ارتباط با مدیریت وب سایت : 09365351958 (سوالات مرتبط با هواشناسی پاسخ داده نمی شود)

آخرین اخبار : 

بررسی زمستانهای قدیم تهران و مروری بر خاطرات برفی ۷

“قسمت هشتم”

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

عناوین این قسمت:

مقدمه

و

نگاهی مصور و مفصل تر به کولاک بهمن ماه سال ۱۳۵۰ در ایران و تهران با استناد به برخی عناوین روزنامه های ان زمان

و تحلیل ان

و در اخر قسمتی از یک کارتون دکلمه ؛موسیقی خاطره انگیز و شعر (زمستان قدیم)  تقدیم به دوستداران برف و طبیعت

====================================

پس از یکسال بار دیگر دفتر زمستانی مان را ورق میزنیم و با امید به اینکه برگ برگ ان پر باشد از املای پاکی و شادمانی انشای سپید ان را تقدیم عزیزانی میداریم که وجودشان گره خورده با طبیعت و نعمات اسمانی و زیبای پروردگار برف و زیباییهاست

ضمن تشکر ویژه از همراهی صمیمانه دوستان گرانقدر رهام گرامی و رعد عزیز و دیگر عزیزان همراه در این یکسال از دریچه قاب موسیقی زیر تا انتهای برفها و درختان در برف نشسته پرواز میکنیم و فصل زمستانی جدیدی از این دفتر را  مرور خواهیم کرد امید به اینکه مورد پسند واقع گردد…

http://s2.picofile.com/file/8261489142/zayka_zaznayka.mp3.html

و اما زمستان برایمان هرسال یاداور خاطراتیست که به گمانم هیچگاه تکرار نخواهند شد..از بازیهای کودکانه در برف تا ساختن ادم برفی و تعطیلی مدارس ،از شادی قبل از برف تا غم اب شدن ادم برفیهامان ،نشستن پای صحبتهای بزرگترها و شنیدن افسانه ها وخاطراتشان تا گوش دادن به رایو جیبی(رادیوهای کوچک باتری قلمی) از شب تا صبح در شبهای برفی

..قصه سرگردانی گنجشکها و کبوتران و گندمهای ریخته شده بر پشت بامها ،از لمس گرمای هیزم در زیر کرسی تا بخاریهای نفتی و چراغهای والور و علاالدین..قل قل کتری مادر روی علاالدین و نوشتن اسمهامون روی شیشه بخارگرفته پنجره،از نارنجی و سرخ شدن اسمون شبای برفی تا بلندتر شدن قندیلها از زیر قرنیز دیوار و ناودونها.

یاداوری کل کل حجم بخار بیرون اومده از دهانمون توی صبحگاه حیاط مدرسه  تا سر خوردن شبها توی حیاط یخ زده..قصه نشستن پای اخبار و شنیدن نوید بارش برف پایان اخبار..طعم پارو کردن پشت بام همراه پدر و صدای دوست داشتنی و به تاریخ پیوسته ریختن برف توی حیاط و کوچه …

از لذت شنیدن جمله بچه ها عجب برفی داره میاد !!توی کلاس از زبان کسی که وسط زنگ رفته بود دستشویی.. تا هجوم یکباره  بچه ها برای اجازه گرفتن از معلم و رفتن به حیاط مدرسه… از زمین خوردن ها و دست و پا شکستن ها تا شکسته شدن شاخه ها زیر سنگینی برف …

بچه های نسل ما اغلب خجالتی  و کمرو بودند و اکثرا سر کلاس مضطرب ولی شبهای برفی بیقراری عجیبی بچه هارو فرا میگرفت شاید باورش سخت باشه ولی با وجود بارشهای سنگین گاهی تعطیلی مدارس در هاله ای از ابهام قرار داشت و نمیشد حدس زد که هر سه مقطع حتما تعطیل هستند یا نه بخاطر همین ننوشتن تکالیف مدرسه ریسک بزرگی بود که بعضی از بچه ها شبهای برفی اونو به جون میخریدند…

بطور کلی نوشتن از  اتمسفری که هم نسلان ما و قدیمیترها از فصل زمستان درک کردند شامل تاریخ نگاری روز شمار پدیده های جوی  ،اداب و رسوم و طرز زندگی ،داستانها و افسانه های قومی و محلی،وقایع  پیرامونی ،پدیده ها و فنومنهای گره خورده با نوستالژی زمستان ها مثل برنامه های تلویزیونی رادیویی ،موسیقیها ،فیلمها و سریالها ،و حس کودکان و بزرگترها در کوچه و خیابان مدرسه و محل کار و خانه ها چه شهر و چه روستا انقدر فراوان و گسترده است که بتوان با مطالعه و تحقیق صدها پست مثل این و دهها جلد کتاب راجع به اون نوشت ولی متاسفانه مطالب زیادی در این زمینه در فضای مجازی موجود نیست بنابر انچه ذکر شد لازم دیدم در اینجا نگاهی داشته باشم به یکی از عظیم ترین وقایع زمستانی قرن گذشته که از قضا محل رخداد اون در کشور ما بوده و جالبه که با وجود وسعت و خسارت قابل توجه و تلفات عظیم کمتر تحقیقی تا بحال  راجع به او صورت گرفته.

خوانندگان این سایت راحت میتونند حدس بزنند

…………………………………………………….

هوا سرد بود و باد ارومی میوزید بادی که سرمای هوارو تشدید میکرد و یه جورایی تا عمق وجودت نفوذ میکرد…بچه ها با دستکشهای رنگی و شال گردن های بلند که انگار سایز خودشون نبود و اون کلاه های کاموایی که رو هر کدومش یه گوله کاموا بافته شده بود و روی گوشهاشونو میگرفت مشغول بازی بودند بعضیها چکمه های لاستیکی پاشون بود و کلاه سرتاسری سرشون کرده بودن …کلاه هایی که تمام سر و گردنو میپوشوند و فقط یه جا برای چشمها توش تعبیه شده بود ..بیشتر شبیه کلاه برونکا !!بود ، یه سایه بون هم روی بعضیاش دیده میشد ولی اونایی که سایه بون نداشت و تیره بود خیلی ترسناک بود…بعضی از بچه ها هم نه فقط کلاه و دستکش نداشتند بلکه لباس سبک تری تنشون بود و انگار نه انگار که هوا سرده و ممکنه مریض بشند …دماغ بچه ها از شدت سرما قرمز شده بود و بخار از دهانشون بیرون میومد ولی با تمام وجود بدنبال درست کردن ادم برفی بودند که تا یکساعت پیش وجود خارجی نداشت و حالا فقط یه هویج کم داشتند تا دماغ ادم برفی رو به اتمام برسونند…برف به اندازه کافی سرد و خشک بود که خللی در روند ساخت ادم برفی بوجود نیاد ..این چندمین ادم برفی بود که بچه ها زمستان امسال درست میکردند و شادمان از پی اون شروع به برف بازی و سر خوردن روی برفهای کوچه….

ساعت ۳:۳۰ عصره ولی هوا بطرز غیر معمولی تاریکه ابرها گویی به زمین خیلی نزدیکند و رطوبت هوا هم زیاد، با وزش هر باد بوی برف عجیبی توی مشام میپیچه و چهره کوچه و شهر و رنگ ابرها و بوی برف خالص به تصور میاره که اینجا یکی از شهرهای کوچک و مرتفع در نقاط کوهستانیه…

بچه هایی که سن بیشتری دارند از زمستان ۴۲ ۴۳و ۴۷ چیزهای عجیبی تعریف کردند ولی گویی این بار هوا از ان سالها هم عجیب تره…

و باز بچه ها همچنان بدون نگرانی در پی تعطیلی مدارس مشغول بازی و شادمانی..

حالا دیگه غروب شده و کم کم با تاریکی و سردتر شدن هوا بچه ها به خونه هاشون بازگشتن و کوچه ها خلوت  شده… برف ملایمی هم شروع به  باریدن کرده و دوباره شهر در سرما و سکوت خاصی فرو میره…بعد از یکی دو ساعت حالا خیابون هم خلوته و کف خیابون تقریبا یخ زده و چند سانتیمتری هم برف نشسته…حالا میشه گفت تقریبا هر دو دقیقه یک ماشین از خیابون رد میشه..

اینجا خیابون جیحون یکشنبه سوم بهمن هزاروسیصدو پنجاه خورشیدیه…

در پست قبل راجع به زمستان ۱۳۵۰ امار کلی بارش و دمای هوا  در تهران و بعضی شهرها را ارائه کردم .همچنین به یک سری اتفاقات عجیب و هولناک که در ان زمستان عجیب در کشورمون رخ داده بود اشاره ای کوتاه داشتم و اما در این پست به یک روز شمار تحقیقی که عده ای از دوستان خوش ذوق  بر پایه ارشیو روزنامه اطلاعات در ان تاریخ انجام دادند میپردازیم و سعی میکنیم اطلاعات بیشتری به علاقه مندان منتقل کنیم

 

اکنون دی ماه سال یکهزارو سیصدو نود و پنج است و تهران و دیگر شهرهای ایران هنوز برف سنگینی رو تجربه نکردند بگزارید بریم به چهل و پنج سال پیش در همین روزها ببینیم حال و هوای اون موقع چطور بوده….

سرما به قدری شدید بود که روزنامه اطلاعات تیتر می زند:
خدایا برف بس است!!

 

 

زمستان سال ۵۰ که می رسد، بسیاری حتی فکرش را هم نمی کردند که قرار است در سراسر ایران شاهد بارش برف به ارتفاع ۳ متر!! باشند. (حتی در برخی مناطق که برف به طور مدام-نزدیک به ۳۶ ساعت- می باریده؛ ارتفاع برف به ۶ متر!! نیز رسیده بود)
در آن سال بیش از ۲۰۰ روستا از روی نقشه ایران برای همیشه پاک می شوند!
این رویداد بدون شک سخت‌ترین و مصیبت‌بارترین “بوران” در تاریخ نوشته‌شده بشر بوده‌است؛ و عنوان “سهمگین ترین تلفات بوران جهان” را به نام خود ثبت کرده است.

 

امروز شنبه ۲ بهمن ماه ۱۳۵۰ است و چند روزی میشود که بصورت پراکنده بارش برف و از آن مهمتر سرمای نسبتا شدیدی در نقاط کشور دیده می شود، برای همین هم روزنامه اطلاعات با تیتر “دیو سپید” به استقبال اخبار روز گذشته رفته.

به دستور آموزش و پرورش وقت، ۳ روز مدارس تهران تعطیل می شود؛ در مازندران ۲ نفر به علت سرمای شدید جان باخته اند. دمای برخی از شهرها به شدت افت کرده و دمای زنجان به ۲۴ درجه زیر صفر و دمای شهرکرد نیز به ۲۷ درجه زیر صفر رسیده است.
روزنامه ها نوشته اند که تونل امامزاده هاشم جاده هراز به علت بارش شدید برف بسته شده است.
سرما باعث شده تا رجال سیاسی هم خانه نشین شوند.
از اردبیل خبر آمده که مردم از شدت زیاد سرما به مساجد پناه برده اند، همچنین ۳ نفر هم در اثر سقوط بهمن جان خود را از دست داده اند.
کارشناسان از “در خطر بودن جان ۲ میلیون دام” خبر می دهند.

روز یکشنبه ۳ بهمن فرا می رسد و روزنامه اطلاعات با تیتر “خورشید باید طلوع کند” از وضعیت بد آب و هوا و رخدادهای تلخ روز گذشته می گوید.
آنطور که در خبرها بوده اتوبوسی با ۳۰ سرنشین در گردنه حیران سقوط کرده و مسافرانش جان باخته اند، در تهران هم به علت سرمای شدید وضع بحرانی اعلام شده است، تا این امروز مسیر ارتباطی ۳۷۵۰ روستا در آذربایجان قطع شده و در جاده های کشور “زنجیرفروشی سیار” رونق یافته است!
دمای استان خراسان به شدت کاهش یافته و دماسنج ها عدد ۳۲ درجه زیر صفر!!! را نشان می دهند.
شهربانی کل کشور نیز در دستوری سراسری گفته که تمام رانندگان در هر نقطه ایران باید از زنجیر چرخ حتی در عبور و مرور شهری استفاده کنند.
از رشت و آستارا خبر رسیده که بیش از ۱۴۰۰ نفر در محاصره برف هستند و به کمک احتیاج دارند؛ در گیلان هم مرگ پرندگان به شدت افزایش یافته است.

 

سه شنبه ۵ بهمن ماه چون یک روز مانده به سالروز “انقلاب سفید شاه” اکثر صفحات روزنامه ها به اعلامیه های آن اختصاص می یابد و کمتر خبری در خصوص رخدادهای تلخ کشور کار می شود. صرفا این خبر اعلام می شود که “در گیلان حالت فوق العاده اعلام شد”.

چهارشنبه ۶ بهمن ماه خبر می رسد که ریزش بهمن روی ریل قطار گرگان-تهران باعث مسدود شدن آن شده، دمای فیروزکوه نیز به شدت افت کرده و به منفی ۳۶ درجه رسید.
امروز روزنامه اطلاعات بدلیل سرمای شدید خراسان تیتر می زند که “خراسان تنها ۴ درجه با سرمای قطب جنوب فاصله دارد!”
تا روز یکشنبه ۱۰ بهمن ماه خبر مهمی در روزنامه ها چاپ نمی شود جز اعلامیه های مربوط به همان انقلاب مذکور.

اما یکشنبه ۱۰ بهمن خبرهای تلخی مخابره می شود؛ در این روز اعلام شد که تمام جاده های مهم کشور بسته شدند و بارش بی امان باران سبب طغیان کارون شده و همین موضوع باعث شده مارها به ساحل هجوم بیاورند؛ وضعیت در حال وخامت است و گرگ ها که بدلیل سرما و نبود غذا به شدت گرسنه بودند در چالوس و آمل نیز به جان مردم افتاده اند.

دوشنبه ۱۱ بهمن ماه می شود و خبر تکان دهنده ای میرسد که ساکنان ۳۰ دهکده ۴۰ روز است که در محاصره برف قرار گرفته اند و احتمال دارد همه اهالی این دهکده ها از بین رفته باشند. شدت سرما و یخبندان باعث شده تا هر فردی که اندکی توانایی دارد به کمک نیازمندان و در راه ماندگان بشتابد، و مانند یک راننده کامیون فداکار که بار ذغال سنگ حمل میکرده با مشاهده گیر افتادن بیش از ۵۰۰ نفر در یکی از جاده های کشور؛ بار خود را آتش می زند تا جان این افراد در جاده مانده را نجات دهد.

سه شنبه ۱۲ بهمن که می رسد وضع بدتر می شود؛ خبر ها می گوید در شهرستان ها همه چیز تعطیل شده است، بارش برف در تهران نیز شدت پیدا کرده و باعث شده شمیران در اثر برف از تهران جدا شود!! امروز خبر رسمی می گوید که برخی از نقاط شاهد برف به ارتفاع ۶ متر بوده اند!!

چهارشنبه ۱۳ بهمن ماه که می رسد دیگر مردم شهر تهران شروع به انتقاد از شهردار می کنند و از وضع موجود گلایه و میخواهند شهرداری تهران برای مشکلات بر اثر بارش برف راه چاره ای بیندیشد و شهردار هم پاسخ می هد که این بارش برف بی سابقه بوده و تمام تلاشش را خواهد کرد تا مشکلات را مرتفع کند.

شنبه ۱۶ بهمن ماه خبر تلخ دیگری می گوید ۱۰ روز است که از وضع ۲۵ هزار سکنه ۱۲ روستا در منطقه سمیرم اطلاعی در دست نیست و این افراد به شدت نیاز به غذا و کمک دارند.

یکشنبه ۱۷ بهمن ماه شهر زابل که یکی از منطق گرمسیر محسوب می شود به دمای منفی ۱۴ درجه سانتیگراد می رسد و مشکلات عدیده ای را برای شهروندان این شهر که به این آب و هوا آشنایی نیز ندارند فراهم می کند.

سه شنبه ۱۹ بهمن ماه وضع کشور به شکل کاملا بحرانی در می آید، بطوریکه عده زیادی از شدت سرما در شهر تبریز -آن هم در روز- بیهوش شده اند؛ مردم رشت هم که به شدت احساس خطر کرده اند، اقدام به خواندن نماز وحشت می کنند؛ در همین شهر حتی دیگر امکان دفن مردگان نیز میسر نیست! و مردگان را بایگانی می کنند تا در فرصت مناسب بتوانند آن ها را دفن کنند. در آذربایجان ارتباط ۴۵۰۰ روستا قطع شده است و راه آهن این استان نیز بسته می شود.

روز چهارشنبه ۲۰ بهمن ماه اوج رخدادهای این ماجرای سهمگین است؛ در بسیاری از شهرها وضع فوق العاده اعلام شده؛ بیش از ۱۸۰ نفر در ارتفاعات گیلان ناپدید شدند؛ در سهند یک قطار زیر برف مانده و احتمال کشته شدن تمام مسافران آن بسیار زیاد است؛ ۷ نفر از سرمای شدید در تبریز خشک شدند؛ ۴۰ خانوار در یکی از استان های شمالی کشور زیر بهمن مدفون شدند و جان سپردند؛ مشکل تامین مایحتاج مردم به شدت نمود پیدا کرده و حالا ذخیره آرد در بسیاری از نقاط ایران به پایان رسیده است و زنگ خطر قحطی نیز به صدا در می آید؛ بندر پهلوی (انزلی) در تاریکی مطلق فرو رفته است؛ خبر رسیده که ۱۹ دهکده در چهارمحال و بختیاری نیز در محاصره شدید برف قرار گرفته اند؛ ۱۵۰ کامیون در مرز جلفا بدلیل بارش برف متوقف شدند و گیر افتاده اند؛ تقریبا در تمام کشور ۳۶ ساعت است که به صورت مداوم برف می بارد.

پنج شنبه ۲۱ بهمن که فرا می رسد حکومت این فاجعه را بالاخره جدی می گیرد و ستاد امداد نخست وزیری تشکیل می دهد.

شنبه ۲۳ بهمن ماه باز هم در ارتفاعات گیلان ۱۸۰ نفر ناپدید می شوند و در شهر کرد که دمای منفی ۳۷ درجه را تحمل می کند کسی اطلاعی از زنده بودن ساکنان ۱۴ دهکده حوالی این شهر ندارد (مشخص می شود که بسیاری از آنها کشته شده اند)؛ در گیلان، اداره کل بهداری، مردم را از خوردن گوشت پرندگان دریایی به علت مسمومیت منع می کند.

یکشنبه ۲۴ بهمن ماه کمک های ستاد امداد به محاصره شدگان در برف ارسال می شود. ( البته هم در شیوه ارسال و توزیع و هم زمان آن، اشتباهات فاحشی روی می دهد)؛ باز هم در ارتفاعات شمال کشور شصت نفر در اثر بهمن کشته می شوند.
تقریبا از این روز (۲۴ بهمن ماه ۱۳۵۰) دمای هوا کم کم افزایش پیدا می کند و این بوران شدید و سهمگین به کار خود در کشور ما پایان می دهد؛ اما حالا نوبت بیماری های پس از سرما هست که به سراغ مردم برود و در برخی از نقاط کشور متاسفانه به دلیل آنفولانزا و سرماخوردگی های شدید برخی از هموطنان جان می سپارند.

“تحلیل “

نگاهی به امار رسمی سازمان هواشناسی در سال ۵۰ نشاندهنده دمای میانگین نزدیک به  نرمال در اذر ماه و بسیار پایین تر از نرمال در اواسط دی و بهمن و حتی اسفند ماه در این ساله.

بارش برفهای متعدد و خشک و نفوذ سرما در سطح وسیعی از کشور حتی نواحی گرم و خشک نشاندهنده رویداد قابل تامل و احتمالا بروز ناهنجاری عظیم در اون برهه از زمان بوده (رجوع شود به مطلب ناهنجاری در پستهای قبل)

و اما در این تحلیل به چگونگی شکل گیری چنین شرایطی در منطقه میپردازیم …با توجه به امار بارش و تیتر روزنامه ها و شنیده های شفاهی احتمالا شکل گیری طوفان الکسا در پی به دام افتادن جریان مرطوب و عظیم یک سلول بسته بر روی ایران در دو مرحله بوقوع پیوسته یعنی در تاریخ ۲ بهمن ماه پس از یک وقفه کوتاه بارشی و گرم شدن نسبی هوا چند روز قبل از ان تا تاریخ ۱۹ بهمن ماه شاهد وقوع و شکل گیری دو بندال امگا و بریده کم فشار به فاصله کم بر روی ایران بودیم که تا ان زمان و پس از ان هم در چنین شرایطی اتفاقی نیفتاده است

نفوذ هوای بسیار سرد از ناحیه شمال شرقی (سرد سیبری)به مرکزیت کانونی شمال قزاقستان که تا جنوب خراسان جنوبی و شمال فارس و کرمان کشیده شده بود بعدها بیشتر شده بطوریکه هسته این پرفشار بر روی خراسان قرار میگیره و دما به کمتر از منفی ۳۰ در بعضی مناطق میرسه و ریزش ان با شمارنده های بسیار سرد در سیستمهای عبوری ..در این شرایط و همزمانی هسته بسیار سرد در نقشه های فشار مخصوصا ۸۵۰ و ۵۰۰ هکتو پاسکال موجب افت شدید دما همزمان با بارش در سطح فلات ایران گشته و با توجه به شکل گیری بندال و حرکت بسیار اهسته سیستم اکلوده که خود ناشی از ادغام دو جبهه کم فشار مدیترانه و سیاه بود واحتمالا تغذیه رطوبتی از  کم فشار سودانی نیز همراه داشته موجب شده این ناوه کم ارتفاع عمیق با توجه به مساعد بودن تمام فاکتورهای تاثیرگزار بارش بسیار خوب و سنگینی از برف در سطح  کشور مخصوصا شمال غرب مرکز و حتی جنوب کشور شود

بندال دوم (بریده کم فشار) موجب خسارتهای بیشتر و متاسفانه تلفات بیشتر هم شد با توجه به اینکه در ان زمان روستاها و شهرها به برفهای سنگین و پشت سر هم عادت بیشتری داشتند، ولی از جهت اینکه معمولا پس از برفهای سنگین همواره چند روزی جو کشور با توجه به اقلیم ایران ارام و مساعد میشد اما، در ان سال پس از چند روز بارش بی وقفه و تلنبار شدن حجم زیادی از برف بر اثر سرمای شدید، بجای اینکه صاف شدن اسمان و تابش افتاب را شاهد باشیم، کشور دوباره به زیر چتر تاریک برفی سنگین تر که محصول کم فشاری قویتر بوده فرو میره که همراه با نفوذ طولانی مدت هوای سرد قطبی در ایران بوده..

حجم و ارتفاع برف جدید در تمامی مناطق بیش از ظرفیت تحمل میشه و خیلی از روستاها به کلی زیر برف مدفون میشوند و از طرفی بارش برف سنگین در مناطقی که عادت به این حجم بارش نداشتند و امادگی لازم را نیز بالطبع نداشتند و همچنین کمبود امکانات متاسفانه موجب افزایش تعداد تلفات و قربانیان این فاجعه میشه

==================================

در پایان این پرونده بد نیست نگاهی بیندازیم به نقشه تحلیلی هواشناسی در ان زمان که روزنامه اطلاعات اون رو به چاپ رسونده بود

همانطور که در این نقشه هم دیده میشه بغیر از مناطقی از جنوب شرق و سواحل خلیج فارس و دریای عمان بقیه مناطق بدون استثنا شاهد بارش برف بودند..

قطعا کسانی که مطالب بالارو خوندند با خودشون میگن روزنامه های الان باید بر عکس اون زمان تیتر بزنند خدایا برف را برسان!!!

هنوز بدرستی نمیدونیم مجموع چه اتفاقاتی موجب شده زمستانهای اخیر شبیه زمستان نباشه حتی در دیگر نقاط نیمکره شمالی ولی اینو مطمئنم  علاوه بر تغیرات اقلیمی و دوره های اب و هوایی به گونه ای رد پای انسانی در این قضیه مشهوده مخصوصا اغاز عصر تکنولوژی



“زمستان قدیم”

بر حریر برف پایم لیز خورد  جسم سردش عمق ذهنم را فشرد

خاطرات کودکیها زنده گشت  بازی برف و یخی در کوه و دشت

روزهای کودکیمان شاد بود  عطر نرگس بوی گل با باد بود

در زمستانها به جای دود ودم  برف میبارید و بارانهای نم

چتری از الودگی بر ما نبود  روز نیلی بود نه رنگ کبود

بوی برف و بوی سرما بوی دی  مست میکرد عاشقان را همچو می

کوچه ها پر میشد از برف سپید  ادم برفی دو صد میشد پدید

روی شیشه ها بخار اب بود  ان طرف برفی عجیب و ناب بود

برف میبارید گه تند و شدید  گاه هم اهسته میامد به دید

گه بسرعت زود میگشتند اب  گه چو کوهی زیر نور ماهتاب

حفر تونل سر سره بازی کجا؟  اسمان دودی و گازی کجا؟

تا که میشد بهمن و سرمای سخت  جانشین چله اش کوچک به تخت

توده ها پی در پی از هم رهسپار  رعد و طوفان برف و باران بی شمار

ابرهایش شیشه ای و سرد بود  سوز و سرمایش بسی نامرد بود

ابها یخ میزد اندر چاله ها  سرزکام و دردها و ناله ها

زیر کرسی خوب میچسبید باز  راز ان افسانه ها میگشت باز

در صف مدرسه ان سوز شدید  لرزه می انداخت مارا همچو بید

برف پارو کردنی هم کار بود  شغل خوب و عایدش پر بار بود

برف و شیره خوردنش اداب داشت  بار اول حس خوب و ناب داشت

ماه اذر ماه دی بهمن سپند  هر کدامش داشت سرمایش گزند

برف میبارید بر صحرا و دشت  تا که بی حاصل نگردد کار و کشت

نیک بودان روزگاران کهن   سبز بود دامان صحرا و دمن

جابجا نی گشته بودند فصلها  عیب میبودش شکاف نسلها

گرچه برف و سردیش دشوار داشت  لیک در پی سودها بسیار داشت

برف و باران لطف ایزد بود و بس  هر چه بارد باز کم باشد ز بس

اه از این انسان که با نادانیش  تیشه زد بر اب و ابادانیش

رسول صیدابادی


در پایان این پست گذری میکنیم به خاطره ها مخصوصا برای قدیمی ترها و اونایی که دهه شصت خوب یادشونه

در ابتدا قسمت کوتاهی از کارتون رمانتیک میشکا و موشکاکه زمستان ۶۵ پخش میشد و مارو یاد برفهای اون دهه میندازه

http://s6.picofile.com/file/8282280342/mishka.mp4.html

دکلمه زمستان با صدای محمد صالح علا بر روی تصاویر شب برفی..حس شبای برفی رو خوب  به ادم منتقل میکنه

http://s7.picofile.com/file/8238148876/%D8%AF%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87_%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C.mp4.html

و این دو موسیقی که دیگه نیازی به معرفی نداره و شناسنامه خاطره بازی با برفه و هنوز شبهایی که برف میباره شبکه های رادیویی اونو پخش میکنند

http://s6.picofile.com/file/8235566250/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%B2_%D9%84%D8%A7%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C.ogg.html

 

http://s7.picofile.com/file/8235566642/%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B4%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7.ogg.html

منبع:سایت elmna , با تشکر از امیر دلارام و برنامه صدبرگ

توضیح: برای دیدن کلیپها و شنیدن اهنگها روی لینک ارائه شده مارک کنید و در پنجره جدید باز کنید

۴۶ نفر این پست را پسندیدند.

ارتباط با مدیریت وب سایت : 09365351958 (سوالات مرتبط با هواشناسی پاسخ داده نمی شود)


  1. رعد بارانی گفت:

    رعد بزرگ این پستو به همراه دو نفر دیگه لایک نمود. ??

    رسول واقعا معرکه ای . خیلی خاصی . به به.
    احسنت به تو ….
    خیلی رعد بزرگو خوشحال نمودی . دعا میکنم خوشی از سر و کولت بالا بره .
    و ثروت و برکت توی زندگیت پشتک و بارو بزنه .
    ????
    ?❄?❄

  2. رهام گفت:

    رسول جان هنوز نخوندم ولی کاملا مشخصه پست بسیار جالبیه باید سر وقت با دقت مطالعش کنم … مرسی از تو…………..پاینده باشی

  3. سارای گفت:

    سلام صیدآبادی
    خوشحالم دوباره پست گذاشتید
    فوق العاده پست جالبی بود
    همیشه از اون زمستونها خونه ما صحبت میشه
    البته من سال ۵۰ هنوز به دنیا نیومده بودم
    ولی خانوادم توی یکی از روستاهای آذربایجان زندگی می کردند
    و حادثه ای رو تعریف می کنند از یک ماشین برف روب که یک زن و شوهر را توی جاده ای گیر افتاده بودند و ماشین برف روب اونها رو همراه برفها مدفون میکنه و بعدا متوجه میشن

    حوادث بسیار تلخ و شیرین برفی را گذاشتید اینجا و واقعا نوستالوژی های برفی انگار تکرار ناپذیره دیگه برامون

    من فقط امسال یک روزشو که روستای افجه لواسون مسیر قله ساکا رفته بودیم با گروه کوه نوردی تونستم یه برف حسابی توی یک روز آفتابی و دلپذیر زمستونی و یک کوه نوردی عالی رو تجربه کنم و لذت ببرم.
    امیدوارم که تا پایان زمستون روزهای برفی را باز شاهد باشیم و یا اینکه حداقل بتونم باز برم کوه نوردی زمستونی.
    من خودم هم توی روزهای برفی به دنیا اومدم دی ماه و عاشق برفم
    تولد من و زندگی من خاطرات برفی داره باز که کامنتم داره طولانی میشه که فعلا صرف نظر میکنم از نوشتنش.
    منتظر پست های دیگه از شما هستم.
    شبهای امیدواری های نزدیک و روزهای برفی شادی برای زمستون همه آرزو دارم.

    • سارای گفت:

      عذر خواهی می کنم انگار توی تایپ آقای صید آبادی جا افتاده.سپاس.

    • رسول صیدآبادی گفت:

      ممنون سارای گرامی ما هم منتظر خاطرات برفی و زمستانی شما هستیم..بله متاسفانه در اون سال در کنار خاطرات شیرین حوادث تلخ اینچنینی نیز بسیار داشتیم که امیدواریم با بارش برف در اینده هرگز شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم..

  4. hamid گفت:

    با سلام و عرض خسته نباشید به همه دوستان عزیز.متسفانه هیچ ردی از زمستان امسال نیست .و هوا خیلی بهاریه در تهران که تو دی ماه فکر کنم یه شبم ابها یخ نزده این خیلی عجیبه من زمستان های سرد خوب یادمه که هنوز برف قبلی اب نشوده بود چند روز بعد یه لایه برف جدید روش میشست و یخ میزد یه سالهایی هم خوب زمستون کمی کم بارش تر بود.ولی امسال خیلی نوبره به مقدار بارش در دی ماه کاری ندارم ولی حتی یادم نیست امسال یک روزم ابها یخ زده باشه حتی وم صبح و برای دقایقی
    آقا رسول ممکن توضیح بعرمایید علتش چیه با تشکر

    • رسول صیدآبادی گفت:

      سلام حمید جان همونطور که اشاره کردی در دی ماه بغیر از دو استان اذربایجان در بقیه کشور دماها بالاتر از میانگین بود و میشه گفت تهران و چند استان دیگه رکورد گرمایش رو بنام خودشون ثبت کردند و یکی از دلایلش همونطور که در کامنتها و پستهای قبلی گفتم درهم ریختگی اوضاع کره زمین و اقلیم منطقه ماست ..سرمای عجیب منهای هفت درجه تهران در ابتدای اذر و نفوذ زودهنگام سرمای قطبی یکی از دلایلشه که موجب شد دی ماه رو در شرایط غیر نرمال دمایی سپری کنیم…

  5. احسان گفت:

    مرسی واقعا دمتون گرم خسته نباشی??
    فقط یه سوالی داشتم این که آیا میدونید دمای قم توی اون زمان چند درجه بوده ؟ لطف میکنید اگه جوابمو بدید

    • رسول صیدآبادی گفت:

      ممنون احسان عزیز شهر قم تا سال ۶۵ به قبل ایستگاه سینوپتیک با قابلیت استانداردهای جهانی نداشته و اطلاعات ثبت شده در سامانه ندارد و اولین ایستگاه (باران سنجی )در سال ۳۷ در روستای باغیک بوجود امد که اطلاعاتی از پابت دما در سامانه های وزارت نیرو در دست نیست ولی با توجه به سرمای عجیب قسمتهای مرکزی کشور و همجوار شهر قم بنظر میرسه شهر قم پر برف ترین و سردترین دماهای خودشو در اون سال حتی تا منفی ۲۰ درجه تجربه کرده باشه

  6. سلام رسول جان.
    آقا فوق العاده بود.
    تیتر های روزنامه ها مو به تن آدم سیخ می کنه به خدا.
    خلاصه که روایت مستند بینظیری بود و یک دنیا سپاس که این همه وقت برای نگارش و جمعآوری این اطلاعات صرف کردی.
    افسوس که دیگه عمر ما فرصت نداد و نخواهد داد اون سال های خاطره انگیز رو تجربه و لمس کنیم.
    منتظر این سری پست های جذاب هستیم.

  7. مهرسام گفت:

    جناب صیدآبادی بسیار لذت بردم از شعر زیباتون باهر بیتش خاطرات گذشته که برف وسرمابود و با ذوق بچگی شیر برنج مادربزرگ وبرف وشیره ایی که درست میکرد رو میخوردیم وشادی میکردیم رو برام تداعی کرد از شما بخاطر این همه احساس ممنونم.

  8. مهران گفت:

    سلام من متولد دی ۵۲ تهران هستم. چون از بچگی به برف و هواشناسی و جغرافیا علاقه شدید داشتم، تقریبا از وقتی یادم می یاد یعنی از زمستون ۵۷ به بعد تمام وقایع جوی رو با جزئیات و مو به مو یادمه. به خصوص که استخراج آمار هواشناسی ایستگاه مهرآباد که از سال ۱۳۲۹ تا به حال رو ثبت کرده، تأییدکننده خاطرات من هست. طولانی ترین و پربرفترین سالی رو که خودم دیدم مربوط می شه به سال ۶۱ که ۷۵ شب یخبندان و ۸ روز یخبندان و نزدیک به ۳۰۰ میلی متر بارندگی زمستانی داشتیم. مواقعی پیش می یومد که ما دو بار در شبانه روز پشت بوم رو پارو می کردیم. حتی در نصف شب ها. تصورش الان به رویا می مونه. یادمه تا نوروز هنوز برف انباشته شده توی کوچه ها بود و آب نشده بود.اما هیجان انگیزترین و شگفت آورترین زمستون مربوط می شه به سال بعدش یعنی ۶۲ که بعدا می گم چرا زمستون باشکوه و پرهیجان و غافلگیرکننده ای بود. فعلا در پناه حق…

    • رسول صیدآبادی گفت:

      سلام جناب مهران عزیز…چقدر خوب که یادتونه …اینطور که گفتید ایستگاه مهراباد مشخصه تهران بودید.ما منتظر شنیدن خاطرات زمستانی دهه شصت شما هستیم…

      • مهران گفت:

        سلام. بله می گفتم…خوب یادمه پاییز سال ۶۲ هم مثل همه سال ها طبیعی و نرمال آغاز شد. یعنی هر چه زمان می گذشت رفته رفته هوا سردتر می شد و بر تعداد و شدت باران های پاییزی افزوده می شد. اون سال ها معمولاً اولین برف (تهران) در اواخر آذرماه می یومد. سال ۶۲ هم یادمه که اولین برف پاییزی در ۲۴ آذر اومد که یه برف سبک و آبکی بود. اون روز هم دما به ۲ درجه بالای صفر رسید. تا اینجای کار هم چیز عادی بود. اما از این روز به بعد انگاز زمستون جای خودش رو به بهار داد. هوا کلاً گرم و خشک بود و هیچ نشانی از زمستون به چشم نمی خورد. یک ماه و نیم به همین منوال گذشت تا اینکه ۱۱ بهمن ۶۲ فرا رسید…

        • مهران گفت:

          روز ۱۱ بهمن سال ۶۲ هوا کاملاً ابری و تاریک بود. طوری که چراغ های کوچه ها را روشن کرده بودند. دمای اون روز حداکثر له ۱۱ درجه بالای صفر رسید. شب که شد، هوا کاملاً قرمز و روشن شده بود. اخبار ساعت ۸ شب خبر داد که محور چالوس به دلیل بارش برف لغزنده است و رانندگان باید زنجیر چرخ ببندند. اون زمان ها خبری از گزارش پبش بینی وضع هوا نبود و سازمان هواشناسی تنها به ذکر دمای گرمترین و سردترین جای کشور و دمای روز و شب تهران اکتفا می کرد. برای حداقل دمای اون شب تهران هم دمای ۲ درجه بالای صفر رو اعلام کرد. با اینکه اون موقع من فقط ۱۰ سالم بودم اما حسم بهم می گفت که قراره خبرهایی بشه و واقعه ای کم نظیر اتفاق بیفته. خلاصه شب با بیم و امید خوابیدیم. صبح زود شنیدم که پدرم (روحش شاد) در گوشم نجواکنان گفت: «داره برف می یاد»!منم ذوق زده جستی از خواب پریدم و رفتم لب پنجره. از اینجا به بعد بود که می شه گفت اون اتفاق عجیب آب و هوایی آغاز شده بود. دمای ساعت ۸ صبح، ۴ درجه زیر صفر بود. برف و بوران شدید با تمام قوا می بارید. دمای اون روز از ۳ درجه زیر صفر بالاتر نرفت که نسبت به روز قبلش ۱۴ درجه سردتر شده بود که هنوز این رکورد کاهش در طول یک روز شکسته نشده. ۱۰ روز بی وقفه برف می یومد. دما طی یکی دو روز به ۱۰ درجه زیر صفر رسید. یعنی از زمان ورود جبه هوای سرد دما به اندازه ۲۱ درجه سردتر شد که رکورد هم هنوز شکسته نشده. یه هفته مدرسه ها تعطیل شدند. خلاصه یه انقلاب اساسی و غافلگیرکننده رخ داده بود. هوا از حالت گرم و بهاری و خشک ناگهان به هوای کاملاً قطبی و برفی تبدیل شده بود. اون زمان ها وضعیت هوا از اصل غافلگیری به مراتب استفاده می کرد!!! چون همونطور که گفتم پیش بینی ای در کار نبود. شب مب خوابیدی و صبح می دیدی که همه جا سفید شده. چه روزگار خوبی بود. پر از سفیدی و روشنایی و هیجان و البته برکت. یادش بخیر…

          • رسول صیدآبادی گفت:

            بسیار عالی بود مهران عزیز …از اینکه با ذوق و دقت خاص مارو میهمان این خاطره زیبا کردی ازت سپاسگزاریم .روح پدر بزگوارت شاد…سال ۶۲ سال عجیبی بود و چند روز بین۱۰ تا ۱۷ بهمن دمای هوا طوری بود که مثل سال ۸۶ برفها ویخها زیر نور افتاب هم اب نمیشدند…سردترین شب هم با کمینه -۱۰ اخر ژانویه به ثبت رسیده…اون سال کف خیابون ما که شمالی جنوبی هست برف و یخ به قطر چند سانتی متر پرس شده بود و اب نمیشد…
            احتمالا باید بهمن عجیب ۶۷ هم یادت بیاد…منتظر خاطراتت هستیم.

          • مهران گفت:

            خواهش می کنم. قابلی نداشت. بله سال ۶۷ هم سال سرد و پربرفی بود. شاید بشه گفت آخرین نسل از زمستون های قدیم. ممکنه بعد از اون سال، سال های برفی و سرد هم داشته باشیم اما دیگه هیچوقت اون صلابت و قدرت و شدت و مدت زمستون های قدیم تکرار نشد و هر از چند گاه فقط گوشه ای از زمستون های قدیم به صورت موردی عرض اندام می کنه. اولین برف سال ۶۷ روز ۴ دی ماه رخ داد. برف زیادی نیومد اما همه مدراس حتی دبیرستان ها هم تعطیل شدند. برفها هم ظهر نشده به کلی اب شدند و سر و صداها بلند شده بود که اگه یه وقت بارون هم بیاد آموزش و پرورش ممکنه تعطیل کنه!!! اون سال ۳ روز زیر صفری و ۶۲ شب زیر صفری داشتیم. حداقل دما به منفی ۱۰ درجه رسید(۲۵ بهمن). او سال در یک زمان گرمترین جای ایران مثبت ۲۶ درجه و سردترین هم اردبیل با منهای ۳۴ درجه بود و این اختلاف ۶۰ درجه ای هرگز تکرار نشد. دهه فجر سال ۶۷ تا ۲۷ همین ماه کم و بیش برف می یومد. ضخامت آخرین بارش یادمه به حدود ۴۰ سانتی متر رسیده بود. اولین دمای زیر سفر فکر کنم ۱۶ آبان رخ داد که سرمای زودرس لقب گرفت. من این سال رو آخرین بازمانده سالهای سرد و پربرف قدیم می دونم. اگرچه بعد از اون سال هایی مثل ۷۰، ۷۱، ۷۴، ۷۶، ۸۳ و ۸۶ هم گاه جرقه های از زمستون های قدیم از خودشون بروز دادند، اما هیچکدوم برای من زمستون های قدیم نشد. فقط سال ۸۶ شمه ای از قدیما یادآوری شد و دمای ۱۱ درجه زیر صفر رکورد ۳۵ ساله برای اون زمان رو که متعلق به سال ۵۱ و برابر منهای ۱۳ درجه بود شکست و تعداد شبهای یخبندان سال ۸۶ برابر ۵۳ شب و تعداد روزهای یخبندان همین سال برابر ۱۳ روز بود. سال ۵۰ تعداد روزهای یخبندان برابر ۱۸ روز بود و شبهای یخبندان همین سال هم برابر ۷۴ شب بود. ناگفته نماند که رکورد تعداد شب های یخبندان تهران سال ۵۲ و ۳۷ است که تعداد ۹۵ شب دما زیر صفر بود و دمای مطلق هم به ترتیب منهای ۱۲ و منهای ۱۳٫ رکورد سردترین دما هم مربوط به سال ۴۷ با دمای منهای ۱۵ درجه است. در واقع سال ۶۷ در یه بازه زمانی بین ۴ دی تا ۲۷ بهمن هوا سرد و پر برف بود و از ۲۷ بهمن هوا رفته رفته رو به گرمی گذاشت و دیگه برف نیومد.

  9. Amirala گفت:

    دمت گرم، یاد سالهای ۶۸ و ۶۹ ۷۴ افتادم چه زمستونایی داشتیم مگه میشد زمستون بدون برف سی چهل سانتی،اصلا امکان نداشت مدارس بخاطر برف سالی تعطیل نشه،اولین زمستون که برف خیلی کم اومد سال ۷۲ یا ۷۳ بود از اون سال برف های سنگین یه سال درمیون شد تا اواخر هشتاد که تا الان تو شش سال یک برف سنگین داشیم که بشه مقایسه کرد، خلاصه باید قبول کرد که تموم شد اون دوران، تموم شد مثل کودکی کردن ما

  10. رعد بارانی گفت:

    سال ۵۰ مردم زیر برف یکی یکی خشک میشدن اما چن سال دیگه همه توی تهرون با همدیگه و دسته جمعی توی دود مودا خفه میشیم و جان به جان آفرین تسلیم میکنیم ??????
    دور جون هم نداریم . من رعد واقع بینم . اگه همین جور مسئولین به فکر باشن و دست طبیعت یاری نکنه و خودمون هم بی خیال،
    از بی بارشی و آلودگی میفتیمو پا نمیشیم ههههه

    ??????
    سارای خانوم خوش اومدی . گویا اهل کوه نوردی هستی . میگم اولین باره که از شما کامنتی خوندم ولی شما نوشتی بازم کامنتم طولانی شد ? دخترم همه ما اینجا عاشق خاطراتیم . نری پشت سرتو کوتاه کنی خخ
    چی …. !نه …
    منظورم این بود نری پشت سرتو نگاه نکنی .
    رهام ی کاسه آب بیار بپاشم رو سر سارای که زود زود با خاطرات برفو بارون و باد و به قول رسول دیگر پدیده های جوی بر گرده . ???
    *****
    رسول میبینم که پسرت مهر سامی کامنت مینویسه .
    چقدر ماشالله مودب و با کمالاته . فک کردم دخترت سامیه جونه خخخ آخه خیلی مودب و با کلاسه ☺
    *****
    راستی دلم کماکان برای صدای کلاغ ملاغا حسابی تنگیده. رسول یادته پارسال از کلاغای پارک دم خونتون عکس گرفتی؟؟
    . هنوز کلاغا هستن ؟نکنه کلاغای شهررری هم اومدن اونجا
    *****
    میگم من خاطرات برفیم در پست های قبلی ته کشید و دیگه شماییدو ی رعد دلتنگ ولی خنده رو .

    • سارای گفت:

      سلام رعد عزیز
      مرسی قربانت
      چشم حتما میام میذارم
      نه اونجا بعد از کلمه (باز) یه کاما بذار بعد ادامشو بخون
      ?
      یه چند تا (که) و اینام تو نگارش اضاف هست خخخ
      باشه میام تعریف می کنم
      خب راجب تولدم

      من توی یکی از روستاهای آذربایجان متولد شدم توی خونه و منو مثل مامانای الان از بیمارستان نخریدن بیارن خونه
      خخخخخ
      کلا تو خونه به دنیا اومدم سال ۵۹
      بعدش که به دنیا اومدم نمیدونم همون سالش بودا یا بعدش توی یه روز برفی که جاده ها کامل بسته بوده و هیچ دکتری توی روستا نبوده و دسترسی ها تمام قطع شده بوده مریضی سختی میگیرم که رو به موت میشم
      به طوری که نفسم میره و فکر می کنند دیگه امیدی نیست و منو مامانم میذاره توی خونه خودش طاقت نمیاره بغلش جون بدم میره دم در به زبون خودمون (آستانادا : دم در ، ورودی )میشینه و شروع میکنه به دعا و نذر و نیاز کردن و یه نذری برای مسجد روستامون میکنه
      بعدش میاد خونه میبینه حال من بهتره و خوب میشم.

  11. رعد بارانی گفت:

    سارای جان! رععد دانا در ۲۶ آذر سال ۵۷ به دنیا اومد ..
    از اونجایی که قدمم مثل خودم بسیار بزرگ و سنگین بود و به جای کور کردن چش دشمنا ،کشاورزا از قدمم ببچاره شدن.
    چون سال ۵۷ زمستون بهار بود و اصلا ی وضعی هههه

    اون زمان چون همه اعتصاب کرده بودن و نفت به میزان کافی در اختیار کسی نبود همه از گرما خوشحال بودن . البته مطمئنم که در مقایسه با سال ۵۰ بهار بوده نه در مقایسه با الان خخخ
    خلاصه من ملقب به رعد خوش قدمم . الان اگه شهرتون بارشاش زیاده کافیه بهتون ی نیم نگاهی بندازم ?
    ******
    رسول خان چرا از بارون خبری نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    . بچه ها باور کنید توی دل رعد انگاری رخت میشورن حسابی هم رختا رو چنگ میزنن ? . هم دلتنگم و هم نگران.

    *****
    خدایا بارونتو بر سر ما نازل کن .خدایا ما رو با اعمال خودمون روی این زمین رها نکن . چون نتیجه اعمالمون خشک سالی . ?خشکی رودها و منابع آبی زیر رمینی و آلودگی زمین و آسمان و هواست

    حالم خیلی خیلی آشفته و به هم ریختست . منو ببخشید و دعا کنید بارون بیاد

    • رسول صیدآبادی گفت:

      رعد بزرگ زمستان سال ۵۷ اونقدرها هم بهار نبوده که میگن …یعنی نه فقط بهار نبوده بلکه اذر و دی ماهش خیلی هم زمستون بوده ..۲ تا برف توی اذر و ۳ تا توی دی ماه نشون میده انچنان هم بهار نبوده..بازه زمانی ۸ بهمن تا اواخرش تقریبا هوا خشک میشه و دما کمی بالا میره بخاطر این اون شعارو میدادند…از قضا زمانی که شما بدنیا اومدید قبلش یه برف سبک باریده بوده و یه برف هم چند روز بعد میباره..امیدواریم امسال هم بعد از دو سال بی برفی برف خوبی بباره مثل انتظار سه ساله های این چند سال اخیر…اونجایی که کلاغا هستند باغ بزرگی نزدیک محل ماست نه پارک …اره هنوز هم هستند شبها میان و میشینند روی شاخه های درختا و چه منظره قشنگی هم هست..عکسی که ابتدای پست گذاشتم درب ورودی همون باغ قدیمی..بهمن ۹۲ این عکسو گرفتم..یادم باشه یه عکس هم از شب و سکوت بیش از ۱۰۰۰ کلاغ روی شاخه های خشک درختای این باغ بزارم…

      • سارای گفت:

        وااااای چه عالی تاریخ ها رو هواشناسیشو میگید
        ❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄
        ۲ دی ۵۹ رو هم هواشناسیشو بگید و مخصوصا آذربایجان میانه را
        دوست دارم بدونم?

      • رعد بارانی گفت:

        رسول خان حس غریبی به این کوچه دارم . حتما باید راه کوچه رو به سمت خودم کج کنم خخخ با دیدن این کوچه به یاد این شعر افتادم
        عاشقم…..
        اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
        که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
        تو کجا ؟
        کوچه کجا ؟
        پنجره ی باز کجا ؟
        من کجا ؟
        عشق کجا؟
        طاقتِ آغاز کجا ؟
        تو به لبخند و نگاهی ،
        منِ دلداده به آهی ،
        بنشستیم
        تو در قلب و
        منِ خسته به چاهی……
        گُنه از کیست ؟
        از آن پنجره ی باز ؟
        از آن لحظه ی آغاز ؟
        از آن چشمِ گنه کار ؟
        از آن لحظه ی دیدار ؟
        کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
        همه بر دوش بگیرم
        جای آن یک شب مهتاب ،
        تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
        به کسی کینه نگیرید
        دل بی کینه قشنگ است
        به همه مهر بورزید
        به خدا مهر قشنگ است
        دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی
        بوسه هم حس قشنگی است
        بوسه بر دست پدر
        بوسه بر گونه مادر
        لحظه حادثه بوسه قشنگ است
        بفشارید به آغوش عزیزان
        پدر و مادر و فرزند
        به خدا گرمی آغوش قشنگ است
        نزنید سنگ به گنجشک
        پرگنجشک قشنگ است
        پرپروانه ببوسید
        پر پروانه قشنگ است
        نسترن را بشناسید
        یاس را لمس کنید
        به خدا لاله قشنگ است
        همه جا مست بخندید
        همه جا عشق بورزید
        سینه با عشق قشنگ است
        بشناسیدخدا
        هر کجا یاد خدا هست
        هرکجا نام خدا هست
        سقف آن خانه قشنگ است

  12. رهام گفت:

    سلام به دوستان الان میام…..

  13. رهام گفت:

    بله سلام به همه دوستان خاطرات?????امیدوارم تو این روزای کسل کننده سکون هوا دلاتون بارونی باشه??و لبریز از امید?و تشکری خاص از رسوالزمان بزرگ… این پسته مو به تن سیخ می کنه .??? ننه سرما چه قوتی داشته??? اووووووو?واقعا نه به اون شوری شورنه این بی نمکی❄❄❄☔☀☀☀ بزودی میام واسه نقل چند رویداد جوی………

  14. سارای گفت:

    http://s6.uplod.ir/i/00857/9zpefpznblm1.jpg

    اینم یه عکس هنری از مسیر قله ساکا?

  15. صاعقه گفت:

    به به چه قله ای ایول……?❄❄❄??

  16. سارای گفت:

    http://s6.uplod.ir/i/00857/mg6bjjsbej0n.jpg

    اینم یه عکس هنری دیگه خخخخ
    آرمان اسم تیم کوه نوردی ماست

  17. سارای گفت:

    http://s6.uplod.ir/i/00857/7nvacqpms8jf.jpg

    اینم یه عکس دیگه که البته من تا قله نرفتم همنوردمون گرفته .

  18. سارای گفت:

    http://s6.uplod.ir/i/00857/2eby0ii92gb0.jpg

    اینم اثر دست من k (حرف اول فامیلیم)با ۳ تا از همنوردها روی برفها

  19. رضا گفت:

    سلام سایتتون بی نظیره احسنت و خسته نباشید

  20. Akbar گفت:

    سلام حاج رسول خوبی؟؟…واقعاخداییش عالی بودخسته نباشی.درباره شهرری اطلاعات خاصی
    ندارید که چقدربرف اومده وسرماچنددرجه بوده؟؟اصن شابدالعظیم ایستگاه هواشناسی داره یانه؟؟اگه نداره چرابراش نمیسازن؟؟ممنون ازپست قشنگتون.???????????

    • رسول صیدآبادی گفت:

      خواهش میکنم اکبر عزیز قابل شمارو نداشت..شهرری ایستگاه سینوپتکی نداشته اما دهه پنجاه و شصت میزان بارش و دمای شهر ری اختلاف زیادی با ایستگاه مهراباد نداشته مخصوصا در زمینه دما..گاهی بارشهای مهراباد بشتر بوده ولی زمانی که سیستم سراسری بود شهر ری هم اندازه مهراباد برف میبارید شاید اختلافش مثل الان خیلی فاحش نبود

  21. رهام گفت:

    سلام به دوستان?شایدم ❄?⛄خدا کنه زودتر شرایط از اینجوری☀به اینجوری ☁تغییر پیدا کنه و بعدشم اینجوری بشه☔ و??اسمونمونم اینجوری ?…بگید الاهی امید…

    • رعد بارانی گفت:

      سلام بر یاران باران و دوستان برف.
      میگم امروز شنبه شهرری ی بارونکی زد . خیلی منتظر بودم بارون دم اسبی ببینم که دم موشش هم ندیدم .
      منم صبحی پیاده رفتمو رفتم ⬅سر کوهی رسیدم خخخ نه تا به سرویس محل کارم رسیدم ?
      رعد بزرگ می خواد بگه که شاده اما شما باور نکنید . شهر بی بارون شدید دپرسم میکنه .
      این از پلاسکو ? اون از بارون ?به نظرتون حالی واسه آدم میمونه ؟نه والاه … احوالی به آدم میمونه ؟نه بالله.
      *****
      امروز کلی پیاده راه رفتم و تمام خاطرات برفی و بارونیمو مرور کردم .از لحظه حال لذتی نبردم و بیهوده مثل ی عاشق منتظر لحظه ها رو گریه کردم .

      اومدم بگم که ی مستجاب الدعوه پیدا کنید که برای شهرمون برای کشورمون دعا کنه . به نظرم خدا رهامون کرده که در قانون علت و معلول دست و پا بزنیم . نگاهشو از کشور آلوده مون گرفته . چون هیچ دوستمون نداره . فقط حرف میزنیم … فقط ادعا … فقط …..
      یکی رو پیدا کنید که برای شهرم بارون طلب کنه از خدا….
      دوستان می خوام شاد باشم ولی نمی تونم ….
      آینده رو بسی تاریک و بی بارش تصور میکنم و این دلمو شدید به درد میاره . دردامو به هیچ کس نمیتونم الا به شما …. خب همه به نظرشون رعععععد ی دیونس. ولی شما هم که مثل من عاشقید فک کنم بدونید که چرا این همه نگرانم . که چرا تشویش قلبمو احاطه کرده ..
      رسول راستی دلم می خواد . پسرتو ببینم . آخه عکسشو سیو کردم و گاهی نگاش میکنم . می خوام تغییراتشو ببینم. دوباره کنار تابلوی رهام بشونش و عکس بگیر واسمون .
      رهام این جملات رو هم به تو ایضا خخخ.
      سارای تو هم که گویا خودت بلد کاری .

      • رسول صیدآبادی گفت:

        سلام به رعد عزیز ..ممنون که با نوشتار طنازت مارو برای لحظاتی شاد میکنی و برای ساعتها به فکر وامیداری
        در مورد حادثه تاسف بار پلاسکو چیزی نگیم بهتره که مثنوی هفتاد منه… برای امسال هنوز هم با قطعیت میگم برف حتی یک بار هم شده باید سطح فلات مرکزی ایران از جمله تهران کرج و قم رو سفیدپوش کنه حتی تا اخر اسفند و گرنه اتفاق خارق العاده و بی سابقه ای رخ میده …رعد گرامی نظر محبت امیز شما به مهرسام کوچولو لطف و بزرگی شمارو میرسونه در اولین فرصت عکسشو قرار خواهم داد…

  22. صاعقه گفت:

    رعد جون ما هم مثل خودتیم … فقط کاری بر نمیاد ازمون غیر از امیدواری …

  23. رعد گفت:

    سلام بر یاران باران و دوستان برف

    ی سلام ویژه خدمت مهران خان خوش حافظه .
    سخنی با مهران( پسرم من رعد سالخورده و ناتوانم . گیج و میج میشم . کلی گشتمو گشتم و بر حسب اتفاق کامنت جالب و هیجان انگیزتو اون بالا مالا دیدم و خوندم) خخخ

    پسرم مهران بیا پایین . همین جا کامنت بده که منی که سنو سالی ازم رد شده بیابمت خخخ

    سال ۸۶ رو خوب یادمه . واقعا سررررد بود.

    ای کاش دوبارره برف روی برف بباره و بچه هها برفو ببینن .

    مهران خیلی خوبه که تو و رسول حافظه برفیتون عالیه
    >>>>>>>>><<<<<<<<<

    صاعقه ی اسم قشنگ از خودت بگو .
    پسرم خودتو معرفی کن . حواسم هست بهت که از جواب دادن به سوالاتم طفره میریاااا هههههه

    &&&&&&
    ساراااااای کجا غیبت زد؟ کجایی دخترم که اسمتو گذاشتم سایه . آخه فقط ازت ی سایه دیدیم خخخ
    چی ؟.. سایه خوب نیست ..؟
    سایه برفکی چطوره ؟
    بیا دخترم . بیا و برامون از ترکستان علیا بگو .

    • سارای گفت:

      سلام رعد عزیزم
      حال این روزهای من مثل اینهاست
      دوست دارم کوچ کنم برم برم برم و دیگه توی شهر دود زده چیزی از من نمونه جز خاطره کوچ

      http://uupload.ir/files/gcf4_img_20170126_182542.jpg

      کوچ نزدیک است …
      این آسمون محلمونه این روزها
      به نظرت این کلاغها دارن میرن میان؟چه کار می کنند؟یا دارند فقط پرواز می کنند؟کلاغها هم کوچ می کنند؟

  24. صاعقه گفت:

    سلام رعد جون عزیز خاطرات..هستیم همین نزدیکیا.. از کجا مطمئنی پسرم خخخ..شهر اصلیم رو که گفتم براتون..اسمممم چی بگم.. خوش نمک خوبه خخخ… اما یادت نره من از تو خیلی قوی ترم تا تو بجنبی من زمین و زمان رو روشن کردم . بله من صاعقه هستم و تو رعد غرررررران….

  25. سارای گفت:

    اینم یک فیلم زیر یک دقیقه از مسیر قله توچال جمعه گذشته که من نبودم همنوردها گرفتند
    http://uupload.ir/filelink/V7LCXN9b7Mwh/juff_vid_20170126_185656.mp4

    امیدوارم لینکو درست داده بشم

  26. سارای گفت:

    اینم یک فیلم زیر یک دقیقه از مسیر قله توچال جمعه گذشته که من نبودم همنوردها گرفتند
    http://uupload.ir/filelink/V7LCXN9b7Mwh/juff_vid_20170126_185656.mp4

    امیدوارم لینکو درست داده باشم

  27. مهران گفت:

    سلام بر همگی. هر وقت که سری به اینجا می زنم، اگه چیزی از گذشته ها یادم بیاد با کمال میل بازگو می کنم. به همین دلیل ممکنه خاطراتم پراکنده و بدون توالی زمانی باشه. آنچه می گم مربوط می شه به سال های دور (از زمستون ۵۷ تا به حال) از منطقه ای در جنوب غرب تهران. عمداً گفتم جنوب غرب تهران که معیار سنجش وضعیت آب و هوایی به دست بیاد! با اینکه اون زمان ها هم وضعیت آب و هوایی شمال و جنوب شهر فرق داشت و مسلماً بالای شهر برف و سرمای بیشتری داشت، اما باید بپذیریم که این تبعیضی که الآن بین این دو محدوده هست قدیما به این شدت نبود؛ یعنی تقزیباً همیشه همه شهر به اندازه کافی برف می یومد که همه مستفیض بشن!! قدیما یه اصل ساده حکمفرما بود: «زمستونه…پس برف می یاد» به همین راحتی! یعنی خیلی عادی و طبیعی بود که وقتی زمستون می شه پس بارها و بارها برف پارویی باید بیاد و می یومد؛ هیچ بحث و اما و اگری هم وجود نداشت. اما الانا برای اینکه فقط چند دونه برف رو توی آسمون رویت کنیم باید کلی عز و التماس و دعا به درگاه پروردگار کنیم و خودمون رو به این در و اون در بزنیم بلکه چند پر برف مبارک نزول اجلاس بفرمایند!! اون موقع ها اونقدر برف می یومد که همه دلزده و خسته می شدند. حتی من که خودم از فدائیان برف هستم گاه پیش می یومد که می گفتم اه.. بسه دیگه! چقدر برف می یاد. چقدر باید برف رو از پشت بوم به حیاط و از حیاط به کوچه بریزیم؟! مدام هم که توی کوچه و خیابون لیز می خوردیم و می خوردیم زمین نفسمون بند می یومد!!! روی سطح زمین برف کوبیده شده و یخ به قطر حداقل ۱۰ سانتی متر تشکیل می شد؛ آب بشو نبود که لامذهب!!از شدت سرما اشکمون درمی یومد و دستها یخ زده و کرخت. روی پشت بوم دست ها رو می گرفتیم روی دودکش بخاری و همزمان بوی دود بخاری رو استشمام می کردیم. اما با حال بود. برف و شیره.. یادش بخیر!!

    • رسول صیدآبادی گفت:

      دقیقا درست میگی مهران جان..اتفاقا ما هم جنوب غرب تهران بودیم منطقه ۱۰ خیابون قصرالدشت..جایی که الان جزو گرمترین و متراکم ترین مناطق تهران بحساب میاد و وقتی جایی که الان ساکن هستیم یعنی طرشت برف میاد اونجا بارون میاد و وقتی اینجا بارون میاد اونجا فقط یه نمه در حد ماشین کثیف کن… ولی دهه شصت به قبل اوضاع به این شکل نبود و در پستهای قبلی تعریف کردم که همون خیابون گرم شمالی جنوبی افتاب گیر بعضی زمستونا کاملا یخ میزد و کوچه ما از برفی که از پشت بومها میریختن توی کوچه تا چند ساعت کاملا قفل میشد…نمیدونم الان مردم اون منطقه تحمل وظرفیت چنین اتفاقاتی رو دارند یا نه ولی اینو مطمئنم اگر زمستانهای پر برف قدیم تکرار بشه چهره تهران و دیگر شهرهای بزرگ به حالت غیر معمول و انرمالی درمیاد مخصوصا در روزهای ابتدایی..یه چیزی شبیه غافلگیری یا تعطیلی مطلق….یادش بخیر زمین خوردنهای روی یخ و برف تو راه مدرسه مخصوصا زمین خوردنهای از پشت که تا چند دقیقه نفسمون بند میومد و تا حد مرگ میرفتیم و برمیگشتیم ولی باز عاشق یخ و برف بودیم …باز هم برامون بنویس ..از طولانی شدن کامنتهات لذت میبریم …

  28. رهام گفت:

    سلام به دوستان پدیده های اسمونی☀⛅☁امیدوارم لحظاتتون ابری و طوفانی باشه خخ?از نوع خوبش⛄⛄⛄به هشتم بهمن نزدیک شدیم.تو دفتر خاطراتم دو خاطره مجزا از دو سال متفاوت ثبت شده.. تیتر یکییشون اینه .هشتم بهمن ماه رور برفی و دومی روز برفی هشتم بهمن .??? اره
    شب هشتم بهمن بود یه چیزی شبیه سرما ریزه میبارید.
    به به
    باورم نمیشد نه واقعا نمیشد باور کرد
    اون شب خونه خواهرم بودم???
    تیر چراغ برق کوچه لامپش خراب شده و کوچه در تاریکی تقریبا مطلق بود.
    داشته باشید تا بیام?

  29. رهام گفت:

    وقتتونو نگیرم
    وقت خواب شد و همه رفتند خوابیدند
    اما من دیوانه و خواب خخ
    هر چه می کردم خوابم نمیبرد
    وهیچ روزنه ای هم نبود بیرونو دید بزنم
    وقتی هم تو سالن می رفتم و کناره پنجره تو تاریکی حیاط احساس می کردم یه چیزی از اسمون پایین میاد
    البته خیلی مبهم???
    دل تو دلم نبود
    دعا می کردم زود تر صبح بشه
    ولی انگار شب رو کش میدادند
    ولی بل اخره سپیدی و روشنایی کم کم نمایون شدند
    من باا دلهره رفتنم پشت پنجره
    نفسی کشیده و یهو پرده رو بالا زدم
    وای……??❄❄❄❄❄
    برام. قابل باور نبود اونچه میدم
    دونه های سفید و درشت برف بارومی پایین میومدند
    احساس اون لحظه رو نمی تونم براتون تشریح کنم
    بله همه جا سفید پوش شده بود…..
    داشته باشید تا بیام.

  30. رهام گفت:

    خلاصه اول رفتم با تکان بچه خواهرم رو بیدارکردم و گفتم بیرون رو نگاه کن!اونم وقتی پرده رو بالا زد با هیجان رفت بقیه رو بیدار کنه….???
    مدتها بود شیراز در انتظار چنین برفی دیده به اسمون کرده بود….
    و حالا.یافته بود , اونچه رو می خوا ست
    رادیو روشن بود و برنامه ایینه اجتماع پخس میشد
    ناگهان گوینده اعلام کرد
    تمامی دبستانهای شیراز به خاطر برف سنگین تعطیل هیجانها زیادتر شد و بچه های خاهرم از خوشحالی پرش می کردند..
    من گفتم به خونه بر گردم و حیاط بزرگمون رو تماشا کنم
    صحنه های برفی حیاط رو دگرگون کرده بودند
    وقتی رفتم تو بیرون اومدنم مشکل شد
    پدرم مرتب توصیه می کرد بیرون نرم سرما می خورم
    و زیر لب دعا می کرد که یه بارون بیاد و کل برفا رو محو کنه
    برام باعث خشم و حیرت توام بود که پدرم چرا چنبن می خواد
    وقتی پدر چشماشو رو هم میذاشت می گفتم وقتشه
    ولی به در نرسیده صداش بلند میشد
    کجا
    بیا تو
    می خوای چی ببینی
    ومن ناچار برگشت میدادم
    تا بل اخره به کوچه راهی پیدا کردم
    ار بس ما مانم سفارش کرده بود کلی لباس رو هم پوشیده بوددم در کوچه یه پسره با شیطنت بهم گفت سرما نخوری!!!????
    بقیشو بعدا میگم..
    ???

    • رسول صیدآبادی گفت:

      به به باز هم خاطرات برفی رهام عزیز …لذت میبرم از خوندنشون.کمتر کسی به این دقیقی برنامه های رادیویی اون زمانو یادشه …اخ که این پدرومادرها چقدر فکر سلامتی و بیمار نشدن بچه هاشون هستن مخصوصا توی همچین روزایی ..بالاخره هشت بهمن جزو روزهای تحرک و تحریک اسمونه و وقوع ناپایداریهای جوی، ناپایداریهایی از جنس دوست داشتنی از جنس برف وباد وبارون و از تبار زمستون و لحظه جنگ چله ها..امیدواریم امسال خاطرات خوبی از این حیث برامون ثبت بشه ..کاش در ادامه سال خاطره برفیت را هم بنویسی رهام جان…هم اینک که جوابتو میدم هشتم بهمنه و غرب تهران از ساعت ۲ بامداد بارون نسبتا شدیدی داره میباره…

  31. کلاغ سیاه مهاجر گفت:

    سلامی دوباره
    ما هم جنوب شرق تهرانیم از دیشب داره بارون میاد قطع نشده خدا را شکر ان شاء الله شادی خیر برکت بیاره برای همه
    http://uupload.ir/filelink/wQ52r68iPSM9/sot6_vid_20170127_183845.mp4

    اینم یه فیلم ۱۹ ثانیه از درکه امروز ارسالی همنوردها.

  32. رعد بارانی گفت:

    http://uupload.ir/files/kdha_img_20161229_221624.jpg

    الو الو امتحان میکنیم….???
    از رعععد بزرگ به رسول و بقیه دوستان و آشنایان و بستگان خاموش و روشن ?.
    اینجانب عکس خودمو و داداش کوچیکم صاعقه رو به صورت آزمایشی ارسال میکنم .
    من رعععد آسمانهایم .الهی به امید تو خخخ

  33. رعد بارانی گفت:

    ببخشید دوستان کامنت قبلیم هول هولی بود .
    خب سلام بر باران و هزاران سلام بر شما یاران ?
    من رععععد خندانم غمی به دل ندارم. چندین ساعت بارون اومد . دیگه تا مدتی شارژ شارژم.
    ****
    رسول خدا به خیر کنه ?.
    کلاغ ملاغ هم راه سایتو پیدا کردند. خخخخ میترسم چن صباح دیگه مار و اژدهاااا هم بیان سراغمون ???
    _چی ؟….
    _کلاغه همون ملاغس خخخ چی…؟ها? ؟؟سارای خودمونه هههههه
    سارای سایه اسم خوبی بود چرا کلاغ نوک سیاه شدی ؟
    اصلا هر چی دلت می خواد … منم میشم جوجه اردک زشت ههههه
    خب حالا ی عکس انسانی از رععهد بذارم دلتون خوف نگیره که با اجنه ها طرفید هههه

    http://uupload.ir/files/yy0v_screenshot_۲۰۱۷-۰۱-۲۴-۱۹-۴۳-۴۰-۱٫png

    میگم احیانا یاد برادر نل نیفتادید هههه ولی رد کفشای خود خود رععععدها
    خدا بهتون رحم کنه من یاد گرفتم آپولو هوا کنم ?

    • رسول صیدآبادی گفت:

      عکس اول بسیار خوفناکه رعد عزیز البته شما چون صوتی هستید در عکس دیده نمیشید ولی برادرتون صاعقه چه کرده اینجا..به به الانه که خیس بشیم از این همکاری پر سروصدا و قدرتمندانه…این عکس دوم احیانا جناب ژانوال ژان معروف نیستند ؟البته یه زمانی اون قدیما جای پای بابام توی حیاطمون هم وقتی اول صبح میرفت بیرون نون بگیره این شکلی میشد بعد من برای اینکه برفا خراب نشه پامو درست میزاشتم توی جای پای بابامو میرفتم کوچه ببینم چه خبره برگشتنی هم به همین ترتیب یعنی وقتی بابام برمیگشت متوجه نمیشد یه نفر دیگه هم روی این برفا راه رفته..اونایی که برف باز حرفه ای اند خوب میدونند من چی میگم…

    • کلاغ سیاه مهاجر گفت:

      ایششششششش
      سارای کیه دیگه نمیشنامش ?
      بذار یه خورده فک کنم
      اییییییم?
      آهااااا اون دخمره رو میگی
      اییییشششششششش
      دختره گرگه او دماغو
      همش گرگه میکنه
      ولش کن بابا باش دوس نباش
      ????????
      با نوکم زدم تو مخش ضربه مغزی شه دیگه نیاد این ورا
      هاهاهاهاهاهاهااهاهاهاهاهاههااهاها
      با من دوست باش
      هههههههههههه خخخخخخخ
      تازشم پر زدم رفتم پست شماره ۱ رو هم خوندم کامنت زدم
      خیلی باحال بود مخصوصا اون ۴ و ۴ و چله ها
      چون مامان بابا کلاغی من هنوزم که هنوزه حساب روزهای زمستونو اینطوری دارنش و اینطوری میگن
      ???????
      منه جوجه کلاغ که نمیدونستم چی چی بود یادش گرفتم
      به قول بزرگون بسی آموختم خخخخخخخ
      کلی هم از عکسها و افتخارات بنده اونجا بودش و بسی افتخار کردم به خودم
      ???????????
      هیییییی دلم میخواد یه روز بپرم برم نوک قله دماوند
      مرداد ۹۶ ولی نمیدونم میتونم یا نه
      البته اون نوک نوک هم نه
      چون گازهای گوگرد که از دهانه آتش فشانی دماوند خارج میشه مسموم کننده است
      و پوست و اذیت مکنه بذار یه فیلم از اونجاها گرفتن همنوردها پیداش کنم میذارمش اینجا یا بهشون بگم خودشون بیان بذارن من هی فیلمای زرقی برقیشونو کش نرم اینجا پز بدم به ملت
      ?????
      چه کنم اینقدر قشنگن و برق میزنن نمیتونم جلوی خودمو بگیرم کش میرم میارمشون اینجاااا
      هاهاهاهاهاا
      خب بپرم برم دیگه فعلا
      ????????
      قار قار قار قار قار قار

  34. کلاغ سیاه مهاجر گفت:

    اینم چند تا عکس کلاژ شده از امروز
    یه روز بارونی عالییییییی
    http://uupload.ir/files/jzb8_۲۰۱۷۰۱۲۷_۱۹۵۴۰۸.jpg
    وااای ببخشید عکسهای من همه هنری هست?
    دم غروب انداختم توی بالکن خونه و پشت بوم نور زیاد نبود

    دلم میخواست برم کلی قدم بزنم تنهایی اما نمیشد
    فقط پشت بوم قدم زدم
    چرخیدم
    داد زدم
    کلی با خدا حرف زدم با فرشته ها که دونه های بارونو میاوردن پایین
    چه کیفی داره صورت آدم خیس بارونه نوازش دونه های بارون
    آسمون پر از فرشته بود
    فرشته های بارون حسشون می کردم
    که دونه های بارونو میاوردنو آرزوهای ما رو میبردن آسمون

    خدایا از تو ممنونم از تو ممنونم

  35. رهام گفت:

    سلامی مجدد به رسولالزمان خاطرات و رعدی جون وصاعقه خوش نمک خخ و بقیه حاضران????
    ادامه خاطره قبلی:
    بله سعادت حضورتون عرض کردم که با برف ناگهانی حسابی سورپرایزم شده بودم ❄????❄
    ولی اونچه بعدش بود باز مبارزه بود…..
    بله .بایستی یه جورایی دور ار چشم پدر و مامانم تو کوچه یا حیاط می رفتم.
    که انصافا کار راحتیم نبود
    چند روز قبل یکی از دوستام تیوب بزرگی بهم امانت داده بود
    قرار بود با چند تا از دوستان به سپیدان بریم
    ولی گویا این دفعه خود سپیدان تشریف فرما شدند به شیراز
    القصه تیوب رو برداستم و با نوک پا نزدیک در حال شدم که برم تو حیاط و سپس کوچه
    دذ رو به اهستگی و دقت باز کردم خوایتم پا بزارم حیاط که صدای با بام ومادرم با جدیت بیشتری بلند شدند
    کجا تو این برف و بوران
    بیا تو اتاق
    هار شدی
    بزار برف ویخبندون که تموم شد هرچی خواستی بزن بیرون
    الان گرگ دنبال سوراخ می گرده مخفی بشه…???
    همین الان ای فیلم ترانه زمستون زنده یاد افشین مقدم رو گذاشته…روحش شاد..
    خلاصه هر بهانه ای میاوردم کار ساز نبود
    حالا برف اومده بود د مشکل جدیدم شروع شده بود!!
    نمی دونم بل اخره چطوری راهی کوچه شدم
    خونمون کنار کوه چهل مقام مشرف به باغ دلگشا بود پشت بوم طبقه اولش کامل حیاط طبقه دوم بود.
    من خود رو اونجا رسوندم و ادم برفی خوشگلی ساخته رو تیغه مشرف به حیاط گذاشتم که اهالی کوچه همه ببیننش
    خوشحال از هنرم بودم که یهو با بام با دوستش از در حیاط خارج شد.یهو چشمش به من تو تراس بالا افتاد.ومن دیگه دیر شده بود خود رو پنهون کنم
    بابام رو به دوستش در حالی که به من اشاره می کرد گفت
    پیداش نبود اومده بوده این مجسمه روبسازه بزاره اینجا تو این سرما
    وقتی رفتند من بودم و تیوب وبچه های کوچه ویه کوچه شیبدار و برفی مشتی???
    ظمنا رادیو در اعلامی دوباره کل مدارس و دبیرستانهارو تعطیل اعلام کرد و گذارش داد که در شمال شهر سی سانت و جنوب شهر چهارده سانت برف نشسته…ِِاون زمان نوزده سالم بود…

    • رسول صیدآبادی گفت:

      رهام عزیز خاطره جالبی بود که دو تا نکته هم داشت اول اینکه این توصیفی که از ادم برفی و تیوب و کوچه شیبدار و حیاط خونه پشتی سقف پشت بوم خونه جلوی خودشه داشتی منو یاد نقاشی مهرسام میندازه که از اونجا الهام گرفتی دومین نکته اینه که سال ۶۸ نوزده سالت بوده که باید یه ماشاا..بگیم به این هنرمند که در چهل و شش سالگی اینقدر جوون و شاداب بنظر میاد..همیشه پیروز باشی..این هم عکسی که برام فرستادی از اون برف سال ۶۸ شیراز
      http://s7.picofile.com/file/8284073218/IMG_20170128_025143.jpg
      و این هم عکس مهرسام بقل پسر خاله اش

      http://s6.picofile.com/file/8284073192/IMG_20170128_023753.jpg

  36. علی گفت:

    داغ دلمونو زیاد کردی آقا رسول من ۲۳ سالمه و ساکن منطقه نوبنیاد شهر تهران یادمه ۵ دبستان بودم انقد برف میمومد که با بچه های محلمون تونل درست میکردیم البته هی برف رو برف میشست حدود ۴۰ سانت میشد . انقد هوا سرد بود که چند روز این تونل همین جوری میموند واقعا یادش بخیر . اون موقع یه فرقی بین شمال شهر با جنوب شهر از نظر بارشی بود الآن که هیچ فرقی نمیکنه. سال به سال وضعیت داره بد تر میشه بعضی وقت عکس های اون موقع رو میبینم یه لحظه اشک تو چشام جمع میشه با خودم میگم چقد اون دوره ها خوب بود

  37. Amirala گفت:

    سلام بر دوستان، صحبت از محل های بی برف تهران امروز شد،یادش بخیر سی سال پیش امیریه کوچه سالار خورشید منزل ما بود یادمه سال ۶۳ یه مهمون داشتیم که تو سفارت یونان کار میکرد دوست پدرم بود هر وقت میومد با برادرام زبان انگلیسی کار میکرد، یه شب آنقدر برف اومد که اصلا تاکسی نبود (تلفنی) بابام خواست برسونش ماشین تو برف تکون نمیخورد پیکان آبی، زنجیر چرخ اوردن با زحمت بستند تو همون چهل دقیقه یا یه ساعت بابام سفید شده بود همه جاش برف نشسته بود خلاصه نشد ماشین رو تکون بدن، و بر گشتیم داخل مهمون ما هم موندنی شد چهارشنبه بود تلویزیون یه برنامه داشت که تله تئاتر بود، تو اون تله علی نصیریان در نقش یه سوزن بان قطار بود، داستان توی روستایی سرد و پر برف در روسیه بود (نویسنده معروفی داره اون تئاتر شاید چخوف باشه)، دکور اون تله تئاتر پر از برف و سرما و صدای سوز و بوران بود،با اینکه حدود شش ساله بودم نشستم با کل خانواده اون رو تماشا کردیم پام رو گذاشتم بین پره های شوفاژ سرما زده شده بود شروع به خاریدن کرد بابام علاالدین رو که از کمر تا میشد و به زحمت میگرفت به عنوان وسیله گرمایش کمکی روشن کرد، ولی بازم همه ما برادرها پلیور با پیژامه تنمون بود بعد کانال دو آخرین برنامه اش ساعت ده و نیم اخبار بود که تعطیلی مدارس مناطق بیست گانه تهران رو اعلام کرد (الان چند گانه شده راستی؟)، صبح فرداش وقتی پنجره رو کنار زدم دیدم تو تراس هم که سقف داره کلی برف نشسته خیلی سنگین بود شاید چهل سانت میشد و ادامه داشت یادمه مدارس روز شنبه هم تعطیل شد یعنی از چهارشنبه تا شنبه، فقط سال شصت و سه یا شصت و دو رو یادم نیست کدوم بود، دیگه از برف بازی پنجشنبه و جمعه تعریف نکردم.. چقدر خوشحال بودیم وقتی سن پدرم رو مقایسه میکنم با الان خودم واقعا اونا خیلی بهتر از زندگی لذت بردند

  38. رعد بارانی گفت:

    سلام بر باران و بر یاران
    اینجا چه خبره رسول؟؟ ?
    صاعقه تو رهامی ؟؟؟مگه دستم بهت نرسه???فتوا صادر نمودم که خونت مباحه ???
    ****
    ،سارای عزیزم گویا کوهنورد قابلی هستی . ی قرار درکه ای بذار که من اونجا نقشه قتل حضرت رهامو بکشم هاهاها سارای عزیز خیلی خوشحالم که هستی .
    ******
    راستی گویا امیر سرمدی بابا شده .?? توی اون یکی پست خودندم . ??چه جالب خودش اول بهمن متولد شد و پسرش ۱۱ بهمن . نمیدونم چرا پسرش ی روز صبر نکرد که دهه فجر به دنیا بیاد ههههه

    ****
    رهااااااااام شانست گرفته که قراره باااااارون بیاد و الا ??تیکه بزرگت ?
    ****
    دوباره یاد نو رسیده افتادم ???
    همین جا به امیر خان سرمدی تولد پسر گلشو تبریک میگم انشالله مایه مباهات و فخر پدرش باشه ..

    • کلاغ سیاه مهاجر گفت:

      سلام رعد جونی?
      سارای کیه دقیقا ؟?
      گفتم باش دوس نباش
      عه عه عه !!!!?
      با من دوس باش
      والله خودمم یه ماه خونه نشینم تجهیزات کافی ندارم که هه!
      توی صعودهای سنگین هم شرکت نمیکنم بخاطر زمستون
      این جمعه هم که همایش کوه نوردی خانوادگی هست محل خودمون تا هفته های بعدی ببینم میشه جایی بریم؟!
      تو آخه میای که !!!

  39. رهام گفت:

    جالبه که این تله تاترو منم دیدم و سوزن بانه رو یادمه…اون موقع چون تلوزیون فقط دو کانال داشت معمولا یه برنامه رو اکثرا می دیدند. سرگرمی دیگری هم که نبود…یادش بخیر تلوزیون چه نقش پر رنگی داشت….

  40. کلاغ سیاه مهاجر گفت:

    قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار قار

    کلاغه میگه قار قار…ننه ش میگه زهرمار…باباش میگه ولش کن…چادر سیاه سرش کن…از خونه بیرونش کن…

    هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهههههاهاهاهاهاهها
    ????????????

    اینم شعرای دهه شصت راجب ما کلاغا بچه مچه ها میدینمون میخوندن حالا چرا نمیدونم خخخخخخ

    خب سلام سلام سلام
    بازم اومدم با فیلمی که قولشو داده بودم
    فیلم از دهانه آتش فشانی دماوند
    خب رفتم از آرشیو فیلمهای همنوردها کش رفتم آوردم

    ????????????

    چه کار کنم خودشون گفتم قدم رنجه نفرمودن که هه

    http://uupload.ir/filelink/PQJFYLY6SgPE/wt4w_vid_20170201_010214.mp4

    فیلم ۱۸ ثانیه است خیلی عالیه من که واقعا تصورم از قله دماوند اینطوری نبود وقتی دیدمش یه خورده کمی زیادم ترسیدم گفتم این که میگن خاموشه پس چطور فعاله که

  41. صالحی گفت:

    سلام .
    تهران چه برفی اومد . خیلی دل نشین بود.
    جناب صید آبادی از شما تشکر میکنم به خاطر ادامه پست .
    آیا ددوباره ادامه داره.
    بسیار متشکر از لطف شما

    • رسول صیدآبادی گفت:

      درود به شما دوست عزیز اگر فرصتی پیدا کنم تا پایان زمستان حتما یک پست دیگه تنظیم خواهم کرد…
      یه تبریک به امیر سرمدی عزیز بخاطر قدم نورسیده که کوچولوش هم مثل خودش نه تو یه روز برفی توی زمستون ۶۸ که نزدیک یه روز برفی تو زمستون ۹۵ توی همون ماه قدم به این دنیای زیبا میزاره و به امید سلامتی و سعادت برای کوچولوی خانواده سرمدی
      خب بالاخره بعد از ۴ بارش سنگین باران از ابتدای زمستان امسال، یک بارش جامد اما بسیار سبک هم در سطح شهر تهران شاهد بودیم و هوا بالاخره در زمستان برفی شد اما نه برفی که بعد از دو سال بی برفی انتظارشو داشتیم…. این برف میتونست از ابتدای شب شروع بشه و تا صبح حداقل بیست سانت بباره و جزو خاطرات بیاد ماندنی تبدیل بشه اما به دلایلی نامعلوم این اتفاق نیفتاد و همگرایی در تهران به تاخیر افتاد..قبل از غروب هم مشخص بود که ابرهای بارشی در زاویه خیلی پایینی قرار دارند و بارش تا نیمه های شب قطعا غیر ممکنه(بعلت وزش باد از شمال غرب) خودم به شخصه انتظار بارشو از نزدیکای قبل طلوع افتاب داشتم که این امر هم محقق نشد و عملا برف سنگین و کلاسیکی که پاییز امسال پیش بینی اونو در دو بازه زمانی اواخر دی و اواسط بهمن کرده بودم به برفی سبک و ناچیز بدل شد ولی نکته مهمی که در ادامه زمستان میتونیم بهش اشاره کنیم پیدایش حداقل یک بارش سنگین در اسفند ماهه که اگر با ریزش سرما همراه باشه میتونیم قبل از اتمام زمستان حداقل شاهد یک برف طولانی مدت و با دوام باشیم تا زنجیره سه سال یکبار برف خوب دیدن در این دو دهه لا اقل گسسته نشه …

  42. رهام گفت:

    سلام به رسول جان وبقیه… راستش از ترس رعد جرات نمی کنم آفتابی بشم خخ آخه خونمو مباح فتوی دادن…دو کلمه بگم برم…. اره تا اون بالایی که البته پایین هم هست نخواد نمیشه وگرنه همه چیزش محیا میشه وبعد حسرتش می مونه.. البته کرج به علت دمای پایین با همون دو میل بارش یه ۴ سانتی برف نشست و آبم نشده هنوز…فقط تعجبم از ساوج بلاغه که تو فاصله کمی از اینجا بیش از ۱۲ میل بارش داشت و البته طالقان به علت کوهستانی بودن بالای نیم متر…ببخشی زیاد نمی تونم وایسم یهو سر و کله رعد پیدا میشه….فعلا

  43. رعد بارانی گفت:

    سلام بر باران و بر یاران برف و باران.

    رهام بهتره آفتابی نشی ولی اگه ابری باشی که میبخشمت خخخ کلا رعد بزرگ با آفتاب میونه خوبی نداره خخخ
    *****
    کلاغ مهاجر میگم تو هم، هم سنو سال خودمونی . ببینم خاطره ای از کودکی و برف مرف نداری؟؟
    کلاغی رعد بزرگ در کودکی عاشق کلاغ بود ولی نمیدونم چه مرض و دردی در وجودم پیچ و تاب می خورد که مداوم با سنگ به جونشون میفتادم. دوست داشتم اسیرشون کنم . ننه رعد میگفت تا حالا هیچ آدمی نتونسته کلاغ رو بندازه توی قفس. خخخ
    ی برنامه به اسم رامکال میداد که در اون کارتون، ی کلاغ شرور و چموش وجود داشت که کلی چیزای گرانقیمت توی لونش داشت . به خاطر همین دوست داشتم که برم و توی لونشونو وارسی کنم ههههه.
    ****
    راستی خانوم صالحی خوش اومدید به سایت ? چقدر سا کت و کم حرفید….
    چی گفتید رسول ؟….خانوم نیست ؟….اما رعد بزرگ حس میکنه خانوم صالحی … ی لیدی باشه …???
    ***
    رسول مرسی بابت عکس مهرسام….
    از طرف رعد محکممممم لپ مهرسامیو بکش و نیشگون بگیر خخخ . ???

    • رسول صیدآبادی گفت:

      خواهش رعد گرام مهرسامم سلام میرسونه و ارادت داره…دیگه از خصلتهای فضای مجازیه دیگه کاریش نمیشه کرد و خوبیش اینه که شما در همون کامنت اول رهامو شناختی ولی صاعقه چیزی لو نداد…احتمالا بقیه رو هم بهتر از من میشناسی باید یه کلاس بیاییم پیشت واحد مجاز شناسی بگذرونیم…راستی ادم برفیت خیلی جالب بود فکر کنم کل برفای شهر ری جلسو جمع کرده بودین تا این نیم متر ادم برفیو بتونین از توش دربیارین …هر چی حساب میکنم با برفی که پنجشنبه توی تهران اومد نمیشد ادم برفی درست کرد شابدوالعظیم که جای خود داره شاهکار کردین یه جورایی…

  44. رعد بارانی گفت:

    در ضمن اومدم ی خاطره برفیو براتون بگم . پنج شنبه بعنی ۱۴ بهمن ۹۵ با خواهرم ی آدم برفی درست کردیم . پسرش خیلی ذوق کرده بود . دقیقا ۵ سال و نیم ماهشه خخخ به من میگفت رعععد چرا من تا حالا برف ندیدم؟منم بهش گفتم این اولین برفیه که توی ذهنت میمونه . سالای قبل کوچیک بودی . اونم از برف خیلی خوشش میومد .
    ❄❄❄⛄❄❄❄❄
    هر چی به خاطر ملوکانم فشار آوردم یادم نیومد
    اولین برف زندگی رعد کی باریده؟؟؟ .
    اینم عکس آدم برفی بی قوارمون خخخ

    http://www.uupload.ir/files/nnye_photostudio_1486128836186.jpg

  45. صاعقه گفت:

    چی چی ؟؟ رهام منه اگه اون منه پس من کیم…منو با هیچ کس مقایسه نکن رعد غران حتی با خودت… من توی سه سوت شب رو تبدیل به روز و جرات رو از یلان کوهستان سلب می کنم… حالا این رهام باید خیلی مهم شده باشه که با من عوضی می گیرینش…یا خودشو جای من میزنه …بزودی تو آسمون ظاهر میشم و حق رهام رو کف دستش میزارم..خوشحال نشو تو اسمونم حساب تو رو تسویه می کنم رعد بزررررررررگ…هههههههههه..

  46. آفتاب گفت:

    سلام رعد عزیز ……….. میبینم ک پشت سر آفتاب حرف میزنیدهههههه
    والا با این ک اسمم آفتاب خانومه ولی عاشق برف و بارونم چ فایده اینجا شهریار همچین برف چشم گیری نبارید متاسفانه انشاالله همیشه خوش باشید

  47. ابر سیاه گفت:

    حسابی بین پدیده ها بگو و مگو پیش اومده صاعقه و رعد از یه جا به جون هم افتادن . آفتاب هم پیداش شد…بزودی سایر ین هم درگیر میشن…..هههههه…. ها ها ها…..

  48. آفتاب گفت:

    هاهاهاها درسته برف و باران ویادو رعدو صاعقه وابر سیاه همه خوبو عالین ولی…….اگه آفتاب نباشه هیچ سبزه ای از زمین سبز نمیشه هیچ جانداری روی زمین زنده نخواهد ماند…..ههههههههه پس ب اینجانب احترام بگذارید….خخخخخخ همه ی شما دوستان عزیز وگرامی شادشادباشید انشاالله

  49. رعد بارانی گفت:

    سلام بر باران و سلام بر یاران باران و برف.
    دقیقا اون هفته بود که شهرمون سفید پوش شده بود .
    اینم ی عکس از قلب شهرری . میدون ساعی . پایین اون پلی که روبه روی بیمارستان ۷ تیره ? کروکی هم اگه خواستید بگید بکشم خخخ
    http://www.uupload.ir/files/eevz_img_20170206_210044-1.jpg

    راستی اگه کسی عکسی مکسی داره بفرسته. کلاغی کجایی؟عکس و مکس چی داری برامون ؟؟ههههه

    رهام این بار چرا رفتی توی جلد ابر سیاه ؟؟??
    آفتابی معلومه که شما تاج سری .

    • کلاغ سیاه مهاجر گفت:

      سلام رعد بارانی
      امروز با همنوردها رفتیم تجهیزات خریدیم
      فردا پر میزنیم سمت کلکچال
      نمیدونم من تا کجا بتونم برم
      تونستم عکس بگیرم با شرایط جوی اونجا که ظاهرا پایین بارش بارونو خواهیم داشت و ارتفاعات هم بارش برف عکس میذارم اینجا
      یه خورده هم استرس دارم
      به امید خدا تا باز بیام
      خدانگهدار همگی

  50. کلاغ سیاه مهاجر گفت:

    سلام بر یاران برف و بوران و تگرک و بهمن و سیل و زلزله و وووووووییی نشد خخخ خراب شد
    همون جملات لطیفی که رعد میگه اول کامنتاش همونا بر همگی

    عکسهای زیبایی بودند جناب صیدآبادی بزرگوار و آقای رهام گرامی تشکر
    خب ما هم به سلامتی رفتیم کلکچال و برگشتیم
    هوا برخلاف پیش بینی هواشناسی که توی سایتها هواشناسی کوهستان دیدیم نه بارانی بود و نه برفی
    هوا نیمه ابری بود و بعضی جاها مه غلیظی بود که البته توی ساعات متفاوت و ارتفاعات فرق می کرد.من و ۴ نفر از همنوردها تا یال نزدیک قله رفتیم اما سرپرست دیگه اجازه صعود به قله را به من و دوست همنوردم نداد و در حالی که فاصله کمی داشتیم تا قله از هوای خوب و آفتابی که اون ساعت برقرار بود استفاده کردیم و آدم برفی درست کردیم.۲ تا دیگه از همنوردها هم املت درست کردند و یک ساعتی اونجا بودیم و کلی منظره های برفی و ابرها و مه لذت بردین واقعا نفس کشیدیم.صعود کننده های تیم هم جلوتر از ما به قله رسیدند و بعد هم برگشتیم پایین.
    خب اینم یه عکس از آدم برفیمون که کوهنورده?
    که البته برفها حالت پودری بود و اصلا نمی چسبید تا خوب درستش کنیم

    http://uupload.ir/files/kwo8_kolakchal.95.11.22.jpg

    اینم یه فیلم ۲۱ ثانیه ای از مسیر صعود به قله کلکچال.حتما صدای فیلمو دقیق گوش بدید صدای یه پرنده ای هم میاد نمیدونم صدای چیه

    http://uupload.ir/filelink/zoozmak1OcAW/xvyp_kolakchal_95_11_22.mp4

    هر دو تاشو همنوردها گرفتند بازم ازشون کش رفتم ?
    اینم اسم همون دختره سارای روی برفها هر جا میریم دنبال ما راه میفته ایششششششش
    خخخخخخخ ???

    http://uupload.ir/files/zpkn_saray.jpg

    بیا رعد هی سارای سارای میکنی
    اینم سارای خخخخخ
    ولی بازم باهاش دوس نباشا با من دوس باش خخخخ
    کلاغی تو رو بیشتر از سارای دوس میداره که ?

  51. رعد بارانی گفت:

    سلام بر باران و سلام بر شما دوستان و یاران.
    بر خاک زرد تشنه نم نم مبار باران
    دریا دلی کن امشب،نم نم مبار باران.
    ⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
    ❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄
    ????????????
    ????????????
    کلاغی دوست مجازی دیرین رعد ،خیلی خیلی خوشحالم که دعوت رعد دانا رو پاسخ دادی و اومدی به جایی که باید باشی .
    ****
    کلاغ مهاجر این آدم برفیه یا ی سرباز داعشی کریه المنظر،
    که به اسارت درومده ..یا ی مترسک برای ترسوندن کوهنوردا ???
    این ی مصرع که در رسای آدمک برفی داعشیت سرودم ?
    به به! چه سری ،چه لبی، چه لپی، عجب دستایی
    میگم چرا این آدم برفیتون نخود کله س هههه کلش چرا این همه کوچیکه خخخ در ضمن انگار زبونش هم از حلقومش کشیدی بیرون هاهاها
    *****
    سارای کوهنورد! همیشه به این حال و هوات که اهل صعود و بالارفتنی غبطه می خوردم و می خورم .
    دوست خوبم خوشحالم که عکساتو با ما به اشتراک گذاشتی .

    • کلاغ سیاه مهاجر گفت:

      سلام بر رعد بارانی و دوستان
      رفیق آخرش گفتی خخخخخخ?
      قربون مهربونیت که همیشه و همه جا شامل حال من شده
      خب منم یه فیلم گرفته بودم از قله اولش دیدم خیلی فیلمبرداری ضایعی هست نگذاشتم.بعدش دقت کردم دیدم یه آقایی توش رفته توی برفها و برای نشون دادن عمق برف خوبه.البته ما که از قسمت پاکوب حرکت می کنیم و اینطوری توی برفها نمیریم.
      وهمچین فاصله مون از قله توش معلومه.از روی فیلم ۲ تا عکس گرفتم میذارم.

      http://uupload.ir/files/fcx_omgh_barf.png

      http://uupload.ir/files/r2w4_faselel_gholleh.png

      البته خب این چیزها برای منی که برف ندیدم و همچنین یه کوه نورد مبتدی هستم و این روزها برگهای خاطرات آینده منو میسازه خیلی جالبه شاید برای دوستان جالب نباشه.
      مثلا جمعه که رفتیم خود پارک جمشیدیه و شهر قشنگ پوشیده از برف بود و اگه ساکن اون مناطق باشید حتما همین امسال هم روزهای برفی زیادی رو ورق زدید.
      خیلی مناظر زیبایی بود واقعا رعد لازم نبود حتما بری اون بالاها تا از برف و کوه لذت ببری.اگه همون توی پارک هم میومدی قدم میزدی لذت زیادی می بردی.راه برفی و درختهایی که پوشیده از برف بود.برف هایی که با یه تکون کوچیک باد از شاخه می ریخت روی سرو صورت ما.دیدن پیرمردها و پیرزنهایی که باهم توی برف قدم می زدند و شاید روزهای خوش زندگیشونو با هم مرور می کردند.جوانهایی که از برف و در کنار هم بودن چقدر لبخند و شادی و خنده رو روی لبهاشون نشونده بود.بچه هایی که گوله های برفی درست می کردند و دنبال هم می دوییدند و … و من که از کنارشون عبور می کردم و به فردایی فکر می کردم که نکنه روزی اینجاها هم برف نباشه برای این بچه ها و فقط همین روزهای برفی داره براشون ثبت میشه.
      خیلی مناظری که دوست داشتم عکس بگیرم و بذارم ولی خب باید حرکت می کردیم و نمیشه وقت رو توی تیم کوه نوردی به عکس انداختن گذروند ولی تمام اون مناظر زیبا توی ذهنم ثبته برای زمانی که که شاید دیگه پیش نیاد و من هم مرور کنم این روزهای برفی قشنگو که با دوستان همنوردم داشتم.و البته که هیچ دوربینی نمیتونه مثل ذهن انسان و احساس آدمها خاطرات را ثبت کنه.

      • رسول صیدآبادی گفت:

        ( البته که هیچ دوربینی نمیتونه مثل ذهن انسان و احساس آدمها خاطرات را ثبت کنه)….جمله بسیار زیبایی بود
        دقیقا هچ دوربینی نمیتونه حجم زمان نور دما بو و احساس محیط رو همونطور که هست به بیننده منتقل کنه… دقیقا مثل تفاوت یک شب برفی از دید دوربین و لمس بارش اون برف روی گونه… ممنون از بابت ارسال عکسهای زیبا…

  52. رهام گفت:

    ممنووووووووووووووووون از به اشتراک گذاشتن اوقات قشنگتون کلاغ مهاجر لذت بردیم…….

  53. رهام گفت:

    سلام به دوستان ماجراهای زمستانی❄⛄❄⛄❄
    جونم براتون بگه چند روز پیش هواشناسی گفت?
    هوای کشور بزودی از اینجوری☀اینجوری☁و سپس اینجوری❄❄ یا اینجوری??میشه
    خلاصه مام منتظر بودیم اون جوریا بشه
    شب دما پایین اومده بود
    حدود ۵ صبح پا شدم اب بخورم و نگاهی هم بیرون انداختم
    دهنم وا موند اخرشب دما ۲ بود و حالا داشت بارون میومد?
    این دم صبحی?…
    خلاصه گفتم به درک که برف نمیاد برم لا اقل خواب رو از دست ندم??
    ورفتم و خوابیدم
    ط
    صب که پا شدم بیرونو دید زدم…
    وبازم وا شد دهنم از تعجب??چه برفی از اسمون نزول می کرد…..
    من که اینجوری بودم?
    یهو اینجوری شدم?…
    بله وقتی دیگه بیخیال شده بودم
    ناگهان ورق برگشت
    خلاصه تا شب کلی عکس گرفتیم و…..
    که یکهو تو تلگرام اقای صید ابادی گفتند شنیدم کرج از صب برفیه??
    وای تازه فهمیدم سرماهه زورش به تهرون نرسیده
    وتهرونیا سرشون بی?…
    دوباره ضد حال
    خلاصه گفتم یه مشت از تصاویرو برا رسول جان بفرستم تا با سایرین به اشتراک بزاریم
    و دو باره زحمات افتاد گردن رسولازمان گرامی…
    ⛄⛄⛄❄❄❄☔☔☔
    اون موقع نمی دونستم اینجوری باشم?
    یا
    اینجوری?

  54. کلاغ سیاه مهاجر گفت:

    سلام
    امروز صبح شنبه ۳۰ بهمن
    ساعت ۱۰ دقیقه به ۶ با برادرم از خونه زدیم بیرون بریم سرکار.
    یهویی دیدم داره برف میاد
    ❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄
    واااای چقدر خوشحال شدم واقعا عالی بود?
    پیاده روی تا رسیدن به سرویس

    روی ماشینها برف نشسته روی سنگفرش پارکی که مسیرمونه رد میشیم و روی چمنها
    واقعا راه رفتن توی بارش برف لذت بخش بود
    خدا خدا می کردم که بباره و حسابی جمع بشه
    از پنجره محل کارم هم همش تا ظهر دید میزدم ببینم برف قطع نشده باشه.داشت واقعا خوب میومد و برف جمع شده بود اونقدری بود که بشه برف بازی کرد
    به کارهام می رسم
    باز میرم پشت پنجره
    نگاه می کنم
    برفها دونه هاش ریز میشه و مثل قاصدکها خیلی سبک توی هوا پخشه
    انگار اصلا به زمین نمیرسه
    نا امید میشم از اومدنش
    باز میرم سر کارم
    دوباره سمت پنجره کشیده میشم
    این دفعه دونه های برف درشت شده
    بازم داره میباره
    خوشحال میشم هی دعا میکنم بازم بباره بباره بباره
    اما تا نزدیک ظهر بیشتر دوام نمیاره
    بالاخره قطع میشه
    به کارهام میرسه
    کاش برفها آب نشه بازم بباره
    دلم چایی میخواد
    چایی میریزم برای خودم و دوستام
    دوباره و سه باره پشت پنجره میرم
    انگار دیگه قصد باریدن نداره
    برفها داره آب میشه
    چقدر زمین تشنه است
    از محل کارم بیرون میام باد سردی به صورتم میخوره
    هفته شبه توی سرویسم
    هیچی از برفها نمونده
    زمینهای کشاورزی مسیرمو نگاه میکنم
    همه جا خشکه حتی تری برف هم رفته
    انگار هیچی نباریده
    اثری از برف نیست
    آه …
    بازم با خودم می گم
    چقدر زمین تشنه است … ?

  55. رهام گفت:

    بسیار عالی……………… چقدراحساس بعضی از آدم ها بزرگه… چند دقیقه لحظات خوش براشون دریایی ایست بیکران…با انواع شکل ها وذهنیات قشنگ……و هر لحظه کم تکراری رو بجان خریدارند….واقعا زیبا بود کلاغ مهاجر عزیز…لذت بردیم………………..

  56. رهام گفت:

    چند سال پیش ها یبار هواشناسی گفت قراره یه توده فوق العاده سرد بیادش❄❄❄❄❄
    که هوای مرطوبیم بعضی نقاط همراهیش میکنه??
    القصه,مام منتظر ورود این سامانه بودیم ببینیم چی میشه…
    تا اینکه در روز موعود دیدم از هوا سرما ریزه میاد
    ❄❄❄❄❄
    تصمیم گرفتم اون روز به تپه نزدیکی رفته و نظاره گر اون اوقات باشم
    به نزدیک تخت ظرابی در دامنه کوه چهل مقام بالای تکیه چهل تنان رفتم
    باد سردی می وزید که رفته رفته تبدیل به طوفان شد
    سرما ریزه هم تبدیل به برف درشتی شده بود که با اون وزش شدید باد نمای کاملی از یک کولاک رو مجسم می کرد
    مناظر تکرار نشدنی بودند
    باد گاهی جهتش عوض میشد ینی اینکه از دشت به کوه میوزید
    در نتیجه برف با سرعت از پایین دامنه ها به بالا میومد و به صورتم می خورد??
    هیچ کاری ازم ساخته نبود
    فقط وقتی کسی تو چنین حالتی خودش واقع بشه می فهمه چی میگم
    خلاصه صحنه های مهیج به همراه وهم و ترس دست به دست داده بودند
    تا اینکه در نقطه ای چشمم به اتاقکی افتاد وسط کوه به اونجا رفتم که حکم یه جان پناه رو داشت
    و نفسی به ارومی کشیدم ??
    اون لحظه به خودم می گفتم گرفتار شدن در کولاک و طوفان برف که تو تلوزیون می دیدیم هم واقعا رعب انگیزه ها……

    • رسول صیدآبادی گفت:

      بله رهام جان شرایط بسیار رعب اوریه ..هر چقدر هم برفو دوست داشته باشی در چنین شرایطی دچار نفرت و ترس مطلق میشی …سریال از سرزمین شمالی اگر یادت باشه یکی از بهترین سکانسهای دلهره اور گرفتار شدن در کولاک و بوران برفو توی قسمت نهم به تصویر کشیده بود شرایط که سرما و نزدیک شدن به مرگ رو بخوبی حس میکنی…

  57. رعد بارانی گفت:

    سلام بر باران و سلام بر دوستان برف و باران.

    رسول الزمان و رهام السلطنه و کلاغ الدوله دلم خیلی تنگ بارونه .
    یادش به خیر اون هفته دوشنبه چه حالی و احوالی داشتم با بارون. از شما چه پنهوون ی سفر کاری با دو تا از همکارا به پاکدشت داشتیم .و من غرق در تماشای بارون. یکی از همکارا به من گفت به قدری به به و چهچه کردی که ما هم ناخواسته عاشق بارون شدیم ?
    اینم لینک بارون عسلویه .
    http://uupload.ir/view/vcwj_vid_20170220_225444.mp4
    عسلویه اینجوری بعد ما دو تا چیکه بارون میاد ذوق دق میشیم خخخ

    • رسول صیدآبادی گفت:

      رعد اساطیری امسال دیگه نباید ناشکری کنی چون برای همه دپرس کننده بود برای شما حسابی غافلگیر کننده بود ..۵ تا بارون از نوع دم خروس و هاجرو پشت خونه عروسیه و از این داستانا که بند هم نمیاد…انصافا زمستان ۹۵ هر چقدر در بارش برف تهران ضعیف و افتضاح بود در باریدن باران یکی از سالهای کم نظیر خودشو ثبت کرد که علتش هم همون تبدیل برفها به باران بود و بجای اینکه دو برف سنگین داشته باشیم و دو باران سنگین بجاش ۴ باران سنگین داشتیم و یکی دو تا هم سبک که البته اون اتفاق بی نظیر متاسفانه در حال رخ دادنه که اگر اتفاق بیفته یعنی تا اخر اسفند باز هم شاهد بارش به شکل برف در دشت تهران نباشیم سومین سال پیاپی خواهد بود که برف تهران رو سفیدپوش نمیکنه و این یعنی فاجعه..اگر چنین اتفاقی (خشکسالی برفی)برای چهار سال رخ بده در یک پست به تحلیل شرایط و دلایل چنین اتفاقی در کلانشهر تهران خواهم پرداخت …

  58. کلاغ سیاه مهاجر گفت:

    سلام بر یاران زمستان❄⛄❄⛄❄ و کلاغها ?
    آقا چرا این شکلک ها توش کلاغ نیست این چه وضعشه?
    ?????
    خیلی کامنت هاتون عالیه لذت می برم از خاطره های بارانی ???☔و برفیتون❄.ممنونم از محبت بی دریغتون نسبت به من.

    ?????
    رهاااااااااام واقعا شما رفتید توی بوران توی کوه؟؟؟ ???

    آقای صید آبادی منتظر پستتون هستیم.رعد بارانی عزیزم ⚡☁هر وقت پست منتشر شد بهم بگو آخه من فقط این صفحه برام تو مرورگر سیو هست یک راست فقط میام اینجا . از انتشار پست ها مطلع نمیشم.

    خب یه عکس قشنگ دیگه دزدیدم از منظره کلکچالی که رفتیم دوستان همنورد عکس گرفتند?
    اگه صاحب عکسهابیان اینجا لونه کلاغی منو پیدا کنند چه می شود خخخ همه عکسهاشونو اینجا پیدا می کنند ?
    http://uupload.ir/files/okrf_کلکچال.jpg

    اینم عکس برج کلکچال و پناهگاه کلکچال توی ابرها.

  59. رهام گفت:

    اره کلاغ مشکی??….
    اون زمانا دل و جراتم اینجوری بود??….
    یادمه خیلی شجاع بودم و سر نترسی داشتم???ا
    اون روز باد بسیار سردی می وزید هوای شیراز گاهی نیمه ابری میشد و افتاب نمایون⛅☁☀☁
    ولب تو افتابم رگبار برف
    که زیر طلعلو نور خورشید انگار تکه های شیشه از اسمون فرود می مدند…
    ——-
    کی می دونه رعد کجاست پیداش نیست..
    نمی دونم فتواش عوض شده??
    یا هنوز باید مخفیانه بیام سر کامنت???
    کلاغ سیاه مهاجر ما هم نوشته هات رو می دوستیم???….امیدوارم اوقات قشنگت قشنگتر بشهgood bay

  60. رهام گفت:

    اره کلاغ مشکی??….
    اون زمانا دل و جراتم اینجوری بود??….
    یادمه خیلی شجاع بودم و سر نترسی داشتم???ا
    اون روز باد بسیار سردی می وزید هوای شیراز گاهی نیمه ابری میشد و افتاب نمایون⛅☁☀☁
    ولب تو افتابم رگبار برف
    که زیر طلعلو نور خورشید انگار تکه های شیشه از اسمون فرود می مدند…
    ——-
    کی می دونه رعد کجاست پیداش نیست..
    نمی دونم فتواش عوض شده??
    یا هنوز باید مخفیانه بیام سر کامنت???
    کلاغ سیاه مهاجر ما هم نوشته هات رو می دوستیم???….امیدوارم اوقات قشنگت قشنگتر بشه??…و دوباره از اون بالا ها واسمون حکایت گذاشته??? ادبیات رعد رومون تاثیر گذاشته????

    • کلاغ سیاه مهاجر گفت:

      سلام بر رهام بورانی خخخخ ?
      رعد خوبه سلام میرسونه
      توی تلگرام باهاش حرف زدم
      یه خورده گرفتاره ولی به سرعت برق و باد نه خخخ رعد و برق میادش به زودی زود ?????

  61. رعد گفت:

    سلام بر یاران باران و ی سلام ویژه به برف ندیدگان هههه

    اومدم که بگم امروز توی ری سیتی قبل از ظهر ی بارون دونه دونه اومد . ریز ریز بود ولی دل نشین . خلاصه چون پیش بینی نشده بود حسابی سورپرایز شدم. الان هم کیفور و خوشحالم. بی خیال کارای نوروزم.

    این متن هم تقدیم به خوبان

    اصلا به اینجای اسفند که می رسی،
    باید بزنی سر شانه خودت،
    که این همه فکر و خیال و
    دوندگی را رها کن!
    بیا برویم نفس بکشیم؛
    بوی بهار می آید.

    هرچند که هیچ کس هم نمی داند
    به این روزها که می رسیم،
    چرا کارها بیشتر می شود
    و استرس سرازیر.
    ولی باید بزنی سر شانه خودت،
    که هرسال که حرص خوردی چه شد و کجای دنیا را گرفتی.
    بیا برویم کمی نفس بکشیم!

    می دانی!
    اصلا همه مزه بهار
    به روزهای قبل از آمدنش است.
    به بویش،
    به آفتابش که هنوز رمق ندارد.
    خودش لطفی دارد و انتظار آمدنش لطفی دیگر.
    آخ آخ که چقدر می شود از بهار نوشت..

    این شنبه که بگذرد،
    می زنم سر شانه ات و می گویم:
    همه چیز را کنار بگذار؛
    بیا برویم کمی نفس بکشیم؛
    بوی بهار می آید!

  62. صاعقه گفت:

    خیلی قشنننننگگگگگگگگگگگگگگگگگ ……. بود رعد بزرررررررررررررررررررگ……………..

  63. کلاغ سیاه مهاجر گفت:

    هووووووووراااااااا
    باروووووونه بااااااااروووووونه
    ????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????

    سلام به عاشقای بی چتر
    عاشقای باروووووون
    چه بارون خوبی بود امروز صبح واقعا کیف کردم
    چقدر قطرات زیبای بارون روی شاخه های بی برگ زیبا بود
    انگار درختها پر شده بود از شکوفه های الماسی که توی نور لامپهای پارک توی تاریک روشن صبح می درخشیدند طلوع می کردند

    http://uupload.ir/files/pdz6_barone.png

  64. رهام گفت:

    وااااااااااااااااای واقعا قشنگ بود عکس بارونیت و توصیفت از اون… کلاغ سیاه وقتی تعریف میکنی احساس می کنم اون خاطره رو خودم تجربه کردم….

  65. رهام گفت:

    چقد اینجا خلوته?
    ? خانوم ⚡جون و رعد کجان??
    احتمالا اسیر استرس قبل عیدند???
    مگه رعد سفارش نکرد بیخیال از غم عید برید گردش کنید???
    پس چرا کسی اینجا نیست??⏰
    ???

  66. صالحی گفت:

    سلام بر اقای صید ابادی و دوستان محترم. دیشب تهران باون اومد و به یاد همگی بودم. جناب صید ابادی من کماکان منتظرم. ایا منتظر بمونم یا نه
    بست جدیدتون امادست یا فعلا منتشر نمیشه

    • رسول صیدآبادی گفت:

      سلام دوست گرامی بله تهران خوشبختانه امسال اگر چه برفی بخود ندید ولی از نظر بارش بارون در کل فصل زمستان کم نظیر بود و یکی از بارانی ترین زمستانهای خودشو دید در مورد پست جدید که البته تحلیل زمستان امسال هم درونش هست سعیم بر اینه که تا اخر سال ۹۵ منتشر بشه ولی اگر بعلت گرفتاریهای اخر سال نتونم منتشرش کنم سعی میکنم در ایام نوروز حتما منتشر بشه….ممنون از توجهتون

  67. رعد بارانی گفت:

    سلام بر یاران برف و باران.
    آقای صالحی خوب شد شما تشریفففف آوردید و الا من شال و کلاه کرده بودم برم کانادا دنبال رسول الزمان ?
    آقای صالحی واقعا به موقع اومدید . لایک به قدومتون .
    *****
    رهام الدوله کرجی از خودت و کارات بگو پسرم . رسول السلطنه که رفته به دیار سایلنتی ها. و سایه سار سخنانشو از ما دریغ میکنه خخخ سیم و زر بدیم بهش بلکم اخماشو وا کنه .
    رسولی
    از مهرسامی چه خبر ؟؟؟دلم براش تنگولیده . دوست دارم هرزگاهی ببینمش و بماچمش و بفشارمش خخخ آخه بچه ها توی نه و ده ماهگی خیلی با نمک میشن
    باید ی قرار بذاریم و مهرسامیو با پسر امیر سرمدی آشنا کنیم

  68. رعد بارانی گفت:

    سلام بر باران و هزاران درود بر دوستداران برف و باران.
    امیدوارم سال ۹۶ سال پر بارشی باشه. سال صلح و فراوانی و نعمت.
    رسول یادمه سال ۸۸ بارون های نسبتا خوبی داشتیم . یا حداقل بارونی اگه میومد از اون دم اسبی ها بود که قشنگ به دل رعد اساطیری مینشست .
    پیشاپیش سال جدید رو به همه کاربرا تبریک میگم .✋به چراغ خاموش و روشن و زیرآبیایی که میان می خونن و کامنت نمیدن خخخ رسول خودت هم داری به نیم سوزها تبدیل میشیا ??گفتم بگم که توی دلم چیزی نمونه .
    ی شعر هم از مولانا تقدیم به همه بچه ساکتها
    ‍ ⚘⚘⚘
    دف بزن
    وِل وِله کن
    شعر بخوان
    غُلغُله کن
    مهرِ فروزنده
    تویی
    رعد بشو
    واهمه شو
    شهر به آشوب بِکش
    صاعقه شو
    آتش سوزنده
    تویی
    یادم اومد برای چی اومدم. ?با اینکه کارهام مونده ولی بی خیال شدم و توی این هوای ابری قدم زنون رفتم بیرون و اونقدر مزه داد که نگو . سه ساعتی رفتمو رفتم تا دوباره به خونه رسیدم .
    هوای ابری و خنک رو اولویت خودتون قرار بدید . گفتن از من بود .

  69. رهام گفت:

    سلام به یاران پدیده های جوی و اسمونی⚡☁
    به به
    چه بارونی میاد
    لحظات اخر زمستون??
    ۱۲ ساعتی به بهار فاصله مونده???
    همین جا تبریک میگم به تمام دوستان?????
    مخصوص رعد دانا
    افتاب
    صاعقه جون خخخ
    جناب صالحی
    کلاغ سیاه مهربون
    و رسول الزمان بزرگ?�
    به به
    صدای بارون چه حالی داره…
    ارزو می کنم سال پیش رو واسه همگی سال خوبی باشه??????

  70. رهام گفت:

    دوباره زیر گنبد ابی ترین اسمون
    بیدار میشه چشم زمین
    از خواب سرد خزون????
    تو شاخه های نیمه جون و خسته زمستون
    جون میده دست پر غرور و مهربون بارون
    ??????
    صدای پای گل میاد
    وا میشه چشم گلدون
    ابر بهاری می خونه شعر بلند بارون?????
    عید تو
    عیدمن
    عید همه مبارک
    مهمونی بهاره
    بهارتون مبارک????
    ????????

  71. کلاغ سیاه مهاجر گفت:

    سلام به دوستان طبیعت
    سپاس از تبریک ها
    منم به همگی تبریک میگم
    سالی پر از برکت آسمونی و زمینی برای همه جهان باشه
    بارون و برف و سبزی و خرمی و آب و هوای پاک
    پست جدید اگه اومد خبرم کنید
    خوب و خوش باشید.

  72. آفتاب گفت:

    سلامی گرم و صمیمی و ب لطافت هوای زیبای بهاری ب تمام دوستان عزیز و مهربان خودم …رهام عزیز رعد دوست داشتنی اقا رسول عزیزو گرامی و بقیه دوستان امیدوارم سال نوی همهگیتون سرشار از موفقیتو سربلندی وبهروزی باشه انشاا…عید بر تمامی شما دوستان عزیزم مبارک بهار دلچسب و پراز بارشی داشته باشبد انشاالله پاینده باشید

  73. رهام گفت:

    بارون شروع شده????
    امیدوارم برکات خداوندی بر زندگی تمام دوستان بمانند رگبار بهاری بباره??

    ??????
    و امسال بسیار بهتر از پارسالتون بشه
    دیروز جاتون خالی سری زدیم به باغ وحش
    ?????????
    و گردشی در تهران
    توچال همچنان جلوه گری می کرد
    با حجم زیادی از سپیدی و برف
    الانم به حتمی اون بالاها برفیه
    بهر حال سعی کنید از بارون بهاری کیف کوک بشید??
    روزگار همگی خوش???

  74. رهام گفت:

    سیزده بدر اینجوری ??????
    رو به همه دوستانم شادباش میگم

    سعی کنید منتهای لذت رو از هوای اینجوری ????
    کسب کنید
    تادلاتون اینجوری بشه???????
    ولباتون اینجوری????
    وزندگیتونم اینجوری???????
    ?????????

  75. رعد بارانی گفت:

    دلم تنگ شده .و دیگر هیچ….
    باران عزیز تو حداقل با ما سر سنگین نشو.
    بیا که شهر منتظر توست …

    • رسول صیدآبادی گفت:

      خدارو شکر در این وانفسا باران با ما قهر که نکرد هیچ بدجوری هم اشتی کرد بطوریکه کم کم دارم شک میکنم اینجا تهرانه…فکر کنم ررعد هم حسابی با شعر بارون این روزا همخونی میکنه و لذت میبره…بهر روی بارش فروردین و اردیبهشت تهران تا اکنون بالاتر از پیش بینیها و البته بالاتر از میانگین بلند مدت بوده و این جای بسی خوشحالی و شکر داره
      اکنون جمعه ۱۵ اردیبهشت ساعت ۱۵ و۳۰ دقیقه شاهد یه بارون دیگه همراه با رعد و برقهای دلچسب هستیم..

      • رعد بارانی گفت:

        به نام خدا . اکنون شنبه ساعت ۲۱ و ۴۹ دقیقه می باشد ?
        سلام بر باران و سلام به رسول الزمان خودمون و بقیه چراغ خاموشای برف و بوران دوست .

        میدونستم بارون بالاخره یکی از شما رو از لاک خودش بیرون میاره و به سمت این کلبه رهنمون میشه.
        رسول از مهر سامی چه خبر ؟؟از نقو نوقش کاسته و به لبخندش اضافه کرده یا نه ؟??
        دیشب رعد بزرگ در چه حالی بود خدا داند و باران و دیگر هیچ ….
        انتظاری که به دیدار تو دارد دل من
        دل من داند و من دانم و داند دل من ?????????????????????????????????????????????⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡??????????????

        • رسول صیدآبادی گفت:

          سلام بر رعد خروشان و حاضر…توی این دو ماه حسابی بارون دیدیم از همه نوعش خداروشکر که اخریش همین امروز(دوشنبه) صبح بود که دوباره غافلگیرانه بارید والبته در این مدت از بعضی افراد ناشکری هم دیدیم که هوا خرابه و از این دست حرفها…ولی ما شاکریم و باز هم منتظر .. مهرسام هم خوبه و به کارهای خنده دارش اضافه شده البته نق و نوقش کم نشده بلکه از نوعی به نوع دیگر تغییر پیدا کرده!!به عمه بزرگوارش سلام میرسونه و از خدای خودش باز هم طلب باران و نعمات زیباشو داره…
          .

  76. رهام گفت:

    سلام به یاران بارون و دوستان اسمون?
    دل?م واستون شده اندازه این?
    نه ببخشید این?
    رعد جون عزیز واقعا امسال اسمون با هامون راه اومد
    ??
    انصافا چند تا لایک به بهار امسال میدی
    ????چندین روز از اردیبهشت شب و روز شاهد تندر ورعد و صاعقه بودیم
    راستی صاعقه جون پیداش نیست?
    القصه صحاری کرج شده اند پر از انواع????
    و
    جاتون خالی که چه حالی داره قدم زدن میون دشت شقایق
    امسال طراوت دشت و صحرا تا خرداد دووم داشت
    به به
    از بارون بهاری??????

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله‌ی امنیتی را در کادر بنویسید. *

http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://www.tehranweather.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif 
 
0
Send a message
با عرض پوزش در حال حاضر آنلاین نیستیم. پیام خود را ارسال کنید تا ما در اسرع وقت پاسخ دهیم.
Your name
* Email
* Describe your issue
Login Chat
سوالی دارید؟ ما در خدمت شما هستیم . پیام خود را ارسال کنید!
Your name
* Email
We're online!