ارتباط با مدیریت وب سایت : 09365351958 (سوالات مرتبط با هواشناسی پاسخ داده نمی شود)

آخرین اخبار : 

بررسی زمستانهای قدیم تهران و مروری بر خاطرات برفی ۶

“قسمت هفتم”
———————
مطالب این قسمت
ادامه امار دهه ۴۰ تا سال ۱۳۵۰ ،اصطلاحات زمستانی قدیمی،اطلاعات علمی و تجربی،افسانه های کهن، و خاطره برفی از دهه ۶۰
————————————————————————————————————————————-

———————————————————————————-
طبق روال در ابتدا موسیقی و تصویر

5d51760718cc6fabfd6be1856146acca
اهنگی فوق العاده و خاطره انگیز از ناصر چشم اذر که صبحهای زمستان سال ۷۴ زمانی که برف میبارید در برنامه صبح بخیر ایران قبل از طلوع افتاب بر روی مناظر درختان محوطه جام جم که از سنگینی برف شاخ هاشون خم شده بود و در گرگ و میش هوا زیر نور لامپهای محوطه همراه با بارش ملایم برف بود پخش میشد
http://s6.picofile.com/file/8242360834/Naser_Cheshmazar_Rising.mp3.html

“نگاهی به زمستانهای ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۰ تهران”

—————————————————————

IMG_20160306_234639

 

در این قسمت بعد از مرور زمستانهای دهه ۴۰ مخصوصا زمستان عجیب سال ۴۲ نگاهی میندازیم به سالهای بعد… از زمستان رویایی ۴۳ تا زمستان تاریخی و شگفت انگیز سال ۱۳۵۰
۱۳۴۳:(رویایی ترین زمستان تهران)این سال را باید سال برف تهران نام نهاد برعکس زمستان سال قبل که تهران نصیبی از بارشهای سنگین غرب کشور نبرد و شهر۳ ماه در فضایی خشک و یخ زده بود در این سال جبران کرد و پر برف ترین زمستان تاریخ تهران رقم خورد بطوریکه رکورد سردترین و پر برف ترین اذر تهران با ۲ برف سنگین(۲۰ سانتی در ۲۷ اذر و ۱۵ سانتی در ۲۳ اذر) و ۵ برف نیمه سنگین دیگر در این ماه و پر بارش ترین ژانویه تهران یا ۱۰ دی تا ۱۰ بهمن با رکورد ۱۱۶ میلیمتر بارش که اکثرا برف بوده متعلق به این سال رویاییست..
در ژانویه اون سال ۱۱ بار برف اومده که ۸ تای اون سنگین بوده و ۲ برف فوق سنگین در تاریخ ۲۱ دی و ۱ بهمن با ارتفاعی بالای ۴۰ سانتیمتر در ایستگاه مهراباد و ارتفاع بالای ۶۰ سانتی در شمیرانات به ثبت رسیده ..از دیگر رکوردهای اون سال میشه به میانگین دمای حداقل ۳٫۳- در اذر ماه اشاره کرد که در این سی سال حتی نزدیک به اون هم نشدیم
اذر و دی ماه اون سال بیشترین حجم بارش برف در کوچه خیابانهای تهران روی هم تلمبار شده بوده بطوریکه شهرداری بخاطر بارش برفهای سنگین و پیاپی قدرت پاکسازی معابر را نداشته واز ارتش برای تخلیه کوچه ها از برف کمک خواسته شده بوده.. زدن تونل در کوچه ها و حتی بعضی خیابانها در شمیرانات و قفل شدن خیابانهای فرعی و کوچه ها ،خوابیدن ۷۰ درصد ماشینهای شخصی تهران در پارکینگها بمدت یک ماه و تعطیلی بیش از ۱۰ روز مدارس در ژانویه از دیگر اتفاقات تکرار نشدنی اون سال بحساب میاد
در تهران بطور متوسط هر ۲ روز درمیان به مدت ۴۰ روز برف میباریده ..سرمایی که گویی هنوز از سال گذشته روی تهران و کل ایران باقی مونده بود اون سال با رطوبت سیستمهای فعال بارشی و ابرناکی پشت سر هم هوا هم همراه شده بود و اینچنین بود که برفی ترین زمستان ۱۰۰ سال گذشته تهران اون هم از نوع برفهای سرد و خشک در تهران بوقوع پیوست.و مردم تهران شاهد ۶۰ روز هوای صفر و منفی در اذر و دی بودند که ۲۷ روز ان دمای کمینه زیر ۴- بوده و این برای الان غیر قابل تصوره ..
اون سالو باید سال برف برای ایران نام نهاد بطوریکه اکثر استانها بیشترین بارش برفشون رو تجربه کردند مخصوصا استانهای مرکزی مثل شهر اصفهان که ۱۵ بار برف بارید و شیراز که ۱۲ بار بارش برفو تجربه کرد..قدیمی ترها میگن در تهران بقدری برف روی برف اومده بود و از پشت بامها نیز به معابر ریخته بودند که ارتفاع برف کوچه ها گاهی از ارتفاع پشت بامها نیز بیشتر بوده و مردم روی برفها تردد میکردند..البته بهمن ماه و اسفند اون سال نه برفی اومد و نه هوا اونقدر سرد باقی موند انگار زمستان توی اون ۲ ماه هر چه در چنته داشت رو کردو فقط یه برف نسبتا سبک در اسفند ماه پایانی بود بر زمستان تکرار نشدنی سال ۱۳۴۳ در تهران
۱۳۴۴:(کم برف ترین زمستان تهران) این سال را باید به نوعی جبران زمستان سال قبل نامید بطوریکه با ثبت فقط یک برفابه کوتاه مدت در اول دی ماه به بی برف ترین زمستان تاریخ تهران بدل شد . در اون سال که قبلش زمستان رویایی رو تجربه کرده بود هوا بقدری گرم شد که فقط ۲۰ شب کمینه دما به صفر یا منفی رسید و برای رقم ۴- این تعداد فقط ۵ روز بود سردترین روز با کمینه ۶- در ۲ دی و ۳ باران نسبتا سنگین در بهمن و اسفند ماه و در مجموع زمستانی گرم و خشک بود و  به نوعی قابل مقایسه با سالهای ۹۳ و ۹۴
۱۳۴۵:زمستانی نسبتا سرد و بسیار خشک با ۵۷ روز دمای کمینه صفر و منفی و ۷ روز دمای کمینه زیر ۴- با چند برف سبک و احتمالا یکی دو تا برف در حد نشستن و سفید کردن زمین ..بیشترین بارش روزانه ۱۰ میلیمتر باران در ۲ اسفند و سردترین شب ۱۳ بهمن با دمای کمینه ۱۰- درکل برفهای اون سال اکثرا رگباری و سبک بوده و خشک ترین سال پس از سال ۱۳۴۲ بوده با فقط ۱۰۵ میل بارش
۱۳۴۶:باز هم زمستانی نسبتا خشک و سرد با ۶۲ روز دمای کمینه صفر و منفی و ۲۴ روز کمینه کمتر از ۴- ..سردترین روز ۵ دی با دمای کمینه ۹- و همچنین ۳ بهمن با کمینه ۱۰-
با ۵ برف سبک و ۲ برف نیمه سنگین در حدود ۱۵ سانت در ۲ بهمن و اواسط دی ماه

IMG_20160222_190026شیراز دهه ۴۰
۱۳۴۷:(پر رکورد ترین سال جوی تهران )سال ۴۷ را باید پر برکت ترین زمستان تهران و پر بارش ترین سال ابی میلادی در ۱۰۰ سال گذشته تهران دانست سالی عجیب با انواع و اقسام رکوردها..رکورد سردترین روز یا بهتر بگیم شب تهران با کمینه ۱۵- در ۱۸ دی ماه ..رکورد بیشترین بارش در یک بازه زمانی در ژانویه با ۳۴ میلیمتر ..رکورد بیشترین بارش در فصل زمستان با مقدار ۲۵۰ میلیمتر!!..رکورد بیشترین بارش ماه مارس بعد از سال ۷۴ با مقدار۱۲۰ میلیمتر..رکورد بیشترین حجم بارش در یک سال میلادی با ۴۰۰ میلیمتر ..رکورد تنها سال میلادی که در تمام ماههای سال بارش داشتیم..رکورد بیشترین تعداد روزهای با بارش… ۶۴ روز بارش باران و برف در زمستان و ۱۱۵ بار در کل سال میلادی ۱۹۶۹ که در نوع خودش بی نظیر و تکرار نشدنیه

baharestanتهران دهه ۳۰
ضمنا مردم تهران در ان سال ۵۳ روز کمینه صفر و منفی رو تجربه کردند که ۲۳ روز ان کمینه زیر ۴- بوده و زمستان سردی را با میانگین دمای خشک ۰٫۷- برای ژانویه و ۱٫۴ برای فوریه تجربه کردند که نشان از زمستانی سرد و پر بارش داشته..
تهران در اون سال ۲۰بار برف یا اسلیت رو تجربه کرده که بین ۲ تا ۳ برف سنگین هم در بین اونها بوده که بنظر میرسه به احتمال زیاد ۱۷ دی سنگین ترین برفو با چیزی حدود ۳۰تا ۳۵ سانت ثبت کرده باشه والبته یکی هم در اسفند ماه ..البته بارش برف در فروردین سال بعدش هم ار نکات جالب توجهه
۱۳۴۸:زمستانی نسبتا کم بارش و معتدل با تنها ۳۷ روز کمینه صفر و منفی و فقط ۴ روز کمینه کمتر از ۴- که متعلق به ژانویه است سردترین روز ۹ بهمن با کمینه ۱۱- ..یک نکته در اون سال بنظر میاد و اون هم میشه احتمال داد سنگین ترین برفی که در یک نوبت در تهران باریده متعلق به اون ساله در ۷ بهمن ماه و تنها برف سنگین اون سال هم بحساب میاد و با کمینه منفی ۱۱ بعد از بارش ۳۱ میلیمتری باید طبق تجربه برفی معادل ۴۵ سانتیمتر تا نیم متر در تهران باریده باشه البته این در حد احتماله و بستگی به دمای هوا در زمان بارش داره ولی مطمئنا سنگین ترین بارش جامد در شهر تهران بوده.بعد از اون برف عجیب و سنگین تا یک ماه در تهران هیچ بارشی ثبت نشده و از این حیث رکورد دار کمترین بارش ماه فوریه است
۱۳۴۹:زمستانی معتدل و کم بارش که فقط یک بارش سفید کننده برف و چند اسلیت رگباری در ژانویه ره اورد این زمستان برای تهران بوده و بقیه بارشها بصورت باران بوده
سردترین روز ۱۰ بهمن با کمینه ۵- و در مجموع با ۵۲ روز کمینه صفر و منفی و ۸ روز کمینه زیر -۴ اتفاق خاصی را در خود نداشته.گویی ارامش قبل از طوفان بوده
۱۳۵۰:(شبحی از زمستان قطبی بر ایران)در مورد زمستان سال ۱۳۵۰ روایتها و داستانهای زیادی نقل شده و جالبه با اینکه زمان زیادی از اون سال نمیگذره ولی بقدری مستندات کمی در فضای مجازی و حقیقی وجود داره که نمیشه اماری مستند و مستدل از اون سال ناهنجار ارائه کرد و چیزی که بیشتر نقل میشه تشکیل طوفان قطبی الکسا بر روی ایران و بارشهای برف پشت سر هم در بعضی استانها بخصوص استانهایی که عادت به این مقدار برف و سرما نداشتند مثل یزد و مرکزی بوده که این اتفاق موجب خسارات مالی و جانی فراوانی برای هموطنانمان در ان زمستان عجیب واستثنایی شده…

booranدهه ۴۰
زمستان ۵۰ در تهران:به مانند اکثر نقاط ایران زمستانی سرد و البته پر بارش و پر برف بوده ..تهرانیها در اون سال ۷۴ روز دمای کمینه صفر و منفی تجربه کردند که ۴۳ روز!! کمینه دما به زیر ۴- رسیده که در نوع خودش اعجاب اوره و به نظر میرسه بخاطر انباشت برف یخ زده از ماه ژانویه تا اواخر فوریه و حتی مارس بر روی زمین بوده . در اون سال دومین سال میلادی پر بارش با ۳۵۵ میلیمتر ثبت شده که ۲۴ بار بارش برف در شهر تهران ایستگاه مهراباد ثبت شده که ۴ تا ۶ تای اونها نسبتا سنگین بوده.. که یکی در ۱۰ دی به میزان ۲۵ تا ۳۰ سانتی متر و یکی ۱۷ دی ماه به همین میزان و یکی در ۱۸ بهمن ماه در همین حدود بوده که نکته جالب اب نشدن این برفها و یخ زدن برفها در کوچه و خیابان و باز هم داستان تونل زدن و به خواب رفتن کوچه خیابانهای تهران و البته این بار طولانی تر بطوریکه تا اوایل اسفند هوا بطرز شگفتی سرد و برفی بوده ..نکته جالب و قابل توجه رکورد ۲۸ روز حداکثر دمای روزانه صفر و منفی در تهران بوده که ۲ روز از سال ۴۲ و ۷ روز از سال ۸۶ هم بیشتر بوده یعنی تهران یک ماه در فریز کامل بوده..و نکته دیگر یخبندان فوریه است که رکورد دار دمای خشک این ماه با میانگین ۴٫/- است و در ژانویه بعد از سال ۴۲ و ۸۶ با ۲٫۱- در جایگاه سوم قرار دارد..۱۷۰ میلیمتر بارش زمستانی در تهران که اکثرا بصورت برف یخی بوده و حتی کف خیابانهایی مثل عباس اباد و تخت طاووس در ان زمان که الان جزو مرکز شهر بحساب میاد بمدت یک ماه پوشیده از برف و یخ بوده

1386
گرمای میان مدت در ماه دی و بهمن بسیار کوتاه بوده و با عبور سیستمهای سرد و جدید بسرعت تهران رنگ قطبی بخود میگرفته.البته بارشها سنگین نبوده ولی پشت سر هم و متوالی در دماهای پایین اتفاق میفتاده ..قدیمی ترها یادشون میاد که شمیرانات از همت فعلی به بالا عبور و مرور فقط با ماشینهای شنی دار و زنجیر چرخ امکان پذیر بوده و نیروهای نظامی برای پاکسازی میلیونها تن یخ و برف کف خیابانها حتی جنوب پایتخت بسیج شده بودند…البته نکته قابل تامل بافت روستایی شمیرانات و بافت قدیمی تهران بهمراه حجم بسیار کمتر ماشینها و خانه ها و جمعیت تهران بود که این شهرو در اون سال مثل زمستانهای شهرهای کوچک فعلی استانهای سردسیر مثل کردستان و اذربایجان کرده بود .اتفاقات عجیب در اون زمستان عجیب بسیار زیاد بوده که با جستجوهای زیاد در فضای مجازی جسته و گریخته در خاطرات برخی افراد معتبر و قدیمی که نوشته هایی ازشون باقی مونده مطالبی ذکر شده که میتوان به هجوم پرندگان بزرگ به خانه های روستایی برای تهیه غذا در استانهای جنوب و مرکزی و شکار شدن انها توسط بعضی افراد ،و یا بالا بودن ارتفاع برف به حدی که روستاییان نمیتوانستند سوار چارپایان شوند ویا به اتفاقاتی از قبیل از کار افتادن قطار تهران اهواز و تهران میانه و لغو پروازها در فرودگاههای کشور و متاسفانه دفن شدن چند روستا با تمامی ساکنین ان در برف روزنامه اطلاعات چند روز پس از اون بوران با عنوان بوران ایرانی از کشته شدن بیش از ۴۰۰۰ در ایران و ۲۰۰ روستا خبر داد و این رکورد با عنوان پر کشته ترین بوران تاریخ در گینس ثبت شده و مردم قدیمی اذربایجان ،یزد و گیلان هنوز از اون زمستان و برفهاش با وحشت یاد میکنند
بالطبع کسانی که به چشم اون زمانو دیدند و حافظه بلند مدت خوبی دارند بهتر میتونند از روزهای تکرار نشدنی پایتخت در سال ۱۳۵۰برامون تعریف کنند ..

رشت 1350

“اصطلاحات و رخدادهای زمستانی قدیم”
————————

در زمستانهای قدیم علاوه بر درست کردن ادم برفی و پارو کردن برفها و خوردن برف و شیره اتفاقات دیگری هم رخ میدادکه الان بصورتی عجیب و دور از ذهن بنظر میرسه که به چندتا از اونها در دهه های گذشته اشاره میکنم..
چوب شدن لباسها روی بند رخت!!
.اون وقتا لباسامونو بعد از شستن البته با دست و گاهی اب سرد روی بندهای رختی که معمولا توی حیاط بالکن یا پشت بامها بود پهن میکردیم و هوا اکثر شبها که منفی میشد صبحها لباسها روی بند یخ میزد و علاوه بر اویزان شدن قندیل مخصوصا از لباسهای پشمی و کاموایی خود لباس هم عین چوب سفت میشد و اب داخلش قبل از اینکه خشک بشه یخ میزد باید دوباره صبر میکردیم تا افتاب روزهای بعد لباسو خشک کنه اصطلاحا میگفتیم لباسا از سرما چوب !!شده
کشیدن نفت از بشکه با تلمبه و پمپ:

اون وقتا توی هر خونه ای معمولا توی حیاطا یا زیر زمینها دو یا چند بشکه ۲۲۰ لیتری نفت بود که هر وقت نفت میگرفتیم باید میریختیم توی اونا و هر وقت هم احتیاج داشتیم باید با تلمبه اهنی یا پمپهای پلاستیکی از توش میکشیدیم بیرون..کاری بسیار سخت و طاقت فرسا در زمستانها.. معمولا نفت در ابگرمکنها ،سماورها ، بخاریها و چراغهای علاالدین،والور و گردسوز و زنبوری استفاده میشد و بدون نفت زمستان کشنده میشد..الان عکسی از اون تلمبه ها ندارم ولی یادمه باید انقدر لوله داخل تلمبه رو بالا و پایین میکردیم تا نفتو از ته بشکه مکش کنه به داخل نفتون تازه بعدش نفتون که پر شد میبردیم و میریختیم توی بخاری یا ابگرمکن البته اگر وسطش اژیر قرمز نمیزدنو وسطش مجبور نمیشدیم تلمبه زدنو متوقف کنیم و به پناهگاه پناه ببریم !!اون زمان سر کشیدن نفت از بشکه های بدون شیر همیشه دعوا بود
صف نفت:
صف نفت
اون وقتا بعضی سالها نفت کمتر بود و باید برای گرفتن نفت در زمستانهای سرد ساعتها و گاهی روزها صف وایمیستادیم و البته باید زنبیل یا همون نفتونو میذاشتیم تو صف و هر کس باید نفتون خودشو میشناخت یادمه خود من چند بار توی همین صف نفت ساعتها روی نفتون مینشستم تا نفت بیاد.وقتی هم که نفت با تانکر میومد توی شعبه نفت انگار عروسیمون بود .بعضی سالها هم نفت برکت پیدا میکردو نفتیا با چرخ میاوردن توی کوچه ها و دادم میزدن که نفتیه ..چقدر بچه بخت برگشته بود که توی اون سالها بجای اب مایع خوشمزه نفت رو نوش جان میکردند و تجربه خوردن نفت بعد از این همه سال هنوز توی ذهنشون باقی مونده
برف زیر نور ماه

دهه شصت اوج خاموشیها و رفتن برق بود و اکثرا هم شبها این اتفاق میفتاد و بعد از غروب معمولا بین ۲ تا ۴ ساعت برقها قطع میشد و ممکن بود در هفته ۲ تا ۳ بارهم تکرار بشه که تا اوایل دهه هفتاد هم این پدیده ادامه داشت بعضی شبهای زمستون که هوا صاف بود و مهتاب هم قرص کامل میشد نور مهتاب روی برفهایی که توی کوچه ها و خیابونا ریخته شده بود میتابید و منظره رویایی و فوق العاده ای رو بوجود میاورد منظره ای که خود من گاهی با وجود سرما ساعتها توی کوچه به تماشا مینشستم و فکر کنم امروزه با وجود تکنولوژی و الگوی زمستانهای جدید بوقوع پیوستن اون منظره چیزی شبیه محال باشه
جای تشت روی برفها
شاید برای نسل جدیدیها جای سوال باشه که اون همه برفو که وزنش چیزی حدود ۱ نا ۲ تن در هر خانه و حیاط میشد با چه وسیله ای به کوچه یا خیابان میبردند..درست حدس زدید تشت معمول ترین وسیله ای بود که برفی که از پشت بام به حیاطها ریخته شده بود باهاش به برون از خانه انتقال بدیم ..خانه هایی که برفهاشونو مستقیم با پارو به کوچه یا پیاده روی خیابان میریختند مشکل کمتری داشتند ولی خونه هایی که در کوچه پس کوچه ها قرار داشتند مثل خونه ما باید یکی دو تا تشت پلاستیکی یا فلزی که معموا رویی بود بخدمت میگرفتند که برفو با پارو یا بیل یا خاک انداز درون تشت بریزند و به کوچه منتقل کنند و زمانیکه تشت را برای تخلیه برف برعکس میکردیم جای تشت بصورت قالبی روی برفها میموند و یخ میزد و این قالبهای تشت بتریج و با اب شدن برفها از حجمشون کم میشد ولی شکلشون بهمون شکل قالب و تا مدتها باقی میموند

سرسره های بلند برفی
عکس
یکی از تفریحات زمستانی برفی اون دوران درست کردن سرسره های بلند با شیب مناسب بر روی تپه های برف توی کوچه ها بود که باید با مهارت و زحمت زیاد از روی بلندترین نقطه برفی توی کوچه خیابونها بسمت زمین مسطح کشیده میشد و مستلزم امکانات اولیه مثل بیلچه و خاک انداز و تعدادی پا با چکمه های لاستیکی بود ..یادمه بلندترین سرسره توی کوچه ما با ارتفاع ۲ متر ساخته شده بود که بچه ها اعم از دختر و پسر از اون طرف دیواره برفی بالا میرفتند و از این طرف دیواره سر میخوردند و دوباره عین پارک میرفتند توی صف برای سر بعدی
سرسره بازی روی یخ

این بازی که گاهی خطرناک هم بود معمولا صبحهای زود در راه رفتن به مدرسه اتفاق میفتاد و بچه ها روی لایه یخی که از اب شدن زیر برفها
و سپس یخ بستن در سرمای شب تشکیل میشد با کیف و کتاب مدرسه سر میخوردند و تا به مدرسه برسند چند بار هم زمین میخوردند یادمه خود من یک بار نه بخاطر سرسره بازی بلکه بخاطر یخ زدگی جلوی مدرسه از پشت به زمین خوردم بطوریکه کیفم تا چند متر به هوا پرتاب شد و تا چند دقیقه سرم سیاهی میرفت و خودمو نمیشناختم یادمه بعد از چند دقیقه تازه یادم افتاد کیف هم داشتم ..یه نکته ای که باید بگم اینه که اگر قرار بود با بچه های تیتیش این دوران اون برفها میومد و معابر هم مثل اون موقع بود باید مدرسه ها حداقل بین ۳۰ روز و در بعضی سالها حتی تا ۴۰ روز تعطیل میشد …

“افسانه های کهن”

=========================
 به خواب رفتن ننه سرما و پایان زمستان

sarma pirezan
در پستهای گذشته دیدیم که پسران قاری ننه (ننه سرما) چگونه دوران حکمرانیشون با مرگشون به اتمام رسید و ننه سرما که در اول اسفند تنها و بی کس مانده بود برای مبارزه و انتقام از زمین و خورشید از اهمن و بهمن که از یاران وی بودند کمک میگیرد ..در افسانه های قدیم از اهمن و بهمن هرکدام نوعی روایت است ولی بیشتر بنظر میرسد اهمن و بهمن در دو دهه ابتدایی ماه اسفند باکمک سرما پیرزن میخواهند راه چله هارو ادامه دهند ولی موفق نمیشوند و با مرگ انها ننه سرما از اسمانها به زمین میاد و با دمیدن نفس سرد خویش در ابها و زمینها و درختان میخواهد در ۱۰ روز پایانی اسفند و قبل از رسیدن عمو نوروز زمستان را دوباره برگرداند و انتقام فرزندان و یارانش را از موجودات روی زمین بگیرد..
ابتدا به سراغ پرندگان میرود که اواز بهاری سر داده اند ولی انها به خورشید پناه میبرند و از گزند ننه سرما در امان میمانند
سپس به سراغ حیوانات میرود و انها نیز با پشم و پوست خود و رفتن به گودالهایی که از برف تهی شده بود نجات میابند
سپس بسراغ ماهیان در رودها و دریاچه ها میرود ولی اب ها با نور خورشید گرم شده اند و دیگر یخ نمیبندند
در اخر ننه سرما که بسیار خشمگین وعصبانیست با ایجاد بادهای سرد و شدید به درختان و شکوفه ها حمله میکند ولی درختان با گرمایی که از زمین به ریشه های انها دمیده شده مقاومت میکنند و سرانجام ننه سرما شکست در برابر افتاب و زمین و موجودات زنده را میپذیرد و بر اثر خستگی به خوابی عمیق فرو میرود.. با بخواب رفتن ننه سرما در واپسین روز زمستان و اخرین روز اسفند عمو نوروز که پیرمردی ریش سفید و خندان است از پشت کوهها فرا میرسد ومژده رسیدن بهار را میدهد

gm4mlkw19jr8558g8xu0کتاب فارسی  ابتدایی دهه ۵۰

علمی اموزشی”
شناخت انواع ابرها
بچه که بودم یکی از تفریحاتم نشستن زیر پنجره و تماشای ابرها در اسمان بود نمیدونم چرا دیگه از اون ابرها که دهه ۶۰ از اسمان تهران رد میشدند و اشکال گوناگونی داشتند و هرکدومشون به شکل یه چیزی بودند اثری نیست.انگار با تغییر اب و هوا و اقلیم ایران بعضی از ابرها هم به کلی از بین رفتند و به حافظه تاریخی ما پیوستند.ابرهایی که با سرعت رد میشدند و در تعقیب چشمهای ما دائم تغییر شکل میدادند..و اون مناظر و کنجکاوی من باعث شد اولین کتاب درباره هواشناسی رو بخرم تا بیشتر از این پدیده ها اگاه بشم

IMG_20160309_185649

دانستن نام ابرها و شناخت انها جزو اصول اولیه برای هر هواشناس و علاقه مند به این رشته است اولین بار لوک هاوارد هواشناس اماتور انگلیسی ابرهارو نام گذاری کرد .ضمن اینکه در بسیاری از علوم و رشته های دیگر مثل دریانوردی هوانوردی و کشاورزی کاربرد دارد..در این قسمت مروری مختصر و اجمالی داریم به معرفی و عملکرد چند نوع اصلی ابرها که در فصول مختلف بر اسمان ظاهر میشوند
۱:سیروس.(حلقه ای)

CIRRUS

سیرو در لاتین به معنای پیچ و تاب زلف است. این دسته ابرها در ارتفاع بالای جو زمین و بالای ۶ هزار متر تشکیل می شوند و عموما از کریستالهای بسیار ریز یخ به وجود می آیند. ظاهری عموما باریک و سفید دارند ولی به هنگامی که خورشید در افق ارتفاع کمی دارد می توانند دسته های رنگارنگ در آسمان تشکیل دهند. سیروس ها عموما در هوای صاف ظاهر می شوند و با شکل خود جهت حرکت جریانهای هوای بالایی جو را نشان می دهند.هواشناسان عقیده دارند این ابرها معمولا پیشقراول ابرهای باران زای در پی خود هستند
۲:استراتوس(لایه ای)

STRATUS

به صورت لایه ای خاکستری یکنواخت در پایین جو تشکیل می شود و معمولا باعث کدر یا محو کردن خورشید می شوند و بسیاری اوقات به دلیل اینکه از کریستالهای یخ تشکیل شده اند باعث تشکیل هاله نورانی اطراف ماه یا خورشید می شوند. این نوع ابر باعث بارندگی های نرم و لطیف باران یا برف شده و از بالا رفتن مه روی زمین یا پایین آمدن ابرهای قسمتهای بالایی به وجود می آید که خود می تواند باعث تشکیل مه نیز بشود.
۳:کومولوس(توده ای)

CUMULUS
ابرهای تکه تکه و پنبه ای شکل که در قسمتهای میانی و پایینی جو تشکیل می شوند. پایین آنها تخت است و بالای آنها شبیه گل کلم یا پنبه است . این ابرها به شکل عمودی رشد می کنند و بالا می روند. ممکن است تنها یا به شکل گروهی تشکیل شوند. این ابر ممکن است باعث بارش باران شود که البته همیشه اینطور نیست. اما این ابر ممکن است در صورت نفوذ پارامترهای جوی دما ، رطوبت و ناپایداری مقدمه تشکیل ابر خطرناک Cumulonimbus (کومولو نیمبوس) شود..
این سه نوع ابرهای اصلی هستند که هر کدام خود دارای چند زیر شاخه مهم هستند که مهم ترین انها عبارتنداز
۴: سیرو استراتوس

CIRROSTRATUS
علائم: به شکل کریستالهای یخ .تشکیل هاله نور در اطراف ماه و خورشید، پوشاندن سطح اسمان بصورت یکنواخت و در اغلب مواقع نشانه بارش در ۸ تا ۲۴ ساعت اینده
۵:سیرو کومولوس

CIRROCUMULUS
تشکیل در ارتفاع بالا از خانواده سیروس ها بشکل پولک های گرد گرد و ردیف و با قدرت تشکیل سایه ولی بدون بارندگی و علامت و گاهی بعداز مدتی تغییر به سیرو استراتوس میدهند در ضمن ناپایدارند و در غروب زیبایی خاصی به اسمان میدهند
۶:التو کومولوس

ALTOCUMULUS
به شکل گوله های سفید یا خاکستری بر پهنه اسمان ظاهر میشوند ،ظاهری پشمی و لایه لایه و گاهی در تابستان نشانه وقوع طوفان و رعد و برق..و به نوعی زیباترین مناظر ابرها متعلق به این ابرهاست
۷:التو استراتوس

ALTOSTRATUS
به شکل لایه سفید یا خاکستری یکنواخت در اسمان که در لایه های میانی تشکیل میشوندو جلوی نور خورشید را تا حدی میگیرند (سایه کمرنگ) این ابرها بندرت بارندگی دارند ولی معمولا در پاییز و زمستان حالتی عرفانی و رویایی در اتمسفر و فضا بوجود میاورند
۸:استراتو کومولوس

STRATOCUMULUS
ابرهایی زیبا و گاهی بارانزا البته به شکل رگباری و گذرا که در کنار دریاها بسیار زیاد تشکیل میشه ارتفاع پایین دارند و در انتها یا ابتدای هوای ناپایدار قرار دارند..برفها و بارانهای رگباری کم و زودگذر در فصول ناپایدار از این ابرهاست
۹:کومولو نیمبوس (CB)

CUMULONIMBUS
خطرناکترین ابرها.. به شکل تیره متراکم و پف کرده و با ارتفاع زیاد که از سطوح میانی تا بالایی جو را در بر میگیرد و برای هواپیماها بسیار خطرناک..معمولا به چند شکل مهم سندان اهنگری،کیسه های اویزان ،قلمبه با لبه های گرد شبیه کومولوس دیده میشود این ابر بسیار مخوف و بزرگ و معمولا همراه با طوفانهای تندری و گردباد و البته بارشهای سیل اسا و تگرگ در بیشتر مناطق است .معمولا بارشهای این ابر با حجمی زیاد و در زمانی کم صورت میگیرد و بسیار مخرب است
۱۰:نیمبو استراتوس(بارانزا)

NIMBOSTRATUS
یا ابر عاشقان برف..این ابر که وسیع ترین و ضخیم ترین ابر روی کره زمین میباشد بیشترین پوشش را در عرضهای میانی جو بهمراه سیستمهای فعال بارش زا دارد که در لایه های میانی تا کم عمق جو در امتداد ابرهای سیرو استراتوس تشکیل میشود.ابری یکدست و ضحیم که اسمان را کاملا تاریک میکند و خورشید بکلی دیده نمیشود و گاهی تا روزها موجب بارش مداوم میگردد این ابرها گاهی تریلیونها متر مکعب اب و برف همراه خود دارند و در برخورد با جبهه های هوای سرد بیشترین بارش برف را بدنبال دارند

“خاطره برفی”
برف۸ دی ۱۳۶۷
در این خاطره میریم به زمستان۱۳۶۷ .زمستانی که میتوان قیاس کوچکی داشت با زمستان عجیب و استثنایی سال ۱۳۵۰ و میشه گفت شبیه ترین زمستان به اون سال در طی این ۴۴ سال بوده . زمستانی که پر بود از برفهای سرد و یخی و البته ۴۸ ساعته فقط نکته مهم و قابل تامل بارشهای خفیف تر در این سال بود که مخصوصا در بهمن ماه سرد اون سال برفها در پایتخت خیلی ملایم میبارید و بعد از ۴۸ ساعت بارش فقط روی هم گاهی ۲۰ تا ۲۵ سانتی متر برف بر زمین مینشست که اگر بارشها سنگین میبود شاید همون فاجعه سال ۱۳۵۰ بوقوع میپیوست اون سال ۱۹ بار برف بارید که ۸ تای اون سنگین بود در این قسمت به سنگین ترین اونها میپردازم که در تاریخ ۸ دی بوقوع پیوست و تقریبا جز به جزشو یادمه

اخبار قدیمی
باز هم ورود سامانه بارشی از غرب و گوش دادن به رادیو شده بود کار هر روز من ..اذر ماه زیاد سرد نبود ولی انگار منتظر زمستونی بسیار سخت بودیم زمستونی از نوع قدیمی و البته پر خاطره ترین و مثال زدنی ترین زمستون برای ما دهه پنجاهی ها.. ۵ دی ماه بود که هوا سرد شده بود و شبها دما میرفت زیر صفر اون شب طبق معمول اخر اخبار جناب افشار خبر از ورود یک سیستم فعال از سمت مدیترانه و جنوب ایتالیا داد..این چیزی بود که از روی کاغذ میخوند و گزارش سازمان در حد همین بود..فرداش مجبود بودم اخبار ساعت ۲ بعد از ظهر رادیو رو گوش کنم که هنوزم پخش میشه اگر اشتباه نکنم گوینده ان زمان هورفر ،صلحی یا ساری اصلانی بود که هنوز هم اخبار میگه و ۶ دی خبر از برفی شدن استانهای نیمه غربی داد و گفت بزودی تهران و دامنه های البرز هم تحت تاثیر قرار میگیره..سرتونو درد نیارم طبق معمول همیشه رصد اسمان و پارامترهای جوی و خلاصه کلی ذوق و شوق تا فرداش که قراره توده برفی به تهران برسه اگر اشتباه نکنم دومین برف اون سال و اولین برف سنگین اون سال بود که قرار بود بباره خلاصه فردا چهارشنبه اش اولین نشانه ها در اسمان ظاهر شد و از ظهر هوا کاملا ابری شد من از مدرسه که اومدم فقط به اسمون نگاه میکردم و جالب بود بیشترین سر به هوایی من وسط خیابون در حال گذر از عرض خیابون بود و چند بار هم نزدیک بود ماشین بهم بزنه ولی خب چه میشد کرد بیشترین وسعت اسمون وسط خیابون دیده میشد..از ساعت ۳ عصر باد سرد وزیدن گرفت و اسمون کاملا تاریک شد تا ساعت ۵ که افتاب غروب کرد چیزی نیومد و دقیقا بعد از غروب افتاب بود که برقای ما هم رفت و همه جا در تاریکی فرو رفت.. با اینکه چند ماه از پایان جنگ گذشته بود ولی خاموشیها در تهران و دیگر شهرها ادامه داشت و تا اوایل دهه ۷۰ هم ادامه یافت.مادرم یه چراغ گردسوز روشن کردو منم نشستم مثا پای درس اونم زیر نور گردسوز..از قضا اون شب کلی هم تکلیف و مشق واسه نوشتن داشتیم و منم تنها امیدم به بارش برف و تعطیلی فرداش بود اخه اون سالها پنجشنبه ها هم میرفتیم مدرسه دیگه از پشت پنجره بغیر از اسمان قرمز هیچی معلوم نبود دیگه داشتم بی قرار میشدم زدم تو حیاط دیدم حیاط خیسه اول فکر کردم بارونه ولی صدایی نمیومد …سکوت محض بود ..اره برف بود که اروم اروم شروع شده بود و زمینو خیس کرده بود ..ولی بغیر از نوازش صورتت و کف دستات با خنکی ملایم دونه های ریز برف چیز دیگه ای حس نمیشد خیلی دوست داشتم برقا میومد و بارسش برفو میدیدم یا حداقل یه چراغ قوه داشتم که اون زمان خیلی مد بود و ابزاری بسیار پر کاربرد اومدم خونه رو زیرورو کردم تا چراغ قوه رو پیدا کنم ولی وقتی که پیداش کردم دیدم که باتریش تموم شده و روشن نمیشه ..ای خدا این دیگه اخر بد شانسی بود خیلی دوست داشتم بدونم شدت بارش برف چقدره کاپشن تیره پوشیدم و رفتم زیر برف و استینمو نگاه میکردم دونه ها خیلی ریز بود و بزور میشد تشخیص داد فکر کنم تصورهمچین موقعیتی واسه بچه های الان مثل تصور گیر افتادن توی یه جزیره دورافتاده بدون امکانات باشه یادم افتاد الان تنها نوری که میشه باهاش بارش برفو تشخیص داد نور ماشینهاست اومدم خونه دفتر کتابو جمع کردم و لباسامو پوشیدمو رفتم مغازه پدرم.. پدرم مغازه بلور و چینی داشت و مغازه اش نزدیک خونه بود شبهایی که برق میرفت یادمه عده زیادی میومدن و کلی شیشه گردسوز و چراغ موشی و فانوس میفروختیم اون شب هم شلوغ بود و کارتون شیشه های چراغ نفت سوزها تموم شده بود من هم از مغازه به نور جلوی ماشینها خیره بودم که بارش برف همچنان ادامه داشت.. برای اولین بار در اون تاریخ خیابون ما ترافیک شد و من ترافیک خیابون قصرالدشتو قبل از اون تاریخ به چشم ندیده بودم ..ماشینها تقریبا نیم ساعت پشت سرهم و اروم حرکت میکردند و من نگران که چرا اینا نمیرن خونه هاشون ساعت ۸ شب بود و ترافیک کم شده بود برف همچنان در جلوی چراغهای ماشینهایی که حالا تک و توک رد میشدند مشاهده میشد و ماشینها که اکثرا پیکان بودند سرعت بسیار کمی داشتندو برق همچنان قطع بود..
علاالدین
ساعت ۹ شب با پدرم به خونه اومدیم و توی کوچه من فقط صورتم رو رو به اسمون گرفته بودم تا بهتر و بیشتر برفو حس کنم وقتی رسیدیم خونه من با استرسی زیاد نشستم پای درسو مشقم چون هنوز برفی روی زمین ننشسته بود و این منو نگران کرده بود که نکنه فردا مدرسه ها باز باشه تا ساعت ۱۱ شب زیر نور گرسوز و کنار علاالدین که روی اون یه کتری پر از اب بود کنار پنجره های بخار گرفته و خیس از بخار کتری و سرمای پشت پنجره مشقامو نوشتم البته اخراش برق اومدو موقع خوابیدن تازه یادم افتاد که برف میباره رفتم و چراغ حیاطو روشن کردم و دیدم نور زیاد شده قدیمی ترها یادشونه قبلا برقا که میومد نور لامپا بیشتر میشد نمیدونم چرا ولی ایندفعه نور بازتابش برف هم بهش اضافه شده بود و کلی نور در نور شد .. برفی که تا ساعت ۹ میبارید بر اثر شدت بارش و سرما ظرف ۲ ساعت بر زمین نشست و زمینو سفید کرد..انگار منتظر بود تا من مشقامو بنویسم و بعد بشینه..اون برف تا صبح بارید و البته با شدت کم .صبح چیزی حدود ۱۸ سانتیمتر برف روی دیوارا بود و مدارس هم تعطیل شد دوباره صبح و رادیو اون برنامه .و اون خاطره و بعدش هم برنامه سلام صبح بخیر عین پارسال..
اون سال برادر بزرگم نبود و ما سه نفری پشت بامو پارو کردیم .
برادر بزرگترم که اون سال سرباز بود و بعد از اتمام جنگ به پادگانی در اطراف شهر زنجان منتقل شده بود خاطرات عجیبی از سرمای کشنده اون سال در اونجا تعریف میکرد که یکیش غش کردن خودش و چندتا از سربازان در مراسم صبحگاه مشترک بخاطر برودت عجیب هوا بود ..شهر زنجان در اون سال سنگین ترین برفها و سردترین لحظه هارو داشت و با دمای ۲۹- رکورد دار دمای بهمن ماه بود برادرم میگفت پادگان که بهش میگفتند امادگاه زنجان از شهر هم چند درجه سردتر بود و حتی بچه های کردستان که میگفتن طاقتشون نسبت به سرما از همه جای ایران بیشتره در سرمای ۳۵ درجه- اونجا در اون سال سر پستها بیهوش شده بودند..یادمه داییم که با برادرم مرخصی اون سال اومده بودن تهران به هوای ۷- تهران میگفت اینجا بهاره!!!!
برادرم و چندتا دیگه از بچه های تهران که عادت به اون سرما نداشتند به بخش سواد اموزی و نهضت منتقل شدند و از سرمای اون سال جان سالم بدر بردند…
بعد از اون برف در اون سال پشت سر هم برف بارید و در دی ماه و اواخر بهمن دوبار سرمای ناگهانی و وحشتناکی به ایران نفوذ کرد که تا اواسط اسفند هم ادامه داشت برفهای اون سال و خاطره تعطیلی پیاپی مدارس در تهران و استانهای شمالی و غربی و حتی مرکزی ایران را میتوان خاتمه ای بر زمستانهای کلاسیک قدیمی دانست که هم سرمای عجیب و طولانی مدتی داشت و هم برفهای سنگین و پی در پی..تا اوایل دهه هفتاد زمستانهای ایران و تهران جسته و گریخته بصورت شبه کلاسیک ادامه داشت ولی بعد از ان اقلیم بطرز قابل ملاحظه ای تغییر کرد و الگوی زمستانها بکلی عوض شد ..از سال ۶۷ خاطره و نکته بسیار زیاده که سعی میکنم در زمانی مناسب به اونها بپردازم

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2015-01-02 22:04:07Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com

ادامه دارد…

منابع: کتاب هواشناسی دریایی

سایت:irandesert.com

سایت:clouds online

سایت دانشگاه ریچموند امریکا

کتاب mariners handbook

با تشکر از توحید نوروزی و رهام

 

۴۱ نفر این پست را پسندیدند.

ارتباط با مدیریت وب سایت : 09365351958 (سوالات مرتبط با هواشناسی پاسخ داده نمی شود)


  1. رعد بارانی گفت:

    تق تق کسی خونه نیست ؟
    صاب خونه نیستی ؟؟درو وا کن .
    من پیرو ناتوانم…..
    بی تاب و کم توانم …
    میفتم میمیرم پشت در می مونم رو دستتونا خخخ
    آهای حضرت علیه السلام !شوما دیگه چرا رفتی طاقچه بالا و از اون گوشه کامنت نمیدی ؟؟

    بچه ها توی این هوای گرم که نباید صحنه رو خالی کنیم خخخ
    فک کنید رعععد بزرگ روزای زوج باید بره نزدکیای قم سر کار هاهاها از کلی بیابونو خیابونو اتوبونو خلاصه غمتون ندم از صحراها گذر میکنم .
    بعد دوست دارم دم غروبی که حوصلم از زیر باد کولر بودن وا رفت بیام کامنتاتونو بخونم و بخندم .
    نبینم رفتید و پشت سرتونو کوتاه کردید .
    منتظرم . رسول کجایی ؟مگه نگفتی سنگر سایتو رها نکنیم
    اعه اعه اعهههههه

    • رسول صیدآبادی گفت:

      معمولا ماییم که از کامنتای شما میخندیم رعد طناز..راستی مگه تابستونا مدرسه تعطیل نیست؟ شما قم کدوم مدرسه میری که بازه؟!! درمورد سنگر که ما هستیم شب بیدار در خدمت شما .این حضرته که رفته شیراز خوشگذرونی الانم فکر کنم در کنار حافظ مشغول خوندن غزلیات و خوردن شرابه…فکر بد نکنی ..از اون شرابای وصل و می مستی که خود حافظ براش ریخته..باید ببینیم با عکس سلفی در کنار سعدی برمیگرده بزاریم تو سایت…راستی امروز گرما شکست و میشد یه جورایی نفس کشید ..جالبه هنوز برفهای توچال کامل اب نشده و این خیلی خوبه ببینیم میتونه به رکورد مرداد برفی برسه یا نه..

  2. رعد بارانی گفت:

    دروغ چرا ؟؟؟تا قبر آ…☝آ…☝آ…☝
    قم که نمیرم . اطراف فرودگاه امام خخخ اونجا هم قمه دیگه .
    کی گفته مدارس تابستون تعطیله ؟
    . تیر و مرداد دو شنبه و چهار شنبه و شهریور هر روز معاونین و مدیر باید برن ی قل دو قل خخخ
    ****
    خب پس آقای علیه السلام هم به جمع واصلین پیوست خخخ
    به قول حافظ این رهام هر کجا هست خدایا به سلامت دارش .****
    آره امروز هوا دم صبح ی باد خنکی می وزید .
    *****
    با گریه های مهر سامی چه میکنی ؟اگه شیر مادرشو میخوره ؛باید ننه سامی در خورد و خوراکش خیلی دقت کنه .
    سبزی و کلمی جات و نخود لوبیا و ترشی و پیاز و سیر نخوره .
    از اون ور شیر عسل شیر بادوم زیتون انجیر رو بمیله .
    عسل دوای درده . غذاهای نفاخ برای مادران شیر ده مضره . چون دل نی نی گولوها میدرده خخخ هر مادری بعد از ی مدت دقت متوجه میشه بچش به چی چی حساسه ??
    خب اینم از درس امروز . رسول خان کامنت منو با صلاح دید خودتون منتشر کنید . مجبور بودم اطلاع رسانی کنم . چون گویا مهرسامی شبا گریه میکنه و نمیذاره بخوابید .
    راستی گاهی اوقات هم به جای دادن شیر به بچه به منظور ساکت کردنش بهتره انگشتتونو بشویید و در دهانش بذارید . شیر زیادی خوردن هم برای بچه دل درد میاره .
    خب لازم شد که کامنت رعععد حکیم سانسور بشه . خداحافظدون ههههه

    • رسول صیدآبادی گفت:

      یادم نبود ترفیع گرفتی و معاون شدی فکر میکردم هنوز معلمی استاد رعد…ممنون از پندهای حکیمانه، بجا و اموزنده ..مهرسام از درون رختخوابش به شما سلام مخصوص میرسونه میگه انشاا.. هزاران سال دیگه عمر کنی پیر دانا…

  3. رعد بارانی گفت:

    سلام رسول الدوله . عید شما و همگی بود مبارک .
    ی متن توی تلگرام خوندم دلم نیومد با شما به اشتراک نذارم
    رسولی پسرم از نوه گلم مهر سامی بگو . از نخوابیدن ها و مهر مادری خخخ نه منظورم مهر پدری بود . کمی حرف بزن رسول الزمان . اعه اعه
    یادش بخیر

    لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب
    بین ساعات ۷:۰۰ تا ۷:۱۵ وجود داشت توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت
    .

    یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه !?

    همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته ?

    یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!?

    افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود ?

    من مدرسه که میرفتم همیشه سر کلاس به این فک میکردم که اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه !??

    وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم
    الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم?
    گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم

    تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن?

    یادتون میاد
    اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !!!!!!!!!!?

    یادش به خیر…….. چه زود بزرگ شدیم و آرزوها و خاطرات زیبای کودکیمون رو فراموش کردیم . تقدیم به همه دوستان?
    یادش بخیر، ﺑﭽﻪ که ﺑﻮﺩﯾﻢ ﭼﺎﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻧﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ تا ﮔﻢ .ﻧﺸﯿﻢ.?

    یادتون نیست
    عکس برگردون میخریدیم و با آب دهن میچسبوندیم تو دفترمون ☺️
    یا عکس آدامس خرسی رو با آب دهن میچسبوندیم ساق دستمون
    کلی هم کیف میکردیم
    یادت میاد؟؟؟ ?
    وقتی کوچیک بودیم

    تلویزیون

    با شام سبک

    با پنکه شماره ۵

    مشقاتو مینوشتی خط خط از بالا به پایین////////?

    اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت?

    یادت میاد؟؟؟?

    وقتی ک صدای هواپیما رو میشندیم

    می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم✋

    می نشستیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم ✍

    یادت میاد؟؟؟?

    وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو۶ و کوچکه رو۴?

    یادت میاد؟؟؟?

    وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی?

    یادت میاد؟؟؟?

    فکرمیکردی قلب انسان این شکلیه♡❤️

    یادت میاد؟؟؟?

    در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه?

    یادت میاد؟؟؟?

    اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی?

    و دهنتو با دستت پاک میکردی?

    *بگذارش به اشتراک تا لبخند رولب همه جاری کنی.??

    این متن آرامش خوبی به آدم میده

    ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻗﻬﺮ ﻧﮑﻦ ﭼﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﮐﺴی رﻮ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﻪ
    قدیما شبا بالا پشت بوم میخوابیدیم و ستاره ها رو می شمردیم و دلمون به وسعت یه آسمون بود …?
    این روزها چشم میندازیم به سقف محقر اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمریم …?

    قدیما یه تلویزیون سیاه و سفید داشتیم و یه دنیای رنگی …?
    این روزا تلویزیونای رنگی و سه بعدی و یه دنیای خاکستری …?

    قدیما اگه نون و تخم مرغ تموم میشد ، راحت می پریدیم و زنگ همسایه رو هر ساعتی از شبانه روز می زدیم و کلی باهاش می خندیدیم …?
    این روز ها اگه همزمان ، درب واحد اونا باز شه بر میگردیم تا که مجبور نشیم باهاش سلام علیک کنیم …?

    قدیما از هر فرصتی استفاده می کردیم که با دوستا و فامیل ارتباط داشته باشیم چه با نامه چه کارت پستال و چه حضوری …☺️
    این روزها با “بهترین دستگاه های رسانه ای” هم ، ارتباط با هم نداریم …?

    قدیما تو یه محله جدید هم که می رفتیم با دقت و اشتیاق به همه جا نگاه می کردیم …?
    این روزها دنیا را از پشت دوربینای عکاسی و فیلمبرداری می بینیم …?

    قدیما یه پنجشنبه جمعه بود و یه خونه پدر بزرگه با فک و فامیل…?
    این روزا پر از تعطیلی، ولی کو پدربزرگه؟?
    کو اون فامیل؟?
    کو اون خونه؟?

    • رسول صیدآبادی گفت:

      عید شما هم مبارک… یه خسته نباشید بگم به شمال نرفته هاو شمال ندیده هایی که ۲۴ ساعت توی جاده ۳ ساعته گیر کردن که فقط گفته باشن ما رفتیم شمال..رعد جان بسیار سپاسگزارم بخاطر این متن نوستالژیک و زیبا .از خوندنش کلی لذت بردم …بر ان شدم گر فرصتی دست داد یه پست تابستونی توی همین کامنتا بزنم و یادی هم بکنیم از گرما و خاطرات تابستونی تهران قدیم و بریم به روزهای فراموش شده دوران کودکی و یادی کنیم از اداب و رسوم و اتفاقات زمان خودمون که تصورش برا الانیها یه کم سخته..دیشب تهران کلی رعد و برق زد ولی فقط یک صدم میلیمتر بارون بارید بازم خدارو شکر البته اینجا ۳ صدم میلیمتر اومد شایدم بیشتر …((هنوز روی البرز برفه))

  4. افتاب گفت:

    سلام رعد عزیز حرف دل خیلیا رو زدی من فقط گریه کردم همین.موفق باشی

    • رعد گفت:

      تقدیم به آفتاب مهربانی :

      کاش میشد بچـگی را زنده کرد
      کودکی شد کودکانه گـریه کرد . . .
      شعر قهر قهر تا قیامت را سرود !
      آن قیامت که دمــــی بیشتر نبود
      فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟
      کاش میشد بچگانه خـــــــــنده کرد !

      *****
      آفتابی جونم نبینم غصه میخوری .
      اینو بدون که رعععد بزرگ بی شک بدذات ترین کودک دنیا بوده .
      یا جکو جونورهارو میزدم یا بچه ها رو یا اینکه به ماشین مردم قیر میمالیدم .
      بچگی تنها زمانیه که هیچگاه به خاطر کارهای بدمون عذاب وجدان نمیگیریم.
      خوشحالم که بچه بدی بودم خخخ فقط ناراحت از اینم که موذیانه شیطنت میکردم و کسی نمیفهمید کار من بوده .
      ی بار به مادرم گفتم چرا اینقدر به ما گفتید چی بده و چی خوبه که من مجبور به نفاق در کودکی بشم هاهاها
      آخه ۹۹ درصدشون تا سالیان سال که خودم اعتراف کردم لو نرفت خخخ نمیدونم من خیلی زرنگ بودم یا بقیه …. خخخخ
      رسول خان با خاطرات تابستونی و بهاری هم موافقم شدددیددد

  5. اسماعیل گفت:

    با سلام حالا که صحبت از خاطرات تابستونی شد یه خاطره بگم از اواخر ده هفتاد تیر ماه بود و هوا طبق معمول گرم یک روزهواشناسی خبر از نفوذ توده هوای سرد و بارشی به شرق سواحل وشمال شرق داده بود صبح روزی که سیستم به مشهد نزدیک شده بود هوا ابری بود همراه با وزش باد خنک و نسبتا شدید نزدیک ظهر بارون شروع شد و بعدازظهر هوا کاملا بارونی و مه آلود بود و نسبتا سرد بدون رعدوبرق مثل پاییز مثل اردبیل که برای مشهد در اون موقع از سال جالب بود بارون تا شب ادامه داشت اون شب هوا طوری بود که مردم با لباس گرم میومدن بیرون تو اوج تابستون شب مسافرا هم غافلگیر شده بودن اخبار گفت که ارتفاعات گلستان و شمال خراسان برف باریده البته از این دست غافلگیریها ده های قبل تو تابستون بعضی از سالها اتفاق میافتاد . فعلا تا خاطره بعدی بدرود .

  6. رعد بارانی گفت:

    تق تق کسی خونه نیست ؟خوبیت نداره رعد بزرگ عصا بدست پشت در بمونه !
    شربت سکنجبین و کاهو برادون آوردم .
    آبدوخیار درست کردم پر از کشمش و گردو و سبزی های معطر .
    رسول بابا ،خیر ببینی پسرم کجایی ؟
    میگم خاطرات تابستونیت پس کجاس ؟
    فک کنم سرگرم مهرسامی هستی و مارو سیلون و حیرون وسط سایت تنها گذاشتی و رفتی خخخ
    رهام علیه سلام تو چرا روزه سکوت اختیار کردی ؟
    جادون خالی امروز ظل گرما تا رفتم قلهک و برگشتم هلااااک شدم اوووووف توی مترو چه خبره آقاااا.
    میگم کشورهای از ما بهترون هر ۱۶ ثانیه ی واگن سر میرسه و مثل متروی ما فیس تو فیس این همه صمیمیت یافت نمیشه خخخخ عجب فضایی . عجب عطری ???
    خدارو شکر که ماهی ی بار هم سوار این گاری دوزخی نمیشم
    اوووووف و به قول ما قدیمیا پیفففف پووووف پیف پاااف ?????

    • رسول صیدآبادی گفت:

      به به مگه میشه دست رد زد به این خوراکیهای خوشمزه و قدیمی …در که بازه بفرماد توو منم نبودم خوتون از خوتون پذیرای کنیید..میگم رعدی نوشتارت رو منم تاثیرشو گذاشته ها…حضرت رهام هم امروز و فرداست که از حضرت حافظ رخصت بطلبه و بیاد…رعد جان اینجارو با هیچ جای دنیا مقایسه نکن بعضی چیزاش منحصر بفرده یعنی فقط توی ایران یه همچین چیزایی پیدا میشه..در اولین فرصت سری میزنیم به تابستونای دهه پنجاه و شصت و یه کم برمیگردیم به عقب ببینیم اون موقعها تابستونا مردم چیکار میکردن…

  7. الی شیراز گفت:

    سلام شرمنده که نبودم اخه گوشیم ۱۶ روزه پیشم نیست دادمش تعمیر اخه مشکل اشت قاطی کرده بود بعدم یه دفعه خاموش شد و دیگخ روشن نشد

    • رعد بارانی گفت:

      به به ببین کی اومده ؟
      الی جون قدمت روی چشم. وقتی دخترای گلم رو میبینم شادیم صد چندان میشه .
      خب گوشیتو میدادی رسول الدوله درستش میکرد خخخ
      به گمونم علاوه بر هوا موا توی کارای فنی و کامپیوتر و گوشیجات هم دستی بر آتیش داره .
      رسول دستتو از روی آتیش بردار.?
      هان ؟چی ؟سوخت خخخ
      دیگه همینه دیگه . سرت سلامت . خوب میشه ??

      الی جون از تابستون شهرتون بگو ….
      اینجا هوای تهرون و شهرری خیلی راکده . مثل مرداب ساکن و گرمه .به برگهای درختا که چشم میدوزم هیچ تکونی به خودشون نمیدن . از بس هوای شهر مرده و بی جوونه خخخ

  8. رعد بارانی گفت:

    سلام دادا رسول .

    میگم ی سئوال تخصصی .
    دقیقا این روزا هوای تهرون چن درجس ؟
    فورکا میزنه ۴۰ درجه …. اما ی جای دیگه میزنه ۴۳ ….
    جریان چیه ؟کی به کیه ؟
    ۳ درجه کم نیست که … اندازه ۳ هزار میلیارده …
    برای من مهمه که بدونم چند درجس خخخ

    رسولی به نظرت هوا چند درجس ؟من میگم ۴۴ درجس ??
    باور کن ….

    • رعد بارانی گفت:

      اعههه اعهههه جواب رعد ریش سفید و پیرو نمیدید ؟با همتون هستم خخخ
      هر کی جواب سئوال منو بلده اما نمیده دعا میکنم که کچل بشه ههههه
      این سئوال برای من حیاتیه .
      رسولی ده روز دیگه جواب بدی که فایده نداره . درست مثل این میمونه که به مهمونت که آب میخواد بگی برو لالا فردا بهت آب خنک میدم ??
      رسول به نظرت درسته این کار هاااان ؟؟؟؟

      خوانندگان و دانندگان اطلاعات من از هواشناسی در این حده که میدونم گرممه پس تابستونه و دیگه اینکه تابستونه پس من گرممه خخخ بو خوداااا راست میگم .
      *****
      بچه ها در ضمن بر خلاف شما که عاشق زمستون و برفید من عاشق پاییز و بارونم . دلم برای پاییزای دهه ۷۰ و ۶۰ خیلی تنگ شده . پاییزای الان که بی بخارن .
      از همون بچگی از زرد شدن برگ درختا و صدای کلاغا خوشم میومد . از ابرهای سیاه و خاک بارون خورده .
      خیلی دپرسم در حد عالی و متعالی . ??از تابستون هم بدم میاد خیلی . دوست دارم کلی غر بزنم . و چندنفر دیگه هم باشن که مکتب غریسمو پایه گذاری کنیم هههه

      • رسول صیدآبادی گفت:

        سلام به رعد پیر و بی حوصله که دوست داره تابستون زودتر تموم بشه مثل خود ما که لحظه شماری میکنیم تموم بشه برعکس بچگیهامون که دوست نداشتیم تموم شه و مدرسه ها دوباره باز شن…
        ولی با گذر زمان ما هم عاشق پاییز شدیم برعکس کودکی و فقط فصل مشترک کودکی و الان عشق زمستون بود و هست..واقعا صدای بارون و خیس شدن برگهای رنگارنگ چنار روی سنگفرش پیاده رو ها برای اولین بار بعد از ماهها گرما یه تولد دوباره به ادم میده اولین خنکی بعد از روزهای داغ حسی داره که هیچ کولر گازی نداره…و تماشای اولین برف روی البرز در مهر یا ابان هر سال نعمتیه که خداوند هر سال به ما عطا میکنه…راستی گفتم برف روی البرز ..امروز اول مرداد اخرین لکه برف از دیواره توچال محو شد و بعد از سالها به رکورد رویت برف در مرداد ماه نزدیک شدیم برفی که بعضی سالها تا میانه مرداد روی کوهها رخ نمایی میکرد و در سالیان اخیر متاسفانه دیده شده بود در خرداد ماه کوههای البرز عاری از پوشش برف میشد…واین نشان از خنکی خرداد و تیر امسال و البته بارش جامد قابل توجه زمستانی روی ارتفاعات داشت…طبق اعلام ناسا ژوئن امسال گرمترین ژوئن دو قرن گذشته لقب گرفت و شاید سال ۲۰۱۶ رکورد جدیدی از میزان افزایش دمارو ثبت کنه متاسفانه…
        در مورد سوال رعد بزرگوار ضمن عذرخواهی بابت تاخیر باید بگم چند روزی هست دمای حداکثر بالای ۴۰ درجه است و درست حدس زدی البته فورکا دمای ایستگاه مهرابادو میزنه ممکنه این دما در شهرری به ۴۲ یا ۴۳ و در ورامین به ۴۶ درجه هم برسه و اگر در خیابان ساعت ۴ عصر از نزدیک ماشینها و روی اسفالت عبور کنی برای لحظاتی دمای ۴۸ درجه رو هم لمس کنی..فکر کنم تا چهارشنبه همین بساط باشه و بعدش یه کم اروم بگیره

  9. اسماعیل گفت:

    سلام به همه چند روزی هست که شمالیم فقط به طور کامل پوست انداختم از یک طرف حمله پشه ها از یک طرف هوای فوق العاده گرم و مرطوب شمال. واقعا هوای شرجی با هر کسی سازگار نیست اصلا از زیر کولر نمیشه تکون خورد.

    • رسول صیدآبادی گفت:

      سلام اسماعیل جان هرجا هستی سلامت باشی …البته شمال تابستوناش همینه مخصوصا وقتی هوا گرم باشه و رطوبت بالا باشه ما تهرانیها و کسانی که به رطوبت عادت ندارند حسابی کلافه میشند و البته خواب الود و ریلکس من فقط یکبار تابستون شمالو تجربه کردم و شاید هیچ وقت دیگه تابستون شمال نرم…

  10. رهامدن گفت:

    سلاااااااااااااااااااااااااااام به همه دوستان سفرهام تموم شد به خونه رسیدم ….. تا آخر صداتونو تو سینه شنیدم……بزودی میام پیشتون و می تعریفم سفر نامه ام رو…. دلمم تنگ شده بود براتون گلهای برفی…..

  11. رعد گفت:

    دادا رسول میگم من دیگه نمیتونم با رهام علیه السلام شوخی کنم . چون شوخی با پیامبرا گناه داره . پس شوخی موخی تموم .
    فعلا حضرت رهام این متن تقدیم به حضور منور و والا مقامت ?

    ?خداوند گفت: دیگر پیامبری مبعوث نخواهم فرستاد، آن گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند… وآنگاه پرنده‌ای را به رسالت مبعوث کرد.
    پرنده آوازی خواند که در هر نغمه‌اش خدا بود عده‌ای به او گرویدند و ایمان آوردند.

    وخدا گفت اگر بدانید حتی با آواز پرنده‌ای می توان رستگار شد…

    خدا رسولی از آسمان فرستاد. باران نام او بود همین که باران ، باریدن گرفت آنان که اشک را می شناختند رسالت او را دریافتند پس بی درنگ توبه کردند و روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند. خدا گفت: اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید…

    خداوند پیغامبر باد را فرستاد تا روزی بیم دهد و روزی بشارت. پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم و آنان که پیام او را فهمیدند روزی در خوف و روزی در رجا زیستند. خداوند گفت: آن که خبر باد را می فهمد قلبش در بیم و امید می لرزد. قلب مومن این چنین است … 

    خدا گلی را از خاک برانگیخت تا معاد را معنا کند. و گل چنان از رستخیز گفت که هر از آن پس هر مومنی گلی که دید رستاخیز را به یاد آورد.خدا گفت: اگر بفهمید تنها با گلی قیامت خواهد شد …

    خداوند یکی از هزاران نامش را به دریا گفت. دریا بی درنگ قیام کرد و چنان به سجده افتاد که هیچ از هزارموج او باقی نماند. مردم تماشا می کردند عده ای پیام را دانستند پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند.

    خدا گفت: ان که به پیغمبر آبها اقتدا کند به بهشت خواهد رفت … و یاد دارم که فرشته ای به من گفت: جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر مرسل است، اما همیشه کافری هست تا بارش باران را انکار کند و با گل بجنگد، تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر.

    اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است …

      برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد.

  12. رهامدن گفت:

    سلام به رعد الکبیر بارانی آسمانی وعرفانی ورسول الزمان فهیم عزیز و الی و اسی که واقعا ستاره سهیل شده اند . رعد کبیر باید بگم هر کدام از ما در جایگاه خود پیامبرانی هستیم با رسالت و پیغامی مختص به خود . که در ادای رسالتمان مسئولیم . حرفای زیادی برا گفتن دارم که در اسرع وقت براتون میگم . امشب باد خنک ملسی کرج میاد که گرایش به سردی داره و هم اکنون هم که مینویسم صدای باد و شاخه و برگ درختان بسیار گوش نوازه با نسیم خنکی که از پنجره میاد تو . خواهرم هم از شمال اومدند و البته پس از بارش باران هوای شمال هم خیلی با طراوت شده بوده . حرفای جالبی از شهر راز شیراز براتون دارم که شبهای بعد براتون میگم. ….اینجا کلی کار انجام نشده داشتم وقت نشد بیام خدمتتون و از رعد بزرگ سپاسگذارم برای همه کامنتهایی که تو این مدت گذاشته اند. شوخی … فک نکنم گناه داشته باشه من راضیم خخخخخخ اشکالی نداره…………پس قول دادم با سفرنامه و تعدادی عکس شبهای آتی بیام حضورتون …فعلا… اوقات خوش…

  13. رسول صیدآبادی گفت:

    نوستالژی تابستانی…

    بد نیست در این تابستان گرم ۱۳۹۵ و در اوایل مرداد ماه که گرما حسابی خودنمایی کرده و عاشقان زمستون و برفو حسابی کلافه گذری بزنیم به تابستانهای نه چندان دور تهران و یادی کنیم از خاطراتی که هنوز انگار در گذر زمان کهنه نشده اند و حس میکنیم هنوز میشه اونهارو پیدا کرد و دوباره دید …در میانه این پست زمستانی
    و در ابتدا گوش میکنیم به این موسیقی نوستالژیک و خاطره انگیز که بیشتر به حس تابستونی دهه پنجاه و شصت نزدیک بشیم..

    http://s2.picofile.com/file/8261489142/zayka_zaznayka.mp3.html
    تابستونایی که انگار یه جور دیگه بود یه شکل دیگه .با یه حال و هوای دیگه واقعا هم همینطور بود .. حس میکردیم توی تابستون خیلی کار کردیم خیلی بازی کردیم و خیلی خسته شدیم شاید فصل مشترکش فقط گرما باشه
    نمیدونم بچه های الان تابستونشون چه مزه ایه چه حسی دارن شاید فقط فصل مشترکشون تعطیلی مدارس باشه و بس
    نمیدونم بچه های الان که بعد از انقلاب تکنولوژی بدنیا اومدن معنی بازیهای فیزیکی رو میدونند معنی سکوت ظهرها وقتی همه خوابیدند و تو هم مجبور بودی فقط بخوابی معنی پنکه دستی رو وقتی میچرخید تا یه بادی بهت بخوره که عرقت خشک بشه و وقتی بزرگترا نبودند بری جلوش و عا کنی تا صدات شبیه کلاغ بشه و بعد همه با هم بخندین
    معنی کولر دستی که باید با پارچ و سطل توش اب میریختیم تا نسوزه و هر بچه ای نوبتی داشت و دعوا سر نوبت اب دادن به کولرر.
    نمیدونم بچه های الان خنکی حیاط خونه شون یا خونه مادربزرگشون وقتی که عصرها با شلنگ روی درختای باغچه اشون اب میریختیم و میتونن درک کنن ؟؟؟یا خوردن اب از لوله اب حیاط یا شلنگ کنار حوض وقتی به حد مرگ از بازی توی کوچه تشنه میشدند و لباسشون به تنشون میچسبید
    گفتم بازی راستی چقدر از بچه های الان بازی های مارو انجام میدن؟؟ اصلا میدونند گانیه یا بالا بلندی چیه؟
    لی لی چه ؟بازی دخترا راستی چقدر از بچه های الان بلدن توپ پلاستیکی لایه کنن؟اون هم دولایه سه لایه!!!
    تا حالا توپ هفت سنگ که از اب جوب کوچه خیس شده محکم به تنشون خورده ؟؟چندتاشون دروازه گل کوچیک دارن و براش تور بافتن؟ کدوماشون مخفیانه تا دیر وقت و بعد از غروب تو کوچه موندن تا یه قایم باشک ترسناک و درست و حسابی بازی کنن؟
    راستی بازیهای کامپیوتری الان میتونه جای لمس تیله های داغ توی ظهر افتابی تابستونو بگیره یا هیجان وصف ناپذیروقتی تیله شاخ سپر دوستتو توی مات یا کاشته میبردی
    و با دست پر میومدی خونه ؟!!دستی که از بس روی عکسهای توی ادامس فوتبالیستها کوبیده بودی زمین کفش پر از سنگ ریزه شده بود
    راستی کی یادشه از هر کوچه یا بهتر بگم پس کوچه یا حتی از هر خونه چندتا بچه میومد بیرون؟؟..کدوم بچه تکنولوژیک دعوای پیر زن همسایه رو سر ظهر وقتی قایمکی شوت یه ضرب بازی میکردی یادشه یا تحویل یه توپ پاره شده با چاقو بهت که از صدتا شکست عشقی برات دردناک تر بود
    لذت دوچرخه سواری و اب بازی با تفنگ اب پاشو کی الان میفهمه؟چقدر مرد بودیم بعضیامون دوچرخه مونو میدادیم به اونایی که باباشون پول خریدن دوچرخه براشون نداشت تا یه دور بزنن و حسرت به دلشون نمونه
    دخترا با دخترا پسرا با پسرا شعاری که پسرا و دخترای عصر نجابت برای تفکیک بازیاشون به هم میگفتن و البته بعضی بازیهارو هم در عین سادگی و صفا و صمیمیت مختلط انجام میدادند..بچه های تکنولوژیک دامنهای چین چین و و موهای بافته شده و رنگهای شاد لباسهای دختر بچه ها و شلوار کردی و کتونیهای چینی پسر بچه ها توی کوچه ها براشون قابل تصور نیست..
    لذت خوردن بستنی قیفی و فالوده یا باد کردن ادامسهای بزرگ شانسی، یخمک، تافی گاوی، کیت کت ،تی تاپ وپشمکی که دور حصیر بود و ..س فیل جلوی فروشگاه کورش ..هنوزم لحافدوری میاد و داد بزنه و بعضی بچه های کوچولو بترسن؟ هنوزم میشینن پیشش چند ساعت پنبه زدنشو تماشا کنند؟هنوزم سر کوچه رو ساعتها نگاه میکنند تا چرخ و فلکی بیاد و برن خونه چادر مامانشون و بکشن که پول بده چرخ و فلک سوار شیم؟؟؟
    راستی بچه های الان حموم عمومی یادشون میاد ؟چه تصوری دارن ؟حموم نمره چی؟ کاشیهای سفید معطلی در حموم .در زدن مسئول حموم یا همون اقا حمومی که بدو وقتت تمومه بعدش که میومدیم بیرون احساس تشنگی و خوردن یکی از اون نوشابه های شیشه ای مشکی و نارنجی که توی حوض جلوی پیشخون غوطه ور بود ..راستی میکروب و اینا حالیمون نبود بعدشم میومدیم توی کوچه و همون اش و همون کاسه انگار نه انگار نیم ساعت پیش حموم بودیم
    راستی تنها صفحه دیجیتالی که نگاه میکردیم و بغیر از خورشید و لامپهای خونمون نور داشت تلویزیون سیاه وسفیدی بود که همیشه خاموش بود..دکمه شو میکشیدیم بیرون لوپ صدا میداد و لحظه شماری میکردیم برای ساعت ۵ فقط نمیدونم چرا قبل کارتون باید گمشده ها رو میدیدم .بعدشم یک ساعت کارتون یک ساعتی که برامون خیلی زیاد بود بزار ببینم لولک و بولک ،رکسی ،زبل خان،بهترین داستانهای دنیا،پرفسور بالتازار،مهاجران ،بچه های مدرسه والت، بعضی موقعها تنسی تاکسیدو پلنگ صورتی و گوریل انگوری…ببینم بچه های بعد از ما دیگه حسرت شنیدن صدای اعجاب انگیز شادروان صادق ماهرو و پرویز نارنجیها رو نمیکشن؟ اینا کارتونهای تابستونی شبکه یک بود البته خیلی بیشتر از اینها بود ولی ساعت ۶ که کارتون تموم میشد دوباره کوچه ها پر از بچه میشد انگار بچه ها نمیتونستند توی خونه بمونند راستی بچه های تکنولوژیک چطوری همش توی خونه اند؟؟؟!!
    راستی نسل ما بچه ها سحر خیز بودن ..کارتون جمعه ها شبکه ۲ صبح ساعت ۸ شروع میشد .خانم هاشمی مجری نسبتا چاق برنامه کودک دهه شصت که هیچ خبری ازش نیست میومد و مارو دعوت میکرد به دیدن علی کوچولو ..چه لذتی داشت خوردن هلیم یا کله پاچه پای تلویزیون و دیدن بچه های کوه الپ ،بامزی، واتو واتو ،هادی هدی، و خونه مادر بزرگه و علی کوچولو
    بچه های تکنولوژیک چیزی از جنگ میفهمند؟؟الان با شنیدن اهنگ علی کوچولو بغضشون میگیره؟ یا با شنیدن تیتراژ بچه های کوه الپ به گذشته پرتاب میشن؟؟
    اون زمان بچه های غیر تکنولوژیک فاصله طبقاتیشون کمتر بود تفریحاتشون شبیه هم بود چه بالای شهری و چه پایین شهری و چه روستایی تابستونا همه بالای پشت بوم میخوابیدند پشت بامهای سادگی ساعت ۱۰ شب به بعد پهن کردن رختخواب و خنک شدن ملحفه ها و تشکها ..خوردن هندوانه و ابدوغ خیار و گذاشتن سینی کنار پشت بام .اویزون کردن پارچه روی بند رخت راستی کی هنوز یادشه بالشمونو نصف شب این رو اون رو میکردیم و طرف دیگه ش چقدر خنک بود و چه حالی میداد
    صبحها افتاب میزد و همه رو کلافه میکرد مجبور بودیم بقیه خوابمونو بیایم پایین تو اتاق یادش بخیر گاهی شبها هم حمله سوسکهای پردار و کشتن اونها با دمپایی…گاهی بارون گاهی باد گاهی هم خنکی بیش از حد نمیزاشت خوب بخوابیم ..همه پشت بامها تقریبا اندازه هم بود فضا مثل الان خفقان اور و دالانی نبود نسیم خنکی میوزید و صدای همسایگان در پشت بامها شنیده میشد..راستی هنوز از پشت بام خونه های دو طبقه جنوب شهر تهران میشه لامپهای شمال شهرو دید میشه تمام کوهپایه البرزو از شرق تا غرب دید؟؟ میشه افق غر ب و شرقو ببینی؟؟ چقدر با طبیعت نزدیک بودیم
    زمانی که موبایل و کامپیوتر و اینترنت و ماهواره نبود تفریح ما بچه ها انداختن بالش کنار پنجره و دیدن ابرهای اسمون بود و خاک بازی و گل بازی
    بچه های امروزی چقدر میتونند تصور کنند برای شنیدن یه اهنگ از معین و هایده یا مادرن تاکینگ و سندرا و یا دیدن یه فیلم کلاسیک یا فیلم فارسی بی کیفیت باید چند روز دنبال ویدئو و فیلمش میگشتی و با چه بدبختی اونهارو استتار میکردی و به خونه میاوردی و گاهی اوقات بعلت کیفیت پایین نمیتونستی ببینی و دستگاهو فرداش باید تحویل میدادی
    و یا یک هفته صبر میکردیم تا یکشنبه بشه و جلال مقامی عزیز اخر برنامه دیدنیها یه ذره از دنیای خارج و نشونمون بده تا حسرت به دل یه هفته دیگه صبر کنیم
    فقط تکنولوژی نبود که سبک زندگی و فاصله مارو با نسلهای بعد زیاد کرده مولفه هایی مثل جنگ هم بود
    فکر نمیکنم بچه های تکنولوژیک بتونند صدای اژیر قرمز و ترسی که به جون همه مینداخت درک کنند و یا صدای مهیب بمب و موشک که هر ان ممکن بود روی سرت باشه ولی با هر صدا خدارو شکر میکردی که هنوز زنده ای.. شبهای خاموشی شبهای بدون برق شبهای بدون تلفن و ارتباطات فکر کن الان فقط چند دقیقه اینترنتمونو قطع کنند
    ما نسلی بودیم که مرز بین تکنولوژی و مدرنیته و زندگی سنتی رو بخوبی درک کردیم نسلی که انگار دو قسمت بود نصفش در سنت و نصف دیگرش در مدرنیته….تابستونای اون زمان با تابستونای الان خیلی فرق داشت دیگه بچه ای قصه ظهر جمعه محمد رضا سرشارو از رادیو ایران گوش نمیده دیگه هیچ بچه ای سلام کوچولوی ۴۰ ساله رو صبحها نمیشنوه و هیچ کودکی با لالایی گنجشک لالای مریم نشیبا خوابش نمیبره
    دیگه هیچ کودکی جلدهای کتاب سال قبلشو تابستون نمیکنه برای کتاب سال بعد نگهداره ..پاک کنها هم دیگه اون بورو نمیدن مثل لیوانهای تاشو و صابونهای جیبی ..کاردستیها هم لطف اون زمانو ندارند مثل نقاشیهامون که میفرستادیم برای تلویزیون و سالها نگهشون میداشتیم
    نمیدونم باید به نسلهای بعد در مورد اون زمان چی بگیم ولی در کنار مزیتهای علم و صنعت و پیشرفت تکنولوژی ما در ایران توسعه ای ناهماهنگ داشتیم و خیلی از داشته های ارزشمندمونو از دست دادیم
    فکر کنم باید در جواب سوال فرزندانمان بگیم زمان ما کوهها شبیه کوه بود نه ساختمون..رودها جای اب بود نه زباله و نیمکت و قلیون..دریاها باز بود نه اسیر قفس و فنس و دیوار ویلاسازان..باغها شبیه باغ بود و پر از درخت نه برجهای جهنمی…خیابانها ترافیک کشنده نداشت جاده ها قفل نمیشد .ماشینها ارابه مرگ نبود ..طبیعت شبیه طبیعت بود نه زباله دانی ..جنگلها کویر نشده بود و زمین خواران به جان دشتها و کوهها نیفتاده بودند..تابستانها شبها باد خنکی میوزید و تکه نانی بود و محبت در میان مردم ..مردم شبها میخوابیدند به امید زمستانهای پر برف…

  14. رهامدن گفت:

    آه……چه زیبا دیوار زمان را کنار زدی و به دریای نیلگون رویدادهای دهه های قبل پرتمون کردی….رسول الزمان حالا دوباره یه غریقیم .در تصور و خیال که نه. بلکه در واقعیتی که به چشم دیدیم و با همه وجودلذتشو احساس کردیم.بازم با حوصله حرف مشترک دلهامونو بدون جا انداختن مطلبی تقریبا کامل بازگو کردی . با اینکه بسختی میشه در فضای یه کامنت همه چیزو گفت………مرررررررررررررررررسی..منتظر خاطراتمون باش…

    • رسول صیدآبادی گفت:

      خواهش رهام جان…البته گفتن و نوشتن از وقایع مختلف و پدیده های دهه های گذشته انقدر گسترده هست که اگر هر نویسنده ای مطالب بیاد مونده شو بنویسه باز هم مطالبی از قلم میفته …امیدوارم شما هم مارو یاری کنید..

  15. رعد گفت:

    ‍ ‍ بازی های کودکی حکمت داشت:

    ? لی لی : تمرین تعادل در زندگی
    ?زوووو:تمرین روزهای نفس گیر زندگی
    ?آلاکلنگ:دیدن بالا و پایین دنیا
    ?سرسره:تمرین سخت بالا رفتن و راحت پایین آمدن
    ?هفت سنگ:تمرین نشانه گرفتن به هدف
    ?وسطی:تمرین همیشه در وسط میدان بودن
    ?گل یا پوچ:دقت در انتخاب
    ?خاله بازی: آیین مهمانداری
    ?یه قول دو قل : مشکلات اگر مانند سنگ سخت باشد یکی یکی از پس آن برمی آیی

    یاد باد آن روزگاران
    ***
    رعد کوچک اونقدر که از کارتون هدی و هادی بدش میومد که حد و حساب نداشت . واقعا با روح و روانم بازی میشد .دوست داشتم تلوزیونو خاموش کنم اما چون درس اخلاق بهمون میداد مجبور بودم تحمل کنم خخخ
    عاشق زبل خان بودم .
    حنا دختری در مزرعه آخرش چی شد؟
    چقدرم ازون پشمکای حصیری دوست داشتم . الان جاییو سراغ دارید که پشمک حصیری بفروشه .
    کیم هایی که داخل پاکت قهوه ای رنگ بود چی ؟
    *******
    دوباره میام . یادمه بچگیم همش در حال خراب کردن و شکستن و کتاب خوندن بودم هههه در واقع کتاب خوان کتک زن بودم ههه

    • رسول صیدآبادی گفت:

      چه زیبا برای بازیهای قدیمی قوانین طبیعت رو مثال زدی رعد حکیم..نمیدونم برای پلی استیشن چه ایین و رسمی رو میشه مثال زد؟ در مورد کارتونها همشون یه جورایی جذاب و دوست داشتنی بودند وقتی برمیگردی و موسیقیهای متنشو گوش میدی میفهمی چقدر هنرمندانه و جاودانه ساخته شده بودند..کارتونهایی که با ترکیب صدای تکرار نشدنی دوبلورهای ایرانی هر کدومشون تبدیل به یک اثر هنری ماندگار شده بودند و هر زمان که میبینی جذابیتشون رو از دست نمیدن…
      تنها کارتونی که ازش متنفر بودم زهره و زهرا بود شاید بخاطر اینکه هیچ هنر و ذوقی توش نبود و از اون طرف فرهنگ ریا و تظاهر توش بشدت به چشم میخورد و بچه ها با اینکه سنشون کم بود بخوبی متوجه این تصنعی بودن میشدند
      رعد جان تازگیها یه مدتی جلوی این مراکز تفریحی مد شده بود عین قدیم پشمک حصیری درست میکردن نمیدونم استقبال شد یا نه؟؟فکر کنم بعضی جاها هنوز باشه…مگه میشه مزه کیم پاکت قهوه ای و نون بستنی قیفی و خامه روی شیر شیشه ای گاوی و ساندویچ الویه و ساندویچ کتلت با نون بولکی رو فراموش کرد؟

  16. رعد گفت:

    رهام (ع)مگه شما متولد چندی که خاطراتت با ما که ۵۷ هستیم یکیه ؟فک کنم ۶۲ ،۶۳ ،۶۴ الی آخر بودیااااا خخخخ
    خب اشکال نداره حالا که دوست داری قاطی پیر پاتالا بشی بسم اله هههه
    ****

    تلخ ترین جمله ی بازیهای کودکی

    تو نخودی باش?
    لامصب قدرت تخریبش معادل بمب اتمی هیروشیما بود???
    ****
    رسول و رهامی یادتون هست که لیوانا و بلورا سبز و زخیم بود ؟
    من ی بار هوس کره کرده بودم و ی تیکه صابون زرد رو به امید اینکه کره بشه در دهنم گذاشتم ههه
    خب بریم جکم بشنویم که کامل بشه کامنتم خخخ

    آب قطع بود خونمون امروز! رفتم از یخچال پارچ آب بیارم بریزم تو کولر اشتباهی گلاب آوردم ریختم…! هیچی دیگه حالو هوای امامزاده گرفته خونمون ! نایب الزیاره همه هستیم بابامم الان زیره باد کولر نشسته داره دعا میخونه

    • رسول صیدآبادی گفت:

      بله بهش میگفتن بلور اصفهان .پارچهای کمر گشاد دهن باریک دون دون سبز چقدرم سنگین بودن…معمولا بچه های ساده تر که کوچولوتر بودن و بازیشون ضعیف بود کسی برنمیداشت و مجبور بودن همیشه نخودی بشن ..الان هم توی مدرسه همین روال هست موقع یارکشی بچه ها واسه بازی و مسابقه
      حضرت رهام سنش بالاست رو نمیکنه..احتمالا یادشه این اهنگی که گذاشتم تو پست مال کدوم کارتونه رهام جان بگو رعد ببینه حافظه ات هم قویه/….

  17. اسماعیل گفت:

    سلام به همه دو سه روزی هست که هوا خوب خنک شده گاهی اوقاتم بارون میاد هوای خنک و مرطوب خزری در این موقع از سال دلچسبه واقعا قدم زدن تو این هوا لذت بخشه.

  18. اسماعیل گفت:

    قربونت رسول جان جای همتون خالی دیشب تا صبح نم نم بارون میبارید هوا هم کاملا ابری و روشن بود فکر کنم مجموعا تو این سه روز شیش هفت میلیمتر بارون باریده.

  19. رعد گفت:

    سلاااام بر یاران باران و برف.
    میگم این آهنگه که برای دانلود نهادی? آیا آهنگ همون کارتونی که ی خرگوش و گرگ با هم بودن نیست ؟
    اگه حضرت رهام سنش از ما بالاتر باشه دقیقا میدونه کدوم کارتونو میگم .
    خرگوش میگفت ۴ تا پسر دارم با ی دونه دختر خخخ
    رسول خودت حالا یادت هست یا نه ؟؟؟؟

    • رسول صیدآبادی گفت:

      دم شما گرم جناب رعد پیر دانا..معلوم شد این موهارو الکی سفید نکردی…درست گفتی اهنگ کارتون ووک یا همون روباه ناشی که در ایران به نام خرگوش و تفنگ میشناختند و دهه پنجاه و شصتیا عاشق اهنگش بودن…کارتون غمگینی بود و باز هم شاهکار دوبله که وقتی میبینش درست میبرتت تابستونای دهه شصت..دارم فکر میکنم توی اون دو ساعت شبکه یک و دو توی اون بیست سال چقدر کارتون ماندگارپخش شده بود.. از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۷۲ …واصلا دهه هفتاد وهشتاد میلادی چه دهه ای بود دهه ای به شدت رویایی اخر هنر و موسیقی و دوبله ،شعر ،رمان نویسی تئاتر،سینما و کارتون …چه اهنگهایی تولید میشد چه ایرانی چه غربی و چه شرقی حتی موسیقی بی کلام که در اوج بود و البته موسیقی الکترونیک که اتفاقا رادیو تلویزیون ما این یه قلمو پخش میکرد و چه اثاری خلق میشد..درست مثل یه برف طولانی مدت که اخرش شدید میشه و اوج شدت و بارش اون برفو میبینی و بعد یهو تموم میشه انگار طبیعت هرچه در چنته داشت توی این دو دهه ریخت بیرون و دهه نود میلادی و قبل از اغاز قرن بیست و یکم کم و کمتر شد تا اینکه بنظر من عصر فرهنگ و هنر اروم اروم در اواخر دهه نود همش تموم شد و عصر تکنولوژی و سردرگمی شروع شد..عصر بی هویتی عصر بی بند و باری عصر ماشینیزم ، عصر مادی گرایی، عصر تغییرات اب و هوا عصر دود و اهن ،عصر تخریب محیط زیست عصر جنسهای بی کیفیت عصر کمبود وقت عصر قلبهای یخی عصر دروغ عصر تروریسم و عصر از بین رفتن غولها و نابغه ها و زیاد شدن کوتوله ها در همه عرصه های هنری و علمی و فرهنگی…

  20. رعد گفت:

    چقدر بی کلاسی زیبا بود !!!

    یادش بخیر قدیما که بی کلاس بودیم بیشتر دور هم بودیم و چقدر خوش میگذشت و هر چقدر با کلاس تر میشیم از همدیگه دورتر میشیم.

    قدیما که بی کلاس بودیم و موبایل و تلفن نبود و واسه رفت و آمد وسیله شخصی نبود ، همیشه خونه ها تمیز بود و آماده پذیرایی از مهمونا و وقتی کلون در خونه در هر زمانی به صدا در میومد، خوشحال میشدیم؛ چون مهمون میومد و به سادگی مهمونی برگزار میشد.

    آخه چون بی کلاس بودیم آشپزخونه ها باز (open) نبود و گاز های فردار و ماکروفر و… نبود و از فست فود خبری نبود ، ولی همیشه بوی خوش غذا آدمو مست میکرد و هر چند تا مهمون هم که میومد، همون غذای موجود رو دور هم میخوردیم و خیلی هم خوش میگذشت.

    تازه چون بی کلاس بودیم میز ناهارخوری و مبل هم نداشتیم و روی زمین و چهارزانو کنار هم می نشستیم و می گفتیم و می خندیدیم و با دل خوش زندگی می کردیم!!!

    امروز که فکر می کنم چقدر بی کلاسی زیبا بود!!! آخه از وقتی که با کلاس شدیم و آشپزخونه ها باز (open) شدن و میز ناهار خوری و مبل داریم و تازه واسه رفت و آمد همگی ماشین داریم و هم تو خونه تلفن داریم و هم آخرین مدل تلفن همراهو داریم و خلاصه کلی کلاسهای دیگه؛ مثل بخار پز و انواع زود پز و… داریم ولی دیگه آمد وشد نداریم!!! چون خیلی با کلاس شدیم!!! تازه هر از چند گاهی هم که دور هم جمع میشیم ، کلاً درگیر کلاسیم و از صفا و صمیمیت و دل و از همه مهمتر سادگی خبری نیست !!!

    لعنت بر این کلاس که ما آدما رو اینقدر از هم دور کرده و اینقدر اسیر کلاسیم که خیلی وقتا خودمونم فراموش می کنیم!!!!!!

    کاش کلاس توی مهربون بودن و عشق ورزیدن و با دل زندگی کردن، بود.

  21. اسماعیل گفت:

    همه دل‌ها، حرمت یا رضا خلق خدا و کرمت یا رضا جنّ و بشر، حور و ملک می‌برند سجده به خاک حرمت یا رضا

  22. رعد گفت:

    حاج رسول میخوام باهاتون مشورت کنم .
    من یکی از اتاقامو پردۀ ضخیم زدم که نورانی نباشه . کمی هم با برگهای چنار منار تزیینش کردم. همشیره اومده به اصطلاح کمک خخخ رفته پرده ضخیمو باز کرده .
    میگه رعدی : به افسردگی مزمن دچاااااری خخ
    به نظرتون راس میگه ؟
    خب من توی اون اتاق حس پاییزی دارم. باد کولر هم که می خوره که دیگه یاد روزای سرد آذرماه میفتم هههه

    اما همشیرۀ رععد میگه نباید عاشق پاییز باشی هههه خودش بر عکس منه .
    خلاصه اونقدر غرو لند کرد که این چه وضعیه ؟ که کمی به خودم مشکوکم خخخ میگم اصلاً رعععد بزرگ دچار دپسوردگی مزمن از نوع حادشم. هاهاهاها
    اگه اینجوری باشه بچه های این سایت همگی مشکوکن خخخ دروغ میگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    من دلم برای پاییز تنگ شده .

    • رسول صیدآبادی گفت:

      جالب بود اتاق تاریک با برگ چنار و تصور پاییز…به همشیره بگو ما معلما عاشق پاییزیم گرچه تابستونا تعطیلیم ولی پاییز برامون تولد دوباره است…پاییز طعمش با فصلهای دیگه فرق میکنه مخصوصا اون عصرهای ابری و تاریک توی حیاط مدرسه کنار دیوارای قدیمی بارون خورده…استاد فریبرز لاچینی دوتا البوم داره متعلق به اواخر دهه شصت به اسم پاییز طلایی ۱و۲ براش دانلود کن گوش کنه تا همشیره هم عاشق پاییز بشه البته مواظب باش دپرس نشه چون اهنگا دقیقا حس پاییزی داره
      http://s5.picofile.com/file/8144650534/03_Paeiz_Dar_Bargha_Gom_Boud.mp3.html
      این یکی از بهترین و خاطره انگیز ترین کارهاشه و منو یاد روزهایی میندازه که شیفت عصر بودم و صبر میکردم تا زنگ اخر بخوره و بچه ها برن خونه و من تنها توی حیاط مدرسه روزایی که بارون میومد زیر بارون چند دقیقه ای قدم بزنم …

      • رعد گفت:

        رسول اتاق تاریک نه ?اتاق کم نور .
        همشیره رعد خودش معلمه از نوع مردادی و مدیریش خخخ عاشق گرما و خورشیده ??
        ****
        دوران بچگیم همش توی جنگ بود . چه کیفی میداد . هیچ موقع از مردن نمیترسیدیم . چون اطراف ما فقط ی بار بمب و خمپاره خورد که اونم رفت توی زمین های باغ سبزیجات خخخ
        وقتی هم توی مدرسه بودیم آژیر قرمز که میخورد با خوشحالی میرفتیم توی پناهگاه .
        ***

        رسول الزمان آهنگی که توی کامنتتون گذاشته بودید قبلا دان کرده بودم و زنگای تفریح پشت بلندگو برای دانش آموزا و همسایگان اطراف پخش میشد ههههه (رععد مردم آزار )
        ی آهنگی برامون بذار که اگه پشت بلند گو گذاشتم خواب از سر همه بپره .?نه اینکه بدتر برن لالا?
        ****
        راستی مهر سامی امروز دو ماهشه . عکسشو اینجا یا اینستا گرام بذار ببینیم شاه پسرتو
        نترس چشم رععد بزرگ شور نیست .خوش نمکه ???

        • رسول صیدآبادی گفت:

          معلومه خیلی خوش سلیقه اید که این اهنگو واسه بچه ها پخش میکنید کاش اون زمان مدیر ما هم بودید.. دهه شصت با اینکه جنگ بود و اضطراب ولی باز هم دوستش داشتیم..تصورکن اگر مثل دهه پنجاه جنگ نبود و شادی بود دهه شصت چی میشد …خاطرات مارو همین اهنگها تشکیل میداد اهنگهایی که از رادیو و نوارهای بی کیفیت گوش میدادیم و چه لذتی هم داشت شبها جون میکندیم یک ساعت اهنگ ایرانی یا خارجی با کلام از رادیو های اون ور ابی با صدای پر از پارازیت بشنویم و یا نوارهاشو پیدا کنیم بعد هم یکی مثل من که به موسیقی بی کلام علاقه داشتم در جستجوی تلویزیون و رادیوی این ور ابی بودم که صدای پیانوی فریبرز لاچینی،انوشیروان و شهرداد روحانی و جواد معروفی و بشنوم یا با اهنگهای ونجلیس ،موریکونه ، کیتارو ،تنجرین دریم و یانی به خواب برم…یادمه عید سال ۶۷ ما از شهرستان اومدیم تهران و میتونم به جرات بگم هیچ جنبنده ای توی کوچه ما نبود یه صبح ابری و دلگیر که اکثر تهرانیها از ترس موشک باران اون سال از تهران خارج شده بودند و وقتی منو بابام و مادرم اومدیم خونه انگار توی شهر تنها بودیم رادیو رو روشن کردیم تا از اخبار و حال و هوای کشور بشنویم و یادمه مجری رادیو هر چند دقیقه به شنوندگان ارامش و امنیتو القا میکرد و مابین صحبتهاش اهنگ خوابهای طلایی جواد معروفی مرتب پخش میشد تا شنوندگان تهرانی احساس ارامش کنند و وقتی این اهنگو میشنوم دقیقا یاد همون روز عجیب میفتم ….
          http://s3.picofile.com/file/7506054080/02_Javad_Maroufi_Golden_Dreams.mp3.html
          اون موقع جوونا چند دسته بودند عده ای عاشق مادرن تاکینگ و سندرا و کریس دی برگ عده ای عاشق بی جیز و پینک فلوید و عده ای هم عاشق داریوش و معین و …یه عده هم عاشق جنگ و جبهه
          راستی اگر میخوای اهنگ خواب از سر پرون دهه شصتی یا همون دهه هشتادی بذاری اهنگای ژان میشل ژار عالیه مخصوصا البوم تکرار نشدنی اکسیژن که تلویزیون خودمون دهه شصت همه اهنگاشو بدون استثنا پخش کرده
          عکس مهرسام هم تقدیم میگردد ..اگه بفهمه رعد حکیم دوستدارشه به خودش میباله دیگه تحویلمون نمیگیره…
          راستی رهام جان اگه کامنتارو میخونی یه کم از شیراز بگو البته از تابستوناش..میگن خوشا شیراز و وصف بی مثالش یه کم با خاطرات خودت برامون وصفش کن…

  23. اسماعیل گفت:

    رعد بزرگ عاشقان برف و بارون البته از نوع سینه چاکش معمولا یک مقدار افسردگی هم دارن به خاطر روحیه لطیفی که دارن .منم سالها با افسردگی مزمن دست و پنجه نرم میکردم ولی خدا نصیب کسی نکنه همین الانم غروب خورشیدو بیشتر از طلوعش دوست دارم.

    • رعد گفت:

      پسرم اسماعیل از تو چه پنهوون رگه های دپسوردگی رو در خویشتن رعد میبینم که بهم چشمک میزنه گاهی هم زبون درازی میکنه خخخ (اما ی بار زبونشو از حلقومش کشیدم بیرون )????????

      آره ی جورایی جواب آزمایشم مثبته و زلاله هاهاهاها .??

      ولی اینو در خودم کشف کردم که از نژاد آسمونم و روحم توی تهرون به اسارت با اعمال شاقه محکومه ،پس طفلک رعدی حق داره که در این زمین خاکی، اونم تهرون خاکو خلی ? دپرسو پنجر بشه ?

      آدم اگه آدمیجات باشه و اهل تفکر و اندیشه توی این تهرون به تیر بارون امواج منفیات دچار میشه خخخ
      رسول دروغ میگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بگو دوروغ میگی ????

      اممممما “اسی آذر ماهی” وقتی هم شادم دوست دارم از دار و درخت بالا برم و مثل ی جوجه کلاغ زشت و شیطون قار قار کنم خخخ
      +++++
      رعععععد بزرگ ،بزرگتر از این حرفاس که بذاره افسردگی داغونش کنه . الانم هم به دپسوردگی ۱ فنجون قهوه تعارف کردم بلکم بخوره و کمتر نقو نوق کنه .
      ++++++

  24. الی شیراز گفت:

    سلام رعد مهربون منم ۵ شهریور ۶۲ هستم حالتون چطوره خوبید سلامتید

  25. رهامدن گفت:

    سلام بزودی شاید تا فردا شب علت غیبتم که ایندفعه غیبت صغرا بود رو براتون میگم. می د ونم رعد جان خیلی دلش برام تنگ شده راستی رسول الزمان نفاشی مهر سام جونو به تلگرامت فرستادم اگه می خوای چیزی کم یا زیاد کنی بهم بگو .تهرون اومدم احتمالا شنبه میارم خدمتتون ….فعلا ..زود میام نگران نباش رعد بزررررررررررگ..

  26. رهامدن گفت:

    سلام بچه ها ……امیدوارم از این روزای گرم انرژی و قدرت کسب کنید…..من دو غیبت داشتم بر عکس امام زمون اولیش کبرا دومیش صغرا بود .خخخخ. علت غیبت اولی سفر به شهر راز بود که اونجا سفارش نقاشی توی باغ گرفتم و کارم یک ماهی بطول انجامید…و اما از شیراز بگم برادون خخ ..عکسارو هم واسه رسول الزمون می فرستم بزاره توی پست . اول از هوا بگم که خیلی جالب بود ینی هر نقطه ای از شهر به خاطر اختلاف ارتفاع دماش متفاوت بود با نقاط دیگر.. مثلا خونه خواهرم میدون اطلسی بود نزدیک دروازه قرآن که به دامنه کوهای شمالی شهر خیلی نزدیکه حالا بگذریم ویوی خانه خواهرم چقد زیبا بود.. هواش دقیقا مثل کرج بود ینی چند درجه ای از مرکز شهر که ایستگاه هواشناسیم اونجاس خنکتر.. ممکنه تعجب کنید توی تیرماه گاهی دمدمای عصر نسیم خنک می وزید باورم نمی شد جنوب کشورم ….آخه یه بار با دوستم شهرام واسه کنکور دانشگاهش به اهواز رفتیم توی تیر. توی سایه به هر چی دست میزدی داغ بود !! هواش مثل مواقعی بود که ماشین رو توی آفتاب پارک کرده ای و بعد ساعتی توی ماشین میری یه گرمای خاصی احساس میشه. خلاصه برگشتنه دوستم که خیلی عجول بود برا ساعت ۲ بعد ظهر بلیط اتوبوس گرفت و به حرف من توجهی نکرد.. از قضا اتوبوسه کولر هم نداشت موقع حرکت شاگرد اتو بوسه همه پنجره هارو بست من اصرار کردم پنجره بقلم باز باشه و بلاخره قبول کرد وقتی اتوبوس حرکت کرد بادی که از بیرون میومد تو مثل آتش بود . پنجره رو بستم… و به انتظار مردن… حساب کنید ساعت ۲ بعد از ظهر توی صحرای خوزستان توی اتوبوس بدون کولر با پنجره های بسته…موجزه وار جون سالم بدر بردیم. دو الی سه ساعت بعد تو منطقه ییلاقی دشت ارژن نزدیک شیراز بودیم با نسیم خنکی که از پنجره میومد داخل….خب از باغ بگم که تو فاصله ۲۴ کیلومتری شیراز منطقه پالایشگاه بود . باز باورتون نمیشه اگه بگم ظهر که اونجا کنار استخرروی دیوار نقاشی می کردم هوا مثل اواخر اردیبهشت بود با اینکه زیاد گرم نبود ولی استخره وسوسم می کرد تنی به آب بزنم و جاتون خالی شنا می کردم…کار و تفریح توام شده بود…. چند روزی هم توی باغ قلات بودیم که شمال غرب شیرازه با ارتفاع ۲۰۵۰ متر از دریا اونجا واقعا خنک بود. به به خوش بحال الی عزیز آخه نزدیک شهرک گلستانه…سری هم به شهرک مدرن و زیبای صدرا زدیم که هواش ییلاقیه… اونجا بود که فکر کردم کاش بر میگشتیم شیراز …توی باغ و شهر درختان برگاشون برق می زد ینی اون توده گرد و خاک که به تهرون و کرج هم رسید به شیراز راه نیافته بود. توی این مدت حتی یه دونه پشه نه تو شهر و نه توی باغ که آبم فراون بود ندیدم و یادم می افتاد به کرج که پشه سرویست می کنه. خخخ. توی سایت هواشناسی که نگاه می کردم هوای سپیدان ۷ درجه از شیراز خنک تر بود به خاطر فقط ۷۰۰ متر ارتفاع بیشتر و همچنین جهت ناهمواری ها ..چند روز اول ایلیا تب داشت و ۲ بار دکتر رفتیم تا خوب شد… و خانمم کیسه طلا هاشو توی باغ گم کرد هر چی گشتیم پیدا نشد…یادگاریهای اول ازدواجمون..بهش گفتم نتیجه بگیریم به هیچ چیز دنیا دل نبندیم…خدا کنه انسان نیازمندی پیداش کنه و بزار واسه خودش باشه… خلاصه جاتون خالی سفر با نوش و نیش هاش به پایون اومد و خیلی خلاصه براتون تعریف کردم….. کامنتای رعد عزیز رو می خوندم.. کامنت بعدی رو اختصاص میدم به جواب به رعد و رسول عزیز….

    • رسول صیدآبادی گفت:

      سفرنامه جالبی بود مخصوصا مقایسه تفاوت دما و اب و هوای مناطق جنوبی کشور با هم و البته استان فارس که تجربه شو نداشتم..عکسها زیبا بود مخصوصا استخر و هتل شیراز ..به دستور شما همینجا اپلود خواهم کرد…در اون اتفاق تلخ هم امیدوارم خیر عظیمی نهفته باشه …منتظریم

  27. رعد گفت:

    سلام بر فرزندانم.
    حضرت رهام فک کردم که به لقاالله پیوستی خخخ از بس که در حوالی کبری و صغری پرسه میزدی ??
    رسول الدوله عکس تابلو هم بذار که رعععد بزرگ ببینه و الا از
    فضولی دق میکنم میفتم وسط سایت هههه

    الی جون گویا شما وسط بهشت زندگی میکنی . اینجور که نمکدون چی … نه رهامدون میگه هوای شیراز بسی مطبوعه .
    الی بهشتی به نظرت رعد بوی دوزخ نمیده آیا ؟
    هر چی از هوای گرم و بدتر از اون راکد و خیابونهای شلوغ و کوچه های کثیف و واگن های جهنمی متروی سرگردانی بگم کم گفتم .
    *****
    میگم رهام با دیدن عکس رسول الدوله کشفیدم که ایشون شبیه ….
    اگه گفتی شبیه کیه ؟…
    رسول خودت بگو ….
    چی …..؟خب من که عموتو ندیدم .
    نه به نظرم شبیه افلاطونی . هههه
    پس رهام شد شبیه پیامبرا خخخ رسول هم شبیه افلاطون متفکر .
    بچه ها عکس از شما و تشبیهات از رعد هههه

    راستی رعد بزرگ هم شبیه جاااااادو گر شهر oz خخ شهر اوز خخخ کارتونشو کی یادشه؟
    ****
    نتیجه وقتی ی چیزیو گم میکنی و از دست میدی دست طبیعت ی چیز بهتری برات آماده کرده .
    *****

    (الی گوشی جدید مبارک . در ضمن* افلاطون* خانوما هیچ موقع بیشتر از ۲۰ سالشون نمیشه )
    الی بهشتی درست حدس زدم گوشی جدید گرفتی یا زدم به خطا؟؟؟

  28. رهامدن گفت:

    سلام به دوستان …..الآن رفتم سایت هواشناسی ساعت ۶ عصردمای چند شهر به این ترتیب بود..تهران ۳۸ کرج ۳۵ شیراز ۳۶ اقلید فارس ۲۸ !! اهواز ۴۸ تبریز ۳۶ شهرکرد ۳۲…. و همچنین حد اقل دما در تهران ۲۶ و شیراز ۱۹ درجه بود ینی حد اقلش ۷ درجه خنکتر… و اینجا جا داره یادی کنم از شبهای خنک شیراز مخصوصا مناطق ییلاقیش مثلا تو قلات شبها باد خنکی می وزید که سردمون میشد . یکی دیگه از ویژگیهای مناطق کوهستانی اختلاف درجه بالا بین شب و روزه… امروز ممکنه سری به سرجوی بزنیم….امیدوارم هنوز پر آب باشه اون دفعه اونقدر آب داشت که صاحب آلاچیقه جرات نکرده بود پشتیشو که تو آب افتاده بود نجات بده. چون ممکن بود آب خودشو بپیچونه خخخ .رسول جان یه بار تو شیراز خواهرم توی یه لیوان بزرگ پارچ مانند شربت آلبالوی سرخ رنگ قشنگی درست کرده جلو من گذاشته بود . همون موقع کامنت ترو خوندم که به رعد گفتی الآن رهام داره تو شیراز شراب وصل می خوره…خیلی جالب بود . به خواهرم سودابه هم گفتم بیاد کامنت رو بخونه … واقعا !! … در رابطه باپایه گذاری سبک غریسم رعد جون باید بگم این سبک خیلی وقته در ایرون پایه گذاری شده …باید فکری کرد…و بازیهای بچگی که رسول جان توضیح دادند یادش بخیر همشونو ما هم داشتیم فقط لی لی رو ما شیش خونه می گفتیم و بیشتر دخترها بازی می کردند . توی بازی زووووووووووو هم من خیلی حرفه ای بودم …و هفت سنگ و بالا بلندی که ما شیرازیا بالا بلندو می گفتیم…اون ظرفای شیشه ای و رنگی دهان گشاد هنوزم چند تاشو داریم و تقریبا عتیقه حساب میشن…در رابطه با بی کلاسی که اتفافا به نطر من اوج کلاس بود. خیلی قشنگ گفتی رعد بزرگ بی کلاسی حقیقی تو فخر فروشی و دوری گزینی فعلیه ….خواهر منم دقیقا توی اکثر کارام نظارت داره و فرمان میده خخ از مهربونیشونه …و افسردگی چیزی که تا کسی تجربش نکنه محاله درک کنه چی میگی تقریبا بال و پرت رو می بنده و توان انجام کارهارو ازت سلب می کنه…منم چند سال گریبان گیرم بود ولی انسان لازمه به خودش کمک کنه و را ه حل مسائلو پیدا کنه……چون زندگی محدود و کوتاهه و بقول مش قاسم تو سریال دائی جان ناپلئون تا فبر آ آ آ آ …رعد جان خوب بهش اشاره کردی…..و بلاخره اگه گرمای تابستون نبود خنکی پاییز و زمستون رو نمیشد فهمید….پس این هم در جای خودش درست نشسته….خب . فعلا

  29. رهامدن گفت:

    رسول جان چند عکس و آهنگی از رامش عزیز فرستادم…. تابلوی مهرسام مم توی این هفته تهرون اومدم تقدیمتون میکنم وسپس خودتون عکسشو تو پست بذارید….توضیحاتشونو بعدا میدم.. حدود یه هفته پیش نیمه های شب تا نزدیکی صبح کرج بصورت پراکنده بارون اومد با باد و صاعقه…..تابلو رو به سبک دهه رویایی پنجاه کشیدم و اورجیناله ایلیا می گفت چه قشنگه واسه اتاق من هم میکشی…آخه هنوز برا اتاقش تابلو نکشیدم.. کوزه گر از کوزه شکسته….خخخ امیدوارم روزی شادی و نشاط اون روزا بر گرده…و زندگیا ساده ولی دلچسب باشه….

    • رعد گفت:

      رهام خان کوزه گرهای قدیم با کوزه شکسته آب می خوردن خخخ با این اوضاع و احوال که در تو مشاهده میشه حدس میزنم شما آب اصلا نمی خوری یاه یاه یاه.

      در ضمن معلمای ایلیا بو نبرن شما هنرمندی که خوب بلدن ازت کار بکشن خخخ
      ****
      میگم رهام علیه السلام شما موافقی که ازین دفعه به رسول بگیم “افلاطون متفکر “به الی هم بگیم “الی بهشتی”؟
      به شما هم بگیم رحمت الله ؟هاهاها
      رحمت الله مخفف رهام علیه السلاماااا اسم جدیدی نیست ههههه
      الفراااااررر .
      آخ آخ کله ام
      رحمت خان چرا پوتین می پرتیی اعه اعه ؟
      خب اگه خوشت نیومد بگو . اسم زیاد دارم . نعمت خوبه ؟

  30. رهامدن گفت:

    سلام الآن خسته و کوفته با دوستم صالح از تهرون برگشتیم ولی چون می دو نستم کارمون طول میکشه نشد با رسوالزمون قرار مدار بزارم….یه سر رفتیم به هتل پارسیان آزادی ببینیم کار گزینیش نیرو لازم نداره آخه دوستم قدش نزدیک ۲ متره و خیلیم خوش تیپه ….گفتم حتما دو دستی می گیرنش ولی اونجا گفتند باید آزمون بده اونم واسه سال دیگه…… خلاصه رفتیم تجریش فالوده گرفتیم که هیچ شباهتی به فالوده شیراز نداشت. نکته حائز اهمیت این بود که دمای وسط پایتخت زیبامون با اون بالا ها ینی تجریش فرق داشت و ملموس بودمثل شیراز که قبلا گفتم…رعد جون این بچه ایلیا با بوغ و سرنا هم به معلماش و هم به دوستاش گفته که من اینکارم. و دایم سفارش اون هم از نوع سفارشی و البته مجانی بهم مرحمت می کنند خخخ… خب رعد کبیر کاش تمثالی از وجود منورت رو میدیدیم تا بگم دقیقا شبیه کدوم شخصیت تاریخی…حالا یا خضر نبی یا بهلول عاقل شایدم ملا نصرالدین…..الفررررررررررررار …..شایدم دختر شاه پریون باشی کی می دونه……. فرار…

  31. رهامدن گفت:

    میگم چرا اون بالا جناب رسوالزمان پیشاپیش به الی تولدشو تبریک گفته . والی برگشته از رعد تشکر کرده….چمیدونم گیج شدم….اوقات خوش…

  32. رهامدن گفت:

    سلام به دوستان خنکی به نیمه شمالی کشورمون دوباره رو کرده امروز هوای کرج نسبتا مطبوع بود حتی تو آفتاب… دیروز از شهر راز برامون مهمون اومده می خواستم یه سر به رسول خان بزنم هی کار پیش میاد. رسول جان اگه قابل می د ونین یا وقت دارین شما بیاین کرج… من که چند روز آینده به خاطر کارم باید بیام تهرون ایشالله با هات یه جا قرار میزارم…. الی عزیز پیشاپیش به نوبه خودم تبریک میگم زاد روز فرخندتونو امیدوارم از عمر گرانمایتون کمال استفاده رو ببرید…و گوشی نو مبارررررررررررررک… دعا کن منم گوشیمو عوض کنم خخخخ …. یکم از تابستونای قدیم بگم. اون موقع ها که بچه بودیم صبح که میشد یه گله ببخشید معذرت می خوام یه گروه بچه میشدیم و میزدیم از خونه بیرون تا نزدیک ظهر. البته بیرونمون که عبارت بود از صحرا های وسیع و جوی آب و از درختان کهنسال بالا رفتن با سرگرمی کنونی بچه ها متفاوت بود…..نزدیک خونمون یه صحرای بزرگ بود با تلمبه و پرچین و سبزی کاری و غیره . اوایل صحراهه ۴ درخت کهنسال توت سفید بود که نزد اهالی محل به چار درخت مشهور شده بود …خاطره بالا رفتن از اون و هیجان افتادن به پایین هنوز تو ذهنمه…. اون بالاترها ۳ درخت کنار یکدیگه خود نمایی می کردن و مشهور بودند به سه درخت یبار با دو تا از خا هرام ودختر عمم شهلا دل بدریا زده و باقالی که ما باقله بهش می گفتیم خریده و به اونجا رفتیم البته اون موقع ها امنیت خیلی بالا بود… ولی بازم خیلی دور شده بودیم… یادمه باقلی رو با پوست می خوردیم… یه دونه پوست باقالی از دست یکیمون افتاد و داشت دمبالش می گشت… و این شد سوژه یه جک بین ما چهار نفر که هنوز یادمونه…واقعا وقتی که باقالی یا چیپس که توی پلاستیکی ساده بود ولی طعمشو اونایی که خوردن می دونن….می خریدیم یا پف فیل و بامیه… حتی تخمه طالبی بو داده هم توی قیفهای کاغذی می خریدیم و همچنین شاهدونه و پودر نارگیل در یسته های کوچک….اونچنون خوشحال می شدیم که انگار به همه آرزو هامون رسیده بودیم…گاهی هم استخر می رفتیم اون موقع استخرها رو باز بودند با آب سرد و تگری و البته لذت خاص خودشون ما به استخر حافظیه روبروی آرامگاه حافظ که نزدیک خونمون بود می رفتیم…وقتی تایم اون تموم میشد بیرون از پسرک دستفروش غذایی شیرازی بنام دو پیازه ی آلو می خریدیم به شکل ساندویچ کوچک و با تمام لذت می خوردیم . یادش بخیر…. خب برم سروقت مهمونامون تا فرصت بعدی….

    • رسول صیدآبادی گفت:

      بله استاد رهام هوا خوشبختانه گرماش رفته و میشه یه نفسی براحتی کشید …خب طبیعی هم هست گرمای تهران و دامنه جنوبی البرز اوجش بین ۱۰ تیر تا ۲۰ مرداده که بعدش هوا قابل تحمل میشه ولی اون نسیم خنک که من بهش میگم نسیم اروپا یه بیست سی روز دیگه میاد و هوا بقول هواشناسا رمانتیک و مطبوع میشه مخصوصا عصرها…ممنون از اینکه خاطرات زیباتو برامون مینویسی و مارو به جاهایی میبری که نرفتیم..دیدار با شما سعادتی هست که موجب افتخاره رهام جان..راستی رعد بزرگ خاطره کم تعریف میکنه چرا؟ رعد جان از تابستونا بگو ببینیم شابدولذین البته به گویش بچگیمون چجوری بود شما شبا حیاط میخوابیدین یا پشت بوم؟ از ری سیتی شمرون معلوم بود میرفتین پشت بوم یکم تعریف کن ببینیم بچیگیای شما چجوری بود ؟؟

  33. رعد گفت:

    سول قبلا گفته بودم که از حملات موشکی و فشنگی دوران جنگ اصلا هراسی نداشتم ولی تا دلتون بخواد از حملات سوسکهای بالدار و مارمولکهای دونده و مگس ها و پشه های مکنده هراس داشتم و اصلا توی حیاط و پشت و بوم نمی خوابیدم خخخ

    والله کودکی رععد پر از شرارت و شیطنت زیر آب کاهی بود خخخ?
    توی ی سایتی از خاطرات کودکیم گفتم دوستام یکی یکی چشاشون گرد شد و از من دور شدن .
    چون باور نمیکنن کسی که در بچگی اینقدر بد ذات بوده تونسته باشه حالا آدم خنثی ذاتی بشه . یوهاهاها
    از قیر به ماشین مردم مالیدن بگیر تا زدن بچه کوچیکها ودهول دادن بچه ها توی جوب آب و یواشکی پاره کردن کتاب بچه های کلاس .
    ???????

  34. رعد گفت:

    دلم یک کوچه میخواهد
    پر از خاموشی مطلق
    و یک باران بی هنگام
    که آغوشش پناه چشم خیس من شود شاید…
    و مشتی خاک باران خورده و مطبوع
    که استشمام بوی تازه اش راه نفس را وا کند امشب
    که شاید از سر من دست بردارد
    این بغض نمک نشناس…
    دلم شادابی و عطر خوش گلهای باران خورده میخواهد
    که روحم را جلا بخشد

    دلم یک کوچه باران آرزو دارد

    خدایا آسمانت چند؟
    تمام ابرهایت را خریدارم
    بگو باران ببارد وقت باریدن رسیده

  35. رهامدن گفت:

    شابدولذینو خوب اومدی خخخخخخخ ما هم عجیب تلفظش می کردیم.وقتی می مدیم تهرون….یه امامزاده شاه علی ابن حمزه هم نزدیک مدرسمون بود که شابلی حمزه تلفطش می کردیم…. آره اون وقتها همیشه ما مان و با بام از همدیگه می پرسیدن ستاره خنک زده؟آخه شیرازیا میگن ۴۵ روز از تابستون بره هوا رو به خنکی میره و اصطلاحا میگن این ستاره طلوع کرده یا همون زده ی خودشون……امشب خواهر کوچم که جزو مهمونامونه یه لحظه تابلو مهر سامی رو دید و گفت….وااااای چه نازه چقد شاده….آدم دلش باز میشه…خلاصه زودتر بیارمش خدمتت تا کسی بهم نگفته عین خودشو براش بکشم.خخخخخ مهرسام چطوره حتما خیلی شیرینه تا شش ما هگی خوردنی هستند….ووووورروووجکا….خب رسول دیگه بچه نمی خواین؟ یا همین یکی کافیه …..این رعد باستانی رفتند تو غیبت انگار……یه جا نقل عکسم پرسیدی رعد جان که تو عکاسی گرفتم کت تنمه دقیقا مال ۱۰ سال پیشه ینی سال ۸۵ رعد کبیر اگه در قید حیاطی کامنتی بنما وگرنه نگرون میشیم….شایدم قهر کردی. آقا. ملا خودم هستم .نمیشه سر به سرتم گذاشت…

  36. رهامدن گفت:

    سلام یاد تابستونای قدیم … ابهتشون کمتر از پاییز و زمستون نبود….یه خاطره قشنگ بنویسم… دوره راهنمایی یه دوست داشتم بنام تقی که خونشون تو ی ده بود. گاهی جمعه ها به خونمون میومد خونواده خیلی خوبی بودند اسم برادر کوچکترشم نقی بود….خلاصه یه تابستون من به ده اونا رفتم دوم راهنمایی بودم… دهشون خیلی با حال بود با فضایی کاملا سنتی که هنوز پای مدرنیته درش باز نشده بود. خانه های کاهگلی با سقفهایی که از تیرهای چوبی و حصیر و کاهگل درست شده بود. و همچنین طویله ای گوشه حیاطها به همراه پنجره و درهای چوبی و دارای کلون…و صدای مااااااا گاو و بع بع گوسفندان و قو قو لی خروس …به به یه فضای خاصی بود سرشار از انرژی و حرکت….صبح که از رختخواب گل گلی و شاد روستایی پا میشدیم . و محیای صبحونه..خواهر تقی حبیبه به طویله می رفت و شیر گاو رو می دو شید و تخم مرغهای حنایی رنگو جمع می کرد.. صبحونه شیر و کره خالص و تخم مرغ محلی تازه خیلی می چسبید…سپس سوار خرشون می شدیم و راه می افتادیم به سمت زمین کشاورزیشون الاغ سواریم خیلی حال می داد.و در امتداد جوی عمیقی که از دهشون می گذشت به طرف کشت زارشون که نزدیکی تخت جمشید بود میرفتیم… تا اینجا رو داشته باشید تا دوباره بیام…..

  37. رعد گفت:

    رععد بررگ عصازنان و لنگان لنگان وارد میشه . آآآآهااااااای بچه ها کجا مجایید ؟؟
    زنده اید ؟
    کامنتی نمی نمایید ؟افلاطون خان (رسول سابق )بیا از قرار مرارت با حضرت علیه السلام بگو .
    رعد بزرگ به عنوان ریش سفید و پدربزرگ سایت باید حتما و حتمی تابلوی رهامو ببینه خخخخ
    ******
    ی سوال چرا هوا داره دوباره گرم میشه ؟گویا از جمعه میره روی ۳۵ و ۳۶ درجه ?رسوووول مژده بارونو کی میدی ؟

    ******
    میگم چرا از کسی کامنتی نمیاد ؟
    الی و آفتاب جون از شما انتظار میره چراغ پستو روشن نگه دارید . من که ی پام لب گوره و اونیکی پام توی گور . نبینم جمع بارانو برف دوستها متلاشی بشه .اعه اعهههه?

  38. رهامدن گفت:

    ادامه…… الاغ سواری در امتداد جوی آب و مناظر اطراف که اکثرا کشتزارهای وسیع بود رو طی می کردیم. تا به مزرعشون می رسیدیم در اونجا صبحونه دوم رو که ننه ی تقی توی بقچه پیچیده بود باز کرده و در کنار صدای تلمبه آب و شر شر آن صرف می کردیم…یادش بخیر ینی دوباره تکرار میشن. اونجا توی درو گندم با داس بهشون کمک می کردم خیلی کیف داشت …برگشتنه خیار و طالبی و ذرت و … محصول زمین خودشونو توی توبره الاغه گذاشته بر میگشتیم … جمع خونوادگیشون خیلی صمیمی بود به همراه غذاهای لذیذ روستایی و ذرت بلال و …وشب نشینی با همسایه ها که همگی محبت خاصی در رفتاراشون موج میزد…تقی چند برادر و خواهر کوچکترم داشت. با شیطنت و شیرین زبونی و لهجه با مزه خودشون…دو سال بعد نقی در حادثه ای در گذشت . و تقی هم بعدها معلم شد . و با دختری قزوینی ازدواج کرده به قزوین رفت الآنم دارای دو بچه پسر ه … تو مراسم زن داداشم اومده بود بهش گفتم یادت میاد چه دوران طلایی داشتیم و اونم همه چیزو بیاد داشت و در حسرت گذشته ها……….شاید یه روز بتونیم یه آبادی کوچک با اسباب و وسایل طبیعی بسازیم و زندگی بدور از هیاهو و دود و دم شهری بوجود آوریم….اگه همت کنیم می تونیم….واقعا خیال و افسانه نیست . اتفاقا گرد آوری چنین محیطی خیلیم راحت تره فقط ذوق خاص خودشو می طلبه……

  39. رهامدن گفت:

    رعد بزرررررررگ چقد با من هماهنگی فک کنم همش به من فکر میکنی. آخه بعد چند روز کامنتامون به فاصله فقط یه دقیقه ارسال شدند به این میگن تله پاتی و خوندن افکار از راه دور……رعد بزرگ صبر بنما تا من و رسوالزمان همدیگه رو ببینیم…..فک کنم بزودی میسر بشه……ممنووووووووووووون از کامنتای بسیار زیبایی که بنموده ای خخ این الی و آفتاب بعید نیست به خواب تابستونی رفته باشن خخخ به هر حال تابستون آخراشه و بزودی صدای گامهای سرد پاییزو خواهی شنید. و خاطرات زمستونی ۷……

  40. رعد گفت:

    دختر شیرازی جونم دختر شیرازی
    کامنتی به ما بنما تا شوم راضی?
    تولد تولد مبارک . الی جون بیا ببین چه تولدی برات گرفتیم ???????????
    بچه ها همینطور که میبینید همه چی براتون آماده کردم . فقط کادوهاتون یادتون نره .
    الی شیرازی دعا می کنم سالی پر از معجزات الهی پیش رو داشته باشی .
    ******
    رهام پسرم هر وقت قرار گذاشتید به منم بگید شاید دست بقیه بچه هارو گرفتم و اومدم سر قرار و غافلگیرتون کردم یوهاهاها??
    ******

    میگم رهام چرا رسول الزمان افلاطونی رفته روی سایلنت ؟
    آی رسووووول صدامو داری ؟اعههههه چرا زبان در کام کشیده ای ؟
    ******

  41. رهامدن گفت:

    به بامداد ۵ شهریور نزدیک شدیم با کلی آرزوی خوب خوب تولد الی بهشتی رو بهشون تبریک میگم همبن الآنم از تلوزیون آهنگ تولدت مبارک به همراه شمع و کیک پخش میشه . گویا یکی از بازیگرا تولدشه…….امیدوارم صد و بیست ساله . نه صد و بیست سال کمه همیشه زنده باشی…… تولد تولد تولدت مبارک . مبارک مبارک……..بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی………………….خودت شاد و دلت شاد . چو گل پر خنده باشی…….

  42. الی شیراز گفت:

    ممنون از همتون دستتون درد نکنه

  43. رهامدن گفت:

    ممنون رعد با سلیقه خوش به دل خانمت شایدم شوهرت . چه تولدی برا الی تدارک دیدی .ایشالله تو تولدت جبران کنه. راستی چه ماهی هستی؟ اینقد خوش نمکی خخخخ اگه ازدواج نکرده بودی از شیراز یه دلبر مهربون برات جور می کردم . تابلو بچه رسول رو گذاشتم تقدیمشون کنم وقت نمیشه برم تهرون البته خودمم کار واجب دارم اگه ۵ شنبه این هفته شد میگم میدون اصلی تهرون بیایید سر قرار خخ رسول خان هم مثل من احتمالا مشغلش زیاد که کم میاد روی ایر خخخ

    • رعد گفت:

      رهام علیه السلام میگم در تدارک تولد الی اون شیشه شیر هم برای مهر سامی تهیه دیدم که رسول با خیال راحت به سماع و پایکوبی بپردازه هههههه
      البته رسول الزمان افلاطونی سنی ازش گذشته و فقط ی گوشه میشینه و سکوت میکنه ?
      رهامدون سر قرارتون با رسولی کمی بر احوالاتش نظر کن ?به گمونم دپسوردگی از نوع حادشو گرفته ??
      باور کنید پدرهای تازه بابا شده معمولا افسرده میشن . بهش میگن افسردگی پس و بعد از پدر شدن خخخخ
      ????

  44. رعد گفت:

    شهریور عاشق انار بود
    اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد
    آخر انار ، شاهزاده ی باغ بود
    تاج انار کجا و شهریور کجا !
    انار اما فهمیده بود
    میخواست بگوید او هم عاشق شهریور است
    اما هر بار تا می رسید فرصت شهریور تمام میشد
    نه شهریور به انار میرسید
    و نه انار میتوانست شهریور را ببیند
    دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
    سالهاست انار سرخ است
    سرخ از داغی و تندی عشق
    و قرن هاست شهریور بوی پائیز می دهد…

  45. رهامدن گفت:

    یه بار بابام یه خونه قدیمی خرید و کوبید و به جاش یه خونه یک طبقه و نیم ساخت . اولین باری بود که تویه محله قدیمی زندگی می کردیم . پشت خونمون یه هنرستان قدیمی بود با درختهای کهنسال سرو و کاج و غیره و صدای قمری و پرندگان دیگر… انتهای گوچه باغ استادیوم حافظیه و بقل اون باغ ملی و در گوشه اون باغ وحش قرار داشت که هنوز صدای نعره شیرها تو گوشمه…همسایه بقلیمون یه زن خیلی خوب بود که ننه آیت صداش می زدنند .اسم پسرش آیت الله بود . شوهرش با زن دومش تو ده زندگی میکرد. و گاهی سری به او میزد. حالا بگذریم که خانه ننه آیت چقد با صفا بود سقف شیروانی با یه بهار خواب خیلی با صفا در طبق دومش طبقه اولشم دو اتاق داشت که سخاوتمندانه به دو خونواده اجارش داده بود خخخ و یه درخت نارنج بلند کنار حیاط با نارنجهای نارنجی خوش رنگ …ننه آیت لباس محلی بسیار زیبا و پر چین و حجیمی می پوشید و با من زیاد شوخی می کرد اون زمان دوم راهنمایی بودم .. تابستونا با یه عالمه بچه و محیطی پر از تنوع سپری میشد………اینو داشته باشید تا بیام…

  46. رهامدن گفت:

    ادامه ….تابستونا خیلی با حال بود . از نرده های استادیوم فوتپال که حدود ۴ متر ارتفاع داشت براحتی بالا می رفتیم و می پریدیم اونور و در میان چمن و درختان و پله ها گر گم به هوا بازی می کردیم. گاهیم از درخت تنومند توت بالا رفته به باغ ملی می رفتیم.و در کنار درب باغ وحش با بچه شیرها که آزاد بودند بازی می کردیم.. البته همیشه از در بند بودن حیوانات متاسف بودم..اون موقع تلوزیون برا اولین بار کارتون مهاجران و هاکلبریفین جدیده رو پخش می کرد. و ما با طریقه ساخت خونه درختی آشنا شده بودیم اطرافمونم که مملو از درخت بود…ماه رمضون افتاده بود تو تایستون من روضه می گرفتم یادش بخیر نزدیکیای افطار دیگه بی حال منتظر اذون می موندم. و شبای احیا حیاط قدیمی امامزاده ای که نزدیک خونمون بود رو آب پاشی می کردند و سپس زیر اندازارو پهن می کردند.توی کوچه ها و حیاط خونه هام این کارو می کردن . عصر بوی نم خاک عطر خاصی داشت…بعضیا رو پشت بوم می خوابیدند و رختخابشونو صبح گوشه ای از پشت بوم می گذاشتند…تا اینجا باشه تا بازم بیام

  47. الی شیراز گفت:

    ممنون آقا رسول الزمان و آقا رهام مهربون

  48. رسول صیدآبادی گفت:

    با سلام به رعد همیشه حاضر و رهام عزیز ..چه خاطراتی تعریف کردی دل مارو اب کردی که حضرت رهام با این تعاریفت ..من به شدت دیوونه مدرسه های قدیمی با حیاطهای بزرگم که توش درخت باشه خودت میدونی کاج توی زمستون وقتی برف میاد روش میشینه چه حالت خاصی پیدا میکنه حیاط قدیمی اب پاشی بوی نم بارون رعد بزرگم که شعر انارو شهریور و سرودن و مارو هوایی کردن هوا حسابی تولدی شده و بهتره تا دیر نشده کادوی الی رو بهش بدیم تا بعد بپردازیم به موضوعات دیگر…
    http://s6.picofile.com/file/8235446984/Piano.mp3.html

  49. رهامدن گفت:

    خواهش میکنم الی عزیز جا داره از رعد خوش سلیقه تشکر کرد. راستی الی فک کنم شما کم حرف ترین دختر دنیا باشید ..خخخخ البته شیرازیا که معروفن به غزلگویی و خوش سر زبونی ….ولی شما خیلی ساکت هستید. کاش یه خورده از خاطرات تابستونی محلتون می گفتید …و ییلاق هایی که بهتون نزدیکن … منتظریم.

  50. رهامدن گفت:

    تقدیم به دوستان … خورشید جون می گیره تو سینه ما \گرمای دستامون خورشید تابستون … رو لبها حرف فردامون\ تابستونه تابستونه خورشید عشق مهربونه\ با گرمای خورشیدجون می گیره امید\ باز یه عشق تازه تابستون میسازه \ رو شنهای ساحل\ عکسای دو تا دل \ می کشند با هم دستامون \ تابستونه خورشید عشق مهربونه\عشقی که تو ساحل کم کم پا می گیره\ پاکی و غرورو از دریا می گیره. گرمای عشق ما\ تابستون دریا\ اما کوتاهه تابستون . تابستونه خورشید عشق مهربونه \ بعد از این تابستون سرمای خزونه \ اما خورشید عشق تو سینه می مونه \ وقت کندن دل\ میمونه رو ساحل \ یاد عکسای دلامون …

  51. رهامدن گفت:

    سلام به رسول عزیزم .شهریور شده و سرم خیلی شلوغ مهمان هم پشت سر هم تشریف فرما میشن آخه ما سر راه شمالیم.و مهمونای عزیزمون کرج توقف می کنند . فک کنم قبلا گفتم شیرازیا خیلی مسافرت و مهمونی دوست دارن. فک کنم از سعدی به ارث بردن خخخخ .داداش هنوز وقت نشده با هات قرار مدار بزارم و کادوی نا قابل رو تقدیم کنم. فک کنم باید به پاییز و خنکی نزدیک شیم تا به موضوع نقاشیه نزدیکتر بشیم.مشکل رعد کم حوصلست . رعد جان صبر کن میبینیش…قبل دیدن پاییز منظره زمستونی خواهی دید. حالا شاید یه پاییز هم تقدیم کنم به پست رسول الزمان…. باورم نمیشه اینقد به پاییز نزدیک شدیم !! رسول جان در اولین فرصت میام پیشت…

  52. رهامدن گفت:

    وقت دوستان بخیر . گفتم که خونمون بقل باغ بزرگ و قدیمی یه هنرستان بود. اونورشم حیاط بزرگ و قدیمی شابلی حمزه خخ و کمی اون طرف تر پل قدیمی علی ابن حمزه…و مدرسه و دبیرستانهای قدیمی. و اون رودخونه که قبلا نقلش گفتم…در فاصله نسبتا دوری از ما توی فضای رودخونه که با دو دیواره طولانی احاطه شده بود. افرادی نمی دونم از کدام نقطه ایرون اومده بودند. در روی تپه ای کنار رودخونه با خشت و گل برای خود آلونکهایی ساخته بودند . روزها تو شهر گدایی می کردن و شبها به شهر کوچکی که ساخته بودند پناه می بردند. گاهی تابستونا با بچه ها دل به دریا زده و تا اون مناطق اسرار آمیز می رفتیم. اگه رودخونه رو ادامه می دادیم حدودا ده کیلومتر اونور تر به دریاچه مهار لو می رسیدیم. اونورتر توی صحرا قالی تکانها با دستمالی که به دهنشون بسته بودند و چوبهایی در دست در حال قالی تکانی بودند. آخه اون وقتا قالیهای ترکی رو نمیشد شست و فقط میشد خاکشونو تکوند آخه رنگ پس می دادند. اون سال به علت جنگ بیماری تیفوس اومده بود که هنوز درمان نداشت خیلی وحشتناک بود… مردم با دلهره روزشون به شب می رسید. تا اینجا باشه تا اینجا رو داشته باشید تا بیام . اگه قلبتون ضعیفه کامنت بعدی رو نخونید…

  53. رهامدن گفت:

    ادامه.. شایعه شده بود که زنی تیفوس گرفته و اونو توی یخ خابونده اند زیرا تنها چیزی که ممکن بوده این بیماری رو خوب کنه ..و همچنین در ده دوستم تقی که کناره نام داشت کودکی مبتلا شده و دکترها گفته اند می بایستی در اتاقی انتهای حیاط اونو خابانده وکسی نزدیکش نرود تا بمیرد… نمی دونم این شایعه ها تا چقدر درست بودند ؟مهم این بود که ما باورمون شده بود. و بشدت متوحش. سهیلا زنداداشم بچه اولشو باردار بود… ترس و وهم عجیبی حکم فرما بود…کم کم پاییز میومد من وقتی از مدرسه بر میگشتم از شدت ترس زود می خوابیدم تا به این موضوع فکر نکنم. یه بار با سهیلا به مدرسه شبانه قدیمی رفتم آخه اون بعد ازدواج ادامه تحصیل میداد..تو راه از کنار اون فالی تکونها گذشتیم و سهیلا گفت بیچاره ها آخرش به سل مبتلا میشن من گفتم سل چیه و اون گفت چیزی بدتر از تیفوس. گویا اون زمان سل هم درمان نداشت.. خلاصه وحشتم بیشتر شد. وصحراهه برام شده بود یه کابوس دلهره آورغمناک… تا اینجا رو داشته باشید تا باز بیام…

  54. رعد گفت:

    سلامو صد هزاران سلام .
    بچه های خوبم ی مدتی در عالم برزخ بودم که حالا ازش درومدم . اووووف برزخ هم دست کمی از دورخ نداره هاااا??
    هوای جفتشون گرررررم .
    میگم همسایه بغلی عجیب فعال شده . مش صبور رو میگم .
    اون آوااااتاره چیه اونم درست کردن کاربرا با عکس میان ?
    حضرت رهام فک کنم برای رعد بزرگ هم باید ی نقاشی بکشی
    بالاخره من ریش سفید و بزرگ این سایتم . در ضمن من میام در خونتون و نقاشیمو میگیرمو میرم هاهاها
    رهامی تو روی دیوار مدارس چن میگیری نقاشی کنی ؟؟؟میگم ثواب داره . نمیشه مفتی بکشی چشم خلق الله رو با نقاشیات مفتو مجانی نوازش بدی ؟؟؟???
    هر کی ی دوست مثل رععد داشته باشه احتیاج به هرارتا دشمن نداره هاهاها

  55. رهامدن گفت:

    سلام و هزارون سلامتی تقدیم به رعد بزررررررررررگ حاکم قهار آسمونهاخخخ بازم خدارو شکر میکنیم که برا همیشه تو برزخ نموندی ودوباره رجعت کردی و سایتو با غرش دائمیت صفاو جلا میدی…و همچنین به رسوالزمون گرامی و گل پسرش مهرسام کوچولوی عزیز..رعد جون چون خودت پیشنهادتابلو دادی خودتم باید بیای دنبالش خخخ… البته ما ل رسول جان رو خودم موظفم خدمتشون ببرم. حالا رعد جان موضوع بگو تا ببینم چکار میکنم برات… حالا بگی اوایل زمستون ایشالله آمادس خخخ…فعلا

    • رسول صیدآبادی گفت:

      سلام به رعد عزیز امیدوارم همیشه پردیسی باشی و هزاران درود به رهام عزیز و ممنون بابت خاطرات جالب و خواندنی و زیبات ..با عرض شرمندگی بخاطر حضور کمرنگ در سایت بخاطر گرفتاری های این چند وقت …هوا هم داره یواش یواش بوی پاییز میده اگرچه نسیم اروپا هنوز به تهران نرسیده ولی خب سپتامبر ماه با کلاسیه بقول شهریوریا که میگن خاصیم باید رفت توی طبیعت و لذت برد مخصوصا عصرها تا غروب مناظر بدیعی خواهید دید

  56. رعد گفت:

    شهریور دختر ته تغاری تابستان
    عجیب بوی پاییز میدهد
    بوی باران …
    نگاه آفتابش هم
    دیگر آنقدر
    سوزان نیست …
    شهریور انگار اصلا
    دختر تابستان نیست …
    ***
    ???میگم شما تهرون نشینا نظرتون چیه ؟من که با خوندن متن شاخ ?درآوردم خخخ
    البته در تهرون بهتره بگیم :شهریور پسر خل و دیوونه تابستونه .

    حالا نویسنده این متن میگه شهریور دختر پاییزه ?
    نه جانم شهریور تهرون، پسر شر و شیطونه تابستونه .
    بوی بارون هم نمیده . بوی خاکو دود میده .
    *****
    رهام علیه السلام از اونجایی که شناخت کامل روی خردادیا دارم فک کنم که اون تابلو رو باید به نوه رسول تقدیم کنی ? از بس که این خردادیا فس فس میکنن
    *****

    رسولی سرم شلوغ پولوغه،کم رنگ و بی رنگیم نداریماااا . اگه من از شلوغیام بگم که بدون شک میگی سرتو بزن که راحت شی هههه

    • رسول صیدآبادی گفت:

      شهریور به نظر میاد بعضی جاها دختر باشه بعضی جاها پسر ولی بقول رعد اساطیری تهران شهریورش پسره اونم پسر خاص و با کلاس..میگن حتی اگه توی یه خانواده بی کلاس هم بدنیا بیایی کافیه تو شهریور بدنیا بیایی تا با کلاس بشی البته نظر من سپتامبره یعنی ۱۰ شهریور تا ۱۰ مهر..میخوای کلاس این موقع از سالو درک کنی وقتی هوا تمیز میشه برو به دشت و دمن رعد جان یا همین تهرون برو توی جاهایی که چنار داره و برگاش ریخته روی چمنهای سبز و افتاب نزدیک غروب طلاییشون کرده

  57. رهامدن گفت:

    خخخخخخ البته راست میگی رعد بارانی..ایلیام گاهی وقتا صدام میزنه فس فس خدمتت بگم شهریور کرج همون دختر ته تغاریه امشب تو پارک مشرف به خونمون نسیم سردی می وزید. دلتو آب نمی کنم. فعلا با همون پسر شر و شیطون شهریور بساز. گمونم هفته دیگه دنیا روی خوش به تهرونیا نشون بده…خدا بسر شاهده که منم خیلی سرم شلوغه البته مثل تو مو هام شلوغ نیستا خخخ حتی وقت نکردم با خانمم و ایلیا به کرمونشاه برم اونا سه هفتس رفتن خخخ واقعا راست میگم…واقعا رسوالزمونو درک میکنم خدا بهش نیرو و انرژی بده و سلامتی بازم خیلی آقا بود که پست تابستونیم گذاشت…نمی دونم دیگه تابستون میبینیم یا نه؟ آخه تو مقاله آرماگدون نوشته سال ۲۰۱۷ یه سوممون از روی زمین درو و پاکسازی میشیم. خدایا پناه به خودت…

    • رسول صیدآبادی گفت:

      خواهش میکنم رهام جان وظیفه بود شوربختانه در تهران و چند شهر دیگه فقط وقتی متوجه زیباییهای فصول میشی که هوا پاک باشه که اون هم به لطف الودگیهای مختلف تعداد روزهاش خیلی کمه وگرنه خداوند در هر فصلی زیبایی خاص خودشو قرار داده… خداوند شمارو هم حافظ باشه.

  58. رعد گفت:

    پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
    با رنگ های تازه مرا آشنا کند

    پاییز می رسد که همانند سال پیش
    خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

    او می رسد که از پس نه ماه انتظار
    راز درخت باغچه را برملا کند

    او قول داده است که امسال از سفر
    اندوه های تازه بیارد، خدا کند

    او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
    او قول داده است به قولش وفا کند

    پاییز عاشق است و راهی نمانده است
    جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

    شاید اثر کند و خداوند فصل ها
    یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

    تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
    تقدیر خواست راه شما را جدا کند

    خش خش، صدای پای خزان است، یک نفر
    در را به روی حضرت پاییز وا کند
    ***
    کم کم باید سایتو آذین بندی کنیم به خاطر قدوم مبارک پاییز …..
    رسول و رهام نبینم مهر سکوت به لباتون زدید ؟

  59. raad گفت:

    یک دو سه ….فوت فوت
    الو الو امتحان میکنیم ….یک دو سه …
    صدا میاد ؟؟
    رسول برفی من تازه در سایت ثبت نوم کردم …
    الان تصویر کامنتم قشنگتره ؟
    راستی هوا کمی خنکتره . من دیروز صدای پاییزو شنفتم ?
    هر وقت نور خورشید کجی و بی جون بشه من یاده پاییز میفتم ….
    روز شماری میکنم .
    به مناسبت عضویتم و رهایی از حل معادلات عجیب برادون کیک و شیرینی آوردم ????
    راستی اون قرمزه شربته آلبالوئه ها?

  60. افتاب گفت:

    سلامی به زیبایی برگهای طلایی درختان پاییزی به رعد عزیز و دوستان گرامی زندگیتون همیشه بهاری ولی طلایی تر از برگهای پاییزی .دوستان نبود نسبتا طولانی افتاب عالم تاب رو به بزرگی خودتون ببخشید.هههههههه رعد عزیزم دلم براتون تنگ شده بود

  61. رعد گفت:

    سلام به همگی ?
    آفتاب مهربانی چه عجب !
    جناب افلاطون ،حضرت رهام ،اسماعیل دانا و بقیه بچه ها کجایند ؟
    من این روزها اصلا وقت ندارم انگاری ۲۴ ساعت برام شده ۶ ساعت .
    مدیریت زمان رو از دست دادم .
    بارون هم که دیگه طاقچه بالا گذاشته . پارسال ۲۵ شهریور ی بارونی اومد امسال هیچی به هیچی .
    راستی من بیرون از نام کاربریم کامنت میدم . چون خارجکیه خخخ اسم پر هیبت رعععد رو با raad عوض نمیکنم

  62. رسول صیدآبادی گفت:

    سلام به رعد گرامی و اساطیری…به نظر چیزی نمونده که یکبار دیگه سعادت اینو داشته باشیم بارون پاییزی و برف زمستونی رو شاهد باشیم..ای باباافلاطون بزرگ کجا و ما کجا…چند شب پیش سعادت به ما رو اورد و حضرت رهام هنرمند بزرگوارو از نزدیک زیارت کردم البته ایشون زحمت کشیدند و با وجود گرفتاریهایی که داشتند قدم رنجه کردند و به تهران تشریف اوردند و مثل همیشه منو شرمنده کردند و البته هدایای گرانقدری که برای حقیر اوردند و جا داره توی سایت هم از زحمات این انسان شریف و بزرگوار تشکر کنم که مشابه اونها بسیار بسیار کم هستند و اون تابلوی معروف بالاخره بدست مهرسام رسید و عکسشو پایین براتون لینک کردم…
    مثل اینکه خوشبختانه طبق براوردهای شاخصی زمستان امسال مثل دو سال قبل حداقل برای دامنه های البرز خشک نیست و ما دلمونو میتونیم خوش کنیم به دیدن برف اون هم از نوع خوبش گرچه پیش بینی از الان کار محالیه ولی تجربه نشون داده دامنه های جنوبی البرز هیچگاه سه سال متوالی خشک و بدون برف نبوده…
    فعلا از پاکی هوا و خنکی و مطبوعی این روزها لذت ببریم

    رهام عزیز
    http://s9.picofile.com/file/8271245934/IMG_20161017_222415.jpg

    http://s9.picofile.com/file/8271245868/IMG_20161017_222403.jpg
    مهرسام
    http://s9.picofile.com/file/8271241226/IMG_20161017_214337.jpg

    http://s8.picofile.com/file/8271241142/IMG_20161017_214332.jpg

  63. رعد گفت:

    سلام بر یاران بارون و برف .
    رسول خان خیلی خوب کردی که عکسارو با ما به اشتراک گذاشتی ?
    رعععد بسیار ساده رو بگو که برای حضرت رهام ی عمامه و یک عبای سفید سفارش داده بود خخخ غافل از اینکه رهام علیه السلام کشف حجاب نموده هاهاها??
    راستی رسول خان پسر گلت هم قیافه فیثاغورثیش گویا شبیه خان داییشه و اصلا شبیه افلاطون دانا نیست .
    ******
    خب مثل اینکه پاییز هوس باریدن نداره . رعععد بزرگ دیگه با وعده وعید دل خوش نمیشه .
    من بارروووون …..

  64. رعد گفت:

    ی موضوعه دیگه هم بگم:
    از اونجا که رعععد در فال چهره هم فوق تخصص گرفته این مژده رو به رسول بدم که سامی بسیار باهوش و شیطون میشه . ?
    و قبل از رفتن به دبستان خوندن و نوشتنو یاد میگیره .
    در ضمن استعداد یادگیری چند زبون هم داره .
    این خط و این نشون چندین گانه # ¥ ₩ $ € ×
    مهر سامی به رععد بزرگ قول بده که حسابی درس بخونی و زبان بین المللیو مثل قرقی چهچهه بزنی ..خخخخ

    • رسول صیدآبادی گفت:

      به به مگر اینکه بزرگ رعد مهربون از فسقلی ما اینجوری تعریف کنه..البته خدا کنه که اینجوری بشه حداقل باهاش رفتیم خارجه جای بابا مامانش خارجکی هم صحبت کنه!!!! اگر فیثاغورثم بشه که زودتر لیسانس میگیره اونوقت زودتر به جمع بیکارا اضافه میشه همون بهتر که فیثاغورث نشه …یه فوتبالیستی والیبالیستی پیانیستی چیزی بشه که نون توش باشه…نی نی ارادت داره به عمو رهام و عمه رعد پیر مهربون…

  65. رهامدن گفت:

    سلام به همراهان خاطرات اقلیمی… بلاخره زمانی پا داد تا باز چند کلمه دور همی حرف بزنیم خدارو شکر…بله مهمترین خبرم دیدن رسول عزیز وگفتگو با اونه اونم در جایی رمانتیک و نوستا لوژیگ واقعا نازنینه و یه مرد درست و حسابی اونم توی این زمونه…خلاصه رعد عزیز دیدار میسر شد و عکس هدیه ناقابل رودیدی بدون اینک ذره ای احساس نشون بدی خخخ البته اشکالی نداره…و بچه رسول ماشاالله … الاهی… خدا محافظش باشه خیلی با مزست نگاهش نگاه یه آدم بزرگه در واقع روح بزرگی داره…بازم ماشاالله…و سپاس از پا پای مهرسامی با هدیه گرانقدری که پیش کش اینجانب کردند…باز میام انشالله….

    • رسول صیدآبادی گفت:

      مرسی رهام جان لطف داری مردانگی در وجودت هویداست … خداوند نگهدار شما ،ایلیای عزیز و دیگر دوستان گرانقدر ما در اینجا باشه راستی تابلو به گونه ای کشیده شده که پایین تابلو نقش برجسته است و گویی حجم برف بخوبی مشخصه فقط باید یه کم سرد بشه انگار که برف ریختن پایین تابلو ….اسم این تکنیکو نمیدونم ولی بسیار طبیعی و فوق العاده است ..دست نقاشش درد نکنه

      • رعد گفت:

        سلام بر یاران باران و برف.
        رهامی چی ؟تعریف ؟مبارک صاحب و والد صاحب تابلو باشه .
        ما چشم به اموال کسی نمیندازیم ههههه چشمکان رعد بزرگ فقط به اموال خودش دوخته و کوک شده ??
        ******
        رسول به نظرت رهامو از مقام پیامبری عزل بنمایم و بهش ونسان ونکوک یا پیکاسو بگیم؟ ????
        ونکوک خان مواظب گوشت باش . خخخخ

        یادم باشه که همیشه ازت تعریف نکنم بلکم سرو انگشتت توی پست پیدا بشه
        **
        رهامی از کامنتات حس کردم که تو هم زاده دهه ۵۰ هستی و از رعد اساطیری گویا چن سالی بزرگتری خخخ
        *****
        ای کاش ی عکس دسته جمعی هم از قرار رمانتیکتون مینداختید خخخ
        میگم بدون رعد بزرگ چطور دلتون اومد ؟
        *****

  66. رهامدن گفت:

    انگار چند روز پیش بود که زیر لب می گفتم که. باز فرخنده مهرگان آمد ” جشن ایران باستان آمد” از زمین رخت بست شهریور ” مهر با حسن جاودان آمد.ولی مهر هم تموم شد. یادش بخیر سالیان دور وقتی اولین بار محیای رفتن به مدرسه بودیم چه حس عجیبی بود .استقلال .دور شدن از ما مان و خونواده برا چند ساعت چه اظطرابی پشتش بود…بعضی بچه هارو کشون کشون میاوردند. دختر عمم هنگامه می گفت من مدرسه نمیرم و سماجت سختی داشت . در حالی که دختر دبستانیها با روپوش آبی و تل موی پارچه ای سفید و یقه سفید بافتنی و جوراب ساقه بلند سفیدکیف بدست راهی مدرسه بودند. هنگامه همچنان تاکید داشت که من مدرسه نمیرم و عنوان میکرد میترسم….اینو داشته باشید تا بیام….

  67. رهامدن گفت:

    من کودکستان بودم بعضی دبستانها کودکستان هم داشتند و دبستان جاوید هم اینچنین بود. یونیفرم ما کاپشن شلوار لی بود با اون دمپای گشاد و اون لباس شادی که زیر کاپشنه می پوشیدیم. خانم معلم هامونم با لباسای شیک و موهای درست شده در کلاسهایی که سقفشون با کار دستیهای زیبا تزیین شده و کمدهای پر از اسباب بازی… فقط نمیدونم اون دلهره از چی بود…زن عمو محمودم هم اونجا معلم بود و بعدها مدیر ش شد…اولین روزای پاییز از رودخونه رد شده و به مدرسه می رفتیم حتی کودکستانیام خودشون می رفتند!!!!بدون همراه البته بیشتر دستجمعی.گاهی هنگامه تو موقعیت مناسب از درب کوچک حیاط فرار می کرد و ناگاه خانم اوقبی طلب مدیر مدرسه فریاد میزد بگیریدش و با بای مدرسه با دو چرخه اش می ا فتاد دنبال هنگامه و سر پل علی ابن حمزه می گرفت و می آوردش…داشته باشید تا باز بیام

  68. رهامدن گفت:

    سلام مجدد . گویا پیغمبران بارون ینی ابرای سیروس امروز خودشونو نشون دادند و هواشناسیم یه چیزایی گفته…امید به خدا برا بارش فراگیر…خواهش میکنم رسول جان خوشحالم که شمام خوشتون اومد . تابلو کاملا اورجیناله ینی اینکه از ذهن خودم کمک گرفتم. البته ناگفته نماند که نقاشیهای بی نظیر کتاب درسی های قدیمی خودم تاثیر بزرگی درشکل گیری ایده های جدید ذهنیم بجا گذارده اند و جا داره از اون نقاشان بزرگ یادی بشه … آقای پرویز کلانتری محمد زمان زمانی و سایرین که شاهکارهای بی نظیری آفریدند…بزودی عکس چند تا رو میفرستم برا پست. بله رعد اساطیری اتفاقا یادت کردیم جات خالی بود…کاش شمام بودی…فقط نمیدونم چرا یادمون رفت عکس بندازیم… خوشحالی زیاد از یادم برد…الآن میام…….

  69. رهامدن گفت:

    کم کم صدای پای بارونو میشه شنید فک کنم تافردا شب زیارتش کرده باشیم. یادش بخیر همیشه اولین بارون پاییزی اشکم را سرازیر می کرد…بچه ها دقت کردین زمان چطور می گذرد باورتون میشه باز توی آبان ماهیم…پارسال این موقع هنوز مهرسامی رو نمی دونستیم کیه و حالا یه گل پسر شیرین…ماه آبان خیلی رمانتیکه آغاز رنگارنگی پیرامون .آغاز سرمای جدی و اون باد پاییزی معروف و بلاخره برگ ریزان و خیلی جاها اولین بارون…الآنم صدای شاخه درختان که باد می لرزوندشون رو میشنوم . رعد جون خودتو آماده کن بارون در راهه همونی که منتظرش بودی . چشمت روشن…. فردا مادرم از بیمارستان مرخص میشه حالش بهتره …بچه های پست خاطرات اقلیمی برا همتون سعادت و بهروزی آرزو میکنم……..باااااااااااااااااارررررررررووووووون منتظرررررررررررررررریم

    • رسول صیدآبادی گفت:

      خداو شکر که حال مادر خوب شده و از بیمارستان مرخص شده امیدوارم بیماری سراغ هیچکس نیاد که سلامتی بالاترین نعمتهاست…بله رهام جان مهرسام امسال بهترین عموی دنیارو شناخته و بامداد دوشنبه هم اولین بارون عمرشو دیده بارونی که نیمه های شب شروع شد و تا صبح جسته گریخته بارید و بوی استثنایی درختای بارون خورده رو دوباره به مشام ما رسوند خداوند بزرگ رو بابت این نعمت عجیب زیبا شاکریم..ابان ماهم که بقول شما ماه رمانتیکیه و پر از روزهای کارت پستالی..اما ما عاشقای برف در ابان ماه تهران نباید زیاد دنبال بارون و بارندگی باشیم بقولی زمستونمون میسوزه اگر برف یا بارون زیادی توی این ماه بباره…دیگه بقیه اش با رعد مستجاب الدعوه است و دعاهای اسمانیش…راستی رهام جان خودت به کدام نقاش و سبک علاقه مندی یادم نبود بپرسم..

  70. رعد گفت:

    سلام بر آبان و سلام بر باران .
    بعد از مدتها امروز دوباره یک شادی و هیجان وصف ناپذیری در وجودم حس کردم . ابرو باد و نم نم بارون .
    درختان بید مجنون مثل روح من به سماع و شعف درومده بودن .
    همراه با نم نم بارون کلی پیاده راه رفتم و نزدیک بود از سرویس جا بمونم . واقعا ساعت یازده و نیم صبح هوای شهرری رویایی بود . حالم حسابی جا اومد .
    از ته دل خدارو شکر کردم که ی بار دیگه من بودم و بارون .
    رسول ی فکر موذی مرموزی بهم میگه رععععد کم کم بارون و باد و پاییز ی رویا میشه . درست مثل برف که خیلی کم میاد سراغمون . ?

  71. رهامدن گفت:

    فعلا که بارون و باد سرد پاییزی رویا نشده .. دیروز تا حالا همه رو داشتیم..خخ سلام… به رعد بارون دوست و رسوالزمان عزیز… بله دیگه میشه پاییزو قشنگ لمس کرد خیلی جاهام رنگارنگی طبیعت و برگ ریزان آغاز شده…بازم خوبه بارونو در حد خیس شدن زمین دیدیم .. شکر..امروز از پنجره بیرونو نگاه کردم کوه دوردست مقابلم کاملا سفید شده بود…اردبیلیام که دایم برف می بینن توی آبان!!! فک کنم یه پست پاییزیم بد نباشه بزاریم و از جلوه های بی بدیل پاییز سخنان شاعرانه ارائه کنیم.. رسول جان من عاشق سبک کلاسیکم و البته سبک خودم تلفیقی از کلاسیک و امپرسیونزم و رئاله…و نقاش بزرگ کلاسیک لئوناردو داوینچی رو ارج می نهم مردی که ۵۰۰ سال جلوتر از عصر خود می اندیشید..و از نقاشان معاصر پرویز کلانتری معرکه ست…

  72. رهام گفت:

    سلام مثل اینکه بارون اینجا رویا شد… بعد ظهر پدر و مادر خانمم از سمت تهرون اومدن کرج و عنوان کردند که چه تگرگی تهران اومده بود !!! و اینجا هیچ !!! رعد طوفانی بگو ببینم جریان چی بوده… آب و هوامون جزو عجایبه. یهو یه جا غوغا می کنه و در همسایگیش هیچ..

    • رعد گفت:

      چه عجب کامنت نمایاندی حضرت رهام!!!.
      وللله توی ری جلس که ی قطره بارون هم نیومد.
      از تهرون بی خبرم ولی از اقصی نقطه ی ایرون زمین ،دوستام برام گزارش بارش هاشونو میدن .
      چند روز پیش توی لرآباد تگرگ اومده بود اندازه گلابی شاید هم اندازه کف دست ی مرد نقاش ?
      میتونید عکسشو از ” اینجا” دانلود کنید خخخخ
      الفراااار. من که آپلود بلد نیستم رهامک . حالا ی کلیک کردید راه دوری نمیره. صد کلیک در آخرت نصیبتون بشه
      راستی از راهمدن به رهام برگشتنت مبارک. منم ثبت نوم که کردم اسمم raad شد که ترجیح میدم رعععد فارسی باشم تا خارجکی. رععععد بدون عین اصلا ابهتی نداره.

      • رسول صیدآبادی گفت:

        بله رهام جان بارش عجیبی بود هم از نظر شدت و نوع و هم از نظر پراکندگی مکانی …بطوریکه کرج بارشی نداشت ولی هشتگرد بارش بالایی دشت کرد…تهران هم بهمین شکل جنوب استان مثل ورامین و پاکدشت بارش خوبی داشت ولی شهرری و جنوب شهر خیلی کمتر ..حوالی ایستگاه ژئو فیزیک و مهراباد محدوده خیابون انقلاب و ازادی بارش سرسام اور بود …حوالی ساعت پنج عصر بود که ابرهای بارش زای سیاه و بسیار متراکم با بار یونی بالا در اسمان غرب تهران مشاهده شد که اینجور مواقع اگر برق بزنه بارون حتمیه و اگر توالی برقها (بدون رعد غرنده و سهمگین) کم باشه یعنی سریع و پشت سر هم نور شکافنده در ابرها ببینید(شبیه فیلمهای سینمایی ایرانی دهه شصت) بارش شدیدتره(بعلت لایه های بیشتر ابر و همرفت سریعتر) که موجب تخلیه سریعتر بارهای داخل ابر میشه ..این اتفاق بسرعت رخ داد و چون هیچ سایتی برای عصر تهران بارشی پیش بینی نکرده بود و هواشناسی در خواب فرو رفته ما هم هیچ اخطاریه ای برای اون بازه زمانی صادر نکرده بود میشد حدس زد که یه غافلگیری دیگه در راه باشه و همین اتفاق هم افتاد و ساعت ۶ عصر چنان تگرگی باریدن گرفت که طرشت برای دقایقی کاملا سفید شد و نوار غربی شرقی تهران تا مرکز شهر به شمت شرق یکی از شدیدترین بارشهای خودشو تجربه کرد (بیست و دو دقیقه ۱۲ میلیمتر) تگرگ مخلوط با بارانهای درشت چیزی بود که من تا بحال به این شدت ندیده بودم و بعدش رو دیگه میشد حدس زد و عکسها و خبرهاشو حتما شنیدی..اینجا توی خیابونها به سمت ازادی چیزی شبیه رود در جریان بود..و میدون ازادی بیچاره تبدیل به استخر ازادی شد با تگرگها ی بقول رعد اندازه گلابی…و ماشینهایی که در بعضی اتوبانها و خیابونها تا پاسی از شب و بامداد در ترافیک موندن…از بارش پریشب فیلم هم گرفتم ولی متاسفانه بدلایلی از بین رفت …پنج سال پیش درست در چنین روزی تهران برف بارید و پریشب بارشی سهمگین..شاید بشه از این به بعد هفدهم ابان رو یکی از روزهای تحریک بارشی بحساب اورد و بیشتر منتظر بارش در این تاریخ در سالهای بعد باشیم …

  73. چار چشمی گفت:

    وووووووووووووووییییی……………چه ماجرایی به چشم دیدی رسول خان..بیچاره رعد مظلوم من گفتم با تگرگ برف شیره درست کرده!!پس رعد اونجام؟؟ ایییی انگار این یارو ری جلسم طلسم شده..رسول جان واقعه ۱۷ آبانو قشنگ تشریح کردی..

    • رعد گفت:

      سلام پسرم . چی بود اسم شخیصت؟۴ چشمی؟?
      ی سر بیا به سجل خونه رعععد. تا چند تا اسم خوب بهت ارائه بدم .
      بذار برگردم ببینم چی توی ثبت احوالم یافت میشه ؟.
      تگرگ . طوفان. سیلاب. تندر.زلزله . صاعقه و …..
      ۴ چشمی ؟خوفم شد ??
      میترسم چند صباح دیگه تک چشمی و دوبل دماغی و دو لپی و لب شکریو؛۳ گوش و ۸ پا توی سایت پیدا بشه ههههه
      من که عمرمو کردم ولی رسول و رهام تازه اول چلگیشونه خخخ نه چلچله و چلچلیشونه . به جوونای مردم رحم کن ۴ چشمی خان خخخ
      راستی به ما نگفتی از کدوم شهری ؟کمی از خودت و بارش شهرتون بوگو پسرم…
      در هر حال خوش اومدی. کمی هم از خودت بگو . به نظر من ی آق داداش۱۵ ساله ای . درسته ؟

  74. ایمان گفت:

    سلام

    ممنون میشیم بخش های زیر رو در ۲۳ آبان برای ماه آذر تکمیل کنید

    ECMWF – EPS weekly-SnowFall
    ECMWF EPS Weekly- 2m TEMP ANOMALY
    ECMWF EPS Weekly-precip

    با سپاس بی کران

  75. ماه شب چارده گفت:

    سلام رعد مهیب اسممو از چار چشمی به خاطر مهابتت تغییر دادم . بلکم ترا خشنود آآآآآآآآآآآآآآآآآید . شهرم که بعد اسمشو میگم خیلی عجیب غریبه به فاصله نیم ساعت به طرف جنوبش گرمسیر و نیم ساعت به طرف غرب یا شمالش سرد سیره. به فاصله کوتاهی از شهر بارش حدودا ۴ برابر میشه. اگه پیداش کنی خیلی با هوشی . ظمنا خیلی بااااااا نمکی…

  76. رهام گفت:

    چه سکوتی حاکم شده تو سایت. شبیه آرامش قبل طوفانه… رعد ای حاکم ابرها نا پیدایی…….. چقد تو فکری.. غرشی کن نهیبی بزن بر آسمون…بلکه ابرا بر خود لرزیده و زمین را نمناک کنند….آخه پاااااااایییییییززززززززززززززززززززززه…….

  77. رهام گفت:

    باد سرد پاییزی…. رقص برگها در هوا… لرزش شاخه ها… چی بگم الآن دارن تکرار میشن… رسول جان خبر داری پاییز داره عشوه گری و جلوه گری میکنه…برگهای رنگارنگ رو باش امشب چه رقصی راه انداختن..

    • رسول صیدآبادی گفت:

      بله رهام جان بسیار زیباست بعد از چندین روز الودگی و احساس بد این هوا میچسبه مخصوصا با بارش بارون و برگهای خیس و تمیز و بارون زده کف پیاده رو ها و کوچه ها و دیدن جلوه واقعی پاییز در قامت نمادهای واقعی این فصل یعنی درختان یواش یواش بوی برفم میاد عجیبه که امسال خیلی زود برفو ببینیم احتمالا که البته باید راجع به برف نورسیده و عواقبش بعدا توضیحاتی بدم امیدوارم پاییز بهت خوش بگذره و در سلامت و ارامش باشی ..از رعدم خبری نیست فکر کنم رفته زیر برگا روی بارون ببخشید زیر بارون روی برگای زرد و نارنجی میقدمه شایدم از شدت ذوق میدوئه اخه میدونی این هوا واسه ما جواهره…

      • رعد گفت:

        سلام بر باران و یاران برف ??
        یک دو سه ….
        صدامو دارید ؟
        اینجانب رعد زیر خاکیم نه زیر برگی رسول خان خخخ
        والله هر چی روی زمین ری قدم زدم دیدم نه برفی نه بارونی خخخ گفتم از زیر زمین پل بزنم به شهر بارون .
        اینجا در زیر زمین قطره های بارون مثل نور به روح آدم نازل میشه هاهاها
        ****
        فرزندم رسولی گفته بودی می خوای از عواقب برف نو رسیده بگی . پسرم رودتر از عوقبش بگو که این کاربرا کمتر توی این بازه زمانی برف بخوان .

  78. رهام گفت:

    سلام رسول جان خوشا به سعادتت..بازم مرحبا به تهرون. اینجا یه نیم ساعتی صبح یه برف سبک و تنکی اومد و بعدم آسمون در بغض عمیقی فرو رفت و تا این لحظه که با هات حرف میزنم این بغض تندش هیچگونه ترکی بر نداشته…درختای حیاط تو این دو روز اخیر به رنگهای زرد و نارنجی در اومدن و خش خش اونا زیر پاها از حس تند پاییز می حرفن… احتمال زیاد امشب تهرون رو سفید میشه و اما از کرج! موندم خدایا به فاصله اینقد نزدیک… اصلا بهتره پاک بزنم به طبل بی خیالی..خدایا شکرت…

  79. رهام گفت:

    به به از این طبل بی خیالی… گاهی وقتا خوب ثمر میده… قرار بود تهرون برف بیاد .. خواهرم با همسرش اومدن کرج و پیشنهاد دادند سری به ویلاشون در نمک آبرود شمال بزنیم..من اول زیاد مایل نبودم ولی پیشگویی شمال رو که خوندم دیگه شک نکردم و با خواهرم وهمسرش و برادرم راه افتادیم. وضع جاده چالوسم پرسیدم گفتند خیالت راحت راه بیفتین. خلاصه اول آذرهوا آفتابی بود البته تونل کندوانو که رد کردیم یخبندان و بارش برف بود تا نزدیک مرزن آباد بعدشم بارون تند وتا دوم آذر بارونه بکوب میومد..القصه شب سوم کم کم برف و بارون قاطی و سپس از فرداش بتدریج برف خالص اونم چه برفی….داشته باشین تا بیام…

  80. رهام گفت:

    بله خدمتتون می گفتم. بعد از دو شب رویایی شنیدن صدای ناودون و دیدن گیاهان نم خورده سرزمین شمال کم کم جو عوض شده و چیز دیگه ای جایگزین شد.. بله برف بود که با رطوبت فراوان کنار دریا طوئم و تقویت شده و با سبکبالی و رقص فرود میمد هوام لحظه به لحضه برودتش بیشتر میشد تا جایی که سطحی سفید و سنگین همه جارو فرا گرفت و پوشوند…شب قبلش کوه مقابلمون تا نیمه هاش سفید بود ینی اون بالاتر جای بارون برفی بود. نمی دونم جنگل برفی دیدید البته خودمم اولین بار بود میدیدم امیدوارم زودتر عکساشونو بفرستم … خلاصه مناظری شگفت انگیز پیرامونمون رو احاطه کرده بود..و من احساس میکردم اینا یه رویایی طولانیه. داشته باشید تا باز بیام…

  81. رهام گفت:

    حتما تو دلتون میگید خوش بحال رهام کاش این توفیق نیمه اجباری نصیب ما شده بود . بله شنیدم میگن دنبال کردن حریصانه خواسته ای به معنای فراری دادن اونه…شاید راست باشه آخه هر چه چند سال انتظار کشیدم برا دیدن یه برف آدم حسابی کمتر نتیجه گرفتم ولی وقتی زدم به طبل …. غمتون ندم آنچه می خواستم پشت سر هم پیش میمد. شاید به تلافی گذشته ها … بهرحال چون چکمه و چتر نداشتیم بیشتر از پشت شیشه نظاره گر بودیم و فقط برای خرید آذوقه بیرون میزدیم.. لابد میگین خوش بحال دامادتون با این ویلاش ولی اگه دچار یاس و اندوه نمیشید بگم که این عالی جناب کمترین توجه را به اوضاع پیرامونمون داشت و دایم از شانسش شکایت می کرد که در چنین آب و هوایی به شمال اومده و از پای بخاری و تلوزیون تکون نمی خورد..گاهی هم با لحن شوخی به من گیر میداد که تو گفتی اداره راه گفته هوا خوبه و انگار با دیدن برف شکنجه میشد خخخ البته منم با چنین همسفران سرتا پا ذوقی نمی دونم چی بگم شاید خودتون حالمو حدس بزنید.. خواهر زاده ام به کیش رفته بود و خواهرم دایم تاسف می خورد چرا به جزبره کیش نرفته و دچار هوای برفی شمال شده اند. یه روز به اسرار من خواهر و برادرم تا لب دریا اومده زود هم بر گشتند. ولی من کوتاهی یا نامردی نکرده وقدم زنون تا سینه کش کوه و جنگل و شهر مدرن نمک آبرود پیش رفتم مناظر فوق العاده بود فقط تعجبم از این بود که احدی در کوچه و خیابون پرسه نمیزد . و فقط جای پای حیوانات در کشاکش سفید برف دیده میشد و از آدمیزاد فقط رد کفشهای من…پیش خودم فکر میکردم با این ذوق واستقبالی که مردم از برف کردند بیچاره برف از اومدنش حتما پشیمون شده…اینو داشته باشید تا بیام…

  82. رهام گفت:

    البته وقتی تو هوای برفی شمال یاد دوستان با ذوق می افتادم مخصوصا رسول و رعد والبته ما مانم که به علت استراحت پزشکی نتونست بیاد غرق در فکر و غم میشدم ولی فکر کردم با این حساب غم رو به دوستان هم منتقل می کنم پس فکر کردم که تا می تونم از این موقعیت پیش اومده استفاده کرده و انرژی مثبتش رو حالا یا با فکر یا عکس و فیلم برا دوستان ارسال کنم…پس کلی عکس و فیلم گرفتم و حسابی هم استفاده کردم ایلیام پشت تلفن میگفت تلوزیون تهرونو نشون داده که برف اومده و شمال پس چرا کرج فقط سرماست و من جوابی نداشتم بدم!…نکته جالب درختانی بود که هنوز برگاشون سبز بود ولی حجم عظیمی از برف روشون نشسته بودو همچنین ساحل برفی دریاو کناره های رودخونه ها…به علت قطع آب برف رو میاووردیم توخونه و برا آب و چای استفاده می کردیم که طعم با حالیم داشت..اهالی ویلای مقابلمون هم که بومی همونجا بودن خیلی هوامونو داشتن از همه طریق با اون لهجه شمالی با مزشون که خواهرم خیلی حرفه ای لهجشونو تقلید می کرد. و برامون شده بود یه سرگرمی…و تو این همه ویلا و خانه فقط همون همسایه ذوق و شوق نشون می دادند و البته می گفتن تو چنین موقعی از سال چنین برفی بی سابقه بوده. اون همسایه بقلیم که کلی کفتر داشت با گلوله های برف اونارو از پشت بوم پرواز میداد…ویه بار که داشتم تو آسمون نگاشون میکردم قرقی یکیشون رو ربود… خلاصه روز آخر برای اولین با ردامادمون پاشو بیرون گذاشت . در حالی که کت پوشیده و کیف سامسونت بدست با کلاه زخیمی که من بهش داده بودم ازویلا خارج میشد که سوار خودرو شودتابرگردم کرج تو همون پله جلو ویلا پاش روی برفو یخ لیز خورده با شدت با کمر اومد زمین…آخ…. مواظب باش . طوریت نشد؟ این سخنان من پشت سرش بود…ممکنه بازم بیام

  83. امیدوار گفت:

    سلام به رسوالزمان خاطرات و رعد غران آسمون ها که فعلا پیداش نیست و سایرین…رعد جون مژدگونی بده که بارون اونم از نوع دلخواهش در راهه…شاید از لابه لای سیاهی ابرها غرش های ترا هم شنیدیم خدارو چه دیدی…. از شمال که اومدیم هوای سرد و سنگینی بر کرج سایه افکن شده بود.. طبیعتم تو فاصله همین چند روز کاملا زمستونی شده بود و درخت انجیر حیاط دیگه برگی نداشت که بخوام عکس بگیرم ازش.. واقعا پاییز رو زود گذروندیم و حالا بارونه که در راهه…ایییییی هر چی خاطراتمونو بگیم بازم چیزای جدیدی یادمون میاد. بنابراین بازم میگیم…اونوقتا آذر برام یه حس ویژه داشت آخه تقریبا امیدواریم برا تغییرات جوی بالا بود بنابرین خیلی دوسش داشتم و حالا تقریبا رو قله بارشها قرار داشتیم اونم واسه چند ماه والآن خداروهم به چشم دل واضح تر میبینیم… در دلم آهنگی از نسرین عزیز یادآوری میکنه که . چشم تو آیینه عشق منه . بهتر از لبت با من حرف میزنه…..

    • رسول صیدآبادی گفت:

      ممنون و سپاسگزارم رهام جان بابت تشریح وقایع برفی اخیر از شمال کشور اون هم با این احساس و نبوغ…لذت بردم از توضیحاتت منتظر عکسها و فیلمها هستیم تا دوستان هم لذت ببرند….چند روزی هست پاییز اون روی …شو داره به ما تهرانیها نشون میده و شاخصهای الودگی روی ۲۰۰ دور میزنه احساس خوبی نداریم و همه دوباره چشم به اسمون دوختیم و رحمت درگاه الهی …اخه میدونی که؟؟ تهران دو تا چهره پاییزی داره یکی لطیف و واقعی و یکی هم زشت و الوده منظور زمانی هست که اینورژن هست و هوا ساکن اونوقته که میخوای از این شهر فرار کنی ولی امان از لحظه ای که باد بیادو بارون بزنه..فردا احتمال بارندگی هست و اگر تهران بارش باران رو داشته باشه میشه یه نوید داد واسه ایجاد نوسان دمایی در اواخر پاییز و زمستان تا اواخر اسفند یعنی از سالهایی ممکنه بشه که چند برف در بازه های مختلف داشته باشیم مثلا اواسط بهمن یا اواخر اسفند با توجه به ریزش سرما در برهه ابتدایی اذر معادلات بسیار پیچیده است و احتمالا زمستانی منحصر بفرد رو در پیش داریم که با هیچکدوم از سالهای مشابه نمیشه مقایسه اش کرد ..توضیح کاملترشو فردا خواهم داد…

    • رعد بارانی گفت:

      امیدوار بابا تو رهامک خودمونی یا نه ؟؟
      شاید هم ی دخمر خوب که اومده به رعد دانا سلام کنه خخخ خودتو معرفی کن ببم جان ?
      تا الان اطراف خ آزادی بودم ی چیک بارون هم نبود . دروغ چرا ؟؟ی پیکه که نصفه چیکس اومد . همینو همین
      رسول و رهام عکسو فیلم هر چی دارید بذارید خخخ راستی گروه اسکایپیتون چی شد رسول الزمان افلاطونی ؟؟
      شهرری نه از جیکه خبری نه از پیکه. فقط هوا ابریه .

  84. رهام گفت:

    آره رعد جون خواستم یه حال و هوایی عوض بشه… حتما امروز بارون خوبی اون طرفا اومده کرج هم اومد البته شاید یک دهم پیشبینیها…. دو سه روزیه تعمیرات تو خونه پیش اومده وقت نشد فیلم و عکسارو بفرستم ولی در اسرع وقت تلاش خودمو مینمایم رعد دانا…

  85. رهام گفت:

    سلام بچه ها امیدوارم همه خوب باشید….عذر خواهیمو جهت دیر اومدن بپذیرید…رسول جان چه خبر؟ رعد جان کوجا موجایی؟ ستاره سهیل شدی…من که موندم از دست این موجهای بی حالی که از رو سرمون عبور می کنند و اگه دلشون خواست یه نم نمکی میبارنو از در شمال شرق خدا حافظی می کنند…البته اکثرا بارش خوبی نسیب سمت راست و چپ ما می کنند و نمیدونم چرا جدیدا باید امیدوار باشیم بارشها از مرز یک میل فراتر روند….هیییییییی یاد اونوقتا که هواشناسی میگفت توده فعالی در راهه و بعد ازبارشها رادیو آمار رو می گفت .اکثرا اینا بودند. مثلا شیراز ۲۵ میل یا ۳۷ سپیدان مثلا ۶۳ یا ۸۰ میلی و این ارقام برامون خیلی عادی بودند…چی بگم فقط امیدوارم این حالت موقتی بوده و همه جا بارش ها بشکل قابل قبولی خود نمایی کنند. امروز جمعه جای دوستان سبز تا ارتفاعات شمالی شهر واسه گردش رفتیم ولی اونجاهام همون مقدار دشت کرده بودند که این پایین دستا .در حد سفید شدن …البته فقط شمال تهرون عزیزمون مستثنی از این قضیه بود…..واینجا تشکری کنم از رسول عزیز بابت گذاشتن چند تا عکس شمال در سایت ممکنه چند تا دیگه براتون بفرستم…چند لحظه دیگه میام

  86. رهام گفت:

    سلام مجدد… بله میگفتم آنچه ما موقع رفتن به شمال از مناظر اون دیدیم با اونچه در عکسا میبینید تفاوت زیادی داشت در بدو ورودمون به ناحیه خزری بارو ن بو د که بی وقفه میبارید با طبیعتی اینچنین . علفهایی به ارتفاع متوسط یک متر که همه جا روییده و جلوه گری می کردند. ولی به فاصله یک شب در زیر لحاف زخیمی از برف سر فرو آورده از انظار نا پدید شدند. ومردمی که هر سو در تحرک بوده و با اومدن برف جمعی نامریی شدند. نکته دیگه ساختمانهای مجللی بود که در سکوت و تنهایی عمیقی در حال جلوه گری بودند و هرگز حس مثلا یه خونه روستایی در برفو القا نمی کردن لا اقل به من….اون عکس دم غروبم لحظه ای رو نشون میده که دیگه برف و بارونه به برف خالص تبدیل شده بود و بتدریج بر ضخامتش افزوده میشد… اگه تو عکسا خودم نیستم به این خاطره که کسی نبود ازم عکس بگیره و اون یکیم مدیون خواهرم میباشم..کم کم به چله نزدیک میشیم به امید زمستونی کلاسیک و پر بار…

  87. رعد بارانی گفت:

    رهاااام ،رسول ،آفتاب بچهها کجایید؟
    کم کم داریم به دو اتفاق میمون ? ??نه میمون بلکه مبارک نزدیک میشیم
    یکی تولد رعد دانا و والا
    دو سالگرد ازدواج امیر سرمدی ?
    خلاصه اینکه سور در سوره . نقل و نبات داریم ما.
    این شعر قشنگ رو همراه با ??بخونید و بخورید ? ۲۶ آذر دعوتید به همراه اهل و عیال

    دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
    این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

    هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد……
    دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
    گله هارابگذار!
    ناله هارابس کن!
    روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
    زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را…
    فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
    تابجنبیم تمام است تمام!!
    مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت….
    یاهمین سال جدید!!
    بازکم مانده به عید!!
    این شتاب عمراست …
    من وتوباورمان نیست که نیست!!
    ***زندگی گاه به کام است و بس است؛
    زندگی گاه به نام است و کم است؛
    زندگی گاه به دام است و غم است؛
    چه به کام و
    چه به نام و
    چه به دام…

    زندگی معرکه همت ماست…زندگی میگذرد…

    زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛
    زندگی گاه به جان است و جفایت بکند‌؛
    زندگی گاه به آن است و رهایت بکند؛
    چه به نان
    و چه به جان
    و چه به آن…
    زندگی صحنه بی تابی ماست…زندگی میگذرد…

    زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛
    زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد

  88. صاعقه گفت:

    سلام رعد بزرگ امیدوارم کیفت کوک باشه … و زمستان خوبی پیش روت باشه… یه فکر برات کردم شغلت طوریه که میتونی خودتو منتقل کنی جایی دیگه. البته یه خورده تلاش و دوندگی داره ولی ممکنه.. مثلا منتقل بشی به روستا یا شهری تو گیلان یا مازندرون اونوقت هر چی دلت خواست گوش بسپار به نوای ناو دو نو و غرش آسمون… کاش علم پیشرفتی کنه که همه جا بارون بباره با تغییرات چرخش سیستم ها..حالا میگن ترکیه بارشای مارو می پیچونه..ینی ممکنه؟ خدا هدایتشون کنه ورنه بپیچوندشون که ازین کارا نکنن خخ بهر حال امیدوارم ری جلس بارونای خوبی دشت کنه..حضورت کم رنگه نیستی رعد جان………

  89. رهام گفت:

    هر چی پند و موعظه بود در شعر پر مفهوم ارسالیت ادراک کردیم رعد جون … ممنوووووووووووون…

  90. رعد بارانی گفت:

    بیچاره پاییز …
    دستش نمک ندارد…
    این همه باران به آدم ها میبخشد، اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند.
    خودمانیم …
    تقصیر خودش است ؛
    بلد نیست مثل ” بهار” خودگیر باشد
    تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و
    با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد …
    سیاست ” تابستان ” را هم ندارد
    که در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد
    ولی از پشت خنجری سوزناک بزند

    بیچاره …..
    بخت و اقبال ” زمستان ” هم نصیبش نشده
    که با تمام سردی و بی تفاوتیش این همه خواهان داشته باشد !

    او ” پاییز ” است
    رو راست و بخشنده …
    ساده دل
    فکر میکند اگر تمام داشته هایش را زیر پای
    آدم ها بریزد،
    روزی ؛
    جایی ؛
    لحظه ای ؛ از خوبی هایش یاد میکنند …
    خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را به پای محبتش نمیگذارند …

    یکی به این پاییز بگوید
    آدم ها یادشان میرود که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای …
    دست در دست معشوقه ای دیگر پا بر روی
    برگ هایت میگذارند و میگذرند …

    تنها یادگاری که برایت میماند
    ” صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست ” ….!

  91. رسول صیدآبادی گفت:

    با تبریکات فراوان بخاطر میلاد پر خیر و برکت معلمی دانا و فهیم و هنرمندی طنزپرداز و لطیف طبع، پاییزی پر شور حضرت رعد حکیم و ارزوی سعادت و سلامت برای این طبیعت پرداز خوش ذوق و خانواده گرامی…
    ما عادت کردیم به اذر پر الودگی …بعد از دو سه روز الودگی و نازیبایی چشممون به ابرهای زیباست در ورای سر ما و امید به بازگشت باران و چه زیباست این بازگشت که هر چه با خود میاورد رحمت است و خیر …
    تا چند ساعت دیگه تهران گرفتار به دیدار باران پاییزی و شاید اخرین باران پاییزی امسال خویش میشتابد تا دلی سیر اب بنوشد و تن الوده خود را استحمامی بدهد و بقول رعد با پاییز هزار رنگ وداعی تلخ و دوست داشتنی کند پاییزی که همیشه زیباست و شاعرانه ترین تصاویر خلقت را در خود بهمراه میاورد.. پاییزی که شاعران طبع شعر خود را و اهنگسازان الهام ملودی را از او وامدار هستند .. پاییزی پر از خاطره و پر از رنگ پاییز هزارو سیصدو نودو پنج…

    • رعد بارانی گفت:

      سلام بر افلاطون زمانه . رسول تو بی نظیری تو تک دانه ای?ای بابا منظورم تک دانه نیست که ….یکی ی دونه بودن و خاص بودنت درست مثل ما آذر ماهیاس خخ
      اسماعیل هم آذر ماهی بود به گمونم . رسول بابا? مرسی ازت
      راستی ی سوال دارم . امیر علایی دیدم توی پستای جدید . درست بالای کله کامنت مبارک شما بود خخخ این همون امیر اعلی خودمون نیست که رفت استرالیا و سیدنی ؟
      امیر پسرم خودتی ؟پ چرا این همه سیاه شدی ؟؟
      سیاه نرمه نرمه سیاه توبه توبه . بقیش هم یادم نمونده هههه
      امیر علایی اگه خودتی بیا به بزم ما که بی ریاست .
      *****
      سال ۵۷ به برکت قدوم رعععد خوش قدم و دیگر خوش قدمان دیگر که ماشالله کم نبودند زمستون که زمستون نبود . بااهار بود . یعنی ی همچین موجود خوش قدمیم من خخخ هر جا باشم چشم آسمون نابینا میشه و نمی بااره . امروز ری جلس کمتر از چن دقیقه نبارید ??

  92. صاعقه گفت:

    به اندازه جلوه میمون و مبارک بارون و تعداد برگهای رنگارنگ پاییزی برا ت آرزوی خوب خوب دارم رعد آسمونی .کاش میشد برات کیکی با طرح برگای زرد و طلایی و نارنجی تدارک میدیدیمو دور همی می خوردیم با تعداد زیادی شمع رنگو وارنگ…..تولدت مباااااااااااااااااااااااااارک………..غر غروی آسمون ها…

  93. صاعقه گفت:

    امروز از حدودای ساعت یک بعد از ظهر کرج بارونی شد در دمای ۹ درجه و بعد نیم ساعت برف و بارون و دقایقی برف خالص ارتفاعات و تپه هام سپید پوش شدند. قدوم رعد فرخنده گرامیباد… خوش قدمه ها……….تولد تولد. تولدت مبارک .مبارک مبارک .تولدت مبارک…….

  94. رهام گفت:

    امروز هوا دوباره حس قشنگی داره. روز تولد تو روز نگاه باران.رعد آسمونها. سالروز تولد قشنگت را با رقص رنگارنگ برگا و کرشمه سفید برفا همچون سفیدی دلت برآسمان قلبمان جشن می گیریم و صمیمانه فصل شکفتنت را تبریک می گوییم ..و همچنین قهقه های آسمونی و آرامش زلال زندگی رو برات آرزومندیم.. امروز هوا دوباره حس قشنگی داره.نم نم عشق و مستی از آسمون میباره…روز تولد تو روز نگاه باران…فووووووت . فووووووت فوووووووت فوووووووت بیا شمعا رو فوت کن….گاو و الاغ و اردک . جوجه و مرغ و لک لک .تولدت مبارک……..

    • رعد بارانی گفت:

      آهای اهالی برید خونه هاتون . تولد رععهد بزرگ ۲۶ آذر . ولی زنبیل بذارید که سهم کیکو نهارتون محفوظ باشه
      ???☕??????????????
      انواع اطعمه و اشربه هم موجوده ..بخورید و بخندید که آتیش زدم به مالم.خخخ

      صاعقه جون شوما خودتو معرفی کن . من فکر کردم رهام خودمونی ولی گویا صاعقه بردار خودمی که . بیا جلوتر ببینمت .وای چشامو برقت گرفت . برو جانم …. برو کیکتو میل کن

  95. رهام گفت:

    روزی که بدنیا اومدی داشت بارون میومد. اما اون روز هوا اصلا ابری نبود. این فرشته ها بودن که داشتند گریه می کردن. چون یکی ازشون کم شده بود. ..هدیه ای از آسمانها روز تولدت رسیدو دیدم هیچ چیز رعد را جز عشق لایق نیست…زاد روز شیرین و پر عشق و نور آفرین و زمینی شدنت رعد بارانی مبارک………………مبارک …….مبارک…

  96. افتاب گفت:

    چه فرخنده روزو چه مبارک ماهبست زاد روز زیبا ترین صدای اسمونی یعنی رعدبارنی وحکیم ودانارعد عزیزم روز تولدتو از صمیم قلب تبریک میگم انشاالله صدو بیست سال درپناه حق صحیح وسالم زندگی کنی وزندگی همیشه بکامت باشه راستی موقع میل کردن کیک جای مارو هم خالی کن نوش جانننننننننننننن.تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک……..

  97. رعد بارانی گفت:

    رعععد بزرگ با عصای یاقوت نشان و خورجینی پر از شیرینی و شکلات لنگان لنگان وارد میشه .
    می خواد کیک تولدشو فوت کنه که میترسه خودش فوت کنه و رو دستتون بیفته?
    و یا دندون مصنوعیش بیفته . پس فوتو پوفو بی خیال میشه هههه
    رسول بابا جون قربون دستت، تریبونو بده دستم که می خوام دو کلومه نوک بزنم ?چی نه …. منظورم این بود نطق کنم :
    ” صاعقه نوه تیز و بز ۶تا حالا کجا بودی تو؟ ? خوش اومدی به جمع ما . خودتو بیشتر معرفی کن..چند سالته ببم جان . ؟ .
    آفتاب مهربونی ی مدتیه کم سایه شدی? . بیشتر به رعععد پیر الطفات بنما خخخ
    رهام پسر هنرمندم تازگیا تو و راسل چه ادیب شدید ?. میگم نکنه ناشتایی تخم قو و طاووس نیمرو میکنید که این همه شهد و شکر از زبونتون شرره میکنه!!! .
    هرار الله اکبر به همتون.
    بچه ها رععد بزرگ و به قول یکی ارد بزرگ دیروز به ی جشن خاص دعوت شده بود . واقعا از ته دل رعد بررگ می خندید . باورم نمیشه که بیدار بودم. به به.
    از تمام شما دوستای مجازی که دوست دارم ی روز حقیقی بشید خیییلی خیییبلی ممنون و سپاسگزارم

  98. Amirala گفت:

    سلام رعد عزیز تولدت مبارک من امیرعلا هستم، خودمم همونی که رفت پیارسال، پارسال مادرش رو از دست داد?،نتوست دووم بیاره (کوئینزلند) برگشت،تهران، افسرده، بازم منتظر برف شاید برف مرهمی باشه برای دل داغ دیده، مرسی که یادی کردی از من

    • رعد بارانی گفت:

      سلاااام امیر علایی ?
      بابا جون! آره عکسای مادر خدا بیامرزتو توی فیس بوک دیدم . خدا رحمتش کنه.
      تو هم خودتو بتکون که خوش ندارم حرف از دپسوردگی بزنیا??.

      رععد بزرگ با اینکه عمری ازش رد شده ازین حرفا نمیزنه خخخ
      بلند شو برو به صحرا … برو به دشت و دمن و ی نفس بکش و خدا رو شکر کن که روی پاهات راه میری .
      اعههههه اعهههههه .

      رععد بزرگ ی عصای یاقوت نشان با خودش داره و اگه کسی به حرفش نگوشه ،اون میمونه با ی عصای سفت و سخت
      و بعدش آی نفس کش و یا علی خخخخ افتاااااد ؟??
      *****
      راستی یلدا بر همگی مبارکااااا باشه . بخورید و بچرخید و بخندید اگر هم بلد بودید قر بدید که مفیده از خشکی بودن در میاید هههه هوووو یوهاهاهاها

      • رسول صیدآبادی گفت:

        رعد پیر دانا فکر کنم هم زمان با شب چله تو هم چله نشین شدی و با نوه نتیجه ها حسابی یلدارو جشن گرفتی امیدوارم زیر کرسی در کنار شاهنامه خونی و فال حافظ دعا کرده باشی واسه رفع خشکسالی و نزول رحمت الهی…

  99. رهام گفت:

    شب چله رو به همه دوستان خوب و صمیمی تبریک میگم . امیدوارم که دستاوردهایی خوب و عالی به بلندای یلدا پیش رومون باشه…………………..

  100. صاعقه گفت:

    آخرین نگاه پاییز دلمو آب می کنه . دقایقی دیگه زمستون از در میاد تو…………..خدایا یعنی تموم شد اون همه حس شاعرانه………… سرما بیداد میکنه و ابرای آسمون انگار دچار غمباد شده اند ……..غریب و گنگ و بی فریاد . ببین چقد خاموشم. نفسهام سرد و یخ بسته . زمستونه تو آغوشم . یه روز تو سینه سردم . هزارون شعله بر پا بود . تنم فانوس شب سوز شبای سرد یلدا بود……………

  101. رهام گفت:

    بچه ها زمستون پشت در کمین کرده و مراقبه درو باز کنید یهو بیاد تو و با نفس سردش تا عمق خونه رخنه کنه .. البته این باعث میشه آدما با هم گرمتر باشن. قدیما که اینجور بود… یادش بخیر تو فارسی سوم اپتدایی درسی داشتیم بنام پای صحبت مادر بزرگ و نقل شب چله (یلدا) بود.. اول درس اینطور شروع میشد… هوا بسیار سرد بود و برف میبارید. گلی از دبستان اومد با شوق و ذوق فراوان تکالیف مدرسه را انجام داد اون شب قرار بودهمه با هم به خانه دایی گلی بروند…………..عکسشو واسه رسول جان ارسال کردم چه حسی بهمون میداد.. امشب دیدم هوا بسیار سرده حتی ابرم هست ولی هیج اثری از برف نبود!!!!!…………………

  102. رسول صیدآبادی گفت:

    بله رهام جان تهران ابری بود و سرد حتی بوی برف هم پیچیده بود تو فضای شهر ولی خب نشد اون چیزی که ما میخواستیم…مدتهاست که تهران یلدای برفی نداره و میشد یلدای نود و پنج هم مثل سی سال پیش برفی باشه ولی این رکورد همچنان باقی موند تا باز هم یکسال دیگه منتظر یه یلدای برفی بمونیم…بیش از ۴۰ سال پیش در دهه ۵۰ یلدا برفی و کولاکی شد و از اون به بعد فقط یکی دو سال در حد دیدن برف در شب یلدا این اتفاق رخ داد که اخریش بارش خفیف برف در روز اول دی سال ۶۹ بود بهر صورت شاید این موضوع رو باید بفال نیک بگیریم که تا همین جا پیش رفتیم و خیلی از استانها برف داشتند و برخی استانها مثل سمنانیها یه یلدای کلاسیکو تجربه کردند و البته دیدن دانه های هر چند اندک برف در روز اخر پاییز در مناطقی از تهران و بارش چند برف سرد در اوایل پاییز مخصوصا در مناطق شمالی شهر میتونه نوید زمستان خوبی رو به ما بده…نباید از حق گذشت که یکی دو سالی هست استانهای اذربایجان اردبیل و شمال کردستان پاییز و زمستانی کم نظیرو تجربه میکنند و سرما و زمستان پر برفی رو پشت سر میزارن ولی متاسفانه به فاصله کمی در استانهای زنجان قزوین البرز همدان و تهران خبری از زمستانهای سرد و پر بارش که نیست هیچ خیلی هم با میانگین زمستانی فاصله هست که امیدواریم امسال با توجه به عامل وقفه دو ساله خشکسالی(ترسالی زمستانی دوسال در میان) ،پدیده لانینا و شاخصهای اب و هواو البته نشانه هایی مثل بارش برف افسانه ای کلوز(برف اوایل اذر ماه) در نیمه شمالی کشور و سرمای اواخر اذر بتونیم حداقل یک یا دو برف و البته اگر خوشبینانه ببینم بیش از دو برف در تهران در اواخر دی ماه و اواسط بهمن داشته باشیم…
    طبق امار هم بنظر نمیاد زمستان بی برف باشه چون تقریبا در صد سال اخیر تا بحال هچگاه سه سال متوالی خشکسالی زمستانی در تهران بوقوع نپیوسته یعنی با توجه به عدم بارش برف قابل توجه در سال ۹۳ و ۹۴ ما باید حداقل شاهد یک برف کلاسیک در این موقعیت جغرافیایی باشیم مثل سال ۹۲، ۸۹،۸۶،۸۳ و سالهایی که در این دو دهه خشکسالی باهاش روبرو بودیم که البته در دهه های گذشته این پدیده یک سال در میان و گاهی هر سال اتفاق میفتاد.. بهر صورت چنانچه تا پایان زمستان برف در سطح شهر تهران نباره بطوریکه بر سطح زمین ننشینه و شهر سفید پوش نشه یک اتفاق بینظیر و هشدار دهنده بوقوع میپیونده که علاوه بر ناراحتی علاقه مندان به این پدیده میتونه نگرانیهای عظیمی از جهت اغاز یک عصر بی بارشی و خشکسالی ناهنجار و به نوعی تغییر اقلیم این منطقه جغرافیایی رو موجب بشه بطوریکه برای دیدن برف باید سالهای طولانی تری رو به انتظار بشینیم …امیدواریم این اتفاق نیفته و امسال طبق روال سالهای گذشته پیش بریم …در مورد تغییر رفتار سیستمهای کلاسیک دهه های گذشته که در سالهای اخیر بوقوع پیوسته حتما مطلبی خواهم گذاشت…

  103. رهام گفت:

    رسول جان ظمن تبریکات یلدایی بمناسبت انقلاب آب و هوایی در نیمکره شمالی و همچنین انقلاب زمستانی… به همه ایرانیان عزیز… نمی دونم چی بگم.. شب چله برا شرایط اقلیمی تفالی زدم به اشعار حافظ عزیز… جوابم این بود………. شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد.. زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد..گره ز دل بگشا ز سپهر یاد مکن.. که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد.. ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ.. ازین فسانه هزاران هزار دارد یاد………..تفسیر.. توجه و مطالعه و پند گرفتن از زندگی قدما و گردش روزگار کاری است بسیار عاقلانه و خردمندانه و اینکه جهان پایدار نیست و گردش روزگار هر روز عوض می شودو هیچ کس زندگی ابدی و پایدار ندارد…….بهر حال رسول جان گویا اینچنینه…

  104. رهام گفت:

    میلاد عیسی مسیح رو به دوستان عزیز تبریک میگم جالبه ۴ روز قبل یلدا تولد حضرت محمد و ۴ روز بعدش زاد روز مسیح…..یادش به خیر چقد خاطره مونده از سالیان دور و اون کارت تبریکهای زیبایی که تولد عیسی را در محیطی زمستونی و برفی به تصویر کشیده بودند….اونوقتا شب میلاد مسیح تلوزیون بعد اخبار ۹ فیلم آهنگ برنادت رو نشون میداد. که داستان دختری بود که مریم مقدس رو تو یه غار دیدوبعد ناباوری مردم وکلیسا….اون روزا تو این ایام معمولا برف و بارون میومد و اینم یه نوستالوژیه از اون وقتا…

  105. صاعقه گفت:

    باز باران با ترانه با گهرهای فراوان میخورد بر بام خانه یادم آرد روز باران………….هنوزم تو کتابا هستش ولی عکس قدیمیشو بزودی براتون می فرستم…. از ظهر تا حالا بارون ملسی کرج میاد با چتر یه پیاده روی طولانی کردیم به به …….یادم به رعد افتاده بود که بسیار بارونیه حتما الآن خیلی داره استفاده میکنه…. بچه ها لذت ببرید هر که نبره ضرر کرده…..

    • رعد بارانی گفت:

      صاعقه خان سلام . خوبی نوه عزیزتر از جانشان هههه
      پسرم صاعقه! خودتو معرفی کن .
      رعد بزرگ امروز عجیب شاده. الان هم که صدای بارونم رو میشنوم شاااااد شااااااادم. ☺??????

      صاعقه از خودت بگو….
      مریخی هستی یا ونوسی ؟
      چن سالته ببم جان؟
      ???????????????
      ⚡⚡⚡?????????????????

      راستی شاید تک تک ما در دنیای حقیقی همدیگه رو دیده باشیم .
      چون توی ی سایتی که مطالبمو میذارم فهمیدم یکی از کاربران اونجا ،هم دانشگاهیم بوده .
      *****
      چی بگم والله الان صدای پای بارون منو عجیب سرمست کرده . وااااای خداااااا …. خیلی خوشحالم . بارون عشق من ….. خیلی …. من …..
      رسول صدامو داری ؟؟
      میگم معلومه که خیلی رو هوام ؟؟؟خیلی حرفام از اون شاخه به اون یکی شاخه میپره.نه ؟؟؟؟؟؟ ??
      الان ضربان قلبم ی جورایی نا هماهنگه . باااور کنید . دوست دارم بداادم و فریاد بزنم تا همه شهر بریزن زیر بارون …..

  106. رهام گفت:

    با سلام به صاعقه جون و رعد جون و البته رسوالزمان عزیز … به به بعد مدتها واقعا بهمون حال داد این هوا هنوزم ادامه داره … رعد پیر می دونم تو پوست خودت بند نیستی خخخ اونچه منتظرش بودی رسید. خرامان و لبریز….این شعر زمانهای دور تقدیمت .. بارون بارونه زمینا تر میشه. گلنسا جونم سوار خر میشه خخخ (کارا بهتر میشه). گلنسا جونم تو شالیزاره. برنج میکاره . میترسه بچاد طاقت نداره طاقت نداره……..به زیبایی توسط گروه کر اجرا شده… به امید بارشهای مکرر… به همراه رعد و صاعقه و برق….

  107. رهام گفت:

    ظمنا کامنتات مخصوصا آخریه خیلی شادند روحیه آدمو عوض می کنند … هنرمند آسمونایی رعد غرررررررررررررران…

  108. رسول صیدآبادی گفت:

    یادمه بچه که بودیم دهه شصت و هفتاد وقتی زمستونا مخصوصا دی و بهمن و حتی گاهی اسفند هوا اینجوری میشد بجای اینکه خوشحال باشیم که داره بارون میاد و نعمت الهیه و ازش لذت ببریم حرص میخوردیم و ناراحت بودیم که چرا حالا که داره یه بارون مداوم و سنگین میاد خبری از ریزش سرما نیست و چرا هسته سیستم گرمه؟؟/ همش مغزمون ارور میداد که خدایا چرا زمستون هوا بالای صفره و بعدشم کلی محاسبات که اگه هوا سردتر بود چقدر برف داشتیم و اگه مثلا سه چهار درجه سردتر بشه چی میشه!!!دائم میرفتم و دماسنج بالای پشت بوم و نگاه میکردم و از اعداد جیوه ای دماسنج که ارقام مثبت و نشون میداد کلافه میشدم ..دوست داشتم یه دستگاه کوچیک و جادویی بسازم .بزارم روی پشت بوم خونه که مثلا هوای کل کشورو چند درجه سردتر کنه..!! فکر میکردم اینجا شیکاگو یا استکهلمه که بیشتر بارشها توی زمستون جامده ولی بعدش که متوجه میشدیم مثلا تهران بارشش از جاهای دیگه بیشتر بوده یا بارون نشانه ای از ترسالی در ادامه زمستونه یه کم از ناراحتیمون کم میشد درست مثل این هفته که میشه گفت برای تهران یکی از هفته های کم نظیر زمستانی از نظر مقدار بارش بارون بود بطوریکه از شنبه تا امروز چهارشنبه بیش از ۵۰ میلیمتر بارون توی منطقه طرشت داشتیم و وای اگر هوای سرد اول اذر همراهش بود که دو تا برف ناهنجار و سنگینو در جنوبی ترین نقاط تهران میتونستیم شاهد باشیم که تبعات سنگینی هم میتونست داشته باشه ولی خب بهر حال حکمت خداست و باز هم میتونیم امیدوار باشیم با توجه به شرایطی که در کامنت قبلی بهش اشاره کردم…

    فکر کنم رعد پیر و صاعقه جوون و حضرت رهام و پدیده های جوی دیگه ای که اینجا حضور دارند حسابی خوشحال و شاد و خندانند قدر بارونو میدانند..

  109. افتاب گفت:

    سلام ب همه ی دوستداران برف و باران امیدوارم ازاین بارون بسیار زیبا وکلاسیک لذت وافری برده باشید اینجا شهریار هم بارون بسیارزیبایی از دیروز تاحالا باریده خدارو هزار مرتبه شکر انشاالله ک این روزها مرتب تکرار بشن البته برای همه جای ایران عزیزمان رعد عزیز ازکامنتای شادت خیلی لذت بردم امیدوارم همیشه شاد باشی خیلی دوست داشتنی و داناهستی انشاالله ازاین هوای بارانی لذت برده باشی راستی دیگه کم می بینیمت کوجا موجایییییییییییییی.خخخخخخخخخ

  110. رهام گفت:

    بله واقعا خوش گذشت و خوب بود … واقعا داستان بالا رو منم داشتم چک کردن دما سنج و انواع سوئالات ……… حیف فقط اگه یه درجه دما کمتر میشد!! … اگه بارشه دیر تر شروع میشد و به سرمای شب می خورد.. اگه توده هوای سرده قبل بارشها می رسید…. و اگر بارونه برف بود چقد میشد؟… خلاصه… الآن قدر بارون رو هم خوب میدونیم….و هوای پااااااااااااااااااااااااک رو به به…

  111. صاعقه گفت:

    امروز بیامدم یه سر به تهرون . تهرون شده بود چون لواسون . از دور توچال غمزه میکرد سفید .وز دیدن اون بشد حالم چون مجنون… خخخخ معمولا شعر نمیگم و اینام الفور اومد تو ذهنم.. بله امروز میدون فردوسی کار داشتم وای که طبیعت چه عشوه گریی راه انداخته بود کوهای کرج تن پوش سفیدی به تن داشتند دیدنی ولی اونچه مبهوتم کرد دیدن توچال بود از پشت شیشه ترن مترو… واقعا دیدنی بود. اگه درست دقت کنید یه تابلو بزرگ و کم نظیر تو شمال تهرون خواهید دید که به گمان من بعضی خارجیام چنین چیزی ندیدند…..

  112. رعد بارانی گفت:

    سلام بر یاران باران و دوستان برف.
    میگم رهام و آفتاب نسیم و صاعقه و به قول رسول دیگر پدیده های جوی به نظرتون ما ی چیزی کم نداریم توی این سایت؟؟؟؟

    هی می خوام هیچی نگم ?خب نمیشه.
    از آذر تا حالا منتظرم ولی انگار نه انگار…?
    ای رسول الزمان اصل شهمیرزادی!با توام ای پسر. ای مرد پنهان شده در مه تردید . چرا دیگر کاری نمیکنی ؟اععععهههه اعهههههه?
    فک کنم فهمیدی چرا رعد بزرگ خشمگین شده …. ???
    پسرم نمی خوای ادامه پست های خاطرات برفیتو منتشر کنی.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟…
    شما منتشرش کن کاری هم به چیز دیگه نداشته باش….
    قول میدم تا زنده باشم بیام و پستاتو گرد گیری کنم.
    قول میدم عروسی مهر سامی هم همین جا جشن بگیریم.

    رسول پسرم تاج سرم روی رعععد ریش سفید و عصا به دستو زمین ننداز و ادامه پستاتو بده.
    فک کن چن تا از همکارای من میان و میخونن اینجارو. حتی کامنتای بچه ها هم می خونن. البته کامنت نمیدن. چون اصولا تنبلن هههه
    پس رسول الزمان افلاطونی بار دیگر پست بنما و رعععد بزرگ رو خوشحال بنما. آ باریکلا ????
    *****
    آفتاب خانوم چقدر حس خوبی بهت دارم. فک میکنم سالهاست میشناسمت
    درسته اینجا ادای پیرمردای دانارو در میارم ولی در دنیای واقعی ی ننه با نزاکت هستم …. بهم میگن ننه آسمون اسکیت باز ?????? هاهاهاها
    میل بافتنی دستمه و برای نوه هام شال میبافم هههه

  113. افتاب گفت:

    رعد عزیز و دوست داشتنی منم همینطور دل ب دل راه داره من از خوندن کامنتات سیر نمیشم همیشه شااااااااددددد باشی و پر انرزی…..

  114. افتاب گفت:

    راستی رعد عزبز اسمت منو یادبارون وهوای دلچسپ بارانی میندازه اخه من عاشق بارونم همیشه بارانی و پاک باشی

  115. رهام گفت:

    یه سفرنامه کوتاه …امروز جمعه آخرین روز سال ۲۰۱۶ گفتیم سری به ارتفاعات همجوار شهر بزنیم بعد از ظهر زدیم بیرون از طرف باغستان وارد جاده برقان شدیم در فاصله نزدیکی روستای آتشگاه قرار داشت با باغها و رستورانهای بین راه… ولی اونچه چشم رو خیره میکرد و آدم رو فراسوی خیال پرواز میداد حدود دو الی سه کیلومتر اونورتر بود.. جاده با پیچ و خم نه چندان زیادی به بالا می رفت و کم کم کناره های اون به سفیدی برف مزیین میشد و ناگهان خود رو ورای کوههای سر بفلک کشیده البرز و برفی که تا زانو در آن فرو می رفتی دیدیم یه خاطره ترسناک هم قبلا از گرفتار شدن در کولاک این راه براتون گفتم….. خلاصه به فاصله کوتاهی از کرج ارتفاعات پوشیده از برف البرز چشم را خیره می کرد سعی میکنم چند تا عکسشو براتون بفرستم واقعا منظره ای اونجاست که فکر میکنم حتی یه اروپایی مثلا آلمانی تباری که ارتفاعات بلند و به چشم ندیده رو حیران کنه… مناظر تلفیقی بود از آسمونی با ابرای پراکنده .کوههایی با قله های بلند و روستاهای آرمیده در دامنه بلندیها…. نیمه های جاده انگار از داخل یه هواپیما به منظره ای شگفت انگیز می نگریستی………اونچه بچشم میومد سفیدی بود و یک اعجاز…..

  116. رسول صیدآبادی گفت:

    ممنون رهام عزیز یادت باشه عکساشو برام بفرستی تا همینجا ببینیم.باید جای جالبی باشه…
    رعد بزرگوار پست جدید احتیاج به صرف وقت زیادی داره که فعلا برام مقدور نیست در اولین فرصت پست جدید تقدیم خواهد شد مخصوصا که دوستان شما هم لطف دارند و به اینجا سر میزنند
    حدودا یک هفته پیش یه هواشناس معروف که مدعی علم و تجربه بالای خودشه و تو این سالها کم گاف نداده اومد و یه گاف بزرگ دیگه هم داد..ایشون در عین ناباوری خبر از هوای پاک تا ده روز اینده داد و گفت خبری از الودگی نیست.بنده خدا نمیدونست که باید برعکس میگفت چون از اون تاریخ تا دو سه روز اینده که میشه ده روز خبری از هوای پاک و حتی سالم نیست …نمیدونم چطور به ایین نتیجه رسیده بود ؟؟!!احتمالا یا نمیدونسته که فاکتور باد باعث رفع الودگیه یا اینکه فکر میکرده با یه بارون طولانی هوا تا ده روز دیگه اش الوده نمیشه خلاصه با توجه به گافهای بزرگی که توی این سالها اعم از پیش بینی نکردن طوفانهای شدید و پیش بینی اشتباه برف سنگین و غیره از ایشون داشتیم این سوتی بزرگ هم زیاد باعث تعجب نیست فقط یکی نیست بگه اقای هواشناس با این حرفت باعث میشی یه عده زیادی به هوای عدم الودگی ماشینهاشونو بیشتر بیرون بیارند و دستگاههای مرتبط هم برای جلوگیری از الودگی بیشتر دیرتر اقدامات لازم رو انجام بدن…خواهشا دفعه بعد از این پیش بینیهای بلند مدتت برامون رو نکن خیلیی شگفت زدمون میکنی اقای هواشناس….

  117. Akbar گفت:

    ببخشید کی شماپست جدید میزارین دوساله که پست نذاشتین…آقای رسول الزمانه????????????????????????????????????????????????????????????

  118. صاعقه گفت:

    تو کجاااااا بودی تا حالااااا ….. اکی جون….البته چون پست زمستونیه زیادم دیر نشده… هنوز دو هفتم نگذشته از زمستون!! خوش اخلاق…

  119. رعد بارانی گفت:

    برادر صاعقه ،اکبر خان از بچه های خوبه ری جلس تشریف دارن . پارسال توی پست های خاطرات برفی رسول الزمان حضور داشتن .
    بچه ها رسول میگه سرش شلوغه. خب حق داره . مهر سام امسال به جمعشون اضافه شده و نی نی گولوها مثل جارو برقی وقت و زمان پدر و مادر رو می خورن ??

    رسول مهر سامیو بده اکبر خان براتون نگه داره . من و صاعقه هم میریم نونوایی و بقالی . حضرت رهام هم از پس پخت و پز بر میاد. ماشالله هنر منده ها ??….. خخخخ
    رسولی !!!تو فقط بشین بالای خونه پست برامون بنگار هههه

    ⛄❄❄❄❄⛄⛄⛄⛄❄❄❄❄
    ?????⚡⚡⚡⚡⚡????
    راستی از الی و اسماعیل و بچه های دیگه چرا خبری نیست؟؟؟؟؟

    رسول پسرم ی کاریش کن که پست جدیدو منتشر کنی.?? واقعا خیلی میدوستم پست هاتو .??????
    رعد باستانی هر جا پسستی از شما میبینه دلش پر میکشه به گذشته ها

  120. رهام گفت:

    خیلی قشنگه !! اون بالارو میگم برف و آدم برفی و بارو ن و صاعقه…چه کارا که سر نمیزنه از رعد. بسی عاقله…

  121. صالحي گفت:

    سلام بر آقای صید آبادی و کاربراتون
    جناب صیدابادی فکر میکنم نظر بانو رعد بارانی بسیار به جاست و از شما خواهشمندم که ادامه دهید
    خوانندکان خاموش هم منتظرند
    با تشکر از شما برادر عزیز

    • رسول صیدآبادی گفت:

      با سلام به شما اقا یا بانو صالحی و دیگر خوانندگان عزیز و البته خاموش پستهای زمستانی …در کامنت قبلی در جواب رعد بزرگوار اشاره کردم فرصتم کمتر شده ولی بجاست با توجه به عده زیاد خوانندگان و دوستانی که به من و نوشته هام لطف دارند و همچنین تمایل زیاد خودم برای به اشتراک گذاشتن خاطرات برفی ،زمانبندی خاصی رو در نظر بگیرم تا بتونم هفتمین پست رو به همین زودیها منتشر کنم …با تشکر از شما و عزیزان رعد رهام اکبر الی صاعقه و دیگر خوانندگان پستهای زمستانی…

  122. Akbar گفت:

    ببخشیدآقای رسول صیدآبادی پس این پست چی شد??????????????
    !؟!سریع بجنب که اعصاباازدستت خورده!!?????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????

  123. افتاب گفت:

    رعد غران کجایی؟چراکم پیدایی ستاره سهیل شدی خخخخخ مشتاق کامنتای شیرینت هستیم دوستان عزیز شما کجایید تو رو خدا ی چیزی بگید ازین زمستون کسل کننده کلافمون کرده چراهیچ سایتی هیچ خبری از برف و بارون نمیده شما دوستان ی چیزی بگید لطفا دارم دیوونه میشم

  124. رهام گفت:

    بگم ! ؟. باشه میگم.. والله اونوقتا همش دلم می خواست بیام تهرون زندگی کنم بلکه یه دل سیر برف ببینم آخه این جریان کم برفی تو شیراز زودتر آغاز شده بود غیر از شمال غربش که مرتفعه… به فکرم هم نمی رسید بریم اون نقاط البته اگه می خواستیم هم بزرگترااهمیتی به خواسته ما نمی دادند… وقتی خودم بزرگ شدم و نزدیک تهرون اومدم بازم همون قصه و تکرارش والله تا حدی زدم به طبل بی خیالی . چکار کنم؟! …حالا اینجا یه یه بارون آدم حسابی اوایل دی اومد . شیراز که پنجره هاشونو تو دی باز گذاشته اند… اونوقتا تو دیماه یخ جوی آب رو مقابل خورشید گرفته و اشعه طلایی شو روئیت می کردیم.. حال فقط یخ رو تو یخچال میشه جستجو کرد……

  125. رعد گفت:

    آفتاب مهربونی دخترم!
    رععد بزرگ که هر لحظه درین پست در حال چرخیدن و گردیدنه . کجا سهیل شدم ؟؟؟؟
    وااله پارسال گفتم امسال هم میگم ؛ گوش بگیرید که چی میگم ، که بعدها با خودتون خواهید گفت خدا بیامرزدت رعد دانا خخخخ

    پارسال گفتم: بیست سال دیگه توی زمستون مجبوریم کولر روشن کنیم

    ولی امسال میگم :ده سال دیگه از بارون و بخاری در زمستون خبری نیست . برف که میشه دایناسور و هو تو تو

    واقعیت دردناکیه .
    ولی زرنگ و دانا باشید و خودتونو با شرایط وفق بدید . از وضعیت موجود لذت ببرید و ی چایی و دو تا قهوه بخورید و بخندید و در مصرف آب صرفه جویی کنید.

    باور کنید این خصلتم از بی خیالیم نیست . بلکه دندونام ریخت ، سرم تاس شد و موهام توی آسیاب ریخت تا فهمیدم چاره کار اینه که در لحظه زندگی کنیم .

    شاد باشید که خوشبختی داره از سر و کولمون بالا میره. شاد باشید که اگه نباشید دو روز عمرو باختیم به هیچو هوچ

  126. صاعقه گفت:

    ببخشید پارسال که رسوالزمان گرامی تند تند پست منتشر می کردن به شکل فعلی عیال وار نبودند … بعدشم پست بزاره حسرت ها زیادتر بشه ؟! بزارید اول زمستونه یه خودی نشون بده بعدش خوندن پست می چسبه.. آفتاب جان اگه دروغ میگم بگو دروغ میگی خخ …

  127. افتاب گفت:

    رعدجان عزیز اولا ک هزار ساله بشی انشاالله بعدش از خدا میخوام ک هیچ
    وقت زمستونای گرم وبدون بارش از راه نرسن
    صاعقه جان دی ماه ک سردترین ماه ساله وبقولی چله بزرگ
    اینطوریه دیگه چطوری ب ادامه زمستون دل خوش باشیم خخخخخ
    مگرمعجزه شه توکل ب خدا
    من وقتی پستای اقا رسول و میخونم دلم میگیره دلم برا زمستونای فدیم تنگ میشه ب امید روزای پر بارش انشاالله

  128. رهام گفت:

    با سلام و آرزوی سلامتی باید بگم اونوقتام اینجور میشد ینی اینکه وسط زمستون یکی دو هفته ای بارون نمیمد .. حالا قرار نیست چون زمستونه دو روز یبار آسمون بباره !… آدما زود نا امید میشن .. پند رعد پیرو (از نظر اندیشه) بکار گیریم و دو روز دنیارو هدرش ندیم … فک کنم روزای آخر دی ماه آسمونه با هامون خوب بشه… هنوز اواسط چله ایم .. آفتاب عزیز اگه بیراه میگم بگو.. خخ

  129. آفتاب گفت:

    باسلام ودرود فراوان آقا رهام عزیز حق باشماست شاید در آینده دو باره تو چله بزرگ سرما وبرف و یخبندان رو ببینیم البته این اب وهوای عجیب وغریب و تغییر اقلیم وگرمای زمین تقصیر ما انسانهاست وگرنه ک طبیعت نظم خودشو داره وکارخودشو میکنه خدا کنه ک مسئولین ما کمی بفکر باشن امروزاخبار خبراز برف وسرمای شدید برای اروپا وترکیه تا اخر هفته می داد راستش خیلی بهشو ن حسودیم شد هرچی خدا بخواد راضی ب رضای خداییم ب امید روزای پربرف وبارون برای کشور عزیزمون ایییییییییرااااااااااااااااننننننننننننننننن.

  130. رهام گفت:

    واالله به وزش باد هم راضی شدیم. پاتو که از خونه میزاری بیرون احساس خفگی و سنگینی سینه و سرگیجست که تجربه می کنی .. حتی اگه یه موج رد بشه و فقط هوارو تمیز کنه و چیزیم نباره کلی خوشحال میشم !! یاد روزای طلایی بخیر . هوای سرد و پاک که میشد با شال و کلاه کلی بیرون قدم زد و لذت برد . انگار افسانه شدند..امیدوارم روزای خوب بزودی خودشونو نمایان کنند…البته صد البته که آدمام موظفند رویه شون رو تغییر بدن…کسی باهام موافقه؟؟

  131. رهام گفت:

    رعد جون ترو خدا یه چیزی دو باره بگو سبک بشیم

  132. آفتاب گفت:

    رعد عزیزوپرجنب وجوش کجایی ؟سایت بدون تو سوت و کوره یه چیزی بگو با این آب وهوای آلوده دلمون ب کامنتای نغز وشیرینت خوشه ازمون دریغ نکن اگه نیای منم دیگه نمیام……باااااااااایی

  133. رعد گفت:

    سلام بر یاران باران و دوستان برف.

    گل بچه ها نبینمتون که غمبرک گرفتید و حسرت گذشته هارو می خورید !!!!
    سعی کنید مثل رعد بزرگ سال “خورده” باشید خخخ یعنی سالها رو دو لُپی بخورید نه حسرتو خخخ و الا چند تا مشت از جانب رعد می خورید هههه
    خب به نظرم مشت خوردن بسی بهتر از حسرت خوردنه .

    بچه ها من با اینکه تعطیلم ولی کلی خونه رو تکوندم و اصلا سرما هم نخوردم. چشمم به حسرت هم که میفته حالم به هم می خوره خخخ
    خلاصه بخور بخوره جانم.
    نوچ نوچ. رعد بزرگ فریب “نمی خوره” و مداوم عسل میخوره .

    خون “دل خوردن” رو بسپرید به اهلش .

    بلند شید و ی کاری کنید.

    __________________

    رعد جدی: بچه ها واقعا درکتون میکنم. خود من که اصلا جرات بیرون رفتن هم ندارم.
    ولی گویا تقدیر بر این شده که نسل ما دو گونه اقلیمو با چشمش ببینه و ما باید به نسل آینده بگیم که برف و بارون

    توی ایران افسانه نبوده. باید بگیم که آسمونی زیبا و

    هوایی پاک داشتیم. گویا ما نسلی هستیم که همانند ما نبوده.

  134. رعد گفت:

    ما از نسلی متفاوت هستیم، نسلی که دیگر تکرار نمی شود…
    ما، هم بوی خزینه و آب انبار حمامهای عمومی یادمان است و هم، نشستن و لذت بردن در جکوزی و ماساژ با آب گرم.

    ما همانهایی هستیم که با ژیان دایی جان میرفتیم سیزده بدر و چند سال بعد توی خیابانونهای شهر، با دهانی باز ، ماشینهای بوگاتی و مازراتی را شمرده ایم!

    ما همانهایی هستیم که از بازی هفت سنگ و کوبیدن کف دست روی عکس آدامس فوتبالی گذشتیم و به بازی پوکمنگو رسیدیم…

    ما نسلی هستیم که از جاهلهای فیلمهای مسعود کیمیایی تا تیپهائی مثل گلزار را در سینما پاییده ایم و از نعره های لوتی های توی فیلم فارسی تا صدای عشوه های پسران دخترنمای این سالهای سینمای ایران را هم شنیده ایم!

    ما نسل عجیبی هستیم که دیروز با سکه دوزاری ، ارتباط تلفنی برقرار میکردیم و امروز با موبایلمون، پول جابجا میکنیم …

    ما استثنائیم … نسل قبل از ما اینچنین نبود و نسل بعد از ما هم اینچنین نخواهد بود ..

    ما ساعتی که با اثر گاز دندان روی مچ دست و کشیدن عقربه هایش با خودکار بیک ایجاد میشد را تجربه کرده ایم تا آیواچ و ساعت سامسونگ را.

    ما راهی طولانی را یک شبه رفته ایم!
    نسل قبل از ما رفتند و اینهمه اتفاقات عجیب و غریب دنیای مدرن را ندیدند و نسل بعد از ما هم می آیند، در حالی که به علت استفاده از رایانه در کلاس هایشان، هیچ حسی نسبت به بوی دفترهای کاهی و نو در اول مهر ندارند!

    ما نسل خوبی بودیم! قدر ما را بدانید که در جهان چنین نسلی که هم جواد یساری را درک کرده باشد و هم جاستین بیبر را ، دیگر نخواهد آمد!

    ما تابستانهایمان به میوه چینی از باغ های مردم و توت خوردن در کوچه ها گذشت و ناگهان توی چند تابستان بعد با تورهای تایلند و آنتالیا مواجه شدیم.

    ای آیندگان ، لطفا شما ما را درک کنید …

    • رسول صیدآبادی گفت:

      بسیار زیبا و هوشمندانه نوشتی رعد بزرگ لذت بردم…کوبیدن کف دست روی عکس ادامس فوتبالی…چه اختراعاتی داشتیم!!هنوز کسی نمیدونه این بازی رو چه کسی مد کرد و اونطوری همه گیر شد…راستی یهو همه چیز چقدر غافلگیرانه و عجیب دگرگون شد اون هم چه دگرگونی عظیمی حتی اب و هوا که دست بشر نبود…سپاس

  135. صاعقه گفت:

    یه ساعتیه بارون میباره کرج… آخ جووووووووووووووووووووووووون……………..

  136. آفتاب گفت:

    سلام رعد عزیز خوشحالم ک اومدی واقعا ما نسل متفاوتیم راست گفتی والله من وقتی از بازیهای زیبای فدیم برای امیر میگم میگه مامان با این تکنولوژی هنوز از فدیما میگه رعد عزیز فکر نکنم دین نسل جدید بتونن مارو درک کنن
    شایم با این همه تغاوت حق داشته باشن چوت صحبتهای ما مثل قصه ست براشون

    س

  137. رهام گفت:

    همزمان با خوندن مطلب قشنگت رعد جون بارونم اومد و طراوت گفتارت دو چندان شد… آخییی کمی سبک تر شدیم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله‌ی امنیتی را در کادر بنویسید. *

http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif 
 
0
Send a message
با عرض پوزش در حال حاضر آنلاین نیستیم. پیام خود را ارسال کنید تا ما در اسرع وقت پاسخ دهیم.
Your name
* Email
* Describe your issue
Login Chat
سوالی دارید؟ ما در خدمت شما هستیم . پیام خود را ارسال کنید!
Your name
* Email
We're online!