. شبایی که بارندگی هست من خواب ندارم دیونه آب و هوا بارندگی و طبیعتم.

  2. سلام دوست من. ممنون از مطالب قشنگت. منم یادمه تو اوایل دهه هفتاد تو شهرمون(پاوه) بارش های برف به طرز عجیب غریبی زیاد بود. الانشم خدا رو شکر برف های 70 سانتی به بالا و حتی یه متر رو سه چهار بار در سال داریم ولی برف های اون موقع یه چیز دیگه بود. برای مثال عرضتون کنم ما که بچه بودیم(کلاس اول در سال 71)یادمه انقد برف میومد که از بام خونه خودمون پا میذاشتم رو برف های فشرده شده کوچه و از اونجا میرفتم رو بام خونه همسایه!
    خودتون بهتر میدونین بهرحال برفی رو اگه بخواین فشرده کنین اگه مثلا سی سانت باشه، فشردش شاید ده سانتم نشه. حالا فک کن با این اوصاف کف کوچه تا بام خونه ما که سه متر بود چه مقدار برف داشته که فشردش به سه متر رسیده!!!
    اینو که واسه پدرم تعریف می کردم میگفت اینی که تو میگی نسبت به دوران قدیم چیزی نیس!!!
    میگفت قدیما وقتی میخواستیم بعد بارش برف از خونه بریم بیرون، تونل برفی میزدیم و میرفتیم بیرون!!!

  3. سلام برادر عزیزم چقد احساساتت به من شبیهه چقد کامل و قشنگ زمستونای قدیمو توضیح دادی چقد اون عکسه برام جالب بود کوچه قدیمیه و زنی که از کنار برفای پارو شده گذر میکرد چه چیزایی برام زنده شد عکس متحرک برفیم خیلی قشنگه . بله اون موقعها منم قشنگ یادمه دقیقا سه ساله بودم خونمون مثل خونه های شمال سقفش شیربونی بود یعنی ورقه های حلبی این باعث میشد مردم راحت تر زمستون برف پارو کنند. اون روز برف سنگینی شیراز اومده بود برادرهام با برف یه شیر خوشگل ساخته بودند و منو سوارش کردند منم با شیطنت یکی از گوشهای آدم برفیو با دست انداختم.اون موقع ها مابین محله ها زمین ول که به آن صحرا میگفتیم زیاد بود معمولا در آنها سبزیجات میکشتند و جوهای آب در گوشه کنار آنها روان بود یادمه اون روز خواهرم که خیلی زرنگ بود از وسط صحرای کنار خونمون برای رهگذران یه جاده کوچولو از میان برفا از این ور تا اون ور صحرا درست کرده بود و مردم از آن عبور می کردند!! شبش یادمه مادرم برف و شیره درست کرد و خوردیم .الآن وقتی به دوستام در کرج (ما از سال نود ساکن کرج هستیم) نقل برف و شیره میگم نمی دونند چیه خوب شد اشاره کردید به آن. زمستونا توی برف و باران با چکمه های لاستیکی بلند که آب در آن نفوذ نمیکرد به مدرسه می رفتیم تو مسیر مدرسمون رود خونه ای بود که باید از اون هم رد میشدیم البته پل سنگی قدیمی هم نزدیکمون بود که برای ما بچه ها نمی صرفید تا آنجا پیاده بریم پس کفش یا چکمه هامونو در میاووردیم و همچنین جوراب رو و به آب میزدیم آب تا نزدیک زانومون بود حساب کنید تو زمستون این کارو می کردیم و اونور آب دوباره پوشیده و به سمت مدرسمون که اسمش جاوید بود حرکت می کردیم چه خاطراتی که برام نمونده از اون روزا گاهی بعضی بچه ها سنگهای بزرگی توی رودخونه می نداختن و از روی آنها می پریدیم و به اونور آب می رفتیم گاها پیش میومد که یکی از بچه ها پاش لیز می خورد و توی آب می افتاد وبا لباس خیس و تلیس می رفت سر کلاس معلم هم می گفت کنار چراغ نفتی علائدین وسط کلاس بایسته تا لباساش کمی خشک بشه حساب کنید زمستون هم بوده!! الآن چقد بچه ها رو تی تیش مامانی بار آوردن مدرسه یه شیفتش هم دخترانه بود دخترهام دقیقا با همین روش از رودخونه گذر می کردند…. یادش بخیر خلاصه منتظر خاطرات دیگه من از اون موقعه ها باشید . خاطراتی که هیچگاه کمرنگ یا فراموش نمی شوند .

  4. خب! حالا ک همه از خاطرات قشنگ اون زمانشون گفتن منم چند خطی بنویسم:
    یادم میاد هفت سالم بود؛ خونمون جنوبغرب تهران شهرک ولیعصر (البته الانم همینجاییم) همیشه از زمانی که هوا کم‌کم شروع به خنک شدن میکرد (تقریبا اوایل آبان ماه) یه شور و هیجان خاصی درون من شکل میگرفت (انتظار روز برفی)؛ که هر چی زمان به جلوتر می‌رفت و هوا سرد تر میشد این هیجان بیشتر میشد. اون زمان یادمه مثل الان نبود که این سوال از پاییز تو ذهنمون شکل بگیره! آیا امسال زمستون برف داریم!!؟ یادمه اطمینان بارش چند برف سنگین تو هر زمستون رو داشتم و همین اتفاق هم هر سال میفتاد. یه سال (دقیق سالشو یادم نیس) صبح بیدار شدم که طبق روال هر روز آماده شم برم مدرسه (مقطع ابتدایی بودم و شیفت صبح). البته اینو بگم که زمستونا وقتی از خواب بلند میشدم حتی قبل از شستن دست و صورت، کار هر روزم این بود که با همون چشمای نیمه باز و بدن کرخت خودمو به پنجره‌ی اتاق میرسوندم تا ببینم بعد از باز کردن پنجره سپیدی برفی که رو زمین نشسته شده رو میبینم یا نه! بماند که مادر و اعضای خانواده چقد از این کارم انتقاد میکردن. اون روز تا رفتم پنجره رو باز کنم مقدار برفی که رو زمین نشسته بود انقدر زیاد بود که رنگ سپیدش از پشت شیشه‌ی مات پنجره هم نمایان بود. بله، پنجره رو باز کردم و نزدیک به سی چهل سانت برف تو حیاطمون رو زمین نشسته بود و خوشحال کننده‌تر از دیدن این صحنه لحظه ای بود که دیدم بارش برف به شدت هم در حال باریدنه. خلاصه نمیدونم با چه کلمات و عبارات احساسمو از دیدن اون برف براتون بیان کنم. مدارس تعطیل شده بود و من با کلی خواهش و تمنا تونستم مادرمو قانع کنم که اون وقت صبح برم بالاپشت‌بوم و شروع کنم به پارو کردن برفا. یکی دو ساعت که گذشت پدر و مادرم هم به من ملحق شدن و اون همه برفو پارو کردیم و ریختیم وسط کوچه و همسایه‌های دیگه هم همین کارو میکردن. صدای برفی که از روی پارو یهو میرخت رو آسفالت کوچه (یکمم ترسناک بود) هنوز تو گوشمه. بعد از اینکه برفا رو پارو کردیم انقد بارش برف شدید بود و دمای هوا پایین که دو سه ساعت بعدش باز بیست سی سانت برف نشست رو زمینا و به قول معروف نمیدونید چه برف رو برفی شده بود. کوچه که دیگه هیچی! از طرفی برفایی که تو خود کوچه نشسته بود و از طرفی کلی برف که از رو پشت بوما رو هم انباشته شده بود. (میترسم یکم دیگه تعریف کنم اشکم در بیاد خخخخ، از طرفی سر شما خواننده‌ی بزرگوار هم درد میارم).
    برف و سرمای ۸۶ تا حدودی منو یاد اون زمان انداخت. دلم خیلی واسه یه برف دهه‌ی هفتادی تنگ شده.

  5. سلام بر پسر خوب و خاصم .
    جالبه فکر میکردم آذرماهی ها خاص باشن خخخ حالا چه چطور ی فروردینی راهشو گم کرده و پدیده قرن شده نمیدونم خخخح
    راستی چون در سفری دور در همین نزدیکی هستم
    کمی خوندن پست برام سخته . ولی خوب میدونم که با خوندنش در زمان گم میشم هاهاها خدا پیدات کنه ولی خوب بلدی با روحو روان رععععد باستانی بازی کنی خخخخ

  6. سلام علیرضای عزیز خوش به سعادتت که لا اقل تو بچگیت چنین مناظری رو شاهد بودی بدون اینکه از انتظار جونت به لب برسه مثل من .منم دقیقا احساس ترو داشتم با این تفاوت که حالا باست میگم. این حالتی که اکنون واسه تهرون پیش اومده ینی بارش برف اتفاقی شده و از اوایل پاییز باید با دودلی نسبت به وقوع یه برف درست و حسابی چشم براه زمستون باشیم .به علت موقعیت جغرافیایی شیراز و اینکه در عرض های جنوبی تره دو دهه زودتر پیش اومد.ینی شروع بچگی من همزمان شد با شروع کم برفی در شیراز. منم اوایل پاییز دقیقا همون احساس ترو داشتم با این تفاوت که نمی دونستم میشه یا نه به هر حال همیشه امیدوار بودم ولی اغلب اوقات شدیدا تو ذوقم می خوردو می رفت برای زمستون بعد که شاید اتفاق بیافته برف خوبی بیاد.ولی….. تا اینکه زمانی که دوم راهنمایی بودم فامیلامون یه عروسی دعوت شده بودند روستایی نزدیک سپیدان شهری در شمال غربی شیراز من و خواهر زرنگم هم باهاشون رفتیم و آنجا بود که مناظر برفی چشمامونو مبهوت کرد بله در نزدیکی شیراز جایی بود که برف سنگین می بارید خیلی زود فهمیدیم که بعضی از شیرازیها جمعه ها به آنجا می روند ولی بزرگترهای ما که چشمشون از برف سیر بود توجهی به درخواست ما برای رفتن به جاده سپیدان نمی کردند و اینم شده بود یه افسوس دیگه برامون….تا بعدها که خودمون بزرگ شدیم و پامون به سپیدان باز شد . خلاصه این شهر هی پیشرفت کرد تا آنجا که الآن از شیراز تا سپیدان جاده اش اتوبانه و یه پیست اسکی مجهز و چند پیست معمولی اسکی هم داره یادمه یه بار اخبار فارس اعلام کرد در سپیدان سه متر برف بر زمین نشسته واین یک واقعیت بود.فک کنم پیست پولاد کف سپیدان جنوبی ترین پیست نیمکره شمالی کره زمین باشه….امشب جلسه ساختمانه الآن مدیر ساختمونمون زنگ زد که برم پس ادامه خاطرات تو فرصت بعدی فعلا …….

    1. سلام رهام. اول از همه تشکر می‌کنم بابت توجهت و باید عرض کنم که منم راجع به سپیدان خیلی شنیدم اما هنوز قسمت نشده به اونجا برم و از نزدیک ببینم. اون قسمت که اشاره کردی توی ذوقت میخورد خیلی برام جالب بود چون من دقیقا میتونم این احساستو درک کنم و البته توی هفته‌ای که گذشت برام اتفاق افتاد. از اواسط دی ماه و زمانی که جریانات هوای پایدار تو تهران و سایر نقاط کشور حاکم بود و آلودگی هوا آزار میداد همه رو، دلمو به این سامانه‌ی بارشی که قرار بود از ۳ بهمن وارد کشور بشه و نیمه غربی و شمالی کشور رو تحت پوشش قرار بده خوش کرده بودم. پیش‌بینی شده بود که هسته سردی از عرضهای شمالی این سامانه رو همراهی میکنه و خود سامانه هم از قدرت بالایی برخورداره و منتظر یه برف نسبتا خوب تو تهران بودم. اما نمیدونم این چه اتفاق عجیبی بود که افتاد! تمام شهرها از غرب تا شرق نیمه‌ی شمالی بارش برف سنگین و نیمه سنگین داشتن اما تهران …
      خلاصه دلم خیلی گرفته و این دقیقا همون توی ذوق خوردنی بود که شما بهش اشاره کردی.

    2. من تا 6 سالگی آلمان بودم اونجا خیلی برف میومد.
      سال 86 که 6 سالم بود برگشتیم ایران اون زمان ساری بودیم که اون سال واقعا بی نظیر بود. یادمه برف از بعد از ظهر شروع شد و اون شبش خونواده ی من و خالم 7 نفری سوار یراید خالم شدیم(اون موقع فشار معنایی نداشت)و به سمتروستا و خونه ی مامان بزرگم حرکت کردیم. تو راه برف خیلی شدید شد . تو اون راه بیست دیقه ای برف از 2_3 سانت به 10_15 سانت رسید و من و دخترخاله هام ذوق میکردیم. وااای حس بی نظیری بود. با اینکه آلمان برف زیاد میومد اما اون برف یه چیز دیگه بود.اون شب خانواده دو تا داییم هم اومدن و با سه تا پسردایی و دو تا دخترخالم یه کوچولو برف بازی کردیم و به شوق برف بازی فردا زود خوابیدیم. فردا صبح با ذوق رفتیم حیاط و دیدیم یه عالمه برف نشسته . مامانم میگفت نزدیک 30 سانت نشسته بود.کلی به هم برف پرت کردیمو بزرگتر ها هم کنار ما بودن و مراقبمون بودن . واااای چه قد خوش میگذشت.اون موقع ها که تبلت و گوشی هوشمند نبود چه صفا و صمیمیتی داشتیم.بعد از نیم ساعت اینا خالم رفت یه گوشه که برف دست نخورده بود و دو سه تا بشقاب برف تمیز جمع کرد و روش گلاب و شیره ریخت و به ما گفت بخورید . من داشتم شاخ در میاوردم که مگه برفم میخورن؟!!!
      اون اولین بار و آخرین باری بود که برف و شیره خوردم.
      بعد که خوردیم دوباره رفتیم سراغ بازی و دخترخاله بزرگم یه آدم برفی مسخره ساخت که خودمون اونو خراب کردیم. خخخ. کاش می شد اون حس بی نظیرو منتقل کرد.اون موقع واقعا از ته دل خوشحال میشدم و ذوق میکردم اما الان با اینکه با دوستا و فامیل خوش میگذره اما دیگه اون حسه نیست.
      دو سال بعدش هم رفتیم تهران و برف بازی های بعدی من زمستون 89(یه سنگین و یه معمولی) و آبان 90 بود. بعد سال 90 هم فقط بهمن 92 برف خوب اومد که اونو نشد که برف بازی کنم.
      به نظرم نسل سوخته ی واقعی ما ده 80 ی هاییم. بچه های تبلتی و موبایلی که صفا و صمیمیت معنایی برامون نداره و فامیلامونو هر سه ماه یکبار میبینیم و با همسایه هامون رابطه نداریم و اگر هم رابطه داشته باشیم جایی برای بازی نداریم و شاید تنها خوشیمون سه تا 10 دیقه زنگ تفریح مدرسه و یه زنگ ورزشه (که بیشتر وقتا به خاطر آلودگی میگن ورزش نکنید).

  7. سلام عزیزم بله اون موقه ها شروع پاییز یه حس خاصی بهم میداد که برای افرادی چون شما قابل ادراکه می دو نستم باید منتظر باشم انتظاری با یه حس شادگونه عجیب می دونستم بزودی بارون می باره ولی زمانشو نمی دونستم گاهی انتظارم طولانی میشد تا اینکه یه شب با صدای قطرات بارون که بشدت به شیشه پاسیو خانه می خورد با هیجان از خواب بیدار میشدم صبح زود مامانم رادیو رو روشن می کرد صدای گوینده رادیوی شیراز که با شتابزدگی اولین بارون پاییزی رو تبریک می گفت میشنیدم وقتی سر از بستر بر می داشتم قطرات اشکم بالش را خیس کرده بود………

    1. اون صدای قطرات بارون که به شیشه‌ی پاسیو میزد برا منم خیلی آشناست. یادش بخیر، مخصوصا توی بهار که بیشتر بارشها به صورت رگبار شدید یا تگرگ بود و صداش خیلی بیشتر بود. خیلی دوس داشتم اون روزا هیچوقت تموم نشه اما حیف …

  8. این همه برفایی که توتهران اومده همش واسه بالاشهرینا بوده وفقط اون برف سال۹۲و۸۹اومدو
    بقیش سوزش به شهرری میرسیده.

  9. دوباره سلام . پارسال این خاطره خنده دارو تعریف کردم ولی فک کنم بعضی از پسرام جدید الورود هستن خخخ
    یادمه اول و یا دوم دبیرستان چه میدونم شایدم سوم دبیرستان بودم ههههه خلاصه حاج رسول خودت بگو چه سالی بود ?
    بگذریم برف روی برف اومده و حیاط مدرسه یخمکی بود ههه
    بعد رعد بزرگ و دو سه تا از دوستاش گوشه حیاط در حال سکوت و مراقبه بودن هاهاها ناگهان سرو کله امام جماعت مدرسه پیدا شد و اصلا هم به ما نگاه نکرد خخخ و به خاطر همین سر به زیر بودنش لیز خورد . ما هم هیچی نخندیدم خخخ و یکی از دوستان زیر لبی به آرومی بارش برف گفت :
    مگه آخوندها هم لیز میخورن ؟؟؟؟؟؟

    و بعدش از اون جا که ما رو ندیده بود ،از غیب بهش الهام شد و در دهه 70 چه بلایی به سر ما که نیاوردن ؟؟؟

    و این شد ی درس عبرت برای سایرین که دست مبارک از پا لیز خوردگان را بگیرند و حرف اضافه نزنند ههههههه

  10. سلام علیرضای عزیز اگه بخوام چند عکس بزارم دقیقا باید چکار کنم آخه عکسهای زیادی از مناظر برفی در حافظیه دارم که دیدنشون خالی از لطف نیست و همچنین تابلو زمستون که چند سال پیش اون رو کشیده وبه شکل کارت پستال انتشارش هم دادم تابلوهای من بیشتر تلفیقی از سبک کلاسیک و امپرسیونیسم هستند.در این تابلو چهره زمستونو به شکل یه انسان مصور کرده ام….با تشکر در ظمن خاطره بچگیت خیلی با حال بود ینی تکرار میشه اون روزها؟؟؟؟

    1. سلام رهام، بله دقیقا همینطوره، خاطرات برفی ما دهه‌ی شصتیا خیلی شبیه به هم هستن. راستش اینکه چجوری عکسای مناظر برفی حافظیه رو اینجا میتونی بذاری رو نمیدونم و اینو باید از مدیران محترم سایت تهران ودر بپرسی اما انقد از این عکسا و تابلوها تعریف کردی که بنده به شدت مشتاقم اونا رو ببینم. اگه زحمتی نیست اونا برام ایمیل کن. alireza64ashuri@gmail.com

  11. سلام آقا رسول دوست داشتني از خاطراتت خيلي خيلي لذت بردم دقيقا خاطرات سالهاي پيش منو زنده كردي اون موقعها همه چيز طبق يه روال خاصي پيش ميرفت مثلا بارشها معمولا تو بازه زماني مشخصي به تهران ميرسيد وسراسري هم بود منتها برف بالاشهر خشكتر بود از دو سه روز قبل از بارش از ورود ابرهاي ارتفاع بلند سيروسي كه پيش قراول ابرهاي استراتوس وبارشي بود ميشد دقيق و واقعا دقيق گفت چه اتفاقي ميخواد بيافته مخصوصا اگه دماي هواي بيشينه در روز قبل از بارش به زير ٧ درجه ميرسيد ميدونستيم شاهد يه برف تو تهران خواهيم بود اون وقتها شبها هميشه آب جويها يخ ميبست ما هم تومدرسه رو چاله هاي آب يخ زده سر بازي ميكرديم تو جاهايي كه سايه بود يخها كامل آب نميشد ياد اون برفاي قشنگ پودري بخير كه زير نور شكل بلورشون برامون حيرت آور بود ياد سكوت معني دار موقع ريزش برف بخير چه آرامشي داشت راه رفتن زير بارش برف يادمه چقدر از بارون تو زمستون بدم مياومد ميگفتم ارتفاع برفارو كم ميكنه ولي الان حسرت بارون كه هيچ بايد دعا كنيم يه باد خشك وخالي بوزه تا بتونيم از آسمون آبي مثل امروز كه جمعه بود رو لذت ببريم ،اگه مثل يك همچين روزي تو چند سال پيش بود و اين ابراي نازك سوزني تو آسمون پديدار ميشدن هوا هم همين دمارو داشت من دل تو دلم نبود چون ميدونستم تا دو سه روز بعد يه برف قشگ مياد اما متاسفانه اينروزا همه چي عوض شده قوانين فرق كردن و فقط چاره ما شكر گزاري از پروردگاره وبايد بدونيم توهر چيزي حكمتي نهفته ما فقط بايد در هر موردي نيك وشريف باشيم واعمال درست انجام بديم

    1. سلام حامدجان، بسیار زیبا نوشتی. بخصوص اون قسمتش که تو مدرسه رو آبهای یخ زده سر میخوردیم. الان دیگه به قول شما همه چی عوض شده. برعکس گذشته تو زمستون کمتر شبی هست که دمای تهران حتی به صفر برسه و ما اون جوی آب یخ زده رو ببینیم. قطعا بارش بارون توی زمستون (هرچند که اونم نعمت خداست و باید شکرگزارش بود) اصلا برای منم خوشایند نیست. قبلا همیشه زمستونا توی تهران حداقل یه برف سنگین داشتیم اما الان …
      خلاصه همه چی عوض شده و اقلیم تهران کاملا برگشته. یادم نمیاد اون زمان توی آبان تو تهران برف بباره اما سال ۹۱ این اتفاق افتاد! یا توی تهران از این طوفانای عجیب و غریب که دو ساله تو بهار داره اتفاق میفته نداشتیم. اینا همش نشونه‌ی تغییرات گسترده تو آب و هواست.

  12. حامد عزیز با سلام حرفای قشنگت دقیقا حرف دل من بود که انگار تو بیانش کردی.مرسی. و علیرضای عزیز چشم یه خورده کار داشتم سر فرصت عکسارو می فرستم.

  13. بله حامد جون وقتی ابرای سیروس پیداشون میشد دیگه خیالم راحت بود جالب اینکه دقیقا بعدش ابرای استراتوس نمایان شده و بعدش نیمبوس و شروع بارش حالا یا بارون یا برف الآن دیگه اون احساس رو ندارم آخه ابرای سیروس میان ولی هوا همچنان صاف می مونه.بقول خودت اون وقتا اونقد بر طبق نظم بود پدید ه های جوی که خودمون براحتی پیشبینی می کردیم چند روز آینده روو چه حالی داشت البته من همیشه اضطراب داشتم چون نمی دونستم که نوع بارش چیه فقط امید داشتم حتی بارون که می گرفت چند بار دماسنجی رو که تو حیاط گذاشته بودم چک می کردم ببینم دما پایین میاد چون دیده بودم بعضی وقها آخراش بارونه تبدیل به برف می شه. و وقتی رادیو یا تلوزیون اعلام می کرد مدارس تهران به علت بارش برف تعطیل شده اندوه عجیبی تو دلم می نشست و دلم می خواست خونمون تهرون بود. سالها بعد که دست سرنوشت کشیدمون این طرفا خیلی خوشحال بودم ولی این خوشی فقط سال اول دوام داشت ینی سال نود و بقیشم که خودتون می دونید و می بینید .سال نود و دو پاییز خواهرم در خواست کرد مادرم زمستون به شیراز خونه اونا بره مادرم هم خیلی مشتاق بود ولی من با اصرار گفتم نرو آخه به علت علاقه زیاد او به برف و بارون خواستم اون زمستون برف خوبی تو کرج ببینه….ولی وااااااای که چی شد تو کرج زمستون سرد و بی بارش ولی توی شیراز دایم خواهرم زنگ میزد می گفت به به حدود نیم متر برف بر زمین نشسته حتی چند بار اون برف روی برف که گفتید تو شیراز پیش اومده بود باورم نمیشد چیزایی رو که می دیدم از خودم بدم میومد به شدت پشیمون بود م که نگذاشتم مادرم به شیراز برود دلم براش می سوخت البته او اصلا جلو من به رو خودش نمی آوورد وای من ..هنوزم خاطره تلخ سال نود و دو آزارم میده نمی دونم شاید بقول حامد پشت این مسایل حکمتی باشه که ما ندونیم شایدم توی دنیای دیگه این شرایطی که باعث ناراحتیمون شدند جبران بشه آخه تو کتابا خوندم تو جهان سوم روحی آدم هرشرایطی رو دوست داشته باشه می تونه با فکرش اونو بسازه و درش زندگی کنه… بهرحال ببخشید اگه ناراحتتون کردم…..

  14. سلام علی عزیز خوشحالم که لذت بردید دقیقا مثل بچگی های خود من بودید بله شما دقیقا درست میگید در مورد استفاده از استعدادها باهاتون موافقم
    احمد رضای عزیز این بیقراری در شما تجربه همه عاشقان برفه
    حسام عزیز قابل شمارو نداشت مرسی از همراهیت
    رهام جان لطف داری ممنون از خاطره زیبات
    علیرضای گرامی خاطره بسیارزیبایی بود یادم باشه تو پست بعدی راجع به اون پارو کردن و صدای مهیب برفها هم حتما بنویسم
    رعد بزرگوار حالا حالاها باید خودمونو گم کنیم توی اون دوران در ضمن خاصی از خودتونه ما درس پس میدیم خاطره زیبایی تعریف کردی ممنون
    سلام ارمان عزیز تشکر فراوان بابت تعریف خاطره ات از برف 86
    حامد جان من هم از فلاش بک زمستانی شما لذت بردم ابرهای سیروس ،بارون روی برف،چاله های یخ زده و برف پودری یادش بخیر ..
    ممنون از لطف دوستان و تعریف خاطرات زیباشون از خوانندگان این پست و پستهای بعدی مخصوصا کسانی که سن بیشتر و حافظه خوبی در زمینه پدیده های جوی دارند دعوت میکنم برامون از گذشته هاشون بنویسند مخصوصا مراسمی که تاریخ و اتفاقات ریز و درشتش در خاطر هر شخصی خوب باقی میمونه مثل عروسی،تولد و … که همزمان با پدیده های جوی خاصی مثل بارش برف یا بارون شدید بوده و در ضمن برای اشتراک گذاشتن عکسهاتون به سایت اپلود مثل picofile.com برید و پس از ثبت نام عکسهاتون را در انجا اپلود و سپس ادرس فایل اپلود شده را از داخل ادرس بار بالای صفحه در پستتون کپی کنید
    همچنین برای شنیدن موسیقیهایی که در پستها قرار داده شده ادرس لینک را پس از مارک (ابی رنگ کردن ادرس) با کلیک راست در یک صفحه جدید open link in new tab باز کنید و سپس دکمه play را بزنید

  15. ممنون از لطف رهام جان و علیرضای عزیزدیگه کاریش نمیشه کردفقط باید دعا کنیم بعد از سه سال کم بارشی لااقل همین سال آبی جاری میانگین بارشی نرمال رو داشته باشیم

  16. سلامی دوباره .
    رسولی نوه خوبم من که فعلا در گیر خوردن کورتن همراه با کتلت و کوفته زنجانی هستم خخخخ

    خاطراتم همه از نوع طنزیه . از شما چه پنهووون از بقیه خجالت میکشم خخخ الان با خودشون میگن که این بابابزرگه عهد عتیقیو که از دیار خلستان و خوابیده بر تخت تیمارستانه کی و چرا تایید میکنه ؟؟؟؟؟خخخخ

    البت به جون ننه سرما حس شعر و متن ادبی هم دارم . ولی دیگه میخوام اینجا شب شعر نباشه .
    مزاحم جمع با کلاس جووون موونا نمیشم . التماس آرامش از همتون علی الخصوص رسول خان دارم . ✋✋✋

  17. سلام شب بخیر خب از اون موقع ها بگم ما تو خیابونی که اسمش ساحلی بود زندگی می کردیم اینور خیابون کوچه ما بود و اونورش رودخونه ای که گفتم پاچه شلوارامونو بالا میزدیم و با گذر از اون به مدرسه می رفتیم دو طرف رودخونه هم دو سد از قدیم ندیم ها ساخته بودند آخه شیراز زمستونا چند بار سیلاب داشت این سدها که هنوزم هستنشون باعث می شدند آب رودخانه که طغیان می کرد داخل شهر نشه محله بقل دستیمونم اسمش سیل آباد بود که سیل های مشتی به خودش می دید من دو سال از دبستانو تو مدرسه بزرگی که در اون محله بود گذراندم یادمه مثلا چند روز بارون تند اومده بود یه روز مدرسه که تعطیل میشد میدیدیم کوچه مدرسمون مثل رود خونه ای خروشان شده یه سالم اونقد آب بالا اومده بود که نزدیک 20 سانت دیگه بالا میومد از دیوارها بداخل حیا طها می ریخت البته از زیر درها بشدت بد اخل خونه ها میومد چون کرسی خونمون بالا بود داخل خونه نمیشد ولی اون سال زیرزمین خونمون پر شد و عین استخر شده بود و کلی لوازم که داخلش بودخراب شد یادمه توی خیابون گلستان بقل سیل آباد با قایق امداد رسانی می کردند همون روز از بالا پشت بوم صحرای بزرگ بقل دستمونو تماشا می کردم یه نیسانو از وسط صحراآب می غلتوند و می آوورد صحنه های تماشایی زیادی بود و البته منم از موقعیت نهایت استفاده رو می کردم بطوری که یک هفته ای مدرسه نرفتم خخخخخخخ و ایرادی هم بهم نگرفتند چون خونمون تو محدوده سیل بود اون دو روزی که سیل اومد آخرش بارونه تبدیل به برف شد تو آذرماه بود یادمه تو برف و بارون داشتیم وسایل زیرزمینو نجات می دادیم برای من همه اینا تفریح بود و برای بزرگترها عصبانیت و ناراحتی . از دوران راهنمایی دفتر خاطرات کوچکی داشتم که همه اینا توش ثبت شده البته برای شما عزیزان باید خیلی خلاصه بازگویی کنم.تو مدرسه معلم موضوع انشا رو بارون داده بود و انشای من اول شد….شبهای بعد خاطرات زمستونی جالبتری براتون میگم فعلا..

  18. سلام یاد اون وقتا…حالا یکم خاطره بگم اون موقع ها زمستون و پاییز بارونای مشتی ای میمد که اغلب به سیل منتهی میشد و مثل الآن کانال کشی هم نشده بود پس آب راهی کوچه و خیابون میشد گفتم تو شهر جاهایی که الآن آپارتمانای بلند قد برافراشته اند قبلا صحرا و زمین ول بود نکته جالب بعد سیل بود که جاهایی که گودال بود پر از آب میشد و تا مدتها مانند دریاچه های کوچکی به نظر می رسیدند که بعضی نقاطشون عمیق هم بود ومن یه آرزو داشتم وآن داشتن قایقی بود که بتونم روی چاله ها سوارش بشم خیلی برام جالب بو د و جالبتر وقتی بود که دمای شب چند درجه زیر صفر می رفت اون موقع بود که اون آبگیرای
    موقتی یخ می زدند و جا ها یی که عمق کم بود قشنگ میشد اون بازی سر خوردن روی یخ رو انجام داد ولی اگه اشتباها یه جای عمیق می رفتیم یهو یخه می شکست و زیر آب می رفتیم معمولا تا زانو یا بیشتر.یه روز تنها به صحرای نزدیک خونمون رفته بودم یه چاله بزرگ و عمیق دیدم که به علت ته نشین شدن گل و لای آب اون بسیار زلال بود و قشنگ میشد کفشو دید وسوسه شدم نزدیکتر برم غافل از اینکه اون قسمت باتلاقی شده بود خلاصه با چکمه ای که بپا داشتم جلوتر رفتم که ناگهان احساس کردم فرو می روم لحظه وحشتناکی بود کلاغ هم اونجا پر نمی زد خلاصه با هر تلاشی کمتر نتیجه می گرفتم تا اینکه یهو فرو رفتنم متوقف شد انگار نیرویی غیبی داشت کمکم می کرد خلاصه هر طور بود خودمو بیرون کشیدم از اون به بعد فقط دوست داشتم دریاچه هامو از دور ببینم و تا مدتی هوس قایق سواری بر آنها از سرم افتاد خب مثل اینکه طولانی شد.. پس فعلا..

  19. جملات رعد بزرگ خیلی قشنگه و به دل میشینه من بهشون پیشنهاد میدم یه کتاب کوچولوی…یا بزرگ منتشر کنند از کلمات خودشون…… ممنون از الفاظ قشنگتون رعد بزززززززززززززززگ.

  20. ممنون از رهام عزیز و دیگر دوستان که خاطرات زیباشونو نوشتند و سپاس از رعد گرامی …
    به امید خدا اگر اتفاق خاصی نیفته پست بعدی توی این هفته میاد رو سایت”

  21. سلام به دوستای زمستونیم. بازم می خام برم به اونوقتا ینی موقعی که همه چیز با حالا فرق داشت. چیزی که میخوام بگم شاید یه لحظه غمگینتون کنه آره یه چیز جالب که تو زمستونا اتفاق می افتاد موقعی بود که صبح از خواب بر می خواستی دست و صورتی میشستی و صبحانه ای و یه احساس خاص قبل از همه این کارا یه سکوت مخصوص و چند بار قار قار کلاغ ها همه مفهوم داشت. وقتی درو باز می کردی اول یه نسیم سرد بهت می خورد بعد یه پهنای سفیدو مقابلت می دیدی بله شب که خواب بوده ای برف اومده بوده و بهد با قدمهای آهسته قدم گذاشتن بر برفای یکدست و اولین رد پاها کم کم پاروی پشت بوما هم از ساعاتی بعد شروع میشد و صدای برف پارو کنا که تو کوچه جار میزدند. آی برف پارو می کنیم…. بله قبلا گفتم 3 سالم بود برف سنگینی اومده بود خونه ما و بعضی از همسایه هامون سقفشون شیروونی بود یادمه اون روز همسایمون آقای کریمی بالا پشت بوم رفته بود برای برف روبی وهمینجور که از سراشیبی شیروونی برفارو هل میداده بود پایین نا گهان خودشم با برفا از طبقه دوم پایین اومده بود یه مدتم پاش تو گچ بود.خلاصه چیز دیگه ای که به چشم میومد بچه هایی بودن که با بارونیای کلاه دار مشغول آدم برفی ساختن بودن و اغلب با یه هویج براش دماغ و با ذغال دکمه هاشو می ذاشتند دستاشم شاخه درخت بود.وقتی برف نشسته بود عبور از سنگای رودخونه دشوار بود بنابراین بچه ها دسته دسته در حالی که کیف و کفش و جورابشون زیر بقل بود به آب می زدند.اون روز دبستان تعطیل شده بود قبلش بارون شدیدی میمد ولی وقتی تعطیل شدیم تبدیل به برف شد من که حتی کلاه هم با خودم نبرده بودم با دوستم داشتیم بر می گشتیم سرما دست و پا هامو بی حس کرده بود اونقد سرد بود که بی حس شده بودم دوستم کلاشو داد که تو دستم کنم آخه دستکش هم نبرده بودم نمی تونستم کیفمو بگیرم خلاصه تو اون برف و بوران چند بار خواستم کیفمو ول کنم ولی با هر مشقتی بود با کیف خودمو به خونه رسوندم زنگ که زدم مامانم درو باز کرد و من بیحال رو دستش ولو شدم از خاطراتیه که همیشه تو ذهنم می مونه……فعلا

    1. ممنون رهام عزیز خاطره جالبی بود..مخصوصا در مورد نوستالژی صدای پارو ..در پستهای بعد در مورد پارو حتما خواهم نوشت

  22. سلام اقا رسول خاطرتون مثه همیشه عاالی بود
    ولی الان دیگ اون برفااا شده ارزوو و ما برا برف 5 سانتیم کلی خوشحال میشیم?
    کاش بودم اون.موقع هاااا
    ا

    1. سجاد پسرم خودتی ؟؟؟؟
      چرا توی پست های قدیم تک چرخ میزنی ؟
      بیا به پست های امروزی خخخ نکنه تو هم مثل رعد بزرگ در گذشته ها گیر کردی خخخ

      میگم اگه خاطره ماطره برفی نداری دل نگرون نباش هاهاها

      رعععد بزرگ قصد داره ی پست بزنه با موضوع خاطرات تنوری و کبابی هههه همه جمع میشیم و از خاطراتی که حسسسسابی گرممون شده و گرمازده شدیم تعریف میکنیم ????

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله‌ی امنیتی را در کادر بنویسید. *