بررسی زمستانهای قدیم تهران و مروری بر خاطرات برفی 5

“قسمت ششم”

—————————————————
مطالب این قسمت شامل ادامه بررسی امار سینوپتیکی ایستگاه مهراباد تهران در دهه ۳۰ و 40بر پایه اطلاعات ثبت شده سازمان هواشناسی،اصطلاحات زمستانی و باورهای قدیمی،اطلاعات علمی تجربی،عکسها وموسیقی های خاطره انگیز
،افسانه های کهن و در اخر خاطره برفهای سنگین قدیم شهرتهران است.
——————————————————————————————————————
———————————————————–
——————
در اغاز گوش میسپاریم به یکی از اهنگهای خاطره انگیز کریس اسفریس در دهه هقتاد که روی تصاویر طبیعت مخصوصا بارشهای باران و برف پخش میشد

319df0455cfc81aa8860f94ccb5ff475
http://s2.picofile.com/file/7931580749/01_Enchantment_1_.mp3.html

نگاهی به زمستانهای 1336 تا 1342 تهران

تهران دهه40
در ادامه مطالب قسمت پنجم این قسمت مروری خلاصه داریم به امار وقایع جوی در سالهای بعد از 1335 تا زمستان عجیب سال 1342
در پست قبل اشاره شد زمستانهای دهه 30 حدقل از نظر دمایی بمراتب سردتر از اکنون بود و زمستان سال 1335 که در حقیقت از ابان ماه شروع شده بود و از سالهای قبل هم سردتر بنظر میرسید بسیار سخت و طاقت فرسا از کار دراومد و اما ادامه سالها… لازم به ذکر است این امار و ارقام به انضمام توضیحات و شرح وقایع به صورت مفصل و با جزییات اولین بار در اینجا نوشته میشود
1336:زمستانی کم برف و نسبتا گرم با 56 روز حداقل دمای صفر و منفی. دسامبر و فوریه نسبتا سردتر با 4 و 7 روز دمای حداقل کمتر از -4
سردترین دما 8 دی ماه و 10 بهمن با -6 درجه ابان ماهی با بارش بسیار زیاد و زمستانی کم بارش دسامبر و نوامبر هر یک با یک بارش تگرگ شدید
زمستانی کم برف کلا 2 بارش برف که سنگین ترین ان در 9 بهمن حدود 15 سانتیمتر در کل سالی خشک و نسبتا گرم
1337:زمستانی بسیار سرد با ثبت دو رکورد سردترین روز بهمن ماه با دمای -13 و سردترین روز ماه اذر با دمای -7 درجه
زمستانی بسیار سرد با 95 روز دمای حداقل صفر و منفی و26 روز دمای حدقل کمتر از -4
که 12 روز ان در فوریه اتفاق افتاده.بارشها در این سال از سنگینی کمتری برخوردار بوده و بغیر از برف ابتدای اذر و ابتدای دی ماه 13 برف دیگر از نوع سبک ولی یخ زده بودند احتمالا در این سال برف از اغاز دسامبر تا اواخر فوریه بر زمین شهر تهران باقی بوده سنگین ترین برف در دی ماه اتفاق افتاده با ارتفاعی حدود 10 تا 20 سانتیمتر ولی بخاطر سزمای شدید و بارشهای متوالی برفهای سرد احتمالا در بهمن ماه ارتفاع برف بر زمین بسیار بیشتر از این مقدار بوده
1338:زمستانی جالب با ثبت سردترین روز سال در اسفند ماه با دمای حداقل -8 و بیشترین برف در اسفند ماه با 2 برف جالبه در ژانویه و فوریه اصلا برفی نباریده و میانگین دما برای اولین بار در ماه مارس از فوریه پایین تر بوده در عوض اذر ماه بسیار سرد و یک برف در اذر و یک برف در ابان ماه باریده و میانگین بارش دی و بهمن بسیار بسیار پایین بوده.تعداد روزهای سرد سال در اذر ماه از بقیه ماهها بیشتر بوده
در کل با 55 روز دمای حداقل منفی و صفر و 10 روز دمای کمتر از -4 زمستانی کم بارش به ثبت رسیده
1339:زمستانی نسبتا سردتر از سال قبل با 57 روز دمای حداقل صفر و منفی و 8 روز حداقل دمای کمتر از -4
.سردترین روز 13 بهمن با کمینه -7 ..بارندگی ژانویه و فوریه نرمال و ماه مارس کمتر از نرمال..
در مجموع 13 بارش برف و اسلیت که 7 تای اون در ماه ژانویه که 2 برف در ژانویه نیمه سنگین بوده با ارتفاع حدود 10 تا 15 سانتیمتر
1340:سال بارانهای سنگین ..زمستان این سال را باید زمستان بارانی نام نهاد..زمستانی گرم ولی بسیار پر بارش تر از سالهای قبل با بیش از 20 بارن شدید و گاها طولانی ..دی ماه نسبتا گرم و بهمن گرمتر بطوریکه سراسر بهمن فقط بارانهای سنگین باریده و رکورد بیش از 108 میلیمتر بارندگی فقط بصورت باران در فوریه ثبت شده که رکورد بیشترین بارش زمستانی در یک روز هم متعلق به بهمن همین سال است با 48 میلیمتر بارش باران در یک شبانه روز .. در مجموع فقط 37 روز دمای منفی و یا صفر درجه در کمینه به ثبت رسیده و فقط یک روز به -4 درجه رسیده در تاریخ اول بهمن ماه وکلا با 3 برف بسیار سبک این زمستان به اتمام رسیده
1341:شبحی از بهار ..زمستان ان سال را شاید بتوان با زمستانهای خشک و بعضا گرم این سالها مقایسه کرد
در این سال که دما در زمستان بسیار بالاتر از سالهای قبل بوده بارش نیز کاهش چشمگیری داشته بطوریکه نسبت به سال قبل تقریبا ازنصف هم کمتر شده وبا مجموع 40 میلیمتر بارشهای پراکنده و کوتاه مدت بهاری و 40 روز کمینه صفر و منفی و فقط 2 روز کمینه دمای کمتر از -4 و فقط 2 بارش برف گرم و رگباری یکی از کسل کننده ترین زمستانها در اون دهه بحساب میاد .شاید این زمستان متفاوت در ان سالها یه جورایی خبر از اتفاق عجیب و وقوع ناهنجاری دمایی در زمستان سال اینده خودشو هم میداد ..

دهه چهل
1342:سایه ای از زمستان سرد سیبری بر فراز ایران…قطعا زمستان سال 1342 را طبق امار و داده های ثبت شده در ایستگاههای هواشناسی و خاطرات مستند قدیمی ترها باید سردترین زمستان یک قرن اخیر هم در تهران و هم در کل کشورمان بحساب اورد بی شک با توجه به میانگین حداقل دما -10 و میانگین دمای خشک -4.7 در ماه ژانویه سرمای هیچ زمستانی قابل مقایسه با سرمای ان سال نیست ..کافیست دمای حداقل سال 42 را با سال 86 که سرمای وحشتناک ان هنوز در خاطر همه ماست مقایسه کنیم .اختلاف 4 درجه بمعنی دیگر یعنی شبهای ژانویه(10 دی تا 10 بهمن )در سال 42 بطور متوسط دمای هوا هر شب 4 درجه سردتر از سال 86 بوده و این برای ساکنین این شهر چیزی مافوق تصوره..
نکته جالب در اون سال خشکی بیش از حد هوا در نیمه شرقی ایران یعنی از استان قزوین به سمت تهران و شرق بوده بطوریکه بارش شهر تهران در زمستان اون سال به کمترین میزان طی یک قرن اخیر یعنی فقط 56 میلیمتر میرسه که سهم ماه ژانویه فقط 3 میلیمتره..
تهران در اون سال 74روز با کمینه صفر و منفی روبرو بود که سهم کمینه های زیر -4 که اکثر شبها دما تا -8 تا -12 درجه ثبت میشده 38 روز است که سردترین روز6 دی ماه با کمینه -13 و 12 دی با کمینه -14 به ثبت رسیده..در اون سال تهران فقط یک برف سنگین داشته به ارتفاع حدودا 30تا 35 سانتیمتر در تاریخ5 دی ماه و بعد از اون کاملا خشک بوده تا ماه فوریه که نسبتا نرمال بوده و سپس مارس خشکی داشته
در این موضوع که شهر تهران با وجود ریزش برفهای سنگین و فوق سنگین پشت سر هم در استانهای اطراف بارش برف چندانی نداشته بغیر از عوامل جوی شاید بتوان عامل ماورایی را مهمترین عامل دانست که جمعیت بیشتر این شهر نسبت به شهرهای اطراف و کمبود امکانات زیر ساختی بحد کافی شاید موجب تلفات بسیار سنگینی در ان دوران میشده و به دگر سخن میتوان گفت خداوند اون سال به تهرانیها رحم کرده
اما بد نیست در پایان سری به امار دماهای پایین و عجیب اون سال در شهرستانهایی که ایستگاه ثبت دما داشتند بزنیم تا بیشتر متوجه سرمای بیسابقه اون سال بشیم.در اون سال شهر رشت کمترین دمای 19- رو ثبت کرد این در حالی بود که حداقل دمای ثبت شده برای شهر ارومیه 22- برای شهر تبریز 25- ،برای اراک26- وبرای سنندج و شهرکرد دمای 28- به ثبت رسید این در حالی بود که مردم زنجان حداقل دمای 30- درجه رو لمس کردند و با این حساب میشه تخمین زد در شهرهای سردتر مثل ماکو، سقز، زرینه اوباتو،تکاب، کبودر اهنگ و فیروزکوه احتمالا اون سال دماهای زیر 35 تا 40 درجه هم اتفاق افتاده و بر اثر بارشهای سنگین برف در روستاهای غرب و شمال غرب ایران متاسفانه تلفات انسانی هم داشتیم که دقیقا امار مستندی از ان در دسترس نیست معلوم نیست اون سال زمستان چه الگوهایی روی نقشه ها شکل گرفته بود و نفوذ هوای سرد تا کجا و با ارقام چه کانترهایی پیش رفته بوده که حتی گرمترین استان ایران روزهای پشت سر هم یخبندان داشته و شهری مثل اهواز که رکورد دمای 54 درجه در فصل تابستانو داره اون سال دمای 7- درجه رو اون هم برای چندین شب تجربه کرده یا شهر ابادان دماش چند روز حدودای 4- بوده و در شهری مثل دزفول دو روز!! برف باریده و به مردم خوزستان که عادت به چنین سرمایی نداشتند بسیار سخت و طاقت فرسا گذشته.در حالی که این ارقام در سال 86 حدود صفر و منفی 1 بوده ..در مورد اون سال عجیب که همه قدیمی ها از جمله پدر خودم هنوز بعد از 52 سال سرماشو زیر پوستش حس میکنه مطلب برای نوشتن زیاده ولی به همین مقدار بسنده میکنیم وادامه بررسی زمستانهای دهه چهلو در پست بعدی دنبال میکنیم …

————————————————————————–
اصطلاحات زمستانی

……………..
“ادم برفی”
{نماد زمستان}
ادمک برفی
یه کله گرد برفی روی یه تنه گرد بزرگتر بدون گردن و بدون دست و پا دو تا دکمه و یه دونه هویج اخر سر هم یه کلاه و شال گردن و یه خورده نخ کاموایی بی شک ماندگارترین تصویر و قوی ترین نوستالژی ثبت شده در روزهای برفی همه ماست. موجودی که روز تولدش مصادف بود با اولین بارش برف در زمستان و گاهی انچنان چهره معصومی به خود میگرفت که انگار سالهاست با اون دوست هستیم و هنگام اب شدنش دل ماهم براش قطره قطره اب میشد هنوز چهره ادم برفیهای ساخته شده در حیاط مدرسه و کوچه پس کوچه های کودکی توی ذهن ما هست ..بعضیهاشون روزهای متوالی استوار و پابرجا میموندند و بعضیها چه عمر کوتاهی داشتند.. شاید جالب ترین،زیباترین ، خاطره انگیز ترین و دوست داشتنی ترین کاری که میشد در روزهای برفی انجام داد همین ساخت ادم برفی بود ..کاری که شاید قدمت اون به انسانهای اولیه برگرده و هنوز کسی نمیدونه اولین ادم برفی دنیارو چه کسی و کی ساخت؟؟
ادمک برف
ادم برفی یک از اصطلاحات زمستانیه که این روزها بخوبی داره مثل بقیه اصطلاحات به جمع فراموش شدگان یا بهتر بگیم نوستالژیهای تکرار نشدنی زمستان تبدیل میشه . اصطلاحی که تا همین یکی دو دهه پیش در زمستانها رواج زیادی داشت و بقولی بازارش حسابی گرم بود ولی اخیرا بخاطر کاهش بارش برف و بارشهای رگباری و بسیار کمتر برف نسبت به قدیم دیگه نمیشه ادم برفی ساخت یعنی برف بمقداری نیست که بشه براحتی یه ادم برفی ساخت و برای ساخت یه ادم برفی تپل توی شهری مثل تهران باید چند سال صبر کرد
snowman-6-11-88-at
همانطور که بهار باعید نوروز و زیبایی شکوفه هاش ،تابستان با گرما و فصل سفر و ابتنی کردن و پاییز با اغاز فصل کتاب و مدرسه و زیباییهای مسحور کننده ریزش برگهای زردو نارنجی درختان شناخته میشه زمستان مطمئنا با برف بازی و سرما و ادم برفی در ذهنها حک شده
و این باعث خلق صحنه های رویایی زیادی در این فصل زیبا میشه
یادمه درست کردن ادم برفی احتیاج به کمی مهارت هم داشت که باید با دستکشهای چرمی و کمی هم مجهز عمل میکردیم وگرنه دستامون کرخت میشد و باید انصراف میدادیم گاهی اوقات سرش نامتقارن از اب درمیومد و گاهی هم تنه اون کج و کوله میشد ولی اونهایی که تجربه بیشتری داشتند و مجهز تر بودند ادم برفیهای قشنگ تری درست میکردند یادمه یه روز توی دهه شصت که برف زیادی اومده بود با برفهایی که ریخنه بودن توی کوچه اصلی با بچه ها یه ادم برفی خیلی بزرگی ساختیم که چیزی حدود 7 ساعت زمان برد البته با ریزه کاریهاش و پیدا کردن وسایل تزیینیش ..اون موقع که نه موبایلی بود و نه دوربینی که ازش عکس بگیریم ولی دلمون خوش بود که با توجه به سرمای هوا حالا حالا ها سرجاش باقی میمونه ولی از بد شانسی ما قبلش برای ساخت اون عوامل جانبی و زیرساختی مکان ساخت اونو در نظر نگرفته بودیم و ادم برفی رو دقیقا جلوی خونه پیرزنی که به بد اخلاقی و غر غرو ی محل بودن معروف بود ساخته بودیم و اینو وقتی فهمیدیم که دیگه خیلی دیر شده بود .از قضا اون روز پیرزن خونه نبود و دقیقا فرداش اومد و وقتی ادم برفی عظیم الجثه مارو دید خشم همراه با وحشت سرتا پای وجودشو گرفت و بعد از نثار کلی نفرین افتاد به جون اون ولی از بس هوا سرد بود ادمک بد جوری یخ زده بود و با وزن تقریبا یه تنی پیرزن کاری از پیش نمیتونست ببره …این شد که بچه ها بعد از کلی خنده و شادمانی با خیال راحت رفتن خونه هاشون.. اون روز ما میخندیدیم و پیر زن غرغروی محل زیر لب و گاهی بلند بدو بیراه میگفت البته ما قصد مردم ازاری نداشتیم ولی اون بنده خدا اخلاقش کلا با کسی جور نبود قبلا هم گفته بودم که چطور اون برف پارو کن بیچاره بخاطر غرغرهاش از پشت بام خونش به پایین افتاد… فردا صبحش وقتی بعد از دو روز تعطیلی میخواستیم بریم مدرسه با یه صحنه وحشتناک مواجه شدیم ..از اون ادم برفی غول پیکر فقط چندتا دکمه یه هویج و یه کلاه خیس رو زمین باقی مونده بود..این دفعه ما بودیم که گریه میکردیم وفحش میدادیم و این پیرزنه بود که میخندید .خلاصه تو مدرسه هم همه تو کم و کیف قضیه که چی شده هنگ کرده بودن که اخه چطور ممکنه پیرزنه یه نفری اون دم برفی که م بیست نفری سخته بودیم و ز بین برده باشه انگار لامروت ادم برفی رو ذوب کرده بود
عصرش از زبان همسایه ها فهمیدیم که پیر زنه شبانه چندتا قابلمه اب جوش درست کرده بود و رفته بوده از بالای پشت بومش و ریخته بود رو شاهکار هنری ما و اونو با خاک یکسان کرده بوده ..فرداش برای انتقام میخواستیم یه ادم برفی بزرگتر همونجا درست کنیم که فهمیدیم بنده خدا از هیبت ادم برفی ما ترسیده بوده و احتمال داره این دفعه بخاطر نابودیش اب جوش بیشتری لازم باشه و این دفعه یه وقت بلایی سر اون پیرزن تنها
بیاد و کار دست خودش بده واخرش گناهش دامن مارو بگیره بهمین خاطر رفتیم و یه جای دیگه به ساخت اثر هنری مشغول شدیم بعدها اون ادم برفی رو هم با بیل قلعو قمعش کردند یادش بخیر اگه مردم اون زمان میدونستند یه روزی باید خواب برف و ادم برفی رو ببینند و بارش برف براشون جزو ارزوهاشون بشه فکر کنم تیکه های ادم برفیهارو میبردند تو جا یخی یخچالشون نگه داری میکردند…

1340
درباره برف و ادم برفی سوژه ها و مطالب زیادی در دنیای مجازی وجود داره از جمله اشعار چه در قالب طنز و رمانتیک و تلخ و چه دست نوشته ها خاطرات زیبا و عکسها و فیلمهای اماتور ..اما برای تحریک حس نوستالژی و یاداوری خاطرات قدیمی مخصوصا برای اونهایی که بیشتر یادشون میاد هیچ چیزی خاطره انگیز تر از کارتون 13 ادم برفی کوچولو نیست که فضای حسی که در این انیمیشن اروپای شرقی بود به همراه صداها و اهنگش و البته زمان پخشش در اواخر دهه 60 و اوایل 70 در روزهایی که هوا هم سرد و برفی بود بعد از این همه سال حس مبهم و عجیبی رو برای ما بهمراه میاره..من همیشه با دیدن این کارتون میرفتم به سرزمینهای دور ..به قول گوینده نازنینش کنعان کیانی یه جایی اونطرف تر از قطب..یادش بخیر
قسمتی ازاین انیمیشن خاطره انگیز و اهنگهاش به همراه نریشن ابتدایی با صدای تکرار نشدنی کنعان کیانی تقدیم شما..
لینک تصویری
http://www.aparat.com/v/vGakj/%D8%A7%D8%AF%D9%85_%D8%A8%D8%B1%D9%81%DB%8C_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88

کارتون 13 ادم برفی

http://s4.picofile.com/file/8162470692/Opening_Theme.mp3.html

http://s4.picofile.com/file/8162469750/Little_Snowmen.mp3.html

ادی

در پایان این اهنگ از زنده یاد مازیار درمورد ادم برفی
♫♫ ای آدمک برفی ای مظهر بی حرفی
تو باغ پریدن بال و پر من باش
یک گوشه ی چشمی داشتی به من ای کاش
گلوار تبسم کن شهزاده ی غمگینم
من کی توی چشم تو برق عشقو میبینم

“http://s7.picofile.com/file/8240716476/adam_barfi.mp3.html

snowma
“اصطلاحات تجربی و باورهای قدیمی زمستانی

=====================
اصطلاحات برفی و هواشناسی قدیمی
در پستهای قبل گفتیم قدیم در اکثر استانهایی که با سرمای زمستانی مواجه بودند مردم به گونه ای باید بر مبنای تجربی و بدون ابزار علمی وضعیت هوارو پیش بینی میکردند در این پست به چند باور تجربی و اصطلاح قدیمی از استانهای مرکزی ایران اشاره میکنیم

سرمای قوس:منظور سرمایی است که از اذر ماه با شدت زیاد شروع میشده و این ماه جزو زمستان بحساب میامده..

برفی که ماه قوس بباره
صد روز تمام ماندگاره
گر بار دگر بر اون بباره
آبش دیگه بارون بهاره
که منظور از این شعر برفی است که در اواخر پاییز میباره و اگر دی ماه هم برف روی اون بباره تا اخر زمستان اون برف اب نمیشه
برف رگ: برف پراکنده و گذرا
برف اول بلاست
برف دوم خلاست
برف سوم طلاست
این اصطلاح ها زمانِ خوردن برف و شیره در زمستان را یاد آوری میکنند، مخصوصاً به کودکان که میخواهند برف و شیره بخورند.
برف پیرزن: برف هایی که پراکنده و همراه وزش باد و به صورت دانه¬های درشت و با حرکتی ملایم به زمین می¬ریزند به این نام معروف می¬شوند. برخی در این باره می¬گویند وقتی نفس زمین (نفس چهل و پنج) به آسمان سرایت کند پیرزنی که در آنجاست تمام شدن زمستان را باور می¬کند و از خوشحالی پنبه لحاف زمستانی خود را به زمین می¬ریزد.

پیرزن

“افسانه های کهن
سرمای پیرزن (بردالعجوز)
یا دالو

ننه سرما

در قسمتهای قبل خواندیم که چطور بعد از اتمام چله بزرگ (کبیر)چله کوچک (صغیر)جای اونو میگیره و پس از جنگ چهار چهار حکمرانی اون با سرمای شدید شروع میشه و سپس زمین و خورشید با هم به جنگ اون میرند و سرانجام در اخر بهمن زمان مرگ چله کوچیک و پایان حکمرانی اون به سرزمینهای یخ زده فرا میرسه و یکی دیگه از فرزندان ننه سرما هم میمیره تا غلبه سرما بر گرما کمتر بشه..نقل است چله کوچک بخاطر تلاش و کوشش بیش از حد و مبارزه سخت تر با عوامل قدرتمند گرما بخش در زمین عمر کوتاهتری میکنه و سرانجام در اخر بهمن ماه و پس از 20 روز حکمرانی توام با برف و سرمای کشنده زمان مرگش فرا میرسه و پس از اون روایتهای زیادی به تعداد اقوام ایرانی و حتی ایران قدیم مثل تاجیکها و کشورهای همسایه ایران که جزو فرهنگ این سرزمین بودند نقل شده که توصیه میکنم حتما بخونید
در مورد اسفند ماه روایتها و افسانه ها بیشماره بطوریکه مانند چله بزرگ وچله کوچک روایتها همه گیر و مشابه هم نیست و هر قومی روایتی با گویش وسلیقه خود در این باره دارد…یکی از این روایتهای قدیمی که نه تنها در ایران بلکه تا کشورهای عربی و حوزه مدیترانه رواج داشته و دارد سرمای برد العجوز است که به همون سرمای پیر زن معروفه و حتی در متون ادب فارسی و کتابهای شاعران بزرگ ما مثل اشعار نظامی گنجوی ،مولوی و سعدی به ان مستقیما اشاره شده اصطلاح بردالعجوز در برخی متون ادبی فارسی برای وصف سرمای سخت به کار رفته است
و در فرهنگ عامه ، این اصطلاح تقریباً همیشه به افسانه ای اشاره میکند که پیرزنی نقش اصلی آن را دارد. که  به سه تا از اونها اشاره میکنم
افسانه اول
به نوشته منابع عربی، پیرزنی پیشگو قوم خود را از وقوع سرمایی شدید در پایان زمستان ، که موجب هلاک گوسفندان میشد، آگاه کرد اما آنان، بی اعتنا، به پشم چینی پرداختند و با سرد شدن هوا، گوسفندان هلاک شدند، از این رو این ایام را بردالعجوز میخوانند.
افسانه دوم
به روایتی دیگر، پسران پیرزن بیوه ای که قصد ازدواج داشت، به شرطی به این امر راضی میشدند که او هشت شب را بیرون از خانه سپری کند، و چون پیرزن در شب هفتم درگذشت، این روزهای سرد را به او نسبت میدهند
افسانه سوم
همچنین میگویند که میش پیرزنی باردار نشده بود ـ و چون میشها معمولاً در سرما باردار میشوند ـ نزد پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم رفت، و به دعای آن حضرت، سرمای رفته بازگشت و میش او آبستن شد، ازاینرو این سرما را بردالعجوز مینامند.
ادامه داستان در پست بعد…
11822656_10153478520547380_9066902259980662724_n
خاطره برفی

—————————

————————-
برف 9 دی ماه 1366
در این پست به چند سال عقب تر میریم و از خاطرات کمی دورتر یعنی دهه 60 براتون تعریف میکنم دهه ای که برفهاش برام یه حس خاصی داشت و کلا همه خاطراتش برام یه جور دیگه است نه بخاطر اینکه خیلی خوش میگذشت برعکس سالهایی پر از دلهره و ترس هم داشت که امیدوارم هیچ وقت دیگه تکرار نشه ولی خاطرات دوران بچگی بخاطر مبهم بودن و دور بودن در ذهن انسان یه جورایی رویایی تر و شیرین تر هستند..کودکی زمان لمس اولین فیووریتها برای ما بود که یکی از همون علاقه مندیها برف بود
من از سال 62  بارش برفها تقریبا برام خوشایند بود و هر چه میگذشت این خوشایندی جاشو به یه علاقه عجیب همراه با انتظار برای دیدن هر چه بیشتر این پدیده میداد .بطوریکه وقتی زمستونا میخواستیم بریم زنجان حس میکردم داریم میریم به معدن برف و سرما و واقعا هم همینجوری بود..اما بریم سراغ دی ماه سال 66 زمانی که کلاس دوم ابتدایی بودم و هنوز ایستگاه هواشناسی خونگی خودمو تاسیس نکرده بودم بالطبع مثل دهه 70 تجربه پیش یابی و پیش بینی هم نداشتم و فقط شبها با دیدن برف یا استشمام بوی برف و هوای ابری و سرد به امید بارش برف و دیدن اون میخوابیدم
8 دی 1366 یکی از همین روزها بود که شب سردی داشت و هوا هم حسابی به هم پیچیده بود قبلش فرصت رصد نداشتم و برف از اواخر شب شروع به بارش کرد برفی ملایم و ریز که رقص کنان و ارام ارام حیاطو سپید کرد اون سال هنوز جنگ تموم نشده بود و برادر بزرگم که دانشگاه قبول نشده بود باید سال بعدش میرفت سربازی ..موشک باران شهرها بخصوص تهران از 10 اسفند اون سال شروع شد و با اینکه جنگ بود ولی هنوز مردم تهران ارامش خاصی داشتند و ما نمیدونستیم 2 ماه دیگه قراره چه اتفاقی بیفته و مدارس تهران تا بعد از عید تعطیل بشه..برادر دومم هم سال چهارم دبیرستان بود و حسابی درس میخوند تا در رشته مورد علاقه اش توی دانشگاه قبول بشه.. صبحها همونطور که قبلا گفتم ما با صدای رادیویی که بابام روشن میکرد از خواب بیدار میشدیم یادش بخیرساعت 6 صبح برنامه تقویم تاریخ با اون اهنگ ماندگار پینک فلوید و بعدش برنامه ای که دقیقا اسمش در خاطرم نیست شاید نوجوانان بود که مخصوص بچه مدرسه ایها بود وساعت 7 هم برنامه تاریخی سلام صبح بخیر با اجرای اتش افروز و محمود شهریاری .اون موقع حتی کانالهای رادیو هم دو سه تا بیشتر نبود و تلویزیون هم که تا عصر تعطیل بود و اکثر مردم صبحها همون موج رادیو ایرانو گوش میکردن .از قضا اون روز من بودم که رادیو رو روشن کردم و همه رو از خواب بیدار .هنوز افتاب درنیومده بود و هوا کاملا تاریک بود ولی از شوق دیدن برف ساعت 6 بیدار شدم و دیدم بعله حیاط و دیوارا حدود 20 سانتیمتر برف نشسته و وقتی لامپ زرد رنگ حیاطو روشن کردم تازه متوجه شدم که هنوز  برف داره میباره اروم و مورب …چه صحنه فراموش نشدنیه بارش برف زیر نور لامپ قبل از سپیده دم …خلاصه برنامه تقویم تاریخ تموم شد و برنامه کودکش شروع شد و مجری اون که نمیدونم کی بود شاید خانم مریم نشیبا بهمراه یه دختر جوان با صدایی خوشحال و پر احساس برنامه رو شروع کرد ند و در 5 دقیقه پایانی اون دختر جوان که احتمال میدم بخاطر صدای خاصش خانم شیده معاونی بود خاطره ای رو تعریف کرد که بعدها هر روز در دهه 60 که برف میومد اونو تکرار میکرد ..خاطره اش درباره دخترکی دبیرستانی بود که توی یه روز برفی با اینکه مدرسه اش دیر شده بود ولی به پیر زنی ناتوان کمک میکنه و بعد با عجله و هراسان از اینکه تنبیه نشه به سمت مدرسه روانه میشه و حتی زمین میخوره ولی وقتی به مدرسه میرسه میبینه روی در مدرسه نوشتند بعلت بارش برف امروز مدارس تعطیل است و دخترک خدارو شکر میکنه و اون خاطره هنوز توی ذهن من جا مونده. حس عجیب و دوست داشتنی و غیر قابل وصفی که اون موقع صبح داخل اتاق کنار علاالدین و چراغ والور زیر نور لامپ و نه خورشید و گوش دادن به صدای اون گوینده رادیو که اون قصه رو با سادگی عجیبی تعریف میکرد  قابل نوشتن و انتقال توصیفی نیست…در اخر هم اعلام کردند که اموزش و پرورش شهر تهران تمامی مدارس این شهر را بخاطر بارش برف تعطیل اعلام کرد..بعدش هم جناب شهریاری که گزارشگر برنامه سلام صبح بخیر بود با رفتن به سطح شهر با مصاحبه از مردم از مشکلات بارش برف و تفریحاتش گزارش تهیه میکرد مطمئنا اون دو برنامه رادیویی مخصوصا سلام صبح بخیر به صدها برنامه تلویزیونی این روزها می ارزید والان بعد از سالها جزئی لاینفک از خاطرات زمستانی و برفی درون ذهن مارو تشکیل میده …
رادیو قدیمی

خلاصه بعد از دو ساعت گوش دادن به رادیو و خوردن صبحانه طبق معمول رفتیم برای پارو کردن پشت بام ساعت حدودای 8 بود و هوا هنوز باز نشده بود ولی برف کاملا قطع شده بود ولی این اولین باری بود که من هم در پاروی برف پشت بام مشارکت میکردم اخه سال 65 برفی در تهران به اون صورت نبارید که احتیاج به پارو کردن میداشت و سالهای قبلش هم که من عددی نبودم که بتونم پارو کنم …وقتی رفتیم پشت بوم اولین کار این بود که با خط کش مدرسه فرو کنم توی عمیق ترین قسمت برف که معمولا جلوی پشت بام بود ..چیزی حدود 18 سانت در ضمن طنابهای رخت همه بشکل یه کابل ضخیم سفید رنگ دراومده بودن و این برام خیلی جالب بود که برف زیر طناب چطوری باریده؟؟!! بعدها فهمیدم برف خاصیت چسبناکی و الاستیسیته هم داره… اون روز من یه مقدار شیره هم بردم پشت بوم و ریختم روی برفای روی نرده و بعدم خوردم خلاصه بعد از یک ساعت برفارو ریختیم توی حیاط و بعدشم ادم برفی ساختن توی حیاط و ادامه ماجراهای برفی.. اون اخرین سالی بود که با بابام وبرادرام چهار نفری پشت بومو پارو کردیم.. برف اون روز زیاد سرد نبود و در عرض چند روز اب شد البته بعدش بازم برف اومد ولی اکثر برفها سبک بود و زیاد یخ نمیزد.اون سال بخاطر بمباران هواپیماها برقهارو قطع میکردند و منظره سفیدی برفها زیر نور شبهایی که مهتاب روی اونها میتابید به مثابه غولهای سفیدی بودن که ارام و یخ زده توی کوچه پس کوچه ها خوابیده بودند یادم باشه در پست بعد در مورد رخدادهای زمستونی دهه شصت همزمان با وقوع سرما و برف هم یه کم بنویسم.در این پست مجالی برای این مطالب نیست
در اخر به دو اهنگ بسیار خاطره انگیز از همون برنامه صبحگاهی کودک رادیو و سلام صبح بخیر گوش کنید که اولی پائولا و دومی از گروه کاسکوست که برای قدیمی ترها در ایران مطمئنا پر از خاطره..

http://s5.picofile.com/file/8125100142/Cusco_Catalina_www_vmusic_ir_.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8125098976/Cusco_Andes.mp3.html

http://s2.picofile.com/file/7978287311/Mikis_Theodorakis_Paola_11099_www_vmusic_ir_.mp3.html

12605280_10153835792072380_2312295785059277313_oمنبع:سایت wikipedia

سایت:chbmet.ir

سایت:anthropology.ir

http://yadehezariha.blogfa.com

گفتگو کنید

91 نظر

  1. رسول جان بابت پستی که قرار دادی ازت ممنونم . الآن دارم آمارها رو می بینم حداقل یه بارش متوسطی رو داشتیم امسال فک کنم رکورد زدیم درسته

    1. خواهش میکنم علی جان بله متاسفانه امسال یکی از بی برف ترین و گرم ترین زمستانهارو داریم تجربه میکنیم و فکر میکنم اگر اشتباه نکنم رکورد میانگین حداکثر دما در ماه فوریه رو شکستیم ..تمام درختان سبز شدند ..ببینیم مارس چطوره…

  2. به به .
    گویا مهمون داریم راسل☺.
    راسل پسرم !برو براشون نسکافه بیار هاهاها
    خوبی مریم جان ؟؟ تازه اومدی اینجا ؟قدمت بر روی چشم.
    الی جون ما دختر شیرازیه . شوما اهل کدوم دیاری ؟؟؟
    ********
    راسل پسرم :
    با دیدن آدم برفیای کارتونی و رادیو من نمیدونم به چه تاریخی رفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟
    راسل مدیونی اگه رعد بزرگو به سفید چاله های زمان بفرستی و از اونجا درم نیاری خخخ
    بچه ها شما شاهد باشید که راسل خارجی یا همون رسول خودمونی
    منو هر هفته سوار بر طیاره خیال و خاطره میکنه و میفرسته به سرزمین های دور?
    ********
    خب چاییو تنقلات بمیلید . من همین حوالیم . بر میگردم جایی نرید

  3. حالا میخوام خاطرات زمانیو بگم که مدرسه نمیرفتم .
    این خاطره رو پارسال گفتم ولی از اونجایی که آزاد مهر دارم (منظور همون آلزایمره ) دوباره تعریف میکنم خخ

    5 ساله بودم ؛ برادرم خیلی کوچیک بود و قُنداقی . مادرم به من گفت رعععد دست به بچه نزن تا من برمو بیام.

    کوچه ها پر بود از اون کوهچه های برفی . و گویا کوچه ما ی فرهاد برف کنی بود که این تپه های برفیو به صورت پله

    میکند و درست میکرد . واقعیتش دقیق یادم نیست تپه ها پله ای بود یا نه .

    ولی خوب یادمه که چهار پنجولی مثل ی خرگوش ازشون بالا میرفتم.

    القصه بردارمو که نبات داغ و قنداقه بود بغلش کردم که از هوای پاک لذت ببره .

    ی دفعه از اون دور دیدم ی سگ زشت داره به من نگاه میکنه . از ترسم داداشمو گذاشتم زمین و دِدَر رو به سمت کوه های آلپ برفی خخخ

    سگ سیاه زشت هم اومد برادرمو بویید و گویا فهمید که از نژاد آسمونه هههه راشو کج کرد و گم رفت هاهاها

    عبرت نامه : هیچگاه بچه خود رو به دست بچۀ دیگتون نسپارید خخخخ
    این برادر کوچکم هم خودش و هم بچش چه بلاهایی که از دست رعد و عمه رعد به سرشون نیومده خخخ

    این آخرین خاطره برفی من بود . حالا چه خاکی به باغچه بریزم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    1. اگه این کامنتات نبود الان معلوم نبود من اینجا بودم یا نه ..فکر کنم رفته بودم پیش امیر علا استرالیا..
      اخه اینا چیه تعریف میکنی معلم گرامی؟اینارو از کجا میاری ؟؟یه کم به فکر ما باش نمیگی مردم از شدت خنده ممکنه بلایی سر اعضا و جوارحشون بیاد؟؟ من فکر میکردم خاطره ادم برفی و پیرزن ما خنده دار بود .این قنداقی دیگه چی بود ؟حداقل همینجا به همه اعضا قول بده بلایی که سر برادر اوردی سر برادرزاده نیاری…

  4. سلام اول عذر خواهی می کنم که ارسال عکس ها خیلی طول کشید ولی دیروز تا حالا هر چی تلاش می کنم صفحه ایمیل باز نمیشه.نمی دونم چرا بهر حال دارم سعی می کنم…..وبعد تشکری طولانی از برادر عزیزم رسول که با وجود مشغله های روزمره که همه دارنداینهمه وقت گذاشته اند و مثل همیشه پستی خاطره انگیز به همراه تصاویری که آدمو به فرا رویا ها می بره ساخته اند….رسول جان می دونم خلاصه نویسی در این جور موارد و تفهیم مفاهیم بلند در قالب نوشتاری محدود چقد هنر میخاد .ما این جا دو نویسنده چیره دست و دوست داشتنی داریم رسول و رعد عزیز…..امیدوارم به سهم خودم بتونم تشکری متناسب با خوبیاتون بکنم….بله رسول جان ننه سرما . چار چار . اهمن و بهمن . چله ها ..و این آخری سرما پیرزن که فک کنم دهه دوم اسفند ببینیمش همه و همه در ضمیر ناخودآ گاهمون ثبت شده و ماندگارند. از اون رادیوها ما هم داشتیم اسم برنامه کودک صبح رادیو بچه های انقلاب بود! آهنگهای اون که همون موقع ها هم بارها با شنیدنشون اشکم جاری شده بود هنوز در گوشم تکرار میشن.. ممنون از ت که چیزی رو از قلم نمی ندازی . قر قر بزرگترها که دایم گرفتارش بودیم . بیا تو سرما می خوری… یه وقت بیرون نری هوا سرده… درو ببند….همه الآن خاطره های تلخ و شیرین شده اند یادشون بخیر…….

    1. سپاسگزارم رهام جان مرسی که نام اون برنامه خاطره انگیزو یاداوری کردی ..نامش در ذهنم بود ولی شک داشتم الان مطمئنم کردی . چقدر حافظه خوبی داری و چقدر برام جالبه که یه نفر اینجا هست که اون سالها این برنامه رو اون موقع صبح میشنیده.. در ضمن من باید از شما تشکر کنم بخاطر همراهیت با ما و نوشتار زیبات و خاطرات خوندنی قدیمیت …باید بگم ما اینجا دو تا نویسنده داریم یکی معلم رعد و یکی شما..
      راستی حالا که اون برنامه رو شنیدی و ازش خاطره داری این چندتا اهنگ بسیار زیبا و خاطره انگیز که دهه شصت هم توی تلویزیون و هم توی اون برنامه پخش میشد تقدیم میکنم به شما ،رعد ،الی و دیگر دوستان گرامی

      http://s7.picofile.com/file/8240973968/zamane_ma.mp4.html
      http://s7.picofile.com/file/8240972884/dahe_60.mp3.html
      http://s5.picofile.com/file/8111637534/90b9183f8bad48a62060ea4a4eaf7cf627418.mp4.html
      http://s6.picofile.com/file/8240974434/fereydon_shahbazian.mp3.html
      برای شنیدن یا دانلود ادرس لینکهارو در صفحه جدیدی باز کنید

  5. سلام الی عزیز انشالله شما هم خوب بوده و از موج پیش رو بارش قابلی دشت کنید یاد شهرک گلستان و شهرک صدرا بخیر چقد خاطره ازشون دارم. الآن نوشافرین عزیز داره از شبکه خاطره آهنگی می خونه از تخت جمشیدم گفت ابر و یخ و بادم تو آهنگش هست …جالبه.

  6. سلام رسول جان.
    عاااالی، عاااالی، و تحسین بر انگیز.
    روزی که داشتیم با هم صحبت می کردیم و قرار و مدارهای آغاز انتشار بررسی زمستان های تهران در سال های اخیر رو با هم میذاشتیم، مطمئن بودم این کارو آدمی کاربلد و عاشق برف و آب و هوا می خواد انجام بده.
    اما حقیقتاً فکر نمیکردم تا این اندازه برای انتشار این مجموعه پست ها وقت بذاری، حوصله به خرج بدی و از همه مهمتر با این همه ذوق و سلیقه کار کنی.
    انتشار این پست ها که محتوای اون در هیچ سایتی پیدا نمیشه و صرفاً به صورت تخصصی در این پایگاه داره منتشر میشه، الحق که ارزشمنده و امیدوارم قدر انسان های خوش ذوق و البته متخصصی چون شما رو بدونیم و این مجموعه همچنان تا پایان با همین کیفیت ادامه پیدا کنه و آرشیو ارزشمندی در خصوص زمستان های تهران در دهه های اخیر در این مرکز ثبت بشه.
    با اجازه می خوام نکاتی رو به تو و سایر همراهانمون عرض کنم.
    مدتی هست که به خاطر مشکلات زندگی شخصی و البته مشغله های کارشناسان نواحیمون، وبسایت تهران ودر اونطور که باید و شاید فعال و پویا نیست و همین پست های شور انگیز شماست که همچنان چراغ این سایت رو روشن نگه داشته و امیدوارم با رفع مشکلات کارشناسان نواحی و همچنین مشغله های خودمون، بار دیگه تهران ودر رو مثل فصل پاییز و نیمه اول زمستون پویا و فعال نگه داریم.
    متأسفانه احمد رضایی، یکی از زحمتکش ترین کارشناسان نواحی ما که مسئولیت سنگینی بر عهده داشتن و البته بسیاری از استان های نیمه غربی کشور ما رو هم تحت پوشش پیش بینی های خوبشون داشتن، مشغول انجام دادن کار های مربوط به سربازی هستن و باید به زودی دوره آموزشی خودشون رو شروع کنن.
    از این بابته که مدتی هست که در خدمت ایشون نیستیم. سایر کارشناسان هم که هر کدوم به طریقی درگیرن.
    اما به هر حال، من و علی صبوری سعی می کنیم در پست هایی که با نام ایران ودر منتشر میشه، جزئیات بیشتری رو در پیش بینی هامون لحاظ کنیم تا مردم خوب کشورمون در جریان آخرین وضعیت آب و هوا قرار بگیرن.
    اما قبول کنید که پاسخ دادن به تک تک سؤالات کاربرانمون به تنهایی از عهده من و علی خارجه.
    همین هفته از فردا تا جمعه من باید به خاطر یک مأموریت کاری به مشهد برم و حسابی درگیرم.
    برای اینکه بخش کامنت هامون مثل گذشته فعال بشه، ما واقعاً به نیروی کمکی نیاز داریم.
    همینجا از عزیزانی که فکر می کنن در حوزه آب و هوا تخصص و تجربه دارن، دعوت می کنم در این بخش یعنی پاسخ دادن به سؤالات مردم کشورمون در حوزه پیش بینی وضعیت جوی در کوتاه مدت، به ما پیام بدن تا در صورت تأیید تیم مدیریت باهاشون همکاری کنیم.
    برای ارسال پیام میتونید از فرم تماس با ما اقدام کنید.
    از رسول عزیز هم عذر خواهی می کنم که پستش رو با حرف های حاشیه ای اشغال کردم.
    مدتی بود که میخواستم این حرف ها رو با بچه ها در میون بذارم، و چه موقعیتی بهتر از پست های محبوب رسول عزیز.
    همگی پیروز و موفق باشید زیر سایه خدای بزرگ.

    1. سلام امیر جان ممنون از تعاریف پر مهرت اگر اقبال و محبوبیتی در پستها دیده میشه بخاطر لطف اعضا و دوستانه
      امیدوارم مشکلات شما و دیگر دوستان کارشناس کمتر بشه تا بتونیم بیشتر کنار هم باشیم..در اینجا برای احمد رضایی و دیگر کارشناسانی که در این سایت زحمت کشیدند ارزوی موفقیت و بهروزی دارم…

  7. سلام به داش رسول گل گلاب که بااین پستات کولاک کردی به مولاقسم!!واقعاًدست مریزادبه این تلاش وکوشش.راستی میتونی اززمستونای شهرری هم کمی مطالب جمع کنی آخه مابچه اینجاییم ولی هرچقدازبزرگترای فامیل وهمسایه میپرسیم،دست وپاشیکسته به ماجواب میدن،مثلاًمیگن که:قدیمازمستونش برف زیادمیومد.من هیچی ازاین دستگیرم نمیشدومیخواستم باجزئیات بیشتربدونم که توشهرمون،چه سالی،چه موقع،چقدوچه ماهی برف زیاداومد.البته اگه زحمتی نیست حداقل یه نیم خطم که شددرباره زمستونای جنوب استان تهرانم توضیح بدی.ممنون ازپاسختون.

    1. سلام اکبر عزیز مارو شرمنده میکنی ..راستش تا دهه پنجاه و اواخر شصت هرچی راجع به ایستگاه مهراباد ثبت میشه و امارشو اینجا اعلام میکنم شما برای شهرری هم همونو حساب کن حالا توی بارش برفها و دماها یه کم بالا پایین داره ولی زیاد نیست اما از دهه هفتاد به بعد قضیه یه کم فرق میکنه که اگه رسیدیدم به اونجا بیشتر توضیح میدم…

  8. سلام آقا رسول، واقعا نمیدونم چطوری باید ازتون تشکر کنم. من اولین ساله همراه سایت خوبتون قدم به قدم پیش میرم و واقعا میتونم بگم بهترین هستید. علی آقای صبوری، آقای سرمدی گل، آقای رضایی عزیز از شما هم بابت مطالب بسیار ارزندتون سپاسگزارم. راستی! تا یادم نرفته یه تشکر سوپر ویژه هم بکنم از رعد بزرگوار که همیشه خنده رو روی لبای همه میاره اونم تو این زمستونای گرم و کم بارش که همه رو کلافه کرده. فقط ازتون میخام فعالیت سایتتون محدود به زمستون، بهار و پاییز که بارندگی داریم نباشه و توی تابستون خشک و گرم هم طبق معمول ما رو خوشحال کنید چون من حتی تو روزایی که مشغلم خیلی زیاده حداقل سه چهار بار به این سایت سر میزنم و واقعا عادت کردم بهتون. با تشکر، همتونو دوس دارم …

  9. آقا اجازه … جواب ِ داش اکبرو ندید خخخ

    آخه توی اون یکی کلاس منو “داش رعد” صدا زد و همه خندیدن ، چون همه فک کردن که به من گفت : داعش هههههه
    ++++++

    خب خدارو شکر مطالب زیبای استاد صیدآبادی داره همه رو به اینجا میکشونه . به به .
    +++++

    اکبر و علیرضای کلافه از زمستون ، هر خاطره ای از برفو هوای زمستون دارید بیایید برامون تعریف کنید .

    ++++++
    بچه ها میگم این دادا رسول وقتی کوچیک بود با خط کش

    میزد توی سر برف . خودش هم توی این پست اشاره کرده خخخخ

    فک کنم اونروز با خط کش چشو چار برفو درآورده ههه
    +++++
    الهه خاطرات برفی (الی جون ) میگم شما هم اگه خاطره ای

    دارید بگید ، چون اونجور که از حافظه ات پیداس بر خلاف رعد بازیگوش ، حواست خوب جمع بودهاااااا .

    +++++
    رهام بی خیال عکس ، کجایی دادا ؟ چرا فقط زنگ دوم اومدی سر کلاس ؟؟ حضور در هر سه زنگ الزامیست خخخخ

    1. نه بابا رعد گرامی اینطوریام نبوده اون موقع ما دست برفم میبوسیدیم اصلا احترامی واسش قائل بودیم که نگو و نپرس…با برف تو سر و کله هم میزدیم ولی تو سری به برف نمیزدیم..با خط کشم قد رعناشو اندازه میکردیم اخه برفا اون موقع قد بلندتر از الان بودن ..الان خط کش ببریم برفا شرمنده میشن ولی اون موقع خط کش بیست سانتی ما بعضی موقعها شرمنده قد برف میشد اخه وقتی میکردیمش توی برف کوتوله تر از برف بود..

  10. سلام به دوستان رسول جان وایییییییییییییییییییییییی چی بگم خیلی گل……………..ی 2 تا از آهنگارو گوش کردم یکیشون همون زمانم برام بنوعی نوستالژی بود هنوز به کتابای درسیم که از دبستان تا دبیرستانو نگه داشته ام نگاه می کنم اون آهنگام همراهیم می کنن ببخشید امروز زیاد کار داشتم البته ظهر با عجله کامنتارو خوندم .نظر لطف شماست رسول عزیزم .امروز به کافینت زنگ زدم اونم گفت فعلا ایمیلا مسدوده به محض رفع مشکل عکسارو می فرستم. توی کارگاهم همش یاد قدیما بودم و آهنگای برنامه صبح رادیو……همین الآن شبکه خاطره آهنگی گذاشته که همیشه منو یاد روزهای پا یانی زمستون می انداخت !!!! واقعا چه اتفاقات جالبی می افته….زودتربرم بقیه آهنگارو هم گوش کنم یه لحظه تو کارگاه نقاشیم گریه ام گرفت. رسول جان دلم می خاد از نزدیک ببینمت. خیلی تو این زمستون دلگیر بهمون حال دادی. پستارو چند باره می خونم چه تحول زیبایی ایجاد کردی….سپاس بسیار از تو عزیز………..همزاد گرااااااااااااااامی..

  11. سلام رعد مهربون یادمه دو سال پیش سال ۹۳ اینجا گلستان شیراز از اواخر اذر بارش برف شروع شد و تو ماه دی ۴ بار بارش برف داشتیم و مینشست و تو بهمن هم چند بار اومد و نشست برف یک هفته بارش برف سنگین داشتیم البته از چند روز قبلش بارش خیلی خوب بارون داشتیم بعدش از بعد از ظهر همون روز بارش برف سنگین شروع شد و تا یک هفته بارید هم درختا سنگین شده بود و هم بیشتر راهها و خیابونای اینجا بسته شده بودن و سه روز برق و اب نداشتیم قطع شده بود که با همکاری مردم و شهرداری اومدن وصلش کردن و جاده ها و راهها و خیابونا رو باز کردن ولی خیلی حال ب
    داد بارش برفی که اومد اینجا چون هم روزا میومدیم با خواهرم.و همسایه ها کلی برف بازی کردیم و با گوله برف میزدیم به هم و حتی شبا

  12. ببخشید سال ۹۲ حواسم نبود و یادمه سال ۹۳ زمستون هم دی و هم بمن اینجا بارش برف داشتیم بعضی موقع ها مینشست بعضی موقع ها نه و تو اسفند هم بازم بارش برف اومد ولی اخرش اواخر اسفند برف شدید اومد همه جارو سفید پوش کرد و برف قشنگی بارید سال ۹۲ کل زمستون اینجا گلستان شیراز زیر دمای هوا ظهرا زیر صفر بود حتی شبا و موقع هایی که برف میومد دمای هوا ۱۲- زیر صفر میرفت یا ۸- دماسنج داشتیم میزاشتم بیرون پنجره اپارتمانمون

  13. من فراموش کرده بودم غم روزای خوبو …اومدی آفتابی کردی تن سرد غروبو….داداش رسول تو برنامه بچه های انقل.. اون زمان یه آهنگ بود که احساس خیلی غریب و دوری بهم میداد بواقع خیلی هم زیبا بود هر روز صبح که از خواب پا می شدم خودم بتنهایی صبحونه درست می کردم( چون مجبور بودم خیلی زودتر از بقیه پا شم) مدرسم دور بودیه چیز جالب همون دبستان زمان بچگیم حالا دبیرستان شده بود ومن البته دیگه به آب نمی زدم و تا پل سنگی قدیمی علی ابن حمزه که کنار امامزاده ای به همین نام قرار داشت پیاده رفته سپس به مدرسه می رسیدم ولی گاهی هم به یاد اون قدیما با دوستم از روی سنگای رودخونه پریده به اونور می رفتیم…….آهنگی که میگم اولش فقط موزیک بود که لابلای حرفای شیرین مجری و بچه های برنامه کودک رادیو پخش میشد ولی بعد شعری هم براش ساخته و به همرام موسیقی آن پخش میشد…شعرش این بود….در دل کوچک خود باغی از گل دارم…. در این باغ زیبا لاله ها میکارم….باغ سرسبز دلم هست زیبا و قشنگ پر ز گلهای امید. خرم و رنگارنگ………رسول جان اون موقع من یه نوار ضبط قدیمیا داشتم که این آهنگوو چند تای دیگه رو ظبط کرده بودم و هنوز دارمش……در مورد حافظه ام باید بگم دقیقا درست گفتی چون اگه بعضی دوستان حمل بر اغراق نکنند از اواخر یکسالگی به بعدمو براحتی بیاد میارم حتی گاهی خاطر ه هایی تو خونه نقل می کنم و بقیه که از من بزرگتر ند با تحیر می گن اینو ما بکل فراموش کرده بودیم تو چطور یادته…..اون نوار هم سالیان متمادیست که توی کمد بایگانیه و متن شعره از همون زمانا تو ذهنم مونده….یادم باشه در اسرع وقت یه ضبط قدیمی پیدا کرده اونو گوش کنم یا اگه موفق بشم تبدیل کرده براتون بفرستم……حال و هوامونو حسابی عوض کردی آقا رسول خوب برات اوقات و لحظه های رویایی آرزو میکنم….

    1. رهام جان فکر کنم شما مردی استثنایی هستی.. اون برنامه رو هیچ نوستالژی بازی یادش نمیاد من سالهاست توی نت جستجو کردم ولی از اون برنامه ردی پیدا نکردم حتی فکر کنم تکرارشو عصرها هم پخش میکرد …فکر کنم شما اولین کسی هستید که از اون برنامه تیکه ای ضبط شده یا بقول معروف ارشیو دارید و این بدون اغراق شاهکاره. برای فرستادنش میتونی با گوشی موبایل یا دوربین صدای نوارو ضبط کنی و پس از تغییر فرمت(کم کردن حجم) با نرم افزار converter یا jet audio اونو توی یه سایت اپلود مثل picofile که مجانی هست اپلود کنی و ادرسشو اینجا قرار بدی ..مطمئنا افراد زیادی هستند که تشنه موسیقیها شعرها و صداهای قدیمی و خاطره انگیزی هستند که توی فضای مجازی پیدا نمیشه.. این ایمیل منه اگر ایمیلت باز شد سوالی داشتی یا خواستی فایلی ارسال کنی در خدمتم..rs_di80@yahoo.com

  14. دوباره سلامو سولوم به همگیتون که ماااهید .

    میگم رسول خان ، رهامی انگاری نقاشی هم میکشه . به به .

    رهام ی نقاشی بکش با موضوع آسمان و پاییز و درخت و بارون و رعد و برق !!!!!!!.
    ++++++

    گویا اینجا فرد بی هنر:رععععده اساطیریه خخخخ

    البته هیچ نگرون نباشید بچه ها …..

    چون قدیما از هر انگوشتم هنر شرررره میکرد خخخ

    رعد هم رو به آسمون کرد و فریاد زد :

    یارب زهنر خسته شدم ، بی هنرم کن خخخ

    و این گونه شد که این یکی دعامون به سرعت برق و باد مستجاب شد خخخ

    و از همون روز معروف به رعد مستجاب الدعوه شدم هاهاهاها

  15. سلام الآن از کارگاه خسته و خواب آلود اومدم خونه بازم ایمیل باز نمیشه باید برم کافینت ببینم می تونه کاری کنه ممنون رسول جان بله درسته استثنایی به اون معنی که شما ادراک می کنی.دقیقا……الآن زوایا و حواشی اون برنامه رو هم بیاد دارم آخه هر روز صبح قبل رفتن به مدرسه اونو گوش می کردم .یه قسمتش نامه های بچه های روستایی که دهشونو توصیف کرده بودند رو می خوند و اون قسمتم آهنگ قشنگی مخصوص به خود داشت با تلفیق و همراهی صدای بع بع گوسفند که کاملا فضای یک روستارو به شنونده القا می کرد.انگار پارسال اینارو گوش کردم.نکته جالب تاثیر گذاری قوی این برنامه بود با اون شخصیتهای دوست داشتنیشون یادمه یه سال که تهرون اومده بودیم احساس خوشحالی می کردم که توی شهریم که بچه های اون برنامم در نزدیکیم هستند. فعلا برم کافینت..تابعد دوباره بقیشو بگم….

  16. سلام به رسول و علی رضای عزیز تعدادی از عکسارو با نقاشیام براتون فرستادم فقط لطف کنید بگید چند تاست ببینم همشون ارسال شدن؟…برای سایتم امشب بقیه عکسا آپولود میشه ودوستان می توننن ببینن بعدا در مورد عکسا توضیح میدم فعلا….

  17. سلام ودرودبرهمه ی بروبچ عزیز،این رعدبه ماگیرداده که اکبربه ماگفت داش رعد،دست حاجی گیرینف به ذلس قاطع ازپشت بستیا!باشه آقاازاین به بعدبه شمامیگیم رعدبزرگ هاهاهاهاهااا!!؟

    1. ممنون رهام عزیز فقط اگر توضیحی راجع به تاریخش بدی کاملش کردی …فکر میکنم متعلق به دهه 50باشند

  18. سلام چند تاشون اومدن؟بقیشونم اپلود میشن .ببخشید تو کامنت قبلی نوشتم آپولود از شدت نخوابیدن کلمات از زیر دستمون کج و کوله خارج میشن…تمومشون مال اواخر دهه 60 به بعدند بجز دو تاشون سیاه و سفیدا که مال سال 1343 ینی دهه چهل هستند.بجز یکی و اون روی نقشه ایها همه عکس ها رو خودم گرفتم .البته من صبح زود به حافظیه می رفتم اگر آخرای بارش می رفتم مسلما حجم زیادتری برف مینشست و عکسا برفی تر میشد. اون عکس باغ ارم هم از من نیست کارت پستالشو داشتم. و اما از نقاشیها اون یارو چشم درشته که دوستام می گفتن شبیه خودته زمستونه با یه تبسم خاص که خودم اسمشو لبخند نگران گذاشته بودم تاریخش مال سال 73 هستش و انگار داره آینده نا معلوم زمستون ینی خودشو تصور می کنه…..اون یکی تابلواسب سوارم اسمش کوهستانه….منظره برفی روی دیوارم اوایل دهه 80 روی دیوارسالن خونمون که حالا دیگه نیستش و آپارتمانی بلند جاشو گرفته کشیده بودم اون محله قدیمی و تخیلی و بارونیم یکی از کارامه از سالیان دور…البته تابلو نقاشی خیلی زیاد کشیده ام ولی اونایی که موضوعشون به این پست مربوط میشد رو گذاشتم فصلهای دیگرو هم کشیده ام .از کودکستان توی مدرسه به تصویرگری مشهور شده بودم و البته خودموهنوز شاگرد می دونم. عکس سیاه وسفیدا یکیشون ارگ کریم خان شیرازه و دومی ابتدای پاساژ استاندارده که سینما مترو در اون واقع بوده در سال 43…
    عکس زیاده بعدا بازم می فرستم…ایمیل جدیدم همون قبلیه فقط بهgrafic یه دونه i اضافه شده و grafici ….

    1. سپاس فراوان رهام عزیز عکسهات به ایمیلم اومد بعضیاش بسیار زیبا بود که اگر اجازه بدی در پستهای بعدی ازشون استفاده خواهم کرد.ممنون بابت توضیحاتت.. اون عکس قدیمی رو از روی اسم هنرپیشه هاش یعنی کری گرانت و ادری هپبورن باید تشخیص میدادم متعلق به دهه 40 باشه . راستی عکسی که یه اقای خوشتیپ توش ایستاده متعلق به خودته؟

  19. با دیدن تصویر رادیو به یاد عملیات تخریبی در سال 65 افتادم. وقتی کلاس اول دبستان بودم.

    در اتاقی که مینشستیم یک طاقچه وجود داشت که بر روی این طاقچه یک

    *رادیو و یک* آیینه شمعدون و یک* قاب عکس اجدادم که دست

    به سینه روبه روی بارگاه امام هشتم بودن خودنمایی میکرد خخخ ( خداییش این عکسایی که افراد دست به سینه روی به روی
    زیارتگاهها بودنو اگه ندیدین نصف عمرتون باقیه ) هههه

    رعد کوچک قصد پایین آوردن رادیو رو داشت .

    اما ی بار نمیدونم چی شد که رادیو افتادو هاهاها

    جالبیش اینجاس که پدرم درستش کرد اما چون جای پیچاش شل

    شده بود با ی کش دورشو بست . و اونجا بود که رععد فهمید این کشا فقط به درد شلوار نمیخوره . کاراییای زیادی داره .

    حالا فهمیدم که چرا مثل شماها آمار ورود برفو ثبت نکردم ؟!! چون من در عملیات تخریب وسایل خونه سهم به سزا و

    فعالی داشتم و وقت نداشتم مثل شما در سازمان هوا و فضا حضور بهم برسانم . یاه یاه یاه .

    نتیجه : دیگه فهمیدم چه کار کنم که با خوندن پست ها و دیدن تصاویر دلم نگیره !!!!!

    کشف کردم که باید به یاد شیرین کاریای دوران کودکی بیفتم. کلی هم قربون صدقه رعد خرابکار و آب زیر کاه و موذی رفتم و با خودم کلی خندیدم .

    واقعا جز اذیت کردن و ضرر رساندن کار دیگه ای بلد نبودم . و این بدذاتیم تا اول دبیرستان ادامه داشت . هاهاها

    این وقایع در سالهایی که برف میومده اتفاق افتاده . اینم ربطش !!! بعدا نگید بی ربط بودااااا

    1. خوبه رادیو رو انداختی من یه بار تلویزیونو انداختم..بعدشم دیگه اون تلویزیون تلویزیون نشد بعد از اون اتفاق وقتی از تعمیرگاه برگشت هر از گاهی صداش قطع میشد و باید چند تا میکوبیدیم تو سرش تا صداش میومد ..بد بخت تلویزیونه انقدر بخاطر قطع و وصل صداش زده بودیم تو سرش تو سری خور بار اومده بود قسمت کائوچویی بالاشم باد کرده بود پشتشم سوراخ شده بود انتنشم دائم غش میکرد و پیچ تعویض کانالشم شکسته بود ولی با همون اعجوبه چقدر برنامه دیدیم توی اون سالها…

  20. سلام رسول عزیز الآن به خونه اومدم وباز باید برگردم چون وقت نداشتم دیشب ده تومن به کافینت دادم عکسارو آپلود کنه ولی فقط 4 تاشو فرستاده البته بقیشم میاد تو پست خواستم شما بیشتر از این تو زحمت نیفتین برای آپلود عکسا… خواهش می کنم آره اون آقاخودم هستم…

  21. سلام آقا رسول این کافینتیه خیلی ناشیانه عمل کرده گفته بودم همه رو در یه فایل بزاره و اسم روزای برفی شیرازو بهش داده بودم که رو فایل بزاره هیچ کاری نکرده فقط عکسهای تکراری آپلود کرده و عکس قشنگاشم که اصلا نیومده!! گفتم زحمت شما زیاد نشه اینجور شد .حالا هر طور صلاح می دو نین عکساروکه با ایمیل اومده خودتون تنظیم کنید و اگر برای پست بعدی می خواید استفاده کنید الآن از قسمت کامنتا حذفش کنید تا بعد تکراری نشن . الآن چک کردم بیشتر آدم گیج میشه یه مشت عکس تکراری بدون شماره!!…..زحمت اینام افتاد دوباره رو دست خودتون…شرمنده …

  22. رسول جان قبل اینکه کاربرای عزیز از دیدن عکسای تکراری آپلود شده اونم به این شکل دچار سر درد بشن به نظر من حذفشون کن تا بعدا اگه وقت کردم یا خودم یا اینکه یه کافینت که کار بلده بگم تنظیمشون کنه. شرمندم عزیز..

  23. در مورد عکسها .اون خونه روستایی که برف سنگینی روش نشسته در یک ده نزدیک یاسوج واقع شده روستا های سپیدان هم چنین شمایلی دارند. اون عکسی که بچه ها آدم برفی میسازند مربوط به فارسی اول دبستان قبل از سال 57 میباشد بازم از فارسی و علوم و کتب درسی قدیم براتون تصاویر زیبا و مرتبط با زمستون میزارم توی فارسی دوم دبستان یه درسه اسمش ننه سرماست با چند عکس قشنگ فک کنم رسول برادرهای بزرگت خیلی مسرور بشن با دیدن عکس کتب قدیمی و دوباره براشون زنده بشه اون دوران یه درسشم دوازده برادره با تصویر 12 ماه سال که به من هم انگیزه داد برای کشیدن عکس فصلها….فعلا

    1. جاداره باز هم ازت تشکر کنم ابتدا بخاطر ارسال عکسها و اثار فاخر هنریت و دوم بخاطر ذوق و سلیقه و حفظ این یادگاریهای با ارزش… رهام عزیز مشتاقانه منتظر عکسهای دیدنی و خاطره انگیز دیگر شما هستیم ..ضمنا چهره ارام و معنوی شما برای من خیلی اشنا بنظر میرسه…

  24. سلام رسول جان لطف داری منم از شما تشکر می کنم بله اون گنجینه ای که سالیان متمادی ازشون مراقبت کردم برای خیلی ها نوستالژی بزرگیه که بعضی هام گمش کردن و دنبالش می گردن. انشالله بتونم در آینده نزدیک برای همگان به نمایش بزارمشون. رسول تو تنها کسی هستی که میشناسم عمل کردت در رابطه با آب و هوا و احساساتی که بوجود میارن بسیار شبیه به خودم بوده. تعداد زیادی از آدمها هیچ به این چیزا کاری نداشتند و بیخیالش بودند. علی صبوریم یه خاطره گفته بود که حالات توصیفی از خودش خیلی شبیه به من بود. خب فعلا یه توضیح دیگه در رابطه با عکسهای حافظیه بدم و برم کارگاه. نکته جالب در عکسها تلفیق دونماد بزرگ از نقاط سرد سیری وگرمسیری در یک زمانه ینی درخت نخل و برف همزمان!! البته در فیلمی که گرفتم خیلی جالبتر لمس میشه در حالی که روی شاخه ها میوه خرما یی که روش برف نشسته دیده میشه برفم در حال بارشه و این صحنه رو نزدیک آووردم حالا باید فیلمو تبدیل ب cd کنم تا بعدا براتون بفرستم تاتقریبا دهه 50 در شیراز درخت نخل وجود نداشت اما الآن تازگی در کرج هم بعضی خیابونا دیدم نخل کاشته اند. و اگه همینطور پیش بره چند سال دیگه توی اردبیل هم باید شاهد حضور درختهای نخل باشیم . خخخ

    1. همین نقاط مشترک و علایق مشابه هست که مارو اینجا گرد هم اورده مطمئنا با جستجو در گوگل و فضای مجازی در اینده بوسیله این پستها متولدین دهه 50 و 60 دیگری هم به اینجا خواهند امد که علایق مشترک و کوله باری از یادگاریها و خاطرات شنیدنی قدیم رو برامون به ارمغان بیارند…در مورد نخل به نکته خوبی اشاره کردی و متاسفانه باید قبول کرد که دوره گرمایش زمین اثراتش بخوبی مشهود و نمایانه و این اثرات بر روی کشور ما هم بسیار تاثیر گذاشته ..اتفاقا یه نکته رو میخواستم بگم و اون تغییر بافت فضای سز تهرانه که دیگه چنار و سرو به دلیل گرما و الودگی شدید در اون خوب رشد نمیکنند .. در مقابل منزل ما هنوز چند تا ویلای بزرگ قدیمی از دهه 50 باقی مونده که توی حیاط هرکدوم از اونها یه سرو ناز شیراز قد علم کرده که ارتفاعش بالغ بر 10 متر هست و در تهران خودم کمتر شاهد چنین سروهای رعنایی بودم باید بگم توی کوچه ما هم چند تا چنار هست که ارتفاعشون به 15 متر میرسه و متاسفانه دارن خشک میشن و این یکی از هشدارهای تغییر اقلیم شهر تهرانه…

  25. یادمه قدیما خونه ها همه 1طبقه بود . اطراف خونه ها معمولا باغ و سبزی کاری .
    توی حیاط خونه ها درخت بود و پرنده . از صدای کلاغای دم سیاه در پاییز و صدای گنجشکان در بهار از خواب بیدار میشدیم

    و من چقدر دوست داشتم یکی از این کلاغ ها اسیر خودم کنم و بندازم توی قفس . خخخ
    .
    دلم برای کوچه های خلوت و خونه های یک طبقه و افق ها و کرانۀ آسمون که براحتی از همه جا دیده میشد تنگه .

    از شما چه پنهون چند وقته که دلم میگه باید ازین شهر برم. برم به ی جای دور .
    جایی که پرنده هاش هجرت نکرده باشن و درختاش قربانی خونه ها نشده باشن .

    به شهری که به جای دود ، نسیم و بارون و باد صورت آدمو نوازش کنه
    .
    به زودی باید ازین شهر برم ……

    درین شهر به دنیا اومدم ولی گاهی باید رفت

  26. خخخخخخخ امان از دست این رعد آره ما هم یه عالمه از اون عکسا که دستشونو رو سینشون میذاشتن حتی توی شاهچراغ داشتیم. که یه بار علارقم مخالفت بابام اونارو به انبار بردم و بایگانی کردم. این یکیو اگه بگم خیلی دلتون می سوزه.یه گرامافون با کلی صفحه آهنگ و یه رادیو از اون خیلی قدیمیایه دوچرخه فرمان بلند قدیمیا مال خودم و یه مشت وسایل مسی و … هم داشتیم یبار سراغشونو از ما ما نم گرفتم. خیلی خونسرد گفت دادیمشون به چیز کهنه خری توی کوچه. وایی…….. برعکس خودم. من حتی کارت دعوت عروسیارم دور نمی انداختم و الآن یه عالمه کارت قدیمی خوشگل دارم حتی چندین موردش که سالهاست به طلاق کشیده شده مدرکش هنوز پیش من بایگانیه خخخ…..

  27. الآن شبکه خاطره آهنگی از زنده یاد طوفان عزیز گذاشت یه قسمتش می گفت دلش از زمستون خونه……. منتظر بهاره….آهنگه مال دهه 50 بود . گفتم ماهم که دلمون خونه.خخخخخ.. رسول جان یه آهنگ بود از گروه کر قبل انقلاب خونده شده بود و من چون خواهرم ویدیو قدیمیای فیلم کوچک داشتند که خیلیم کمیاب بود تو شو رنگارنگ که مربوط به آن زمان بود آهنگهای قدیمی رو میشنیدم و می دیدم از جمله آهنگ بارون بارونه زمینا تر میشه…..متنش ابن بود باررون بارونه زمینا تر میشه گلنسا جونم کارا بهتر میشه……گلنسا جونم تو شالیزاره . برنج میکاره . میترسه بچاد. طاقت نداره طاقت نداره…. موزیکش که به همراهی آوای گروه کر نواخته میشد حس خیلی خاصی بهم میداد فک کنم تو گوگل باشدش واسه دانلود. اگه وقت کردی حتما گوش کن با تصویر که موقع شروع آهنگ چند بار تو استودیو رعدوبرق میزد سپس گروه شروع به خوندن می کردند..
    (بارون بارونه گروه کر)

    1. احتمالا دهه پنجاه خیلی زمستوناش اذیتشون میکرده که دوست داشتن زودتر تموم بشه و منتظر بهار بودن مطمئنا مثل الان نبوده که از اوایل اسفند همه با استین کوتاه بیان بیرون ..خخخ
      اون اهنگو خیلی زیاد شنیدم و فکر میکنم با صدای خواننده فقید ویگن ولی متاسفانه این رنگارنگی که شما میگی ندیدم ..بعضی از اهنگهای غمگین دهه پنجاه بدجوری ادمو میبره به پاییز و زمستونای سرد و سنتی…به روزای بارونی به عصرهای دلگیر پاییزی و بعد از ظهرهای تاریک و برفی زمستونی.. به مکانهای قدیمی و دوست داشتنی و دور از مدرنیته..هنوز هم بعد از گذشت دهه ها وقتی برف یا بارون میاد معماریها و ابنیه های قدیمی بد جور نوستالژیک تر میشن..
      مثل دیوارای اجری دانشگاه تهران با اون درختای بلندش یا دانشگاه شریف ..خیابون ولیعصر و باغهای قدیمی تهران ..در شهرهای دیگه هم ارامگاه شعرا و بناهای قدیمی مثل شیراز مشهد اصفهان کرمانشاه تبریز کرمان یزد همدان و شهرهای دیگه که اثار باستانی بیشتری دارند..

  28. سلام داداش رسول از اون سرو کاج و چنار های قدیمی توی کوچه ماهم هست و یه تعداد از چنارها این اواخر خشک شدند من خیلی تحقیق کردم علتشو بفهمم و نهایتا نتیجه گرفتم که به علت آبیاری آنها با آب چاه و اینکه آبها آهکی هستند جذب آهن در آنها کند صورت می گیره و مقاومتشون پایین میاد و نهایتا بعضی خشک میشن . الآنم آهن تزریقی برای درختان هست که خیلی کار سازه آهن بسته بندی هم هست که به خاک اضافه میشه البته باید دقت کنی زیاد از حد نشه وگرنه منجر به خشگی گیاه میشه..

    1. ممنون از اطلاعات مفیدت..متاسفانه در تهران شهرداری ها با فضای سبز کوچه ها کاری ندارند و براشون اصلا مهم نیست چه بلایی سر درختان توی کوچه ها و خیابونای فرعی میاد ..مردم هم از وقتی اپارتمان نشین شده اند انگار درختان و فضای سبز کوچه ها و معابرشونو نمیبینند و گاها پیش میاد ماهها نهالهای کوچک ابیاری نمیشند..

  29. رنگارنگ به نظر من یکی از شاهکارهای تکرار نشدنی در تاریخ هنر ایران به حساب میاد چه آهنگهایی با چه آهنگ سازی و تنظیم بی نظیری …اونی که ویگن خونده خیلی فرق می کنه با اونی که من گفتم اگه بتونی از گوگل دانلودش کنی می فهمی چی میگم…البته از یوتیوب هم ممکنه بشه…

  30. رعد جون دقیقا حرف دل مادرمو زدی که همش یاد از خونه های یه طبقه ودرخت و سبزه می کنه و شاکی از آپارتمانهایی که به قول خوش تا کهکشون رفته اند. اونم دایم میگه از این شهر بریم و گیلانو انتخاب کرده .منم باهاش موافقم ولی بقیه میگن اونجا شرجیه. منم یاسوج روانتخاب کردم ولی بازم مخالفت هست .ماندم چیکار کنم …..کاش دسته جمعی کوچ می کردیم.خخ و شهرکوچکی از خانه های یه طبقه مصفا می ساختیم شهری که مردمش همه اهل ذوق و سلیقه اند. و سرمشقی می شدیم برای آیندگان…..نظرت چیه بزرگ ررررررررررعععععد بارانی ؟.

  31. رععد بزرگ سرشو از بین جوهرنمک و وایتکس و ریکا و اسکاچ بیرون میاره و با صدایی خشن میگه :

    رهام رعععد بزرگ با ننه راهمی موافقه .

    تازه نمیدونی وقتی آتآشغالای زیر زمینو داده به کهنه خرها چه ذوقی کردم . یاه یاه یاه . دلم خنک شد هیهی

    اگه قول بدی که دور و برتو خلوت کنی و خِنزر پِنزر با خودت نیاری به شهر آرمانی و زیبامون تو هم با خودمون میبریم هاهاها

    رسول خان تو هم جولو پلاستو جم کنم کن که ما دراین شهر افسانه ای به یک هواشناس نیازمندیم .شهر که بدون رسول الدوله شهر نمیشه .
    الهه خاطرات برفی هم باید بیاد .

  32. خخخخخخخخخخخ وای عالی بود رعد بزرررررررررگ چقد خندیدم…ای بدجنس دلت خنک شد اگه بدونی وقتی فهمیدم خرت و پرت خاطراتم رفته تو کیسه خورجین یارو کهنه خره چه حالی شدم … حالا که اینجور شد آرزو می کنم همیشه دست تو وایتکس و جوهر نمک و اسکاج باشه ههه ههه….

  33. رسول جان امروز جمعه هم مجبور شدم به کارگاهم بروم اونجا خیلی تلوزیون تماشا نمی کنم چون تمرکز رو پایین میاره ولی امروز شبکه خاطره رو گوش می کردم خیلی جالب بود داشت از زمستونای دهه 50 تهرون می گفت . همون حرفایی که ما می زنیم بعلاوه یخورده حرف جدید…..البته این شبکه فقط فیلم و آهنگ ترجیحا قدیمی نشون میده . ولی امروز………..

    1. تا اونجایی که من دیدم این شبکه فقط اهنگ پخش میکنه ولی انگار اونجا هم فهمیدند زمستونا خیلی کمرنگ شده خواستن یه جورایی دل مارو به هوس بندازند…از دهه چهل حال و هوای احساسی ،خاطره انگیز و حسی زیادی موجود نیست ولی توی پستهای بعدی رسیدیم به دهه پنجاه بیشتر از حال و هوای زمستونای اون زمان خواهیم نوشت

  34. باعرض ادب وسلام به آقارسول عزیز.واقعافقط این خاطره های شماوبچه هاست که به این سایت توی این زمستونای کسل کننده وینواخت وگرم،رونقی دوباره بخشیده،وگرنه الآن مگسم پرنمیزد!خخخ!.راستی چرا شماوقتی مینویسید((بررسی زمستانهای قدیم تهران ومروری برخاطرت برفی۵))،بعدشم اولین خط پست مینویسید((قسمت ششم))؟…تازه مثل اینکه ماباآقارعدهمشهری دراومدیم،منظورم اینه که هردوتامون بچه ی شابدلعظیم سیتی هستیم؟درسته آقارعد؟

    1. نظر لطف شماست اکبر عزیز ولی پستهای دیگه همچنان پر بازدید هستند گرچه اعضا کامنتی نمیدن و اون هم بقول شما بخاطر زمستون کسالت بار که چه عرض کنم الان سه هفته است بهار شروع شده و یه هفته دیگه باید بگیم میریم تو اردیبهشت!!!
      معمولا زمستانهایی که دی ماه بسیار سرد دارند اسفند یه مقدار میانگین دما بالاتر میره ولی امسال در کمال تعجب با وجود دی ماه گرم هم بهمن گرم و هم اسفند بسیار گرمی رو سپری میکنیم و اگر تا اخر اسفند به همین منوال پیش بره به احتمال زیاد رکورد میانگین دمای خشک در فصل زمستان هم شکسته بشه… در مورد اعداد بالای تیتر قسمت به تعداد پستها که تا الان 6 تا بوده اطلاق میشه و در اصل خاطرات از قسمت دوم یعنی پست دوم شروع میشه و در قسمت اول که مقدمه بحساب میاد هیچ مرور و خاطره ای ذکر نشده

  35. یه خاطره بگم اون وقتا که هنوز کاوشهام تو زمینه هواشناسی و ورود امواج از شمال غرب و جنوب غرب و…. در سطح ابتدایی بود فک می کردم موقع بارش همه شهرای ایران بارونی یا برفین وهمیشه فک می کردم مواقعی که شیراز بارونیه تهرون حتما برفیه….با همین دیدگاه یه بار که حدود یه هفته شیراز بارون تند میمد و من دایم پیش خودم می گفتم خوش بحال تهرونیا الآن چه برفی اونجا نشسته و میاد….بفکرم رسید برای انجام کاری که داشتم الآن بهترین موقست برای رفتن به تهرون بنابراین به فرودگاه رفته و تو قسمت رزرویها سوار هواپیما شدم شادی خاصی تو دلم موج میزد می دونستم تا یه ساعت دیگه تو فضایی برفی و رویاییم اطراف شیرازم برف اومده و سپید پوش بود .هوا پیما اوج گرفت و از ابرها گذشت الآن تنها چیزی که دیده میشد پهنه سپیدی در پایین بود که انگار اون پایینا برف اومده بودولی در واقع ابرها بودندکه از بالای آنها حرکت می کردیم. دل توی دلم نبود. وای نیم ساعت دیگه….از حدودای اصفهان گذشته بودیم که ابرها بتدریج پراکنده و سپس هر چه هواپیماهه جلوتر میمد از تراکم آنها کم وکمتر میشد خلاصه هواپیما به تهرون رسید و من در نهایت بهت و نا باوری دیدم که فقط لکه های ابر تو آسمونه وزمینام خشک و پاک . از دو ستای تهرونیمون که پرسیدم گفتند تو این چند روز تهرون هیچ بارشی نداشته! ! هی…… چی بگم. بعدا فهمیدم بعضی سیستم ها فقط توی جنوب و بعضی توشمال غرب فعالندو بعضی سراسریند.تمام

    1. رهام جان ممنون از خاطره زیبا و جالبت… خیلی از موارد حرکت سیستمها بر روی ایران به دو شاخه شمالی و جنوبی تقسیم میشه که بعلت کریدور حرکتی غرب به شرق استانهای هم عرض جغرافیایی دارای هوای مشابه هستند و کمتر پیش میاد اسمان استانهای شمالی و جنوبی با هم ریزش رو تجربه کنند..خود من وقتی دهه شصت از رادیو میشنیدم که همدان یا زنجان برفیه خیلی خوشحال میشدم تا شهرکرد یا اصفهان…

  36. سلام بر عاشقان برفو بارون .
    داش اکبر رعد بزرگ در ری جلس ساکنه خخخخ
    ××××
    و اما رسول خان میگم ای کاش ی پست بزنی با موضوع تقویم هواشناسی .
    من دوست دارم بدونم که پارسال و سالای گذشته مثلا 16 اسفند هوا چند درجه بوده . به نظرم پست خوب و جالبی میشه .
    چون فک کنم 5 سال دیگه 16 اسفند به جای 22 درجه بشه 32 درجه . و اینچنین میشه که رعد اولین قربونی پستت بشه خخخ چون دقمرگ میشم از اینکه سال به سال هوا گرمتر بشه ?
    فقط موندم امسال چطور توی تابستون برم سرکار ؟؟خدا از سر کسی که سمت معاونت رو به رعد داد رد بشه خخخ
    مدرسه ما زیر پونس نقشس ?چهل دقیقه باید توی سرویس باشیم و از همین الانم پنجره ها باز میکنیم ?
    خدارو شکر که بنا نشدم خخخ آخه از بچگی دوست داشتم بنا بشم هاهاها باور کنید

    1. رعد جان سمت معاونت مبارک باشه تبریک میگم ترفیع گرفتی .ولی معلمی شغلیه که ترفیع نداره رعد بزرگ بخاطر اینکه از معلم بالاتر نداریم دیگه خودت بهتر میدونی….در مورد تقویم باید بگم تا حدودی توی پستها بهش اشاره میکنیم و اگه بخواییم روزانه بنویسیم اولا امارش براحتی در دسترس نیست دوما بسیار وقت گیر و مفصل میشه و از حوصله خارج .. معمولا میانگین دمارو مینویسند مثلا میانگین حداقل دما در ماه مارس حدود 5.7 درجه است که دیشب تهران مهراباد دمای حداقل 15 رو تجربه کرد که چیزی حدود 9 درجه گرمتر از میانگینه و همینطور میانگین حداکثر که 15.7 درجه است و دیروز دما به 24 رسید که که باز هم حدود 9 درجه بالاتر از میانگینه و این یعنی دما بسیار بالاتر از نرمال
      اما طبق تجربه باید منتظر زمستانی خوب در سال بعد باشیم و اگر باز هم طبق تجربه پیش بریم باید بعد از دو سال خشکی و گرمسالی زمستانی شبیه 74 یا 83 رو تجربه کنیم که این را شاید نباید از الان بحساب خوش خیالی گذاشت…

      1. دل کندن از تدریس ادبیات برای رعععد همونجور تلخ هست و بود که به رهام بگی دل از فیلما و عکسا و کتابهای قدیمت بکن خخخخ
        پس ترفیعی برای من در کار نبوده .
        +++++
        شیطونه میگه خودم بشینم و تقویم دمارو بنویسم. هاهاها

  37. سلام چه جالب ابتکار چندین ساله منو اینجام مطرح کردید . من از چند سال پیش از اولین بارش پاییزی روز و نوع شدت و مقدار و دمای اون رو توی برگه ای که خودم تقویم بارش نامیدمش یاداشت میکنم تا آخرین بارون رو….از آمار بالای بارش در شیراز باید به سال 71 اشاره کنم با 540 میلیمتر در مرکز شهر و در کرج سال 90 ینی اولین سال ورودمون به اینجابا 350 میلیمتر….کار های عجیب دیگه ای هم میکنم ینی تو هر فصلی لوازم مصرفی توی خونه از قبیل مایع ظرفشویی جعبه دستمال کاغذی شامپو و حتی رخت و لباس رو متناسب با رنگ اون فصل خرید می کنم مثل پاییز باید رنگشون زرد و زمستون آبی باشه……خخ شاید تعجب کنید. ولی برای رهایی از یکنواختی چنین می کنم.

  38. سال 90 آخرین بارشش برف بود حدود 27 اسفند . و سال 91 بعد از یه دوره نسبتا بلند با دمای بالا در 17 اسفند برف بر روی شکوفه ها نشست…..اسفند به آخرش بیشتر میشه امید داشت! ! سرما پیرزن نهایت سعیشو انجام میده. ببینیم امسال چه می کنه…

      1. نگرون نباش فرزندم . سرمای دیر هنگامی در کار نیست .

        ننه ها هم، ننه های قدیمی .

        این ننه سرما، ننه نیست که !!!

        اسمشو تغییر داده به “بهار” جون ،
        پروتز و بوتاکس و مانیکور و ساپورت کردش مثل پنجۀ آفتاااااب .




        رعد بزرگ ازش بدش میاد . خب چه کنه تصنعی به دلش نمیشینه هاهاهاهاها

        1. سلام رعدبزرگوارمن تازه با این سایت اشناشدم توی کامنتهاکه میگشتم کامنتهای شما خیلی منو سر ذوق اورد.من خیلی استرس دارم حرفاتون منو خیلی خوشحال کرد وهمچنین صحبتهای بقیه ی دوستان بزرگوار. خوشحالم باشمادوستان عزیز اشنا شدم.درضمن من مادر امیر هستم تو خونه تنها بودم خواستم کمی باشماحرف بزنم ممنون که توجه کردید.سرتونو درداوردم ومیدونم که شما یه بانوی بزرگوار هستید.

  39. اتفاقا به درختام آسیبی نرسید . چون دما حول و حوش صفر بود و بعدشم سرما دوام نیافت. ولی فک کنم عید 93 بود که وقتی ما از شیراز برگشتیم برگهای تازه شکفته شده درختان رو سزما خشکونده بود.ولی همون موقع که تهران اومدم برگها سبز بودند . خدا کنه سرمای خشک نفوذ نکنه… برای جنوب شرق چند روز آینده بارش سیل آساپیشبینی شده خوشحال کنندس …
    فقط مراقب باید باشن چند سال پیش یکی از آشنایان ما که بعد ها فهمیدیم همیشه از آب می ترسیده . تو زمستون به هرمزگان رفته و تو سیل خودش وماشینشو آب برده بود ! !

  40. ننه امیر خوب کردی که اومدی به اینجا .
    اینجا مثل ی قصر میمونه که هر چقدر هم مهمون بیاد جا داره .
    رسول بپر برو برای حج خانوم چاییو شربت و نسکافه بیار .
    منو نیگا نکن .
    من سنی ازم رد شده الانم ی پام لب گوره ی پام توی گور ههاهاها

    رهام شوما هم بیا دفتر نقاشیاتو به ننه امیر نشون بده .

    میبینی بچمو . همه نقاشیاش بیست شده ههه از همون بچگی درو دیوار رو مدادی میکرد هههه

    ++++++
    مادر امیر از خودت بگو . کجا ساکنی ؟ خاطره ماطره چی آوردی برامون ؟ چن سالته ؟
    استرس چیو داری ؟
    قرارمون اینجا باشه . تا دلت هم میخواد باهمون بحرف . ما هم والله هوا که گرم میشه دپسوردگی میگیریم .

    1. اهل خراسانم روزگارم بد نیس .من ننه امیر38ساله ساکن شهریار.استرس اینده. نگران کم ابی .خاطره فعلا حضور ذهن ندارم فقط میدونم دهه شصت که مدرسه میرفتیم مشهد برفو بارانهای خیلی زیادی داشتیم طوری که تو عالم بچگی ارز وداشتیم زودتر بهار بیاد و هوا گرم بشه تا بتونیم بیشتر بیرون باشیم و بازی کنیم راستی رعد عزیزممنون که به حرفام توجه کردیدوجواب دادیدامیدوارم همیشه شاد باشید

  41. امسال هوا زود گرم شد درختا زود شکوفه زدن نگرانم یه سرمای نابهنگام بیادو تمام شکوفه ها رو بزنه خدایا خودت کمک کن.

  42. دختر خوبم! مادر امیر ،
    تو فقط سهم خودتو انجام بده( اسراف نکن) و خودتو بسپار به خدا . نگرون بی آبی و آینده هم نباش .

    فقط و فقط اسراف نکن. تا حدودی هم به اسراف کنندگان تذکر بده . البته با زبون خوش .

    یقین داشته باش اگه توی کویر هم بمونی ، زیر پاهات چشمه می جوشه .

    آره دخترم به دلت بد راه نده .

    قربونت برم خدا بزرگه . با نگرونی که چیزی حل نمیشه .
    ******
    خب میخوام برم روی منبر خخخخ

    البته ی راه حلی وجود داره به اسم **توفق فکر **.

    هر وقت افکار منفی به سراغت اومد بلند بهش بگو “ایست ”
    و همون موقع جاتو عوض کن . اگه نشستی بلند شو و ….

    بعد به جای اون فکر منفی به چیزهای خوب فکر کن.

    +++++
    ی سوال پسر تو کدوم امیره ؟ ی امیری بود که همش میگفت برف نمیاد و بارون نمیاد و من اسمشو گذاشته بودم سق سیاه خخخ و آخریا امیر سیا هههه نکنه مادر همونی ؟؟؟

    +++++
    رسول پسرم نهار هم برای مهمونا بیار . غذا زیاد بار گذاشتم که در خونه به روی همه باز باشه . خخخ

    کسی شکم گشنه ازین خونه نرهاااااا.

    1. صبح عالی بخیر رعد عزیز. ی پیشنهاد داشتم برای شمابزرگوار شماخیلی خوبو عالی درباره مصرف اب و صرفه جویی صحبت مکنید . پس برای کسانی که کمی تو مصرف ان سهل انگاری میکنن بیشتر تو کامنتاتون تذکر بدید حالا که بفصل گرماهم نزدیک میشیم وقطعا مصرف اب هم بالا تر میره کشورمون هم دچار بحران کم ابی هستش مردم بیشتر تو مصرف اب دقت کنن تاانشاالله راحت تر این بحرانو پشت سر بگذاریم ممنون از لطفتون پیشاپیش سال نوی همه ی دوستان مبارک

  43. وقت بخیر رعد بزرگ ممنون ازراهنماییتون . چشم حتمادرمصرف اب صرفه جویی خواهم کرد. خخخخ واماامیر اون بیچاره اصلا با این سایتها کار نداره فقط بفکر کنکورشه

  44. الآن خاطره آهنگی گذاشت از خواننده فقید افشین مقدم بنام زمستون.که فک کنم زیاد شنیده باشیدش .قسمت جالبش اونجا بود که می گفت. تو مثل من زمستونی نداری . که باشه لحظه چشم انتظاری….. نمیدونم منظورش از چشم انتظاری چی بود….ولی خوب شد همون دهه پنجاه رفت و چشم انتظاری نوین رو ندید….

  45. ننه امیر کوجایی ؟
    راه خونه جدید رو مگه بلد نیستی ؟؟
    اگه اومدی پست جدید بوگو که ی اسم دخترونه شیک واست بجورم خخخ

    طوفان ،نسیمی، آفتاب ،خورشید، آسمان، باران .
    تا دلت بخواد اسم توی جیب کتم دارم .
    از تو چه پنهون قدیما که اینجا وبلاگ بود، رعد ثبت احوال داشت و آمار میگرفت خخخ
    دخمل خوبم بیا به پست جدید رسول الزمان .
    کمی بیا بالا انتهای کوچه سه در مونده به آخر .پلاک نداره .
    منتظرتم آفتاب مهربانی . چندین روزه که چشم به راهتم . بدو بدو بیا ???????
    رععد بزرگ عصازنان و لنگان لنگان میره که شام برای مهمونای رسول بار بذاره هههه

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله‌ی امنیتی را در کادر بنویسید. *